دختر روستایی چشم انتظار دستان سخاوتمند خیران
سایر خبرها
روایتی از یک دیدار| متن و امضایی که یادگاری ارزشمند شد+ عکس
مهندس مصطفی زال نژاد دقیقا از یک سال قبل می گوید؛ 13 دی 1398 و این گونه تعبیر می کند که آن روز "دوباره یتیم شدم، دوباره بی بابا شدم". زهرا زال نژاد دختر 13 ساله شهید مدافع حرم مصطفی زال نژاد با اشاره به اینکه پدر شهیدم در 22 آبان ماه سال 1361 در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت به دنیا آمد، گفت: بابای من فارغ التحصیل رشته الکترونیک بود، از نوجوانی علاقمندی زیادی به پوشیدن لباس مقدس سپاه
شهیدی که همراه حاج قاسم به آرزویش رسید
. هدف او دفاع از اسلام بود و به شغلش به عنوان یک هدف نگاه می کرد. هیچوقت سختیهای کار به چشمش نمی آمد و از سختیها سخن نمیگفت. بابا دوست داشت حجابم را رعایت کنم شهید هادی طارمی دو دختر دارد. محیا دختر بزرگش که 9 سال دارد. این روزها سخت دلتنگ بابا است و سعی میکند با عمل به وصیت پدرش که حفظ حجابش است دل پدر را شاد کند. هانیه دختر 4 ساله شهید هنوز معنی نبود پدر را خوب درک نکرده و
آنجاکه نقطه ها روایت می کنند
زخمی نکنم. معلم دوباره دستم را گرفت و بر روی همان چیزهای تیز گذاشت و شنیدم که باید از این به بعد، با این درس بخوانم؛ و نامش بریل بود. ... از آن روز، لمس مداوم نقطه ها و اشکال برای حساس شدن بیشتر انگشتانم برای خواندن بریل، و نقطه بازی و کشیدن خط های بلند و کوتاه و برخی کارهای از این دست برای یادگیری و تقویت نوشتن بریلم آغاز شد. هر روز ترکیب چند نقطه را یاد می گرفتم، و
ناگفته های روز تشییع و خاکسپاری حاج قاسم سلیمانی در کرمان به روایت امید محدث
ردیف چیده بودند .... چندین سال بعد در حادثه پلاسکو دوباره این بو را استشمام کردم. ترکیبی از سوختن پارچه و پوست و گوشت که با بوی بنزین و گازوئیل مخلوط شده بود . تقریبا یک هفته شبانه روز انجا بودم و هوا... هوا بوی هوایی را میداد که من 15 اذر 84 نفس می کشیدم . **** حالا من در کرمان بودم ، بالای پیکر مطهر و منزه و مبارک حاج قاسم ... گذر من و آن بوی عجیب دوباره به هم
روایت آدم های معمولی از داغ مشترک
وارد که شدم دیدم همه گریه می کنند. مثل صاحب عزا همدیگر و بغل کردیم. همه می دانستند من چقدر به سردار علاقه دارم. خانه همه ما عزاخانه شده بود. تاب و توان نداشتم فقط دلم می خواست کسی از دروغ بودن خبر بگوید. اما نبود و سردار از کنار ما پر کشیده بود. بعد از گذشت ماه ها از شهادت سردار هر بار که یادش میفتم نگاهی به قاب عکسش که روی دیوار اتاقم هست می اندازم و دوباره داغ آن روز برایم تازه می شود و ساعت
زنان تهرانی از این پسر 18 ساله وحشت داشتند / راز ماسک های خاص فاش شد
ترک نشین از روی موتور به زمین افتاد و مردم که با شنیدن فریاد ها ی مرد جوان در آنجا جمع شده بودند سارق را دستگیر کردند و مانع فرارش شدند. راکب موتور، اما با جا گذاشتن همدستش متواری شد. با دستگیری این فرد، وی به اداره آگاهی منتقل شد و با اطلاعات به دست آمده از او، همدستش نیز به دام مأموران افتاد. تحقیقات از آن ها ادامه دارد. متهم دستگیر شده 18 سال بیشتر ندارد و می گوید به خاطر خرید بازی
قولنج گردن وقتی صدای خطر میدهد
زیاد انجام شود، می تواند منجر به بی ثباتی در گردن و به نوبه خود به آرتروز شود، وضعیتی که در آن بافت در انتهای استخوان ضعیف تر می شود آرتروز یک وضعیت دردناک و غیرقابل بازگشت است. عدم تحرک هر بار که قولنج گردن می شکند، می تواند باعث آسیب به بافت ارتباطی در ستون فقرات شود در طول زمان، این می تواند تحرک را کاهش داده و منجر به آرتروز شود. فاکتورهای خطرناک : سن
2 متهم به قتل از چوبه دار فاصله گرفتند
قتل اتفاقی همدست با اسلحه آمریکایی در دومین پرونده که آن هم در شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران رسیدگی شد، پسری که همدستش را اتفاقی کشته بود، محاکمه شد.آبان سال 97 پسر جوانی جسد نیمه جان مرد 28 ساله ای به نام حامد را به بیمارستان منتقل و فرار کرد. حامد که گلوله خورده بود، تحت عمل جراحی قرار گرفت اما به خاطر شدت خونریزی جان سپرد. پلیس به تحقیق پرداخت و خانواده حامد را شناسایی کرد . پدر حامد
2 متهم به قتل از چوبه دار فاصله گرفتند
فرزند بزرگ و مادر مقتول درخواست قصاص کردند. مادرزن متهم گفت: دختر من همسر دوم این مرد بود. متهم همسر اول داشت، با این حال با دختر من ازدواج کرد و به وعده هایش درباره جدایی از همسر اولش عمل نکرد. دخترم از او سه فرزند داشت و نمی توانست جدا شود، این اواخر خیلی با هم درگیری داشتند، او خیلی دخترم را اذیت می کرد؛ به همین خاطر هم دخترم تصمیم داشت از او جدا شود که دامادم او را زیر گرفت.وقتی متهم در
روایت خواندنی خبرنگار چهارمحالی از همراهی با سردار دل ها/ دیدار با حاج قاسم بزرگ ترین افتخار زندگی ام بود
کرد، اخلاصش در عمل و مبارزه اش در راه خدا بود، اکنون این محبت همچون خونی در رگ های انسانیت جاری شده است. حالا شنیدن هر خاطره، هر تصویر جدید و هر ندانسته ای از این شهید راه حق، برای شیفتگان ایشان جذابیت دیگری دارد. نمونه اش خاطره خواندنی "رضا کمالی دهکردی"، عکاس و خبرنگار چهارمحالی پایگاه خبری " جهانبین نیوز ؛" از دیدار با سردار سلیمانی در ماجرای سیل سال 98 استان خوزستان است
حسینی: شب خاصی در زندگی ام بود/ سعی می کنم جوانان تیم را رشد بدهم
فصل به اینها اضافه شدم و آنها بازیکنان جوانی هستند و من کمک می کنم آنها را رشد بدهم اگر مغرور نشوند ما می توانیم بازیهای خوبی در نیم فصل دوم نشان بدهیم. حسینی در خصوص اینکه بخش اعظم فنی تیم را به عهده دارد و سرمربی تیم گفته شما به عنوان مربی خیلی کمک می کنید، تقسیم وظایف در این تیم چگونه است، عنوان داشت: موضوع سرمربی و مربی اینجا وجود ندارد من یک بازیکنم و هر کمکی از دستم بربیاید انجام
شهید سلیمانی چگونه سردار دل ها شد؟
توأم با درایتی تحسین برانگیز هم بود. عمر پربرکتش را درمیدان های مجاهدت در راه خدا صرف کرده و این تجربه، دانش و مهارتی سترگ به او بخشیده بود. کاری که او در سوریه و عراق موفق به انجام آن شد، با محاسبات معمول دست یافتنی نبود و به همین دلیل کمتر کسی آن را ممکن می دانست. آنچه در صحنه منطقه در حال وقوع بود، صرفاً قدرت گیری چند گروه کوچک تروریستی در مناطق محدودی از بعضی کشورها نبود. تروریسم تکفیری، ثمره
سرنوشت تکان دهنده دختر لاکچری تهران/ نیکو در کابوس اعدام
/> بله. من برای اولین بار مصرف مواد را تجربه کردم. یک نفر به من گفت بیا یک کام بگیر، من هم شروع کردم به کشیدن مواد. دختر پر شر و شوری بودم. دلم می خواست جلب توجه کنم و دوست داشتم همه فکر کنند که من خیلی با حالم! و در جمع شما مواد کشیدن معنی باحالی می داد؟ آن موقع فکر می کردم با حالی یعنی هر کاری جمع انجام دادند من عقب نمانم! بعد چه شد؟ از حسی که بعد از مصرف
برگزاری آزمون استخدامی در سرمای قطب جنوب / داوطلبان: از شدت سرما خون در رگ های مان جریان نداشت
سالن اعتراض کردیم اما متاسفانه تنها پاسخ این بود که پس از بسته شدن درها سوله گرم می شود که تا آخرین لحظات خبری از گرما نبود. وی می گوید: سرمای شدید سوله باعث شد که دست و پاهایم بی رمق شود و به ناچار چندین بار از روی صندلی بلند شدم و دست و پاهایم را حرکت دادم بلکه بتوانم پاسخ سئوالات را علامت بزنم اما فایده ای نداشت و در نهایت عطای پاسخ به سئوالات را به لقایش بخشیدم. یکی دیگر
برای زندگی کردن تسلیم شرایط نشویم
درگیر بودم بعد از یه مدت به خودم گفتم آخه مگه زن من میشه دیوونس مگه منو با این وضعیتم بخواد،سر همین حرفای خودم کلا از فکرش سعی کردم بیام بیرون. زنگ خطر افزایش سن ازدواج در جامعه/ خلا آموزش مهارت زندگی حس می شود یه دو ماهی گذشته بود که حاج آقا پدر اون خانم دوباره بهم زنگ زد اولش نمیخواستم جواب بدم ولی با خودم گفتم شاید اتفاقی افتاده، گوشی و برداشتم بعد از حال و احوال پرسی، حاجی
دوئل مرگبار که کار دست پسر جوان داد
خاطر قتل دوستم بر سر دختر موردعلاقه ام. من و شیوا شش سال پیش در بوستانی در تهران دوست شدیم و بعد فهمیدیم از اقوام قدیمی یکدیگر هستیم. می خواستیم با هم ازدواج کنیم که سرنوشت مرا به زندان انداخت. انگیزه ات از جنایت؟ دوستم ادعا می کرد شیوا او را دوست دارد. به همین خاطر روز حادثه آنها را با هم روبه رو کردم که شیوا منکر حرف های دوستم شد. با دوستم درگیر شده و با چاقو او را زدم و همراه شیوا
شهید سلیمانی اسوه اقتدار و مقاومت در جهان اسلام است
خود شهید تبریک می گوییم چرا که باعث جاودانگی او در بهشت شد و به مردم تسلیت می گیم چرا که چنین عزیزی را از دست دادیم، از ویژگی های شهید اگر بخواهیم بگوییم یکی اینکه از ابتدا و جوانی که وارد سپاه شد بر اساس تکلیف عمل کرد و جانفشانی های زیادی را می کرد و خدا می خواست تا او زنده بماند و سپاه قدس را فرماندهی کند و توطئه های دشمن را خنثی نماید و آن ها را به شکست برساند. سفیر اسبق ج.ا.ا در
تغییرات جالبی که خانم بازیگر پس از ازدواج تجربه کرد
که انرژی مثبت بدهید، آن را دریافت می کنید. من آن سال ها وقتی از بازیگر مورد علاقه مرد و زن از من می پرسیدند، همیشه از آقای پرستویی و خانم معتمدآریا اسم می آوردم. زمانی که سریال زیر تیغ کلید خورد و من نقش دختر آن ها را بازی کردم، باورم نمی شد. ما هفت ماه کنار هم زندگی کردیم و من در پشت صحنه زیر تیغ خیلی چیز ها یاد گرفتم. حمیدی همچنین درباره فیلم سینمایی خیلی دور خیلی نزدیک گفت: این
مفسد نباشیم!
: ماهانه چند می گیری؟ دو میلیون تومن، البته اگه اضافه کار هم باشه، بهش اضافه میشه. رفیقم گفت : همه ش همین؟ دو تومن؟ بعد هم ادامه داد، چطوری زنده ای تو؟ صاحب کارت کیه دیگه، این بابا قدر تو رو نمی دونه، خیلی کمه ! یواش یواش از شغلم دلسرد شدم و درخواست حقوق بیشتر کردم، صاحب کار هم قبول نکرد و اخراج شدم. خوب دقت کنین، قبلا شغل داشت، باهاش حال میکرد، میتونست بره
3بار ازدواج موقت به امید خوشبختی
جست و جوی یک زندگی خوب بودم، پیشنهاد او را پذیرفتم و پنج سال به صورت عقد موقت با او زندگی کردم. در طول این سال ها چهار بار به طور ناخواسته باردار شدم اما هر بار محراب با تهیه قرص و داروهای سقط جنین از بیمارستان، مرا وادار به سقط جنین می کرد. من هم برای حفظ این زندگی و رسیدن به خوشبختی مجبور بودم به خواسته هایش عمل کنم. با این حال زمانی که مادر پیر محراب از این دنیا رفت، او هم خیلی راحت
قتل هولناک زن مقابل چشمان فرزندانش / قاتل بی رحم چرا بخشیده شد؟
از تکمیل تحقیقات و اعترافات صریح متهم، پرونده او به دادگاه کیفری استان تهران ارسال و متهم محاکمه شد. در این جلسه دادگاه دو فرزند بزرگ خانواده گفتند: ما از پدرمان شکایتی نداریم و گذشت می کنیم. در ادامه متهم به جایگاه رفت و گفت: من همسرم را نکشتم و فقط او را زدم، ممکن است بعد از آنکه از خانه خارج شدم دختر بزرگم او را به قتل رسانده باشد. سوسن به من خیانت می کرد و من سر این موضوع با او
گفت وگو با قاتل موبایل فروش اسلامشهری پیش از اعدام در ملأ عام + فیلم و عکس
شد. حالا یک سر این ماجرا خانواده ای دل سوخته است که جوان بی گناهشان به خاطر یک لقمه نان حلال در روز تعطیل سر کار رفته بود و به قتل رسید. یک سوی دیگر ماجرا جوانکی بی دست و پاست که مهر قاتل روی پیشانی اش جا خوش کرده است. کسی که بزرگترین دغدغه این روزهایش است این است که خواهر و مادرش بعد از اعدام او در ملاعام غصه نخورند. تمام گذشته سیاهش مثل نوار ضبط شده از جلوی چشمانش عبور می کند. کودکی اش و مرگ خوا
ماجرای خودکشی پسر جوان در اتوبان امام علی/ گفتگو با مردی که فرشته نجات شد
را نکرده بودم، آن فرد حتما جانش را از دست داده بود. شما که اینقدر کمک به مردم و نجات جان آن ها برایت مهم است، خودتان هم دچار حادثه شده اید؟ بله. سال 90 با موتور از بالای پل پارک وی رد می شدم که ماشین به من زد و از بالای پل به پایین پرت شدم. اما کلاه ایمنی باعث شد که به طرز معجزه آسایی زنده بمانم. در این حادثه آسیب جدی دیدم و دچار شکستگی استخوان در چند نقطه از بدنم شدم، اما
مرگ دل خراش دختر از پسِ بی خبری مادر
قانونی برداشت کرد این است که متوفی به وسیله چاقو به قتل رسیده است به گونه ای که تیغه چاقو موجب پاره شدن ریه شده است. به گزارش مشهد فوری ، 2 روز می شد که از دخترش بی خبر بود. چند مرتبه با او تماس گرفت، اما تک بوق های تلفن و انتظار پاسخ از آن طرف خط، دلش را هزار راه برده بود. دیگر نمی توانست تاب بیاورد. مادر و دختر هیچ وقت این قدر بی خبر از همدیگر نبودند. زن به خانه دخترش رفت، اما انگار کسی
ناصر چشم آذر؛ در رگ هایش موسیقی جاری بود
درست مدیریت کرد که با آن انبوه جمعیت همه چیز به خیر و خوبی به انجام رسید... به گمانم این بیست سال آخر، عمر و سلامت و خلاقیت ناصر را مدیون شیرین احمدلو هستیم و شیرین سرانجام بهترین هدیه همه عمر ناصر را هم به او داد، همان دختر رؤیایی اش، رعنا را که حالا هجده سال دارد و فارغ التحصیل رشته ویلن از هنرستان موسیقی ست... تردید ندارم که رعنا چشم آذر جای خالی پدرش را در عرصه موسیقی
پاسخ های دکتر منوچهر قارونی به پرسش های پزشکی شما
زالربان هم خون را رقیق می کند و لخته های خون را به تدریج از بین می برد. مصرف داروهای ضدانعقاد معمولا برای مدت 6 ماه تا یک سال کفایت می کند مگر آنکه پزشک معالج صلاح بداند مصرف دارو ادامه پیدا کند. ********************************************* پرسش: 2 سال پیش قلبم را فنر زدند. پزشکم گفت رگ انتهای قلبم گرفتگی دارد ولی تا زمانی که مشکل ساز نشده با آن کاری نداریم. خیلی نگران این
با ورزش به جسم شیمیایی شده ام جان بخشیدم
محمد است. پدرش هر گاه کار خوبی انجام می داده اشاره می کرد که به برکت اسمش که محمدرضاست او پسر صالحی است. هنگام جنگ تحمیلی راهی جبهه می شود و بعد از او پدر به محمد می پیوندد و پدر و پسر برای پاسداری از این آب و خاک می جنگند. پدر در سال 67 شهید و محمد جانباز می شود. بعد از شهادت پدر، او مدتی را پیش خانواده بوده و سپس راهی جبهه می شود. در مجموع 24 ماه در جبهه بوده و سپس به شهرمان باز می گردد.
گذر از سد معلولیت
دنیا آمدن در بیمارستان دچار کمبود اکسیژن شده به همین دلیل سلول های حرکتی اش از بین رفته و سستی عضلات دارد بنابراین پا، دست و زبانش کند کار می کند. از این رو درصد معلولیت جسمی ملیحه را بسیار شدید تعیین کرده اند. او با کمک ها و حمایت های مادرش از معلولیت پله ای ساخته تا توانمندی هایش را به دیگران ارائه کند. در کنار این مادر و دختر می نشینم تا بیشتر با آن ها آشنا شوم. توانایی های ملیحه را
طالع بینی متولدین 11 دی؛ با کائنات صحبت می کنید
کائنات درد می گیرد و مجبور می شود به حرف هایتان عمل کند. امروز حتما خودتان را جلو یک ماشین بیندازید. اگر زنده بمانید زندگی عاطفی تان متحول می شود، اگر نشد حداقل دیه بگیرید و بزنید به زخم های زندگی تان. امروز بنشینید و فیلم های قدیمی خانوادگی خود را تماشا کنید. بعد در حالی که بغض کرده اید حسرت گذشته را بخورید. وقتی که پدر و مادر تان جوان بودند. پدربزرگ و مادربزرگ