سایر منابع:
سایر خبرها
سرنوشت سیاهِ زنی که عضو باند سرقت بود
کرده است و او هم دو فرزند دو قلو دارد! پدر و مادرت در قید حیات هستند؟ خیر از مادرم که چیزی به خاطر ندارم پدرم می گفت وقتی نوزاد شیرخواره ای بودم توسط یکی از بستگانش به قتل رسیده است! پدرم را نیز 9 سال قبل از دست دادم او بر اثر شدت مصرف مواد مخدر دچار عفونت ریه شد و از دنیا رفت. بعد از مرگ پدرت چگونه زندگی ات را می گذراندی؟ نامادری ام به دنبال زندگی خودش رفت و من که چند سالی بود طلاق
سرنوشت سیاه زنی که عضو باند سرقت بود!
. بعد از مرگ پدرت چگونه زندگی ات را می گذراندی؟ نامادری ام به دنبال زندگی خودش رفت و من که چند سالی بود طلاق گرفته بودم و اعتیاد داشتم به تدریج به سمت خلاف کشیده شدم. دوران کودکی و نوجوانی شما چگونه سپری شد؟ به سختی! وقتی در شکم مادرم بودم پدرم به جرم قاچاق مواد مخدر به حبس ابد محکوم شد بعد از مرگ مادرم نیز من و خواهر دوقلویم را مادربزرگ پدری ام تر و خشک می کرد تا
نامه خواهر “آتنا” به رئیس جمهور/ اولین شب یلدای خوشحال بعد از سه سال
روزهای سخت بی خواهری از راه رسید و از آن خواهر مهربان تنها خاطراتی گنگ در ذهنم مانده اما در این سال ها اشک و اه مادرم و رنجی که بابا بهنام کشیده برای مشک زندگی شد و باعث شده در نه سالگی تجربیات بزرگی داشته باشم و اما بعد از این سالها امشب شادی به خانه ما آمد دستوری که شما در همان سال داده بودید(البته از بی مهری مسئولین استانی نمی خوام بگویم) . پدرم در شرکت پارس مشغول کار است امشب
ناگفته های دختر چنگیز جلیلوند از زندگی پدرش
گذارند. و در کنار ما به او خیلی خوش می گذاشت. خیلی عاشقانه زندگی کرد، زندگی ایشان نظم به خصوصی داشت، همیشه سر وقت از خواب بیدار می شد و این آخری باری که در حدود یکسال پیش شهریورماه به آمریکا آمده بود، تولد من و خواهرم بود، به خانه من آمد و همه خواهران و برادران و نوه ها حضور داشتند و یک روز کامل بیدار بودیم. پدرم خیلی کم می خوابید اما احساس می کنم می دانست این آخرین دورهمی خانوادگی ماست. در
هرگز نمی توان گفت تاریخ اجتماعی ایران را می شناسیم
مؤثری در شکل گیری شخصیتم داشت؛ از همان سن و سال کودکی وقتی بابت ماجرایی اندوهگین می شدم اصرار داشت که به جای گریه، برای حل مشکلم تلاش کنم و تأکید می کرد که: ضعیفه نباش. و حالا که خاطرات آن سال ها را مرور می کنم می توانم تأثیر آن گفته پدرم را در شکل گیری مسیر زندگی ام ببینم. مادرم به رغم آن که تنها یکی- دو سال مدرسه ژاندارک رفته و مابقی را در خانه درس خوانده بود اما در آن روزگار زن باسوادی
در رسانه | روزهای شاد سمانه با عقد به پایان رسید
گفت قصد من خیر است، دو روز بعد از این ماجرا خواهرش به خواستگاری ام آمد، تمایلی به ازدواج نداشتم اما کنجکاوی در خصوص زندگی مشترک من را حریص می کرد که ازدواج کنم، پدرم با ما زندگی نمی کرد بنابراین بدون سختگیری پذیرفت که با میلاد ازدواج کنم. وی ادامه می دهد: من 13 ساله بودم و اختیار زندگی ام تا آن لحظه دست پدربزرگ و مادربزرگم بود، آن ها گفتند باید اجازه دهید درسش را بخواند یا حداقل مهریه
شرط عجیب برای اعدام نشدن/ خانواده مقتول حرفی از پول نزدند/ گفت وگو با قاتلی که بچه بود
نبینیم.می گوید:من فقط علیرضا را نکشتم.من سه خانواده را داغدار کردم. خانواده علیرضا، خانواده خودت و ... زندگی خواهرم هم تباه شد.خواهرم یک دختر داشت که وقتی من دستگیر شدم چهار ساله بود.او خیلی به من و مادرم عادت داشت چون بیشتر وقت ها خانه ما بود.دو سال بعد از دستگیری ام بود که یک روز خواهرم می خواست به ملاقات من بیاید.دخترش بهانه گیری کرده بود و با گریه از خواهرم خواسته بود با
چرا طلبه شدم؟: خاطره استاد حسین انصاریان
مشاهده کرد ؛ یعنی ، کمتر کسی از اولاد و اعقاب آنان از نظر مذهبی ضعیف یا خدای ناکرده لاابالی هستند . در همان ایام بود که برای زیارت به مشهد رفته بودم . در آن زمان مرحوم الهی قمشه ای شب های جمعه در منزلش درس تفسیر قرآن می گفت که با چاشنی عرفانی توأم بود . در لابه لای تفسیر نیز اشعاری از خود می سرود و اشک می ریخت . افرادی که در آن درس شرکت می کردند ،همه اهل بودند . منزل ایشان یک کوچه بعد از کوچه
کشتی به روایت خانواده کشتی گیر موحدیان
سالگی در همان شاهرود به همراه برادر زیر نظر پدر تمرین می کند و بعد هم پس از کوچ به مشهد به سالن کشتارگاه می رود. می گوید: پررنگ ترین خاطرات کودکی و نوجوانی من مربوط می شود به همین سالن کشتارگاه. محسن دست من و محمد را می گرفت و با خود به سالن می برد. کار ما این بود که هر روز ساعت 5 عصر از خانه بزنیم بیرون، یک مسیر خاکی طولانی را طی کنیم تا به سالن برسیم و بعد چند ساعت تمرین کنیم. به یاد دارم که آن
بازداشت آشپزباشی به اتهام قتل همسر
کردم. فرزانه به من گفته بود که حق ندارم به خانه مادرم بروم. می گفت او مرا جادو می کند، به همین خاطر هر وقت به خانه مادرم می رفتم با هم درگیر می شدیم. البته او بعد از فوت تنها فرزندمان که نارس به دنیا آمده بود، مشکل اعصاب و روان هم پیدا کرده بود. فروردین امسال فرزند ما نارس به دنیا آمد و چند روز بعد در بیمارستان فوت کرد و برادر همسرم نیز به خاطر بیماری در همان روز فوت کرد. روز حادثه به
هدف گروه تروریستی پژاک نابودی کُردها است
رفتار می کرد. فرمانده چنان وانمود می کرد که انگار همه چیز را می داند. شب ها مدام برای ما از ایدئولوژی صحبت می کرد. اما من، اوجالان و پ. ک.ک را نمی شناختم و علاقه ای هم به مسائل سیاسی و مورد بحث آنها نداشتم. برخورد آنها را با مهر مادرم مقایسه کردم و مصمم به فرار بودم. اما هر روز و هر شب باید محل استقرارمان را عوض می کردیم. زیرا هواپیماهای ترکیه هر شب قندیل را بمباران می کردند. بعد از دوره
سمانه محسن پور: ورزش و کار، زنانه مردانه ندارد
، بابا تعمیر آن را از بین برادرها و خواهرها به من می سپرد. از چند سال پیش تاکنون هر وقت ویلچر دوستانم خراب می شد، تماس می گرفتند و من برای تعمیر به خانه های شان می رفتم. کم کم همه مرا به یکدیگر معرفی می کردند. تماس ها و درخواست ها زیاد شد. به فکر اجاره یک مغازه کوچک افتادم. به دنبال وام کارآفرینی بهزیستی هم رفتم اما تقاضای من رد شد. یکی از دوستانم که مدیر انجمن معلولین جسمی، حرکتی بود مبلغی را به
یلدا بدون سبزی پلو با ماهی نمی شود/ در خانه می مانیم تا کسی عزادار نشود
علیرضا نورمحمدی در گفت وگو با خبرنگار گروه ورزشی خبرگزاری برنا با اشاره به در پیش بودن شب یلدا اظهار داشت: یلدا و دورهمی های آن یکی از قشنگ ترین رسومی است که ایرانی ها همه ساله آن را در کنار هم برگزار می کنند اما امسال شرایط متفاوتی رادر کشور داریم و باید یلدای متفاوتی را هم برگزار کنیم. کاپیتان اسبق پرسپولیس گفت: در سال های قبل یکی از خاطره انگیزترین شب های ما دورهمی های این شب بود
دوری یلدا؛ سلامتی فردا/ حال خوب هدیه دهیم
خبرگزاری مهر ؛ گروه استان ها- نگار معاضدی: لحظه پایانش، پایان فصل رنگارنگ پاییز و آغاز زمستان سفید است، برای ایرانیان همیشه شبی دل انگیز و خاطره ساز بوده است، دورهمی این شب سرد زمستانی دل های گرم را کنار یک کرسی می نشاند، خاطرات شب چله غروب آفتاب 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب اول دی ماه به درازای خاطرات یک سال برای همه ایرانیان ارزشمند است. خانواده های ایرانی معمولاً در این شب شامی مفصل
استاد زندگی
او پس از چند سال آموزش و تجربه اندوزی در ایتالیا و چکسلواکی، در سال 1343 به ایران برگشت. او در عرصه ها و رشته های گوناگون، از نویسندگی و بازیگری و طراحی و گریم برای سینما و تئاتر، تولید فیلم های انیمیشن و نمایش های عروسکی کارهای زیادی ارائه داده است. کریمی پس از انقلاب از فعالیت هنری بازماند و به تدریس روی آورد و به کارهایی مانند پیکرتراشی و پرورش گل پرداخت. نصرت کریمی در مصاحبه با ایسنا درباره ورودش به هنر گفته بود: شانزده ساله بودم و هنرجوی هنرستان صنعتی ایران و آلمان در بخش آهنگری که یک شب به اتفاق برادرم استاد زنده یاد علی کریمی به تئاتر هنرستان هنرپیشگی ...
مستندهای شخصی به روایت داگ بلاک
داگ بلاک مستندساز با بیان خاطرات و تجربه های شخصی خود، روش هایی که در مستندسازی شخصی دارد تشریح کرد. به گزارش سینماخانه به نقل از ستاد اطلاع رسانی چهاردهمین جشنواره سینماحقیقت ، کارگاه داگ بلاک مستندساز با عنوان مستندهای شخصی ساعت 19:30 شنبه 29 آذرماه و در پنجمین روز از چهاردهمین جشنواره بین المللی سینماحقیقت آغاز شده و در حال برگزاری است. داگ بلاک در این برنامه گفت: برایم
درخواست احترام برومند از مردم در شب چله + فیلم
بزرگتر، یادم می آید شب های یلدا همه فامیل، بچه ها، خواهرها و برادرها، همه خانه ما بودند، من هم از چند روز قبل، بشور و بپز و بخر و بیار و بردار. این هنرمند در ادامه صحبت هایش به این نکته تاکید می کند که راستی وقتی که آدم در عین خوشی، لحظات و ساعت های خوب است، آن قدر که باید قدر آن لحظه ها را نمی داند و می گوید: آن شب ها هم گذشت، اما رفاقت ها، دوستی ها و مهربانی ها باقی ماندند، این مهربانی
کادوی روز پرستار امسال بر سر مزارت/دیدار با دخترها 22 روز قبل از شهادت!
من می گفت زهرا من به حسودی می کنم چون 10 سال بیشتر از من، مامان را داشتی! در خانه ما هانیه از دوری مامان در اتاق را می بندد و با صدای بلند گریه می کند، من و خواهرانم از شب اول شهادت مان خواب و خوراک نداشتیم، الان یک شب در میان حال مان بد می شود ... *مادری که پرستار است خسته می شود! وی با اشاره به اینکه همیشه خواب هایم را برای مادرم تعریف می کردم، بیان می کند؛ مدتی قبل
شب یلدا در گرمخانه زنان بی خانمان میدان شوش؛ یلدایی به بلندای حسرت
مرتب کرد و گفت: منکه خانواده ای ندارم، پدر و مادرم که خیلی سال پیش مردن، بچه ها و شوهرم هم دقیق نمی دانم کجا هستند. اما شب چله سال پیش را به خوبی به خاطر دارم، با یکی از مشتری هایم بودم، آدم حسابی بودا! اما خوب سرم را کلاه گذشت بی مروت! پولم را نداد، گفت الان که ندارم، برایت کارت به کارت می کنم، اما نکرد زیپ سیوشرت قرمزش را بالا کشید و با خنده گفت: منم کل شب چله بهش زنگ زدم تا جشن خانوادگی اش را
خاطرات وکیل/ ثریا را کشتم چون خونش حلال بود!
به نقل از خاله و دایی هایش می گفت ،هنوز شش ماه از مرگ مادرش نگذشته بود که پدرش با ثریا ازدواج می کند و همین اتفاق سرآغاز قطع رابطه با خانواده مادر و شروع اختلافات شده است. پنج شش ساله بوده که دنیا آمدن درنا برابر می شود با تغییر مسیر زندگی وی.پدرش پس از پنج سال دوری از خانواده ی مادر مهدی آنها را پیدا می کند تا برای مدتی مهدی را نزد خویش نگه دارند.این اتفاق اگر چه در ابتدا نوی
کرونا باعث شد بدون هیچ مراسمی راهی خانه همسرم شوم
بیمار چند روز خانواده خود را نمی بیند بسیار سخت است و از نظر روحی او را ضعیف می کند. پرستاران در این شرایط با چه مشکلاتی مواجه هستند؟ من از همان ابتدا که وارد بخش کووید شدم خودم را قرنطینه کردم و پدر و مادرم و خواهر و بردارم را ندیدم و از همه فاصله گرفتم و این فاصله گرفتن برای من سخت بود. همچنین لباس های حفاظتی که می پوشیم واقعا برای ما سخت است، وقتی هم به خانه برمی گردی به
روایتی تلخ از یک جنایت در شهرستان تویسرکان
آزاد است و موقع حادثه شیراز بودم. در میان خواهر و برادرهایم، فقط من متأهل هستم و فرزند ارشد خانواده ام. پدرتان چند سال بود که گاوداری داشت؟ پدرم معلم بازنشسته بود. اما از همان زمان که به عنوان معلم خدمت می کرد، مجتمع گاوداری و کشاورزی هم داشت. چطور متوجه به قتل رسیدن خانواده تان شدید؟ من ارتباط خیلی نزدیکی با خانواده ام داشتم و هر روز چندین بار با آن ها
قاتل جنایت خانوادگی تویسرکان دستگیر شد + جزئیات
و برادرهایم، فقط من متأهل هستم و فرزند ارشد خانواده ام. پدرتان چند سال بود که گاوداری داشت؟ پدرم معلم بازنشسته بود. اما از همان زمان که به عنوان معلم خدمت می کرد، مجتمع گاوداری و کشاورزی هم داشت. چطور متوجه به قتل رسیدن خانواده تان شدید؟ من ارتباط خیلی نزدیکی با خانواده ام داشتم و هر روز چندین بار با آن ها تماس تلفنی می گرفتم. چون نوع کار و فعالیتمان هم
امسال شب یلدا چطور بزرگترهای فامیل را فراموش نکنیم؟
گروه خانواده؛ نعیمه جاویدی: کرونا شاید مقروض ترین موجود عالم باشد. به همه ما بدهکار است؛ عید نوروز، گردش و تفریح تابستان و گعده و دورهمی های فامیلی را. کرونا دزد است، شادی های مجالس عروسی، جشن تولد و همدردی مجالس ختم و عزا را از ما ربود، حالا چرخیده و چرخیده تا در آستانه یک ساله شدن ما را از دورهمی شب یلدا هم محروم کند. هر سال شب یلدا درِ خانه بزرگترهای فامیل به روی ما باز بود و دور هم
خاطرات تلخ و شیرین پرستاری که قاری قرآن است + فیلم
سال های قبل توصیه ای دارید؟ همه مردم فرض کنند در خانه یک پرستار دارند و ماه هاست او را ندیده اند، دلتنگ او شده اند و او از شما خواهش می کند که پدر، مادر، خانواده، بستگان دور و نزدیک و ... حداقل امسال دور هم جمع نشوید. ان شاالله تا سال بعد این مشکل رفع شود و یلدا را برای سال بعد نگه داریم و هر وقف کرونا رفت به نیت شب یلدا کنار هم جمع شویم و جشن بگیریم. اگر فرض کنیم که در خانه
روایتی از درگیری با کرونا و مواجهه با سوگ های چند باره
نگفتند. اما تا این پنهان کردن خبر و انکارها به پایان برسد هنوز راه مانده بود: وقتی برگشتم خانه متوجه شدم توی راه پله ها کمی گل ریخته. از این گل هایی هست که می برند سر مراسم ختم؟ چند برگ گلایل سفید ریخته بود روی زمین. مادرم باز گفت پدرم بیمارستان است و می آید. عصر که یکی از آشنایان آمد که آمپول من را بزند دیگر یکدستی زدم و پرسیدم بابا کی فوت کرد؟ زد زیر گریه. گفت روز سوم آبان. چطور می شود
غریب ترین یلدای قرن
شب یلدا روی آنتن ببریم. تلاشمان این است تا برنامه هایی تولید کنیم که مردم در خانه سرگرم شوند و طولانی ترین شب سال را به سلامت بگذرانند. من چند وقت پیش دچار این بیماری شدم و تجربه جدیدی کسب کردم. به این نتیجه رسیدم که باید تا حد ممکن مراقبت ها و پروتکل های بهداشتی را رعایت کنیم. راستش، بیشتر نگران عزیزانم بودم تا مبادا من باعث بیماری و آزارشان شوم. به همه مردم توصیه می کنم که این سبک جدید
توصیه های کرونایی مهوش صبرکن برای شب یلدا
استفاده کنند، اما همه استان ها مثل یزد نیست که انار زیاد داشته باشد برای ذخیره کردن. بازیگر سریال هایی چون پس از باران ، جراحت و پرستاران تاکید کرد: آنزمان هر خانواده انقدر عیالوار بود که نمی توانست شب یلدا را خیلی پر زرق و برق برگزار کند. با اینکه پدر من کاسب بود و ما وضعیت مالی نسبتا خوبی داشتیم، اما زرق و برق امروز در سفره هایمان اصلا وجود نداشت و کسی در بند این نبود که ده مدل غذای
پیشه اش پرستاری بود چه در خانه چه در بیمارستان/ با وجود دو فرزند اتیسم از خدمت به کرونایی ها دست نکشید
. کل روزهایم با زهرا خاطره است و نمی دانم چطور می خواهم دوری اش را تحمل کنم . یک روز عید هنگام سال تحویل بیمارستان بود و شیفت، تقریبا تازه استخدام شده بود، همه خانه بودیم و سر سفره سال تحویل اما زهرا آنجا بود، پدر و مادرم گفتند که نمی شود زهرا تنها باشد بلند شو برو پیشش، آن سال من کنارش بودم و دو نفری عید را تحویل کردیم . آن روز برایم خاطره است و از ذهنم دور نمی شود. خواهرم
امشب یلدایمان را چگونه به یادماندنی و مفرح کنیم؟
ار غربت یلدای امسال را به فرصت بیشتر شدن محبت های خانوادگی تبدیل کنیم تا از فلسفه این شب هم دور نشده باشیم. یلدا تولد نور است و پر از امید و انتظار برای دمیدن صبح و روشنایی. تمام آنچه می تواند برای احوال این روزهایمان الهام بخش باشد. با الهام از یلدا می توان امیدوار بود به پایان این روز های دوری از هم. پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که امشب خانه هایشان خلوت تر از همیشه است دلتنگی هایشان را کمتر