سایر منابع:
سایر خبرها
برای میناوند: خداحافظ رفیق عجول
تو پرانده بودیم؛ اما تو فقط عجله کرده بودی. عجله بعد از جانشینی لحظه آخری در ترکیب فیکس تیم ملی، آن هم در تورنمنتی که قرار بود رضا شاهرودی دفاع چپ ثابتش باشد اما دوباره مثل دو سال پیش و جام ملتهای 96 فرصت به تو رسیده بود. چپ تیم ملی در جام جهانی که ناگهان با دروازه یوگسلاوی تنها شد ولی توپ را به کنار دروازه زد. آن هم توپی که خوراک بازی های نوجوانی و جوانی ات در زمین آسفالت کوچه خمارباغی بود که عادت
توصیه های اقتصادی هفتگی به متولدین هر ماه سال
بودجه ات زود ته می کشد. اعتدال را در زندگی رعایت کن. تو به دنبال موقعیتی هستی تا تغییری در روند مالی خود ایجاد کنی ولی بهتر است قبل از شروع هر کاری، جوانب آن را بسنجی و به دقت بررسی کنی. تو زندگی را دوست داری و کمتر به آینده های دور فکر می کنی. آنقدر در وقایع روزمره غرق شده ای که نمی توانی به آینده فکر کنی. اگر همین روش را ادامه دهی به زودی با بحران مالی و رکود اقتصادی مواجه می
عکس مهرداد میناوند را دزدیدند!
احسان محمدی در یادداشتی برای ایران ورزشی نوشت: ستارگان 98 لقب بازیکنانی است که بعد از 20 سال ما را به جام جهانی 1998 فرانسه بردند. بازیکنانی که خیلی های مان هنوز با همان چهره های عرق کرده در دیدار مقابل استرالیا و آمریکا آن ها را به خاطر سپرده ایم و اصلاً باور نمی کنیم پیر شوند چه رسد به اینکه ما را تنها بگذارند. آن نسل یک جور هایی انگار سرمایه نسل ما هستند. مثل عکس های دوربینی قدیمی که از دهه 60
یادداشت احساسی پژمان جمشیدی برای مهرداد میناوند
پژمان جمشیدی ستاره سال های نه چندان دور پرسپولیس که در تیم ملی نیز چند سالی با مهرداد میناوند هم تیمی بود، یادداشتی احساسی برای مهرداد میناوند نوشته. او از اولین باری که میناوند را دیده آغاز کرده و بعد به روزهایی رسیده که به قول خودش داداش کوچکه میناوند شده بود... این یادداشت را در ادامه می خوانید: مهرداد جانم سلام مهرداد بهت گفته بودم اولین باری که دیدمت کی و کجا
ماجرای طلاق مهرداد میناوند از همسر اولش + عکس
از طلاق آنها آقای میناوند تصمیم می گیرد که در سال 1399 مجددا ازدواج کند همسر دوم ایشان خانم شبنم کمانگر بوده که بعد از چند ماه زندگی زناشویی عمر مهرداد میناوند به دنیا نبوده و فوت میکند. مهرداد میناوند سالها از همسر سابق و فرزندش دور بوده است همسر سابق او در اتریش زندگی میکند و پسرش آریا نیز در نزد او زندگی میکند مهرداد میناوند در یک پیام ویدئویی که قرار بود روز پدر برای پسرش بفرستد
مهرداد میناوند غریب در فوتبال ؛ 99/9/9 روز جشن، 99/11/9 روز عزا
یکم- مهرداد میناوند ! یکی از بهترین شاگردهای عباس پناهی! مردی که بازیکن می دید! مردی که بازیکن می پرورید! مردی که دو ستاره هم آفرید! مردی که هرجا بود، برایش همه کار می کردند ولی کسی برای کاشف مجتبی محرمی (ستاره اول تیم عباس پناهی) و پرورش دهنده میناوند (ستاره دوم تیم عباس پناهی) کاری نکرد! هیچ کس تو را چنین آدمی ندید و به پایش بلند نشد! الا خود مجتبی! الا خود مهرداد! روز پنج شنبه 99/11/9، کسی اولین مربی و شاید بهترین مربی مهرداد میناوند را ندید! در میان 1000 نفر آدم هایی که ستاره تیم ملی را، یکی از ستارگان تیم طلایی ایران را به خاک سپردند، کسی به فکر عباس پناهی نبود! حق با خاکپور است دوم- حق با محمد خاکپور است! حرف حساب را کاپیتان تیم طلایی دهه هفتاد ایران به زبان آورد! مهرداد میناوند، میلی همیشگی به دیده شدن داشت! ما می گوییم میل به دیده شدن ولی در کلام خاکپور، از یک حق حرف زده می شود! حقی که از مهرداد دریغ شد! حقی که میناوند به آن نرسید! حقی که دشوارتر بود از پوشیدن پیراهن تیم ملی! حقی که دست نیافتنی تر بود از ستاره شدن و ستارگی کردن برای تیم ملی! حق دیده شدن! حق در جای خود قرار گرفتن! حق ادامه حضور پیدا کردن! حق عباس پناهی دیگری شدن! میل ادامه دار کردن کوشش مبارک عباس پناهی را و حق لذت بردن از شیرین ترین لحظه ها در فوتبال را! بلی و بلی و بلی، حق دیدن، حق کشف کردن، حق آموختن، حق پرورش دادن مهردادهای بعدی! در فوتبال ما این حق کمتر به جا آورده می شود! چنین حقی انگار نباید به رسمیت شناخته شود! مردان مردساز، مردان ستاره ساز، مردان عاشق، جرمی مرتکب شده اند انگار! جرم عشق ورزیدن! جرم بلد بودن! جرم نکته ها را باز گفتن! کاپیتان و مردانش سوم- مردان طلایی، اغلب بودند! مردان طلایی تیمی که تیم طلایی را شکل دادند، یک مربی هم داشتند، جایش در جمع شاگردانش سبز باد ولی پنج شنبه 99/11/9، چشمان ما محمد مایلی کهن را هم ندید! حاج محمد مایلی کهن هم نبود تا ببیند دفاع چپ گلزنش، با دفاع چپ تکنیکیاش، دفاع چپ پرشورش، چگونه بی صدا، چگونه تنها، چگونه دور مانده از آن گوهر اصلی و جواهر ناب وجودی اش رفت و چه زود، دور شد و دورترها رفت! برای همیشه! برای قصه شدن! برای مهردادی که فاصله زمین میلان را تا جام جهانی، طی کرد و سپری کرد، برای مهردادی که فاصله تمرین در تیم اباذر عباس پناهی را تا انجام 190 بازی در تیم اشتروم گراتس اتریش مثل آب خوردن پیمود و برای ما که این راه رفته را با همه طولانی بودنش پا بهپای او رفته ایم و صدای مان اگر هم درآمده است، در راستای امتنان بود و سپاسگزاری بود و تشکر بود، قسمت آخر سفر چپ پای طلایی تیم طلایی، باورنکردنی ترین واقعیت و بلکه حقیقت داستان وجود او بود! یعنی اینکه مهرداد زود رفت! بی دقت رفت! بی جا رفت و با کوله باری از آرزوهای محقق نشده رفت! اول بشی، آخر بشی، دوستت داریم چهارم- مهرداد تنها نبود! میناوند تنها بود! هزار نفر، همیشه هزار تن را نمایندگی نمی کند! هزار نفری که روز پنج شنبه 9/11/99 به قطعه نام آوران آمدند و در آخرین میدان، حمایت خود را از ستارهشان اعلام کردند، مشتی بودند نشانه خروار! هزار نفر در دوران کرونایی! هزار نفر در روزهایی که نباید جمع شد و نباید متمرکز شد و نباید کم فاصله شد و باید مراعات کرد کار شیوه های لازم الاجرا را! علی پروین را نمی شد ندید! علی پروین را در هیچ جمعی اینچنینی نمی توان ندید که هست و دیدنی هم هست! و این بار دل سوخته تر از هر وقت دیگری! با حالی که خوب نیست! با قدمهایی که روی زمین کشیده می شود! پاهایی که نای رفتن ندارند! کاپیتان علی دایی هم هست، کاپیتان خاکپور هم، بقیه هم هستند! علی کریمی هم که صاحب عزا بود! هم بدحال، همه با حالی ناخوش! مردم – همان 1000 نفر- خاکپور را نشان می دهند و به نوشته اش که قرص و محکم بود و به کوتاهی های بی مهرانه اشاره می کرد که برایش فرقی ندارد؛ چه مهرداد میناوند باشی و چه هنوز به آغاز خط ستاره شدن هم نزدیک نشده باشی! یکی از 1000 مرد اشکبار پنجم- از مدعیان اهلیت یافتگی در فوتبال، کسی را ندیدیم! جای اینان هم این جور جاها نیست! پشت میز ریاست، روی صندلی مدیریت! چرا باید در بشهت زهرا، پا به پای مردم، مردمی که ما را و کارنامه کاری ما را و نحوه مدیریت ما – عدم مدیریت ما- را نمی پسندند، گام بردارند! میناوندی می رود؟ خب مگر او تا پیش از 99/11/9 هم نرفته بود؟ مگر نرانده بودیمش؟ هم ما که او را درک نکردیم و میل شدید به زندگی کردنش را و نشانه های درست از درست زندگی کردنش را نادیده گرفتیم و به بطالت گذراندیم طلای وقت فوتبال ایران را، فوتبالی که برای آقایان محلی است برای حشمت و جاه و فرصتی است برای تن دادن به بد حادثه و انجام وظایف روز به روز بیشتر شونده! هیئت مدیره جدید پرسپولیس هم بود ولی از آقای خود افشاگر- رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل قبلی- از مدیران و از مجریان برنامه های ضد پیشرفت فوتبال خبری نبود! مهدی محمدنبی بود که بودنش ربطی به دبیرکل بودنش در فوتبال نداشت! نبی از جنس این کار است! نبی از اهالی فوتبال است! نبی اهلیت دارد! و ناخوش هم بود و مثل نیما نکیسا و بهنام ابوالقاسمپور و... بقیه بودگان، ماتم زده و عزیزمرده می نمود! یکی از 1000 نفر! یکی از کسانی که بی راه می گریستند! مثل علی کریمی و همه دعاکنندگان برای نجات انصاریان! ...
با یک اشتباه کوچک 5 میلیون از پول کابینت دود شد رفت هوا...
صحبت با کارشناس سلام ساختمان فهمیدم مهمترین اشتباهم این بوده که قبول کردم قرارداد نَبندم. چون فقط با کمک قرارداد حقوق هر کدوممون شفاف میشه. اما حالا، با اینکه رفتار کابینت ساز غیر اصولی بوده نمیشه کاری کرد چون قرارداد نداریم. آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال درسته که 5 میلیون ضرر کردم اما برام تجربه شد که از این به بعد کار رو بسپارم به کاردون و
روایتی ازدردسر های بانکی مهاجران افغانستانی
این کارشان در وضعیت زندگی تو و نیاز های تو، روان تو و احساس تو چه تاثیری می گذارد. برای مسئول بانک، یک کلیک کردن و مسدود کردن است. آن هم به نام اتباع خارجی و این داستان هر سال تکرار می شود. ساعاتی بعد هم محمد سرور رجایی از چهره های فرهنگی نام آشنای مهاجران افغانستانی در تهران با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود نوشت: دیروز، صبح زود رفتم که دو تا نان داغ بگیرم. راهم را به سوی نانوایی
مثل اندوه در مزرعه گندم
مرتضی کاردر حرف که می زنی انگار/ سوسنی در صدایت راه می رود / حرف بزن/ می خواهم صدایت را بشنوم/ تو باغبان صدایت بودی/ و خنده ات دسته کبوتران سفیدی/ که یکباره پرواز می کنند تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم/ چون راهی که به خواب منتهی می شود/ تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید تو نیستی/ و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند/ و چراغ هواپیما در شب دیده می
روایت/ جدال با پارکومتر در میانه غبار شهر
عقب خوابانده. دو سه ضربه دیگر می زند به تن و بدن پارکومتر. بعد دست می کند و تکه آجری از روی زمین برمی دارد. با تأنی و ریتم، چند ضربه به بالای دستگاه می کوبد. جز من و چند مسافر در صف و کاسبی که پارکومتر روبه روی دکانش است، هیچ عابری حتی نگاه گذرا هم نمی کند. همه عجله دارند. پا تند می کنند به جایی که نمی دانیم کجاست. چند مسافر دیگر هم از راه می رسند و تو صف می ایستند. چهل و یکی دوساله یک لگد دیگر
توصیه های مرحوم دولابی برای دستیابی به معنویت و آرامش در زندگی
آن هم نه غصه دارد و نه قصه. 5. موت را که بپذیری، همه غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
خاطرات جالب یحیی گل محمدی از مهرداد میناوند
به گزارش ایلنا، یحیی گل محمدی در تیم ملی و پرسپولیس هم تیمی شادروان مهرداد میناوند بود. او بعد از آسمانی شدن هم تیمی سابقش برای او در صفحه شخصی اش نوشت: انگار همین دیروز بود. وقتی برای اولین بار همدیگر را دیدیم و در اولین فصل حضور در پرسپولیس رفاقت مان شروع شد. مهرداد از همان اول با دل صاف و ساده اش وارد دنیای رفاقت می شد. با طبع شوخ و انرژی بالایش، همیشه حس و حال مان را عوض
روایت بدرقه حاج قاسم سلیمانی در هزار جان گرامی
بودی. خسته بودیم. ایستاده بودیم و صورتمانْ بی اختیار خیس می شد. صحن امام رضا (ع) انگار گودی قتلگاه شده بود. پردۀ عصرعاشورای فرشچیانْ جان گرفته بود. بی بهانه می گریستیم؛ من، مردم، آسمان، و حتی به گمانم خود تو؛ برای این همه رحمت که با خودت آوردی. حس بی پناهی داشتیم. تکیه گاهی از پشتمان برداشته شده بود و تنهای نحیفمان می لرزید. تولیت آستان چند جمله ای صحبت کرد؛ و بعد تابوت ها را برداشتند؛ و تو می
زندانی سیاسی
خواندم چون حدس می زدم اطاق کنترل شود. کمی ورزش کردم. برایم صبحانه مفصل آوردند. یاد هم سلولی ها و بچه های زندان افتادم . راستی الان راجع به من چه فکر می کنند؟ از پنجره بیرون را نگاه کردم . یک حیاط بزرگ با حوض پر از آب در وسط آن که گنجشکها در حال آب خوردن بودند. دور تا دور حیاط پر از درخت های پهن برگ و قدیمی. اطاق مرا جایی انتخاب کرده بودند که فقط درختان حیاط دیده می شد. نمی دانم
رولت شکلات موز
زرده هم باشه)نصف شکر رو داخل سفیده تخم مرغ میریزیم و با دور بالای همزن انقدر میزنیم تا مثل خامه بشه(تقریبا 5-6 دقیقه طول میکشه) بقیه شکر رو هم داخل زرده تخم مرغ می ریزیم و 4-5دقیقه هم میزنیم و بعد آب گرم و مواد خشک (الک شده)رو بهش اضافه کنید و دوباره با همزن بزنیدودر آخر هم سفیده تخم مرغ رو اضافه می کنیم و آروم هم میزنیم. مواد را روی داخل سینی فر بریزید(از قبل کاغذ روغنی بزارید
عبدالله روا کیست؟ + عکس و بیوگرافی
این بار هم میاد می بره سر ساعت منو کدوم سوت سوت قطار توئه دو دل کرده دروازه دولت منو قطار رسید و دلم پر کشید که میدون آزادی تو مشتمه سرم رو می چرخونم انگار که تموم میهن مثه کوه پشتمه دلم مثه تجریش میدون می خواست دلم با شلوغی شهر قهر بود یه راهو شروع کرد و واشد دلم یه راهی که زیر
بدرود پسر پرسپولیس
نکرد. کسی که از جنوب شهر تهران شروع کرد تا اتریش رشد کرد اما خیلی زود و راحت کنار رفت. کرونا؛ شاید اینروزهای پر زرق و برق فوتبال با گل تو به تایلند استارت خورد، با آن شوت با پای غیرتخصصی به زاویه مخالف.حالا هم بدون تعارف پر سرو صداترین مرگ کرونایی کشور هم به نام میناوند زده شد، تا شاید دوستان به خودشان بیایند و با رفتن تو اتفاقی مهم در این مرز وبوم بیفتد و این ویروس نحس هم از بین
پورعلی گنجی: همه در چین بدون ماسک هستند / ویروس کرونا در اینجا از بین رفته
سختگیرانه ای داشتند. به عنوان مثال مرتضی پورعلی گنجی مدافع تیم ملی که به تازگی وارد چین شده، یک مرحله از قرنطینه خود را سپری کرده است. او برای باشگاه شنژن بازی می کند و به همین خاطر راهی آن کشور شده است. او خودش در این باره توضیح می دهد: مرحله اول قرنطینه ام امروز و فردا تمام می شود. بعد از ورود به چین به قرنطینه رفتم ولی بعد از قرنطینه، راهی شهر شنژن می شوم ولی باید یک هفته هم در این
کاربران فضای مجازی چالش جنیفر لوپز را مسخره کردند!
صبرانه منتظرم ویدیوهای شما را ببینم. یکی از کاربران فضای مجازی پرسیده است: ما در میانه همه گیری کرونا هستیم، هنوز بسته حمایتی دوم خود را نگرفته ایم، بعد تو می خواهی برویم بیرون و دار و ندارمان را پرت کنیم وسط ماسه ها؟! یکی دیگر نوشت: جنیفر لوپز جان، انتظار داری برویم وسایل گران قیمت مان را در ساحل دور بیندازیم؟ بعد چالش اصلی این است که برویم پیدایشان کنیم چون دیگر قدرت خریدنشان را
مهارت های ارتباط شفاف را بیاموزیم
از پیام های آلوده به طعنه زدن، برچسب های غلط و قضاوت دوری کنید. این پیام ها باعث بیزاری و فاصله گرفتن می شود. یک نمونه از پیام های آلوده، پیام هایی هستند که با چرا شروع می شوند: چرا این طوری نگاهم می کنی؟ ممکن است فکر کنید که فقط یک پرسش ساده برای کسب اطلاعات است، اما در واقع این معنای قضاوتی دارد: تو نباید من را این طوری نگاه کنی. بهتر است استفاده از پیام های کامل که در بالا ذکر شد را جایگزین کنید
اختصاصی/ نصف هواداران پرسپولیس رفت!/ 25 "سرخ" هم به تاریخ پیوست
آرزوی ماست! جشن و پایکوبی بماند برای روزهای بهتر؟!) تو کدام روز ها را گفته بودی؟! 99/11/8 را گفته بودی؟! جشن و پایکوبی ات این بود؛ مرد؟! آروزی سلامتی برای همه کردی، به جز خودت؟! آیا قرار بود فقط یک عدد رُند را به ثبت برسانی و پر بکشی، همه را سر کار بگذاری؟! تو که سرطان خیالی که برایت درست کرده بودند را، راحت دور زدی و از خودرو له و لورده شده لندکروز با خنده بیرون آمدی، چطور نتوانستی از
پیکر میناوند در خانه ابدی آرام گرفت/ مروری بر سخنان مهرداد طی سالیان اخیر
رفته بود بالای 120کیلو. خیلی از مغازه هایم در شمال شهر را جمع کردم تا به قول معروف به اصلم برگردم، یعنی جنوب شهر. می توانیم به اروپا کارشناس فوتبال صادر کنیم و حتی لژیونر داشته باشیم. باور نمی کنید با این اتفاقاتی که در فوتبال می افتد، انگار هر روز یک چیزی از تن من کنده می شود. در دربی 3 بر صفر سال 75 یک شوت به تیر دروازه زدم که هنوز دارد می لرزد!
میناوند: بعد از مرگم این 60 صفحه دستنویس را بخوانید
. *خیلی از مغازه هایم در شمال شهر را جمع کردم تا به قول معروف به اصلم برگردم، یعنی جنوب شهر. *می توانیم به اروپا کارشناس فوتبال صادر کنیم و حتی لژیونر داشته باشیم. *باور نمی کنید با این اتفاقاتی که در فوتبال می افتد، انگار هر روز یک چیزی از تن من کنده می شود. *در دربی 3 بر صفر سال 75 یک شوت به تیر دروازه زدم که هنوز دارد می لرزد! *من و
برو توی اتاق؛ سرما می خوری!
کرد و آمد بالا. پند و اندرزهای دیشبش را هم درست به خاطر دارم؛ وقتی فهمید با متین حرفم شده، شروع کرد به سخنرانی که پسرجان! متین این همه خوبی دارد، حالا یک چکه بدی را که نباید این قدر بزرگ کنی و نباید به این کشکی پشکی ها خوبی های متین را فراموش کنی! تازه اگر حق با تو هم باشد، باز به عشق رفاقت، باید گذشت کنی و خلاصه از این حرف های خوشگل مشگل! اما خدا خیلی زود پدرجان را امتحان کرد. امروز صبح، تا
چند جمله مهمانِ مهرداد
هایم در شمال شهر را جمع کردم تا به قول معروف به اصلم برگردم، یعنی جنوب شهر. *می توانیم به اروپا کارشناس فوتبال صادر کنیم و حتی لژیونر داشته باشیم. *باور نمی کنید با این اتفاقاتی که در فوتبال می افتد، انگار هر روز یک چیزی از تن من کنده می شود. *در دربی 3 بر صفر سال 75 یک شوت به تیر دروازه زدم که هنوز دارد می لرزد! *من و منصوریان در دربی مامور مهار هم
داستان کوتاه قهرمانی با یک فن
نداد! بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد! سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری
کتاب های خوب، برای بچه های خوب/ بسته دوم زندگی نامه ها به فرزندانمان رویا می بخشند
قدر هم که دور یا دیرین باشند. خواندن زندگی نامه نشانمان می دهد: آدم ها در همه ی قرن ها و حادثه ها تا چه اندازه متفاوت و با این حال چقدر به هم شبیه اند و این طوری به صلح با هم نزدیک تر می شویم.زندگی نامه ها ما را می برند پشت نام ها و چهره ها، جایی که جانمان شیفته تر و جهانمان گسترده تر شود. 3 نخستین جعبه ی معرفی کتاب های زندگی نامه ای تقدیمتان می شود. قطعا این جعبه