سایر منابع:
سایر خبرها
آثار موفق دفاع مقدس، شعار زده نیستند/ مرور جنگ تحمیلی با زبانی لطیف
به گزارش خبرنگار ایلنا، پروا آقاجانی که یکی از پرکارترین بازیگرهای زن سال گذشته بود و در نقش های متفاوتی روی صحنه رفت. او این روزها با نمایش برونسی نوشته و کار مرتضی شاه کرم درمجموعه تئاترشهر حضور دارد. نمایشی که اجرای خود را از دوم بهمن در تالار سایه آغاز کرده است، شنبه 11 بهمن ساعت 15 در بخش میهمان جشنواره تئاتر فجر نیز به صحنه می رود و پس از پایان جشنواره به تئاترشهر باز می گردد.
شخصیت شناسی عاشقان کیک شکلاتی
دانستید که کیک تروفل با کیک شکلاتی تفاوت دارد؟ اگر کیک تروفل دوست دارید، یعنی عموماً سردرگم هستید و تصمیم گیری برای شما سخت است زیرا همیشه احساساتی رفتار می کنید. شما بیش از حد سعی می کنید که دیگران را راضی نگه دارید زیرا نمی خواهید که به هیچ کس صدمه بزنید. علت آن هم این است که اکثراً افراد با شما دچار سوء تفاهم می شوند اما به طور کلی شما فردی هستید که با جان و دل تلاش می کنید و برای همه وقت
هم تیمی های اشتورم گراتس در سوگ مهرداد(عکس)
به گزارش "ورزش سه"، در فاصله 2 روز پس از درگذشت باورنکردنی یکی از ستاره های نسل طلایی فوتبال ایران، همچنان واکنش ها به این اتفاق از نقاط مختلف دنیا به سبک و سیاق های گوناگونی ادامه دارد. مهرداد میناوند چشم از جهان فروبسته و حالا تیم های اروپایی سابق وی به یادش هستند. در جدیدترین اقدام، هم تیمی های سابق مهرداد میناوند در اشتورم گراتس اتریش و مربی اش ایویکا اوسیم نامه ای برای تسلیت به خانواده وی
اصرار شاه بر انتخاب دوست دختر برای ولیعهد 14 ساله!
به آموزگار سخت گیرتری، مثلاً یک فرد نظامی نیاز دارد . شاه گفت که او هنوز دارد موضوع را بررسی می کند و اینکه در این ضمن ما باید برای ولیعهد یکی دو تا دوست دختر پیدا کنیم. من اشاره کردم که شاید هنوز جوان تر از آن باشد که علاقه ای به این جور چیز ها داشته باشد. شاه به تندی گفت ابداً اینطور نیست. وقتی من هم سن او بودم همه چیز را خوب می فهمیدم. یک دل نه صد دل، عاشق ایران دختر تیمورتاش بودم.
از خبر رفتن مهرداد میناوند شوکه شدم/دیگر تحمل شنیدن خبر بد را نداریم
به گزارش سلام نو، علی نیکبخت واحدی در گفتگو با ایلنا با تسلیت درگذشت مرحوم مهرداد میناوند اظهار داشت: متاسفانه هنوز در شوک هستم و باورم نمی شود مهرداد دیگر بین ما نیست. به خانواده اش و جامعه فوتبال تسلیت می گویم. مهرداد آدم شوخ طبعی بود و در هر جمعی که قرار می گرفت همه را به خنده می انداخت و واقعاً جای خالی او از این به بعد در جمع های فوتبالی احساس می شود. وی افزود: من 4 سال با مهرداد
رفتن روی سکو در پلی آف کار سختی است
م تجربگی بازیکنان نتوانستیم این فاصله را حفظ کنیم و بازی را واگذار کردیم، در دیگر بازی های دور رفت هم از نظر من خوب بودیم. کاپیتان تیم والیبال نشسته ذوب آهن در خصوص مسابقات دور برگشت و صعود ذوب آهن به پلی آف ، خاطر نشان کرد: در بازی های دور برگشت مقابل شهداری ارومیه سه بر صفر پیروز شدیم، رو در روی شهرداری ورامین که حتی نیمکت ذخیره های آنها بازیکنان ملی هستند بازی خوبی ارائه دادیم ولی سه ب
نخستین رئیس مرکز آموزش ستاد جنگ های نامنظم ارتش چه کسی بود؟
اسلامی شهدای بسیاری را تقدیم نظام و انقلاب اسلامی کرده اند که در ادامه با یکی از شهدای ارتشی به نام امیر سرتیپ شهید ایرج رستمی آشنا می شویم. شهیدی که شهید چمران از او به نیکی یاد کرد امیر سرلشکر شهید ایرج رستمی یکی از شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران است که پنجم شهریورماه سال 1320 در شهر آشخانه از توابع خراسان شمالی در خانواده ای مذهبی و کشاورز چشم به جهان گشود. او دوران تحصیل
فکری و گل محمدی دنبال پر کردن حفره ها
النصر عربستان را برد و به فینال آسیا رفت. گل محمدی تا همین چندی قبل مدام رفتن بشار را بهانه می کرد اما با بازگشت ترابی خیالش تا حد بسیاری راحت می شود. از طرفی محمود فکری هم باید در قلب دفاعی حتماً تیمش را تقویت کند و البته یک هافبک بازیساز هم بخرد. او مقابل سایپا بار دیگر ضعف آشکار استقلال را در این دو منطقه دید و حالا تصور کنید که تیم او از فروردین ماه باید در لیگ قهرمانان آسیا هم شرکت کند. آن هم در شرایطی که گروه استقلال سخت تر از پرسپولیس است.
پر طرفدار ترین اسامی دخترانه ترکی و ترکیه
ماه آی بی بی: ماه بی بی اسم دختر آی پارا: ماه پاره، ماه نو آی پری: آی(ترکی) + پری(فارسی) ماه پری آی خانم: ماه بانو آق گل: آق (ترکی) + گل (فارسی) گل سفید آلاگل: آلا (ترکی) + گل (فارسی)، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که متاسفانه اخیرا نابود شده است. آی سا: آیسا ، آی( ترکی) + سا(فارسی) زیبا
پزشک دهکده را می شناسید؟
کردیم. اوایل مهرماه بود. به محض رسیدن، جمع زیادی از دانش آموزان قدونیم قد روستا با لباس های مدرسه و چهره های هیجان زده به استقبال مان آمدند و پرسیدند آقا معلم ما هم همراه شماست؟ با شنیدن پاسخ منفی من تمام لبخندها روی صورت بچه های چشم انتظار خشکید. طاقت دیدن این صحنه را نداشتم و گفتم اگر دوست داشته باشید من امروز خانم معلم شما می شوم. صدای شادی بچه ها در روستا پیچید و من قبل از ویزیت اهالی در کلاس
تشریفات مجالس عروسی/ چه کارهایی مراسم عروسی را منحصر به فرد می کند؟
خاطرات خود بگیرند. برای پیدا کردن یک محل خوب، می توانید در سایت بیا تو عروسی لوکیشن های خوبی را در تهران و شهرهای دیگر پیدا کنید. قدم چهارم | مشخص کردن گروه های جشن عروسی گروه هایی که در مراسم عروسی شما نقش کلیدی دارند را انتخاب کنید. گره هایی مثل آتلیه و فیلم برداری، عکاسی، و موسیقی. اگر لازم است از دو ماه قبل آن ها را رزرو کنید تا مشکلی پیش نیاید. قدم پنجم
نزول لبخند
، باشکوه بود؛ آن دم که مادر را و لبخندش را دیدیم. اگرچه درک ما از دنیا هیچ بود، اما می توانستیم در قلبمان گرمایی را حس کنیم که گرمای آرامش بخش حضور اوست. بعد هم فکر می کردیم اگر دنیایی که به آن آمده ایم این جاست و اگر کسی به نام مادر داریم، با همه ی سختی ها و ناملایمتی های زندگی، دنیا باید جایی زیبا و دوست داشتنی باشد. در روز تولد هرمادر، لبخند و دل گرمی، دوباره جان می گیرد. در این روز، دنیا به
زرد شکننده و مدرسه رفتن به اختیار!
بازگشت خیز بیماری هستیم، چون موارد سرپایی در حال افزایش است و این می تواند اعلان یا هشداری برای خیزی جدید در ماه های بهمن و اسفند باشد. حالا در برخی استان ها مثل استان فارس و البرز، مدرسه ها باز شده اند و البته حضور در مدرسه ها اختیاری است و آموزش مجازی هم چنان ادامه دارد.
واکنش های اینستاگرامی به فوت میناوند + عکس
/> (نمیدونم چی بگم، باور کردنی نیست، مهرداد از بین ما رفت) وحید شمسایی سرمربی تیم فوتسال گیتی پسند با انتشار پستی نوشت: (مهرداد بلند شو دارم دیوونه میشم، مهرداد من با تو زندگی کردم پسر، پاشو بگو شایعست باورم نمیشه...) نیما نکیسا با انتشار پستی نوشت: مهرداد بگو دروغه، مهرداد جان، جان مادرت بگو مثل همیشه شوخی می کنی رفیق اصلاً طاقت این شوخی را نداریم پاش
معیشت 75 روستای مرزی آذربایجان غربی در چنگال فقر/ کوران؛ روستایی با 800 بیکار/ 9 خواهر و برادر امیدشان ...
به گزارش خبرنگار ایلنا، اگر 5 کولبر اهل روستای مرزی کوران از توابع صومای برادوست استان آذربایجان غربی می دانستند که 29 دی ماه امسال آخرین روز زندگی شان در این سال نحس کرونایی است، هرگز قدم از قدم در ارتفاعات مرزی بین ایران و ترکیه برنمی داشتند. سفر در نقطه صفر مرزی پایان خط زندگی شان شد و داغشان برای همیشه بر دل مادران و پدران و همسران و کودکان چشم انتظارشان ماند. جوانانی که اولین و آخرین قربانی شغل پر ریسک و خطر کولبری نخواهند بود. انگار در مناطق مرزی غرب ایران برای لقمه ای ن
برای مهرداد میناوند:خداحافظ رفیق عجول
بیرون می کشید که شاید حقت بود بعد از آن همه دویدن و عجله ،آرامش را تجربه کنی.درست بعد از ازدواج و مسیر تازه ای که در پیش گرفته بودی. انگاراین دفعه قرار بر این بود که این بار اگر پاس خداداد به تو رسید، سرت را بالا بگیری و با طمانینه توپ را به کنجی برسانی که حقت بود. واقعا بود. البته شاید این دفعه عجله نداشتی اما قسمتت نبود. مثل آن گل که سهم میهایلوویچ شد و غصه اش بر دل ما ماند.البته که خیلی سبکتر از اندوه از دست دادن تو در 45 سالگی، وقتی که آدمها هنوز دارند برای آینده نقشه می کشند و برای گل جام جهانی برنامه می چینند. روحت شاد مهرداد. ...
ایران بانو: فعالیت نخستین زن ایرانی در معدن زغال سنگ
اندند و حالا در معادنی دیگر مشغول به کار شده اند. بزرگترین چالش یک مهندس زن معدنکار، ایجاد تعادل بین نقش های حرفه ای و خانوادگی است. اما وی اکنون دارای همسری است که به گفته خودش همیشه جرأت و جسارتش را تحسین می کند. و یک دختر کوچک دارد که او درباره اش می گوید، خیلی دوست دارم مثل من مهندس معدن شود، تا تقدیرش چه باشد. اگر او به این شغل علاقه داشته باشد، من هم تشویقش می کنم که در رشته مهندسی
کیارش با نگاههایش مرا از خود بی خود کرد / تلفنی زن موقت او شدم !
تلفنی کیارش بارها به منزل ما رفت و آمد می کرد چون من او را همسر خود می دانستم پسرم که دوران نوجوانی را سپری می کرد و در سن بلوغ قرار داشت از این اتفاق بسیار ناراحت بود و رنج می کشید حتی چندین بار از خانه فرار کرد اما من که افسون عشق کیارش شده بودم حتی درباره سرنوشت پاره تنم نیز بی تفاوت بودم. بعد از گذشت چند ماه زن و مرد جوانی به درمنزلمان آمدند. زن جوان که هم سن و سال خودم بود خودش را
خانواده شهدا؛ مهمترین ابزار استمرار جهاد
را، دسته ی گل خودش را هجده سال، بیست سال - کمتر، بیشتر - پرورش داده، با آن محبت مادرانه او را به ثمر رسانده، حالا او را به طرف میدان جنگ میفرستد، که معلوم نیست حتّی جسد او هم برخواهد گشت یا نه. این کجا، رفتن خود این جوان کجا؟ که خوب، این جوان، با شور و هیجان جوانی، همراه با ایمان و روحیه ی انقلابی گری، حرکت می کند و می رود. کار این مادر، از کار آن جوان اگر بزرگتر نباشد، کوچکتر نیست. بعد هم که جسد
چیزی نگویید، مختصات زخم را دارم!
در آیینه به خودت زل بزنی! آن موقع ها که مثل الآن نبود دخترها برای بله گفتن پله های ترقی را بهانه کنند، نه بابا، از این ادا و اصول ها نبود، پسر سربازی اش که تمام میشد و پشت لبش جوانه میزد میگفتند برو دختر فلان خانه را بستان، حالا آن دختر هم باید دستی میجنباند و چند تا هنر بلد می بود که خانه ی شوهر سرکوفت نخورد. حکیم پسرخاله ام بود، شناس بودیم به هم، یعنی بین خانواده ها رفت
روایتی از شهادت فرزندان یک مادر دزفولی
/> دویدم سمت در خانه... کوچه... من... پیکر به خون غلطان عبدالرحیم و. مرد ساواکی... پرده دوم: دوران دفاع مقدس... مادر می گفت: خانه ی ما با خانواده شهیدان صالح نژاد فاصله ای نداشت... جنگ که شد... بچه ها گفتند: ما می رویم... و رفتند... عبدالحمید و حبیب... تا سال 61 عملیات فتح المبین. دلشوره داشتم، اما دوران انقلاب استقامتی
روایت 2 عکاس از ماجرای تصاویر تکان دهنده شان از مادران شهدا
حالا هیچ وقت ابراز ناراحتی برای شهادت فرزندش نکرده است. در ادامه با این مادر 82 ساله که صدای من را به سختی می شنود و دختر و عروسش برای انجام این گفت وگوی تلفنی کمک زیادی کردند، همکلام می شوم. وقتی گفت می خواهم بروم جبهه، دلم لرزید خانم صحراگرد هفت بچه دارد، پنج دختر و دو پسر. او درباره روزی که علی آقا می آید پیش مادرش برای رفتن به جبهه می گوید: 14 یا 15 ساله بود. یک روز آمد
آیا ما جزو منتظران امام زمان (عج) هستیم؟
اینکه شوق مومنان و منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امری طبیعی است و مسلم است کسی که منتظر ظهور است، برای لحظه دیدار هم انتظار می کشد و شوق ملاقات را در دل دارد. دوم اینکه خداوند متعال پاداش و ثواب منتظران و مشتاقان دیدار آن حضرت را به آنها عطا می فرماید. سوم اینکه دیدن و ملاقات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای مردمی که در دوران ایشان زندگی می کنند مثل ملاقات
38 سال چشمم به در بود، مادر!
رابعه تیموری در صورت نجیب و رنج کشیده مادر غم و خستگی سنگینی نشسته است. ناصرش برگشته، ولی تا وقتی پنهان از چشم همه یک دل سیر با پسرک خوش خنده خوشرویش اختلاط نکند، دلش آرام نمی گیرد. باید از پسر از سفر برگشته اش بپرسد38سال کجا بوده؟ در این38سال به او چه گذشته؟ زیر آفتاب مانده؟ گرسنه و لب تشنه شهید شده؟... مادر به این اختلاط ها و خلوت های پنهانی با پسرکش عادت دارد. او38 سال چشم به راه
بوسه بر دست و پای مادر!
بار سال 1394 بود. کسی خبر نداشت کجا رفته و تلفنی به من این خبر را داد. آن روزها برای برگشت سجاد ختم قرآن نذر کردم. فیروزه به دومین و آخرین سفر برادرش به سوریه اشاره می کند و می گوید: سال 1395 قبل از رفتن از همه حلالیت طلبید، اما تنها من در جریان جزئیات سفرش بودم. آقا سجاد روز عرفه سال 1395 رفت و چندی بعد از رفتنش به آرزویش که شهادت بود، رسید. برادرم جان خودش را در راه دفاع از حرم حضرت زینب(س) فدا
در حواشی این راه
مرتضی کاردر نقطه هایم/ بوی سرگشتگی دارد و درد/ ردپایی/ در حواشی این راه:/ گاه و بیگاه/ شانه بر شانه عشق/ گشته ام کوچه ها را؛/ لذتی دارد اما/ رفتن از کوه بالا/ بر سر تخته سنگی نشستن/ دل به تنهایی خویش بستن. بعضی از عابران را/ سین دندانه هایم/ یک نشانی پرت است:/ چشم پوشیدن از خواندن من. با دهانی به حیرت گشوده/ دال من، یک دلیل مهم است/ بر دلی زخم خورده/ عین من، عین عشق است/ چشم وا
روایتی چند دقیقه ای از انتظار 30 ساله یک مادر/ شهدای گمنام پناه دلتنگی های "منوّر خانم"
اسفندیار بی تابانه برای دفاع از کشورش راهی مرزهای جنوبی کشور می شد و سرانجام در ایام نوروز سال 65 در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و اثری از پیکرش تا به امروز نیست. آیا نشده بود که مانع از رفتن اسفندیار به جبهه شوید؟ چند باری از او خواستم که بیخیال جنگ شود و ازدواج کند اما همیشه می گفت برای دفاع از کشور باید جان خودم را فدا کنم و تا پیروز نشویم من شبی خواب
همسران شهدا با استقامت خود همه سختی ها را برای رشد فرزندان به جان خریدند
فرزند او را با جان و دل و با تمام سختی های آن زمان که امکانات نبود بزرگ کردم و با تربیت خوب و صحیح همه را راهی خانه بخت کردم . مهدیه عباسی راد فرزند شهید علی عباسی راد هم گفت: پدرم وقتی شهید شد ما همه کوچک بودیم و من 8 ساله بودم و 17 سال بعد از شهادت پدرم ، چند تکه استخوان آوردند و گفتند این پیکر پدر شما است خیلی غصه ام شد. وی از زحمات مادرش قدردانی کرد و افزود: اگر مادرمان
ام البنین کاشان
نشده بود که به عقد علی محمد بارفروش که مردی مؤمن، مهربان، فعال، خانواده دوست و بسیار میهمان نواز بود، درآمدم. همسرم در کارخانه ریسندگی کار می کرد. از لحاظ مالی در سطح معمولی بودیم و خیلی کار می کردیم. با عنایت خدای مهربان صاحب هشت پسر چهار دختر شدیم که چهار پسرم در راه اسلام و میهن شهید شدند. هفت سال پیش هم همسرم در 82 سالگی به فرزندان شهیدمان پیوست. بچه ها از چند سالگی به جبهه رفتند؟