سایر منابع:
سایر خبرها
یهویی نویسی به یاد مادران شهید
. عجب صبری داشت این مادر شهید. در روزهای جنگ چشمش به در بود ولی به زبان نیاورد تا توی دل جوان های محله خالی نشود. بعد از پایان جنگ هم چادرش را بسته بود دور کمرش برای خدمت به خانوادۀ شهدا. این آخر عمری هر روز با کمر خمیده جلوی خانه اش را آب و جارو می کرد تا اگر بچه های معراج آمدند برای خبر دادن، همه جا مرتب و تمیز باشد. همین امروز که دارم می نویسم مادر شهید یعنی: وقتی من و شما از خدا بپرسیم هزینه ی آزادی و استقلال و عزت چند؟ کسی از دور جواب بدهد حساب شد... ...
ام البنین کاشان
پسرانم به برادرش جواد گفت ماشین خریدم مادر را به دارالسلام ببر، اما جواد در جوابش گفت یک نفر پیدا می شود که این کار را انجام بدهد و من می خواهم بروم جبهه. در نتیجه با اینکه مجروح بود در بیمارستان سرُم را از دستش درآورد و راهی جبهه شد. ضمن این، حاج علی محمد خودش هم دوست داشت به جبهه برود اما قبول نکردند. یعنی می گفتند بچه های شما هستند کافی است. چطور از شهادت فرزندانتان با خبر شدید؟
دیدار مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با مادر چهار شهید
هم بهانه جبهه گرفتند تا دو سال بعد این دو برادر هم به برادر بزرگترشان بپیوندند: علی و یونس هر دو برای عملیات خرمشهر رفته بودند. علی شب شهید شده بود و یونس صبح؛ اما چون یونس جلوتر بود، جنازه اش چند روز دیرتر و موقع مراسم ترحیم علی رسید. محمد پسر ته تغاری و شوخ طبع خانواده هم پنج سال بعد به شهادت رسید تا بالاخره مادر خود را ام البنین ایران کند. منبع: ایرنا
روایت 92 سال زندگی زن سبزواری که مادر جبهه ها لقب گرفت
فوت کرد، کمتر از دو ماه پیش از این. حالا هم هنوز او را به خاطره های آن سال هایش می شناسند. پسرش تعریف می کند: مادر همیشه توی میدان ماند، مثل همان موقع ها، محکم و استوار. برای همه هم کار کرده بود و از هیچ کسی هم انتظار نداشت. یادم هست یک بار رفته بود یک جشنواره. بچه ها گفته بودند: حاج خانم! به ما گفته اند که شما مربا هایی برای جبهه می پخته اید، مثل عسل. مادر هم برایشان مربا پخت. توی یک برنامه دیگر
روایتی چند دقیقه ای از انتظار 30 ساله یک مادر/ شهدای گمنام پناه دلتنگی های "منوّر خانم"
پایان یابد. منور چراغیان یکی از آن مادران چشم انتظار است که هنوز منتظر دیدن عکس فرزندش از قاب تلویزیون است و روز تکریم از مادران شهدا بهانه ای شد تا با این مادر مهربان و صبور به صحبت بنشینم و او با لحنی شیرین از دلتنگی هایش برایم بگوید. از فرزند شهیدتان برایمان بگویید. اسفندیار شبان در ششمین روز از آذر ماه سال 1341 در یکی از روزهای سرد و ابری در شهرکرد به دنیا آمد
شهید اتوکشیده ای که 2 مسجد پاتوقش بود
کردند اما کماکان فعالیت هایم ادامه داشت. وی که در سال 62 ازدواج کرده، با بیان اینکه خوشبختانه حاج حسین همان مرد با ویژگی هایی بوده که از خدا می خواستم، افزود: در زمان جنگ که همسرم به جبهه می رفت، توفیق شرکت در فعالیت های جهادی و فرهنگی در پشت جبهه جنگ را داشتم. در سال 63 محمد را باردار شدم، آن زمان خیلی سعی داشتم به خودسازی بپردازم، در طول 9 ماه بارداری محمد یک شب هم بدون وضو نخوابیدم وبدون
روایت 2 عکاس از ماجرای تصاویر تکان دهنده شان از مادران شهدا
فاصله یک ماه، محمد حسین اش را از دست می دهد. محمدحسین سه سال از شهناز بزرگ تر بود. تا روز آخری که خرمشهر سقوط کرد، ماند و جنگید. پیکر محمدحسین را پیدا نکردند. پسر بزرگش ناصر هم بعد از آزادی خرمشهر در منطقه شهید شد. آن شب، مادر ها شاعر شده بودند و لالایی های فی البداهه برای پسرانشان می خواندند. اول قاب رفقای پسرم را تمیز می کنم گفتگو با مادر 82 ساله شهیدی که هر روز با شور و
گفتگو با مادر شهیدی که پیکرش بعد از کشف و شناسایی سالم بود
داد: علی اکبر برای اولین بار تابستان سال 63 بعد امتحاناتش به همراه اسدالله یزدانی و محمد وحیدی به جبهه اعزام شد و در سال 64 علی رغم اصرار خانواده بر اینکه در زمان تحصیل و مدرسه به جبهه نرود و آن را به تابستان موکول کند اما قبول نکرد و همراه با حسین رستگار به اوشنویه کردستان کوه های حاج عمران اعزام شد. وی درباره آخرین اعزام علی اکبر گفت: اینها قرار بود روز 18 رمضان اعزام بشوند ولی زمانی
بچه مسجدی ها از مادران شهدا تجلیل کردند
ویژه مادران و همسران 21 شهید محله کوی صادقیه بجنورد همزمان با وفات ام العباس، حضرت ام البنین (سلام الله علیه ) خبر داد. پایان پیام/ 71 ضمیمه : کلید واژه ها: بچه مسجدی ها | تکریم شهدا | مادران شهید |
روایتی از شهادت فرزندان یک مادر دزفولی
به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج.چند سال پیش بود که توفیق مصاحبه با مادر شهیدان دیانتی نصیبم شد. اگر چه با این خانواده بزرگوار هم محله ای بودیم، اما قصه ی دلدادگی شان به اسلام و انقلاب زبانزد همسایه های محل شده بود. می دانستم که این خانواده، از دوران انقلاب اسلامی یک فرزند رشیدشان را در راه آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی تقدیم کرده بودند و دو فرزند دیگرشان در مناطق
مادر سه شهید ابرکوهی: زمان به عقب برگردد باز هم فرزندانم را به جبهه می فرستم
برای ادامه دادن راه برادران شهید خود از مادر اجازه گرفت. این بار حاج علی اکبر هم با فرزندش محمد به جبهه رفت و حاجیه ربابه خیالش راحت بود که یکی هست از محمد مراقبت کند. به خاطر کهولت سن پدر را به قسمت تدارکات می فرستند و پسر راهی خط مقدم می شود که پس از اصابت راکت از سوی عراقی ها، دو مرتبه ذکر یا مهدی را بر لب جاری می کند و به شهادت می رسد. مادر شهیدان آدمی در مصاحبه ای گفته بود اگر زمان به عقب برگردد باز هم به فرزندانم اجازه می دهم که به جبهه بروند. انتهای پیام/ف/ ...
خداحافظ پدر، خداحافظ سالار، برسان سلام ما را...
کشاورز در نقش محمد ابراهیم، تک تک آن دیالوگ های آهنگین که در دهانش می چرخید، وای از خانه که علاوه بر مادر، دیگر محمد ابراهیم هم ندارد. هزاردستان - در نقش شعبان بی مخ ترکیب شناعت و روحیه ی کاسب کارانه و مملو از کثافت شعبان استخونی در صورت گریم پذیری که تحمل تماشایش از حافظه استبدادزده ما خارج بود، آن صدای عمدا دفرمه شده، آن راه رفتن های حرص درآور، آن خونسردی یک آشوب گر اجاره ای بالفطره که در گذار تاریخ دائم احضار شده و می شود، چه کسی شعبان بی مخ را فراموش می کند؟ تقریبا هیچ کس. ...
حاج قاسم تأکید داشت حاج محب گمنام نماند
خود، با تحمل عوارض ناشی از شکنجه های دوران اسارت و همچنین اثرات گازهای شیمیایی غربی ها که به صدام هدیه داده بودند، استقامت کرد و سرانجام سال 1396 همزمان با روز ولادت جانباز دشت کربلا، چشم از دنیای فانی فرو بست و آسمانی شد. حاج محب با وجود این که در زندگی خود سختی های زیادی را متحمل می شد؛ اما هیچ وقت مشکلاتش را به کسی نمی گفت؛ ولی با این وجود، گمنامی و مشکلاتش برای حاج قاسم پوشیده نبود
دفتر نسیه رَزازی ها بسته شده است
وخم دارد بقال ها همیشه مرام و مسلک خود را داشتند. این مرام و مسلک را هم از استادانی یاد می گرفتند که در نزد آن ها مشق کسب وکار کرده بودند. حاج محمد یکی از این بقال های محلی است که در گذر سال ها بقالی اش را در محله عیدگاه از اثر فناوری و زندگی ماشینی حفظ کرده است. او درباره راز و رمز های شغلش می گوید: دیگر کسی در محله از لفظ بقالی استفاده نمی کند، می گویند سوپرمارکت! اما این کسب هزارتا چم
طرح سرکشی از خانواده های شهدا برنامه ریزی می شود
: در این راستا هیئت راهیان گام دوم انقلاب اسلامی با پیشنهاد طرح سرکشی از خانواده های شهدا در محلات در امتداد ترویج راه ایثار و شهادت و دلجویی از خانواده های معظم شهدا در نظر دارد با کمک بسیج و پایگاه های مقاومت در هر محله این طرح را در گیلان به صورت پایلوت اجرا کرده و پس از کسب نتایج مطلوب در کشور الگوبرداری شود. دکتر تحریری نیک صفت اجرای این طرح در زمان حاضر را موجب برقراری ارتباط
پدر شهید والا مقام محمدعلی قلی تبار اجاکی آسمانی شد
. گزیده ای از وصیت نامه این شهید گرانقدر: پدر و مادر خوبم، بعد از شهید شدنم هرگز برای من گریه نکنید که دشمن از گریه شما خوشحال می شود و زینب گونه چنان باشید که اگر سرم را برای شما آوردند آن را به جبهه برءردانید و همان طور که مرا درس شهادت دادید به برادرانم نیز درس شهادت بیاموزید .همیشه به یاد خدا باشید و در همه ی کارها نام او را برزبان آورید. انتهای پیام/
بوسه بر دست و پای مادر!
زهرا بلندی خانواده دوست، رفیق شفیق بچه های محل، بسیجی فعال، ورزشکار و جوانی خیرخواه بود که از کودکی شیفتگی خاصی به اهل بیت(ع) داشت. در غیاب پدر پشت و پناه مادر و خواهرش بود، اما دفاع از حرم حضرت زینب(س) را مهم ترین وظیفه خود می دانست و در 24 سالگی در این راه به درجه رفیع شهادت رسید. 4 سال از روز پرکشیدن شهید سجاد زبرجدی نخستین شهید مدافع حرم منطقه 19 می گذرد و عزیزانش با اعتقاد به
مانع رفتن عباسعلی نشدم/ نامه ای که دلواپسی ام را بیشتر کرد
داد و او در سن 17 سالگی با شهید نوروزعلی که در آن وقت کارگر ساده ای بود ازدواج کرد. ثمره این پیوند فرخنده، ده فرزند شد که از میان این فرزندان، قربانعلی، رحیم، خدیجه و طوبی به فیض شهادت نائل می شوند و همسر باوفایش نیز در کربلای خونین جبهه های ایران لباس شهادت را بر تن کرد. این مادر شهید در خاطراتش می گوید: اولین روز مدرسه همه بچه ها با لباس های نو سر صف ایستاده بودند. چند تا دانش آموز
مادرانی که نیمی از قلبشان زیر خاک مدفون است / آیا مسوولان مادران شهدا را می بینند؟
در 20 اسفند ماه سال 92 پایان یافت و پس از شناسایی، پیکر پسرش در 25 اسفند ماه همان سال در مراسمی باشکوه و با حضور اقشار مختلف مردم در محله امامزاده حسن تهران تشییع و به خاک سپرده شد و البته به گفته نزدیکان مادر شهید، همه هزینه های آن مراسم نیز توسط خود مادر پرداخت شده بود. زرین تاج بهرامی مادر شهید بهروز صبوری این روز ها 78 سالگی خود را در همان خانه ای پشت سر می گذارد که روزی فرزند شهیدش
تجربه نگاری راهیاران استانی بنیاد هدایت در استان خوزستان
شده نیروی انتظامی، شهید کامبیز مرادی نسب و منزل شهیدان محمد، کاظم و یدالله دیناروند حضور یافته و از مادر آنان تقدیر و تجلیل کردند. شایان ذکر است، پیش از این دو نشست هم اندیشی شهید فخری زاده و شهید فهمیده با هدف آشنایی راهیاران استانی با نرم افزار امامت در تهران و قم برگزار شده بود. گفتنی است، شهید صیمری یکی از پیشگامان ترویج فرهنگ ناب علوی بود، او به سبب مبارزه با فرقه ضاله وهابیت و تبیین حقانیت حضرت علی(علیه السلام) در شامگاه سوم تیرماه سال 1386 در منطقه کوی علوی اهواز از سوی عوامل جنایتکار وهابی به ضرب گلوله به درجه رفیع شهادت نائل شد. ...
اتحاد ملت ایران؛ از دفاع مقدس تا کرونا/ روایتی از پشتیبانی مردم از رزمندگان در دوران دفاع مقدس
از آن دوران گفت: سال سوم ابتدایی بودم که یک روز، معلم به کلاس آمد و گُلکی به شکل نارنجک به هرکدام از دانش آموزان داد و گفت ببرید و این ها را پُر کنید که می خواهیم به جبهه ها بفرستیم. وی با بیان اینکه همه دانش آموزان، نارنجک ها را در یک روز معینی آورده بودند، اظهار داشت: بچه ها را به صف کردند و از مدرسه پروین اعتصامی در کوچه بینش به سمت دبیرستان شریعتی، پیاده و نارنجک به دست، حرکت کردیم و
مادرانی که تکان گهواره شان مسیر تاریخ را دگرگون می کند
است که با نزدیک شدن به روز مادر، فرزندان به سراغ مادرانشان بروند، اما زمانی که فرزندان افلاکی باشند و مادران خاکی، رَویه کاملا برعکس می شود و مادران شهدا در آستانه روز مادر به دیدار فرزندان شان در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) می روند. کد ویدیو دانلود فیلم اصلی کسی نبود که از محبت عمیق و عجیب حاج قاسم به خانواده شهدا بی خبر باشد حتی همان هایی که همیشه
نقش مادران شهدا در جنگ؛ همچون حضرت زینب (س)
میزدند، اعتراض به امام و اعتراض به جنگ میکردند، مطمئناً جنگ در همان سال های اول و در همان مراحل اول زمینگیر میشد. نقش مادران شهدا این است. 1390/10/14 شأن مادر شهید یک وقت به خانه ی شهیدی رفته بودم. مادر شهید در خانه بود، اما پدرش حضور نداشت. برخی از همسایه ها هم آمده بودند و آن جا حضور داشتند. پرسیدم بقیه ی اعضای خانواده کجایند؟ مادر شهید گفت: ما کس دیگری نداریم. دو فرزند پسر داشتم
چشم امید بچه ها به شماست
استعدادها کشف و با حمایت شهرداری و افراد خیر فرصتی برای رشد و شکوفایی آنها فراهم شود. عزیزی منش از اجرای طرح درخت آرزوها، ویژه کودکان و نوجوانان ساکن در کوره پزخانه ها صحبت می کند: قصد داریم با همکاری افراد خیر آرزوهای کودکان کوره پزخانه ها را برآورده کنیم، به این صورت که برگه هایی در اختیارشان قرار می گیرد که می توانند روی آنها آرزوهای شان را بنویسند و نقاشی کنند. بعد از این مرحله این نوشته ها
پیرزنی که روز قیامت سربلند خواهد بود+عکس
فرزندان این زن به شهادت رسیدند تا روز جزا خون شان گواهی باشد بر خلوص پدر و مادری که همه چیزشان را گذاشتند برای پروردگارشان. به گزارش یاشهید ، کجا از مرگ می هراسد آن کس که به جاودانگی روح در جوار رحمت حق آگاه است؟ و اینچنین، اگر یک دست تو نیز هدیه ی راه خدا شود، باز هم با آن دست دیگری که باقی است به جبهه ها می شتابی. وقتی که اسوه ی تو آن تمثیل مطلق وفاداری، عباس بن علی (ع) باشد، چه باک
تکریم مادران شهید در مراسم میهمانی لاله ها مسجد قدس بجنورد
سرویس : خراسان شمالی - زمان : شناسه خبر : 1019880 به گزارش خبرگزاری شبستان از بجنورد؛ اصغر لنگری مدیر کانون فرهنگی و هنری علامه امینی (ره) بجنورد گفت: همزمان با سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها و روز تکریم مادران و همسران شهدا، مراسم یادواره 21 شهید گلگون کفن منطقه کوی صادقیه بجنورد برگزار می شود. وی تعظیم به ساحت والا و مقدس شهدا و نیز تکریم مادران شهدا را هدف
مروری بر زندگی شهید علی اصغر صابر
شنیدنی است؛ در دوران طاغوت، یک روز دختربچه ها بدون روسری داشتند در کوچه، بازی می کردند. او آن ها را جمع کرد و با نوازش، تشویق شان کرد که روسری سر کنند. بچه ها هم به خانه برگشتند و به مادرشان گفتند: به ما روسری بده! دایی اصغر گفته که روسری روی سرمان بگذاریم. بعد با همان روسری پیش برادرم رفتند. او هم آن ها را نوازش کرد و گفت: چقدر زیبا شدید! از این به بعد، دیگر روسری سر کنید. زمزمه های
طرحی به نام فرمانده و به کام ایران
تفاهم نامه ای میان سازمان بسیج مستضعفان و وزارت بهداشت امضا شد و هدف، قطع زنجیره کرونا بود. در روز های فاصله گذاری، دل ها به هم نزدیک تر شد سردار سلیمانی برای امنیت مردمش حد و مرزی نداشت و حالا سربازانش همان راه را ادامه می دهند، جبهه و دشمنش هم فرقی ندارد. علی دانشجوست و همپای دیگر بسیجی ها در این طرح هم حضور دارد، او می گوید: به عشق حاج قاسم آمدم، کلاسهایمان در روز های
مادر محمد میراث دار صابون پزی سنتی طرق است
بانوی ایرانی که هرچه به او بسپارند آن را با ارزش بیشتری باز می گرداند. او اهل نان پختن هم هست. ما را به سرتنورش دعوت می کند. تنوری که در کمال تعجب می فهمیم خود او سازنده اش است. از شگفتی ما خنده اش می گیرد. می گوییم: تنورمالی کار سختی است. این را بچه هایش هم به او گفته اند، ولی حریف مادر نبوده اند تا تنور نانوایی را خودش نسازد. در هفته یک روز را به پخت نان اختصاص می دهد و همه نان مورد