تاریکی ما را می پوشاند چراغ را روشن کن!
سایر منابع:
سایر خبرها
شام نخوردن خوب است یا بد؟
به تباهی می کشد. حضرت محمد (صلی الله و علیه و آله) می فرمایند:نخوردن شام انسان را پیر می کند. غذای شب را ترک مکن ولو آنکه تکه نان خشکی باشد. من می ترسم که اگر امت من غذای شب را ترک کنند، زود پیر شوند از تمام سخنان ائمه توصیه ای کارساز به دست می آید که آنها توصیه کرده اند که حتماً شام بخورید حتی سه لقمه نان و نمک که تاکید آنان را نشان می دهد. عوارض شام نخوردن
آسمان هست غزل هست کبوتر داریم...
می شوند. زلزله، بخشی از پازل زندگی من بود. اگر نبود من هم معلوم نبود اینجا و در لحظه اکنون و اینجا پشت کامپیوتر تحریریه باشم. 17سال گذشت. من هنوز نمی دانم پدربزرگم کجا دفن است. هنوز اتاق خواب هایمان لوستر ندارد. همین پریشب که مربی ورزشم گفت امشب تن ماهی بخور با بو و طعم اولین لقمه اش پرت شدم توی چادر. پرت شدم به آن هفته اول که فقط تن ماهی می خوردیم و از آن یک هفته تا 10سال بعد من لب به
هشتگ رضا صادقی؛ احمق ها را معروف نکنیم!/کنسرت برای صندلی های خالی
نیز بدل می شود. یک هفته با فضای مجازی موسیقی عنوان سلسله گزارش های هفتگی سرویس هنر خبرگزاری مهر برای مرور متن و حاشیه رویدادهای موسیقایی از پنجره فضای مجازی در دوران کرونا است. دل نوشته غم انگیز آقای آهنگساز و کنسرت برای صندلی های خالی محمدرضا چراغعلی از آهنگسازان و نوازندگان پیشگام موسیقی پاپ کشورمان که طی دهه های 70 و 80 جزو یکی از فعال ترین و موفق ترین آهنگسازان
واکنش مربی استقلال به صحبت های منصوریان
/> جواب دادن به منصوریان واقعاً لازم نیست جواب منصوریان را بدهم چون در زندگی چه به عنوان یک انسان و چه تحت عنوان یک ورزشکار هرگز بی وفایی نکرده ام و نان حلال خورده ام. عملکرد من تحت عنوان سرمربی مشخص است. من دستیار مربیان مختلفی در فوتبال ایران بوده ام ولی هیچ کدام از آنها تاکنون مدعی نشده اند که صمد مرفاوی چشم به صندلی آنها داشته است. متأسفانه برخی افراد برای خودشیرینی و رسیدن به
داستان ضرب المثل چهار دیواری اختیاری
به گزارش جام جم آنلاین به نقل از راسخون ، یک شب که شاه عباس به قصد سرکشی در کوچه و پس کوچه های شهر راه می رفت. از درون خانه ای صدای تنبک و سنتوری را شنید که فردی می نواخت و با صدای خوش اشعاری را می خواند و بلند بلند می خندید. شاه عباس کنجکاو شد تا بفهمد این سروصدا ها برای چیست و خود را به پشت پنجره ی آن خانه رساند و به درون آن نگاه کرد. دید پیرزنی تنها است که خیلی زیبا تنبک می زند و
وقتی مرزبانان وطن برف را آب می کنند+ فیلم
: همین چند روز باخبر شدم فرمانده پاسگاه زیر تیغ جراحی رفته تا کمرش عمل شود و پلاتین بگذارند و حالا این بنده خدا یک سال باید کج دار و مریز طاقت بیاورد و بعد تازه نوبت به مفصل های پایش می رسد. او همکاران مرا در یک شب برفی نجات داد و سالم به پاسگاه رساند و برای خودم خیلی عجیب و ناراحت کننده است که چرا زودتر سراغ این آدم ها نرفتم و در رسانه ها حرفی از آن ها نیست؛ آدم هایی که بسیار بی ادعا هستند و هیچ
متنی طنزآمیز برای آلبرت کوچویی با هدف تبریک کریسمس
کار نمی کنم. از شما هم مصاحبه خواهم گرفت، چون به همکارانم قول داده ام. می خواهم خودم را نشان بدهم و پیشرفت کنم. اگر قبول نکنید، می آیم پشتِ درِ خانه تان می نشینم و از جایم تکان نمی خورم! مولانا جلال را چنان از این جسارت و اعتماد به نفس وی خوش آمد که فرمود: باشد. پس دست نگه دار. من درحالِ عزیمت به کوهپایه ام. وقتی برگشتم، بیا، در خدمتم. اما نشان به آن نشان که مولانا هیچ گاه از
با دست های بسته سال ها جنگیدند
/> وقتی بناست دربارۀ اسارت و آزادگان حرف بزنم یا مطلبی بنویسم، نمی دانم چرا از همان ابتدا فکرم می رود به سمت ناملایمات، بی مهری ها، بی ذوقی ها و بی سلیقگی هایی که به این قهرمانان روا می شود؛ قهرمانانی که: با دست های بسته سال ها جنگیدند و دست روی دست نگذاشتند. اولین بار، وقتی لابه لای سخنان گهربار حضرت آقا دربارۀ آزادگان می گشتم، انگار پنجرۀ دیگری به رویم باز شد. مدت ها روی
سردار سبزپوش وطن، سفیر عشق و ایثار
آرمانگرایی، زبانی ظلم ستیز و روحی سرشار از شهامت و شوریدگی و دوری از تسامح و سهل انگاری، به تعبیر دکتر شریعتی؛ "در ظلمت هولناک شب های تاریکِ شکنجه گاه ها و در آغوش مرگ خونین، نه لفظ آلوده به ستایش گفت و نه سطری آغشته به خواهش نوشت". او عطر خوش بوی خدا و گل مفاخر مجاهدان بود که با معجزه محبّت ، مشام ملت های موحّد را نوازش داد و جانِ جهان اسلام را از زیر شلّاق جلّادان پست فطرت و بدسیرت نجات
روایت زنان از کار خانگی و دورکاری در روزهای کرونایی
من کارم را شروع می کنم، مهیار بیدار می شود. همان طور که اسناد را جلویم پهن کرده ام و در جلسه آنلاین دستورات را می شنوم، می بینم که مهیار پیام می دهد: پس صبحونه من چی؟! بلند می شوم، چایش را می ریزم. نان و پنیر و کره و مربا را که آماده روی میز است، در سینی می گذارم و برایش به اتاق می برم. او هم داخل جلسه است. درست مثل من! اما جلسه مهیار انگار بیشتر جلسه محسوب می شود؛ چون اگر شرایط عادی بود و من سر
امپراتوری فرزندان ولایتی از ملک 1000 متری سعدآباد تا برجسازی در ترکیه/ گرگ های وال استریت ایران را ...
فالوده نمی خورن به خاطر سفره پربرکت انقلاب. کاربر دیگری با اشتراک گذاشتن فیلم معرفی پسران ولایتی در همایش گرگ وال استریت استانبول نوشت: شما را دعوت می کنم به دیدن فیلم لنگ بستن و نان خشک خوردن پسران علی اکبر ولایتی. آقازاده نظام خارج از کشور آقازاده های مسئولان نظام فقط فرزندان ولایتی نیستند. چندی پیش علیرضا سلیمی عضو کمیسیون آموزش مجلس خبر داده که فقط 3 هزار نفر از
معمار شهرک اکباتان کیست؟+مصاحبه جدید
، همه می خواهند آن را به نام خود تمام کنند. خیلی به گوشم می رسد که افراد مختلف می گویند که شهرک را ما ساخته ایم. اما اهمیت نمی دهم؛ چون من این کار را برای دلم خودم انجام دادم. آقای گلزار شما واقعا زمانی که اکباتان را شروع کردید 24ساله بودید؟ این را من هم در اینترنت خواندم. نه؛ من 24 ساله بودم که کارهای معماری را شروع کردم. الان 89 سالم است. 40 سال است که به آمریکا آمده ام. 49
آبگوشت، قهرمان لیگ غذای ایتالیا
از فرهنگ ایرانی هم است. برای خانواده های پرجمعیت کشور که از قضا مهمان نواز هم بودند آبگوشت یک گزینه مهم بوده. بستر مشارکت مادر در فعالیت هایی مثل کشاورزی را فراهم می کرده. غذا را صبح روی چراغ بگذار و به کار ها برس. بعد هم اگر مهمانی از راه رسید به آب غذا اضافه کن. غذایی که خواص زیادی دارد و ضمن طعم ویژه اش می شود با آن شکم خیلی ها را سیر کرد. ذوق ایرانی را هم می شود در آبگوشت دید، این
اکبری: والله قسم ذره ای شک به تزریق واکسن ایرانی ندارم/پارازیت ها سرطان زا نیستند/روند جالب طرح شهید ...
می کنیم چون قانون واکسن اینوری نیست؛ باید چند سال منتظر بمانیم. قانون ... این اجازه را داده که زودتر تصمیم گیری شود. در سه ماه اگر عارضه نداد می گوییم سالم است. اگر ایمنی ایجاد کرد می گوییم قدرت ایمنی دارد اما سه ماه است. بعد از آن طبق قانون و با پشتوانه سیاسی، به زور وارد فاز تلقیح بیشتر رفتند که باید چند میلیونی شود و از اقوام مختلف باشد. اینکه شاهد هستید برخی واکسن ها در اقوام مثلاً چینی ها یا
مناظره مسلمان و مسیحی در دوره رضاشاه
کردن ماجرا و جذاب تر کردن آن دارد. وی از تعابیری چون بی ادارک یا حماقت و مانند اینها و حتی تندتر مانند کورباطن احمق به راحتی استفاده می کند. قدیر با عنایت به شغل خود که کنّاسی و جمع آوری خاکروبه و کثافات است، می نویسد:با خود قرار دادم با همین کج بیل و بخچه، حمله به او نموده و مزخرفات او را جواب داده، و بلاد اسلام را از وجود نجس این هیاکل کَنس کنم. بر حسب وظیفه ی خود که اعیان نجس را باید خارج کنم. این
آخرین لحظه های نبرد؛ اولین لحظه های اسارت
نیروهای ما شلیک شد و چند نفر از نیروها مجروح شدند و یک ترکش ریز هم نصیب من شد ولی به خاطر شور و اشتیاق عملیات گفتم که مشکلی ندارم اما در قسمت سینه احساس سوزش می کردم. عملیات که شروع شد آتش دشمن و منورها شب تاریک را مثل روز روشن کردند. تمام گلوله ها رسام بود و مماس با سطح آب شلیک می شد هنگام سوار شدن قایق تعدادی غواص، سوار قایق ما که جزو اولین قایق ها بود شدند و چون قایق سنگین شده بود چند نفر
کتاب مسافر باغ سیب منتشر شد
آینه، چشم سوم، خیال خاتون، پنجره ای رو به خورشید، رؤیا در ابهام، گل های وحشی، محبوبة شب، عقیق آبی، خانة پاییزی، آبی تر از دریا، و سپیداری نبود، لاله های غمگین، مسافر باغ سیب، اکسیر عشق، صدا! تصویر! حرکت! و تا خورشید اسامی این داستان ها هستند. این آثار در سال های گذشته نوشته شده اند. شخصیت اصلی بیشتر داستان ها زن هستند که هر کدام به گونه ای در شهر و روستا با خودشان و با مشکلات زندگی
دعوای لفظی دو پیشکسوت استقلال بالا گرفت
سرشان نزند! این حرف منصوریان به شدت باعث ناراحتی مرفاوی شده و به همین خاطر در گفت وگو با خبر ورزشی پاسخ های قاطعی به همبازی اسبق خود داد. واقعاً لازم نیست جواب منصوریان را بدهم چون در زندگی چه به عنوان یک انسان و چه تحت عنوان یک ورزشکار هرگز بی وفایی نکرده ام و نان حلال خورده ام. عملکرد من تحت عنوان سرمربی مشخص است. من دستیار مربیان مختلفی در فوتبال ایران بوده ام ولی هیچ کدام از آنها تاکنون
تازیانه ای که کرونا بر تن های تنها می زند
فکر شال و کلاه زمستانه نبودند. به خاطر یک لقمه نان این تنها تکه ای از درد و رنج زنان بی سرپرست است که تکیه گاهی جز خود و خدایشان ندارند؛زنانی که بیش از هر قشر دیگری رنج می برند و عذاب می کشند.افرادی که به اجبار روزگار می بایست در زمستان سرد کانون گرم خانواده هایشان را رها کنند و دل به کار و سرما بسپارند؛ آن هم فقط به خاطر یک لقمه نان. کرونا، تورم،گرانی،تحریم، نبود تولید، همه
از روحانیت حمایت کنید/ اگر روحانیت تنها باشد دشمن سنگر مقاومت شما را بهم می زند
دست خودشان انقلاب را به سقوط کشیدند و بعد هم پشیمان می شدند. چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی. خداوندا! غم و درد من از دشمن نیست که در مقابلم رجزخوانی می کند، بلکه از دوستان و خویشاوندانی هست که هنوز مرا نشناخته اند. در تمام طول انقلاب سعی کردم خودم را به آن ها بشناسانم و خیلی از حرف ها و مسائل جنگ و انقلاب و تاریخ را حضوراً با همه دوستان و آشنایان در میان گذاشتم، چه شب ها تا به
این شهید، یخچال مورد نیازش را هم بخشید
. دویدم و دست تکان دادم، اما راننده مرا نمی دید. بعد از چند لحظه یکی از دوستانش مرا دید و پدرم هم متوجه شد. ماشین ایستاد. پدر پیاده شد. خودم را در آغوشش انداختم. بقیه سرشان را از پنجره بیرون آورده بودند و ما را نگاه می کردند. من را بوسید و رفت، بی آنکه حرفی بزند. محمدحسن قربانیان از شهدای عملیات کربلای 4 بود. نحوه شهادت ایشان را برایمان بگویید. همسرم 4 دی 1365 در کربلای 4، منطقه
کرونا و گرانی، شهرستانی های تهران را فراری می دهد
امسال 33 ساله می شود. در تهران کارگر قهوه خانه ای در خیابان شوش بود؛ به قول خودش قهوه چی. 5 صبح زیر سماور بزرگ برنجی قهوه خانه را روشن و شب ساعت 11 هم خودش آن را خاموش می کرد. 10 سال از خروس خوان صبح تا آخر شب، املت و چایی و دیزی دست مشتری داده، قلیان برایشان چاق کرده و زغالش را عوض کرده. آخر ماه هم با انعام و گوشه چشم مشتری ها و اضافه کاری به جای آشپز و ظرف شوی، 2 میلیون و 300 هزار
معتادان مبتلا به کرونا کجا قرنطینه می شوند؟
گیرند. خوابگاه های خصوصی هم برای هر شب اقامت بی خانمان ها، 20 تا 30 هزار تومان تعرفه تعیین کرده اند. در 10 ماه گذشته، بسیاری از همین معتادان در رفت وآمدهای شبانه به کمپ ها، خوابگاه ها و گعده های مصرف شان، به کرونا مبتلا شده و حتی تعدادی هم جانشان را از دست داده اند. مثل جعفر که قبلا افسر نیروی دریایی بود، چند ماه پیش مبتلا شد و چند روز بعدش، جنازه او را در خیابان پیدا کردند. مرد 67 ساله تنها. یا داوود
نیلوفر جلیلوند: پدرم می خواست از بدی های جامعه هنری به دور باشیمنیلوفر جلیلوند
ایرانی است و ایکاش من تورو به انگلستان نمی فرستادم، چون به فرهنگ ایرانی علاقه داری. پدرم به یادگیری فرهنگ ایرانی در این سال ها بسیار به من کمک کرد. *فارسی می توانید بنویسید؟ من دست خط خیلی خوبی داشتم و 5 سال قبل دوباره خواندن و نوشتن به زبان فارسی را آغاز کردم که به صورت کامل به فرهنگ خودم بازگردم. همیشه نقاشی را دوست داشتم، کلا به حوزه هنر علاقه دارم اما به سمت ریاضیات رفتم و
در آیین معارفۀ رئیس جدید حوزه هنری اصفهان چه گذشت؟
شهر زیسته اند نباشم. وی از همگان خواست تا با تذکر و کمک به یاری حوزه هنری بیایند و ابراز امیدواری کرد تا با برطرف شدن ویروس کرونا، روزهای پررونقی در پیش باشد. شاهمرادی خاطرنشان کرد: دوست دارم زمانی که این وظیفه را به فردی شایسته تر از خودم محول می کنم به خودم ببالم که در هر خانواده اصفهانی جرقه یک چراغ هنری روشن شده باشد و با مدد گرفتن از ارواح طیبه شهدا و همراهی شما بتوانم میراث دار خوبی باشم و تحولی ایجاد کنم. انتهای پیام
وقتی از آب نان در می آوری
/> فرزاد نیکنام، یکی دیگر از صیادان پره، جوانی است که از تالش آمده و بیشتر از سه سال است که صیادی می کند. او می گوید که تابستان ها در مزرعه کار می کند و زمستان به خاطر بیکاری و نداشتن شغل ثابت به پره آمده و دل به دریا زده است. وی در پاسخ به اینکه آیا در دوره های آموزشی شرکت کرده؟ می افزاید که کنار دریا بزرگ شده و از کودکی با صیادی آشنا شده و کاربلد است و ادامه می دهد: به نظرم صیادی آخر کار
خاطرات آیت الله شاهرودی از شهید صدر/ شب فرار شاه،شهید صدر با لحنی حماسی گفت: الیوم تحقق آمال الانبیا
یا به زندان افتادند. یک مشت بعثی ماندند. یعنی صدام چنان ضربه ای به حوزه زد که هنوز هم قد راست نکرده است. با این که چهار پنج سال است که صدام رفته، ولی هنوز هم که طلبه ها می روند، می گویند حوزه، حوزه نیست. یعنی ریشه را درآورد. شب فرار شاه، آقای صدر درس نگفتند و با حال و بیان عجیب و سحرآمیز و لحن حماسی درس را شروع کردند. خیلی عجیب بودند. هم قلم عجیبی داشتند، هم بیان خارق العاده ای. بعد از
آمریکا با ایران بسازد، می تواند چین و روسیه را کنترل کند|جلیلی در مذاکرات، آرمانگرا بود و ظریف، عملگرا
این طور است چرا بودجه داریم؟ 20هزار نفر پس چه کار می کنند؟ صبح می آیند فقط یک سلام علیک می کنند شب می روند خانه شان؟ عمده پرسنل هم شرکتی با قرارداد سالانه هستند رسمی نیستند که بگوییم نمی توانیم اخراجشان کنیم. خب اگر پول نداشته باشیم به آنها بدهیم سر سال هم قرارداد امضا نمی کنیم. اخیرا مطرح شد برای انتقال پرونده هسته ای از وزارت خارجه به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی. موافق این طرح هستید