زندان زنان قرچک از نمای نزدیک
سایر منابع:
سایر خبرها
انتقاد تند علی مطهری از سخنگوی شورای نگهبان: این حرف ها را از کجا می زنید؟ /به من گفتند چرا درباره رفع ...
نطق خود در مجلس نهم گفته بودم نهم دی اگر موجب تفرقه شود دیگر یوم الله نیست بلکه یوم الشیطان است. ایشان گفتند این خلاف نظر رهبری است. گفتم اولاً خلاف نظر ایشان نیست. ثانیا من نظر خودم را گفتم. ▫️مورد بعدی سخنی بود که درباره مرحوم ابراهیم یزدی گفته بودم که ما با او برخورد خوبی نکردیم و به زندان انداختن آن پیرمرد کار درستی نبود. آن عضو حقوقدان شورای نگهبان گفت این موضوع را نباید مطرح می کردید، چرا که برخورد با آقای یزدی موضع نظام بوده است.
مجسمه هایی برای ثبت رنج زنان و مردان کوله بر در ایران
آگاهی نام دیگری ندارد. سختی های رشد دهنده. ساکن خرم آباد بودم و بیش از ده سال بطور مداوم تا مقطع ارشد رشته نقاشی هر هفته برای ادامه تحصیلات به تهران می آمدم. رفت و آمدهایی که بعد از پایان درس هم ادامه داشت. همان وقت ها به کلاس های استاد پرویز تناولی می رفتم و بعد از چند جلسه، به دعوت استاد به کارگاه ایشان رفتم و دستیار شان شدم. ولی خب زندگی و کارم خرم آباد بود. آنجا شاگردانی داشتم و
مربی ماشین سازی: تعداد زیاد گل ها جذابیت بازی را افزایش داد
الناس را رعایت نمی کنند که عدالت برای همه یکسان باشد؛ شب قبل از بازی تیم ما دوربین شان را میان هواداران حریف بردند و به آن شکل که خط و خطوط خودشان است صحنه هایی را پخش کردند؛ بهتر بود یک دوربین هم بین هواداران ما می برند. اخباری اضافه کرد: خودم از میثاقی خواستم به آن برنامه بروم و در مورد تیم خودم صحبت کنم؛ نمی دانم ریشه و دلیل این دشمنی ها و لج بازی ها چیست؟ اخباری افزود
اتفاق عجیب در ارومیه؛ شکایت از ملی پوش وزنه برداری به خاطر جوش دادن در! +عکس
. خانواده ها کم در آمد هستند و روزی 40 هزار تومان هزینه راه می دهند و بچه هایشان با در بسته روبرو می شوند. به من می گویند اشکال ندارد ما پول را هر طور شده تهیه می کنیم، اما اگر اتفاقی برای پسر ما در راه رفت و آمد پیش بیاید ما چه کار کنیم؟ هر روز کارشان این است که می روند و در را به رویشان باز نمی کنند. آن زمان که من رییس هیات بودم هیچ کس جرات این کار ها را نداشت، اما الان طوری شده که اسپانسر به مدیر
مربی ماشین سازی: تعداد زیاد گل ها جذابیت بازی را افزایش داد
الناس را رعایت نمی کنند که عدالت برای همه یکسان باشد؛ شب قبل از بازی تیم ما دوربین شان را میان هواداران حریف بردند و به آن شکل که خط و خطوط خودشان است صحنه هایی را پخش کردند؛ بهتر بود یک دوربین هم بین هواداران ما می برند. اخباری اضافه کرد: خودم از میثاقی خواستم به آن برنامه بروم و در مورد تیم خودم صحبت کنم؛ نمی دانم ریشه و دلیل این دشمنی ها و لج بازی ها چیست؟ اخباری افزود: شخص
خاطره ی سیدحسن نصرالله از شهید سلیمانی در کتاب متولد مارس
به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از فارس ، سیدحسن نصرالله در خاطره ای با عنوان آرزوی من است یادی از شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی می کند که این خاطره در کتاب متولد مارس بیان شده، مشروح آن را در ادامه بخوانید: روز چهارشنبه ای که حاج قاسم سحر جمعه اش به شهادت رسید، ایشان بیروت پیش ما بود. عصر چهارشنبه چند ساعت جلسه داشتیم. البته قرار نبود ایشان به لبنان بیاید. دو هفته قبل لبنان بود و هیچ
علی مطهری: اظهاراتم در مورد ابراهیم یزدی ٬ نهم دی و موضوع حصر را دلیل ردصلاحیت اعلام کردند/ گفتند، نظرم ...
داشتند و من بر درستی هر سه مورد تأکید کردم. نایب رئیس مجلس دهم ادامه داد: یکی از مطالبی که ایشان معتقد بودند که نباید می گفتم این بود که در نطق خود در مجلس نهم گفته بودم نهم دی اگر موجب تفرقه شود دیگر یوم الله نیست بلکه یوم الشیطان است. ایشان گفتند این خلاف نظر رهبری است. گفتم اولاً خلاف نظر ایشان نیست. ثانیا من نظر خودم را گفتم. وی ادامه داد: مورد بعدی سخنی بود که درباره
رقیه در زندان قزوین مادر شد
دادگاه از خودم دفاع کردم اما با تقاضای 7 ولی دم پرونده به قصاص محکوم شدم.قبل از اجرای حکم چند بار با همسرم ملاقات خصوصی داشتم.یکدفعه متوجه شدم باردار هستم.با خودم فکر می کردم تحت حکم قصاص هستم و حالا با وجود دو بچه کوچک چه کنم.اما قاضی پرونده و وکیلم به من امیدواری می دادند که شاید وجود یک بچه دیگر سبب تاخیر اجرای حکم و جلب رضایت اولیای دم شود. زن جوان به اتهام قتل صاحبخانه اش پای چوبه دار
روایت نگرانی سیدحسن نصرالله از چهره سردار سلیمانی
و حاج قاسم روز چهارشنبه ای که حاج قاسم سحر جمعه اش به شهادت رسید، ایشان بیروت پیش ما بود. عصر چهارشنبه چند ساعت جلسه داشتیم. البته قرار نبود ایشان به لبنان بیاید. دو هفته قبل لبنان بود و هیچ نیازی نبود به لبنان بیاید. سه شنبه شب با ما تماس گرفتند و گفتند: حاجی رسیده دمشق، شب همان جا می خوابد و صبح به بیروت خواهد آمد. تعجب کردم. ایشان دو یا سه هفته قبل این جا بود و آن روزها
همسرانه ای از 6 سال جهاد غریبانه شهید ابوزینب
شما برو و به زن و بچه ات برس بعد چند وقت دوباره بیا. اما وقتی ابوزینب آمد تهران، صدرزاده همان موقع شهید شد. خودم شهادت سیدابراهیم را هم خودم به همسرم دادم. بعد از شهادت صدرزاده میگفت: سیدابراهیم تنها خوری کرد. قرار بود این عملیات با هم باشیم. خودش شهید شد و من ماندم. * چطور؟ یکی از دوستانم عکس سیدابراهیم را برای من فرستاد و گفت شهید شده. عکسش را که دیدم. دست ابوزینب
اخباری: حیف شد مقابل سپاهان پیروز نشدیم/آیا مشکل زنوزی پرواز اختصاصی برای تیم ملی بود؟
اظهار داشت: نمی دانم چرا حق الناس را رعایت نمی کنند که عدالت برای همه یکسان باشد. شب قبل از بازی تیم ما دوربین شان را میان هواداران حریف بردند و به آن شکل که خط و خطوط خودشان است صحنه هایی را پخش کردند بهتر بود یک دوربین هم بین هواداران ما می برند. آقای میثاقی که از مردم آذربایجان و هواداران خوب تراکتور و ماشین سازی صحبت می کنید این را در عمل باید ثابت کنید، خودم از او خواستم به آن برنامه بروم و در
یزدانی: نمی توانم اصل را فدای فرع کنم
به 4 برد هم رسیدم. در کشتی سومم، قرار نبود روی تشک بروم اما ساعت 4 بعدازظهر گفتند باید کشتی بگیریم، چون آمادگی ذهنی نداشتم، کشتی مان 50-50 شد و به زحمت بردم. این کشتی گیر مازندرانی افزود: برای دور برگشت، ما را به اردو دعوت کردند. همان وقت بود که کرونا بار دیگر زیاد شده بود، من تست کرونا داده بودم و فکر می کردم همه تست داده اند درحالیکه بعدا متوجه شدم اینطور نبوده و ما را در اتاق های 12 نفره
مرگ تلخ خانم مجری جوان بخاطر جوش صورت + عکس
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، صدای آیناز با سلام کشدار و بلندش برای بچه های استان سیستان و بلوچستان صدای آشنایی بود که برای همیشه خاموش شد. بچه های این منطقه از سرزمین، خیلی وقت ها با ذوق کودکانه شان برنامه ستاره شو را از رادیو زاهدان گوش داده بودند و صدای آیناز امید، برای لحظاتی به خاطرات آن ها رنگ شعف پاشیده بود. هیچ کس فکرش را هم نمی کرد مصرف دارو برای
این کتابی است که رئیس جمهور ایالات متحده نمی خواهد آن را بخوانید!
بودم را احساس می کردم. فقط حالا، من بچه ای بودم که به دنیا می آمد، و تمامِ آن درد و خون، جزئی از تولدِ زندگی و هویتِ جدیدِ من بود. سعی کردم خودم را جمع وجور کنم، به دستشویی خصوصی رفتم و چشم هایم را بررسی کردم تا ببینم خون آلود است یا پف کرده. خیالم راحت شد که هیچ کدام این ها نبود. آبِ سردی به صورتم زدم، آرام شدم و موجی از اطمینان و آدرنالین مرا فراگرفت. به چندین جرمِ فدرال اعتراف کرده بودم
سرگذشت دختر جوان معروف به دی جی لیلا!
به کارم نداشت و راحت تر می توانستم بیرون بروم یا در کلاس های موسیقی شرکت کنم. خلاصه در 16 سالگی همه فنون موسیقی را آموختم و به خوانندگی و آهنگ سازی پرداختم. تصمیم گرفتم چند آهنگ بخوانم و آن ها را در فضای مجازی منتشر کنم. به همین دلیل و برای ضبط آهنگ به یکی از سالن های غیرمجاز و زیرزمینی می رفتم که با پسری به نام شادمهر آشنا شدم و با هم ارتباط برقرار کردیم. او 10 سال از من بزرگ تر بود و از یک دنیای
زندگی عبرت آموز خانواده یک شهید؛ می خواستم دست همسرم را ببوسم، کف پایش قسمتم شد
رفتم و خیلی فعال بودم. حتی آ نقدر که می خواستند مرا رسمی کنند، اما خودم دوست نداشتم رسمی شوم. با این حال همچنان فعالیت داشتم. در خانواده ما هیچکس سپاهی نبود، اما من شاید به خاطر فضای جنگ و جبهه این شغل را برای همسرم دوست داشتم. محمد هم وقتی آمد خواستگاری، 19 ساله بود. قرار شد چند دقیقه ای با اجازه بزرگ ترها در مراسم خواستگاری با هم صحبت کنیم. من خیلی حجابم را محکم گرفته بودم. حتی نگاهش
مرور؛ محمود فکری: کاش به پرسپولیس می رفتم!
طرفداران استقلال مرا نمی شناسند. با خودم گفتم ای کاش پیشنهاد پرسپولیس را قبول کرده بودم! الان همه چیز پول شده است و فکر می کنم تشویق کردن بازیکن سابق تیم هم پولی است. شاید اگر آن زمان این پیراهن مقدس و عرق به باشگاه را به پول می فروختیم الان اینقدر ناراحت نبودیم که با چنین رفتاری ناراحت شدیم! پیشکسوت استقلال در آن مصاحبه افزود: بی احترامی از سوی آنها ندیدم اما انگار که از یک سیب زمینی قبل از
اصرار حاج قاسم بر ترویج فرهنگ بومی؛ انگیزه کارآفرینی دختر شهید/ هدفم احیای صنایع دستی زنانه در رفسنجان ...
گروه خانواده؛ مینا فرقانی: چند ماه قبل بین مقالات و خاطراتی که از حاج قاسم نقل شده، به خاطره ای برخوردم که سردار در زمان حیات توصیه کرده بودند بازی های بومی کودکان کرمانی در قالب کتابی ثبت و معرفی شود. این خاطره گوشه ذهنم مانده بود تا اینکه مدتی پیش که کتاب فرهنگ شفاهی کودکان رفسنجان به دستم رسید، به ناگاه یاد آن خاطره افتادم. نویسنده کتاب، خانم دکتر زینب کبیریان ، قبل از اینکه این توصیه و تأکید سردار را شنیده با
اعترافات تکان دهنده پدر تهرانی پس از کشتن 2 دخترش + عکس
بودم. همه این ها باعث شد چند ساعتی بی حال روی زمین بیفتم. یکدفعه دیدم برادرم دارد با من تماس می گیرد. آمده بود دم در خانه مان. همسرم با او تماس گرفته بود و گفته بود از اینکه بچه ها جواب تماسش را نمی دهند نگران است. من موضوع را به برادرم گفتم و او داخل خانه آمد و اوضاع را دید. بعد با هم به کلانتری رفتیم و خودم را معرفی کردم. چند روز اول در آگاهی فقط گریه می کردم و هنوز بی حال بودم. بعد هم مدتی در
گوشی ها خاموش شدند تا خودمانی درد دل کنیم!
کردند و به حاضران خوشامد گفتند. حرف های خودمانی ایشان از حاضران خواستند گوشی هایشان را خاموش کنند تا خودمانی و راحت یکسری صحبت ها را با خانواده شهدای مدافع حرم مطرح کنند. همه همسران شهدای مدافع حرم و حاضران در جلسه گوشی ها و دوربین ها را خاموش کردند. سردار سلیمانی خیلی راحت و خودمانی صحبت کردند. در واقع به قول خودشان درد دل کردند. بعد از پایان صحبت سردار همه بچه ها
سفارش حضرت زهرا (س) به شهید ابراهیم هادی
به گزارش جام جم آنلاین به نقل از تسنیم، جواد مجلسی می گوید: پائیز سال 1361 بود. بار دیگر به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم. این بار نَقل همه ی مجالس توسل های ابراهیم به حضرت زهرا علیها سلام بود. هرجا میرفتیم حرف از او بود! خیلی از بچه ها داستان ها و حماسه آفرینی های او را در عملیات ها تعریف می کردند. همه ی آن ها با توسل به حضرت صدیقه ی طاهره علیها سلام انجام شده بود. به منطقه ی
گفت وگو با حاج حسن متقی که هم با دشمن جنگیده و هم با بیکاری
هانیه فیاض | شهرآرانیوز؛ قرارمان با حاج حسن متقی طرف های عصر یک روز سرد زمستانی است. حاج حسن را بچه های جبهه و جنگ به ابتکاراتش می شناسند. حالا، اما آقای متقی کارآفرینی است که 60 خانواده از کارخانه اش ارتزاق می کنند. در حیاط که باز می شود با تعارف صاحب خانه وارد می شوم. چند درخت بلند همراه با گیاهان سرسبز بوته ای با ارتفاع کم، تعداد زیادی گلدان با برگ های فراوان، این حیاط زیبا را به یک
اسیدپاشی، زن جوان را راهی بیمارستان کرد
بگیرم. روز حادثه نیز برای پیگیری پرونده به دادگاه خانواده تهران رفتم و بعد از اتمام کارهایم از آنجا خارج شدم تا به خانه برگردم. در نزدیکی خانه مان بودم که متوجه شدم موتورسواری با دو سرنشین تعقیبم می کنند. آنها به من نزدیک شدند، اما چهره شان مشخص نبود چون هردو کلاه کاسکت داشتند. ناگهان یکی از آنها که ترک نشین بود و یک بطری در دست داشت، محتویات آن را به روی من پاشید. خوشبختانه به صورتم پاشیده نشد
گزارشی تکان دهنده از عقیم سازی اجباری زنان مسلمان چین
دادند که آی.یو.دی بگذارم یا عمل عقیم سازی انجام بدهم. اما در سال 2019 گفتند دستوری از طرف دولت آمده که هر زن بین 18 تا 59 سال باید عقیم شود. برای همین گفتند تو هم حالا باید جراحی کنی . صدیق تلاش کرد به سن و سالش و اثر مخرّب آی.یو.دی روی سلامتی اش متوسل شود: گفتم بدن من تحملش را ندارد، اما گفتند تو که دیگر بچه نمی خواهی، پس هیچ بهانه ای نداری که عمل عقیم سازی را انجام ندهی . صحت سنجی سرگذشت
سمانه و مبینا در دام شیطان خطرناک افتادند
به گزارش گروه حوادث جام جم آنلاین از باشگاه خبرنگاران جوان، زن همسایه وقتی به رفتار های سارق سابقه دار در باغچه حیاط خانه شان مشکوک شد در تماس با پلیس راز سرقت مسلحانه سارق مسلح را فاش کرد. چندی قبل دختر جوانی با حضور در اداره پلیس از سرقت مسلحانه خودرویش و ربودن دوستش خبر داد و تیمی از ماموران پلیس برای تحقیق وارد عمل شدند.بدین ترتیب ماموران وارد عمل شده و در گام نخست مشخص شد دختر ربوده
بعد از پایان تولید سریال معمای شاه به شدت خسته بودم و نگاهم این بود که مدتی از فضای رسانه ملی بروم
بفرمائید و گفتم می توانم چفیه شما را داشته باشم؟ و حضرت آقا هم گفتند: بله بفرمائید و خودم رفتم نزدیکشان و چفیه ای که روی شانه هایشان بود را برداشتم و اگر دقت کرده باشید تا پایان جلسه چفیه کنارم بود. این کارگردان همچنین بیان داشت: این دیدارها را جزو بهترین اتفاق های زندگی خودم می دانم. حالا نه صرفا همین جلسه ها بلکه همه جلسه هایی که حضرت آقا حضور داشتند را می گویم. جلسه هایی که در حسینیه
کارآگاه بازی زن همسایه سارق مسلح را به دام انداخت
داخل کوچه در حال عبور بودم که دیدم چند بچه با تفنگ پلاستیکی با هم بازی می کنند. ناگهان فکری به ذهنم جرقه زد و تصمیم گرفتم دست به سرقت مسلحانه بزنم که کلت پلاستیکی پسربچه را به زور گرفتم و از کوچه فرار کردم. کمی آن طرفتر دیدم که زن جوانی بدون اینکه خودرواش را خاموش کند از خودرواش پیاده شد که بلافاصله سوار خودرو شدم و خودرو را همراه سرنشین آن سرقت کردم و در میانه راه هم طلا های سرنشین را سرقت کردم.
با چشمان خودم روابط نامشروع زنم را دیده بودم اما من او را نکشتم
از این که به ایران سفر کنیم نیز و تصور می کردم اگر به ایران بیاییم و از محل سکونت قبلی خود دور شویم همه چیز حل خواهد شد اما زمانی که به ایران آمدیم او بدتر شد و روابط نامشروع خود را ادامه داد. او افزود: او شب ها به من قرص می داد تا به خواب بروم و برخی افراد را به داخل خانه می آورد و با آن ها رابطه داشت. من در افغانستان با چشمان خودم روابط نامشروع او را دیده بودم اما زمانی که به ایران
قتل همکار به خاطر چند قطعه ضایعات
پیدا کردم. سابقه کارم زیاد بود و قبل از اینکه اخراجم کنند، تصمیم گرفتم خودم را بازنشسته کنم. متهم در ادامه گفت: حقوق بازنشستگی کفاف زندگی ام را نمی داد و در خرجی زن و بچه ام مانده بودم؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم کار کنم. ضایعات جمع می کردم. با این کار هزینه خودم تأمین می شد و می توانستم به مقداری که می خواهم، مواد تهیه کنم، هم اینکه خرجی زن و بچه ام را می دادم. تا اینکه روز حادثه با