سایر منابع:
سایر خبرها
یک جرعه سکوت به احترام گزارش های ناتمام
سیاه می نویسد و روز دیگر از دریچه دوربین ترک برداشته اش از خودگذشتگی های کادر درمان را به تصویر می کشد، یک روز از قهرمانی میدان داران ورزشی می نویسد و یک روز از سیاست های ریز و درشتی که شاید هیچ نفعی برایش نداشته باشد. آتش سوزی می شود، کرونا می آید، مرگ و میر رخ می دهد، بی آبی جولان می دهد، جهاد شکل می گیرد، موکب به پا می شود، همه جا و در همه زمان خبرنگار پای کار و زندگی مردم در خط مقدم همه رخ
هر چه می خواهد دل تنگت بگو/ اینقدر مشکلات خود را در این سال ها بیان کردیم که دیگر دل تنگ ما هیچ چیز نمی ...
به گزارش سرویس اجتماعی شیرازه، امروز به بهانه 17 مرداد ماه روز خبرنگار می خواهیم از از درد دل هایی بنویسیم که شاید بارها و بارها تکرار شده اما گوش شنوایی نیست تا بشنود، ببیند و گامی در راستای کم کردن دغدغه ها و مشکلاتشان بردارد و فقط قرار است در چند سطر کوتاه دل تنگی های خود را بنگارند. سمیه رعیتی خبرنگار و دبیر سرویس سیاسی، اجتماعی پایگاه تحلیلی، خبری شیرازه هستم و به مدت 12 سال است
قلم از گذشته تا به امروز/ خبرنگارانی که بی ادعا می نگارند
علاقه به خبر و قلم است که پای همه خبرنگاران را در این مسیر همچنان استوار نگه داشته است. زحمت خبرنگاران رنجی است که به خاطر نبود امنیت شغلی همچون بختک لذت کار آنها را می رباید، وقتی می دانی اگر از کار افتاده شدی تنها همدمت همین قلم روزهای پر مشغله و کاری است که در گرما و سرما، زمستان و تابستان پا به پایت بوده و علی رغم همکاری بسیاری از روابط عمومی ها در بخش های مختلف ولی هنوز هم هستند
تقدیم به کسانی که خود، هیچ گاه تیتر یک هیچ رسانه ای نبوده اند
سرویس فرهنگی باریش نیوز ، خبرنگاران حتی در روز 17 مرداد که به پاسداشت و تجلیل آن ها اختصاص دارند مشغول نوشتن خبر مراسم تجلیل هستند و دغدغه و استرس نوشتن و ارسال خبر را برای رسانه خود را دارند و یا طبق روال روزهای گذشته مشغول نوشتن سخنان مسئولان هستند و ای کاش در این روز کسی بود و می گفت همه دست نگه دارید و قلم هایتان را برای یک روز هم که شده کنار بگذارید؛ چرا که امروز روز شما است و خبر تعطیل است
انشایی که خبرنگارم کرد
خطی هایم را قلم گرفتم و از نو نوشتم و بین کلمات جاافتاده ام ابرو کشیدم و هی سیاهه کاغذهایم را مُچاله کردم تا آفتاب نزده، بفمهی نفهمی، آتشِ داغِ دلم ته کشید و با بالاآمدن انوار زرفام خورشید در افق جنوب، کرکره پلک های خسته ام فرو افتاد. اما در هر حال، فردای آن روز چند بار دلنوشته ام را با صدای بُلند برای خود واخوانی کردم که با هر بار خوانشش، هم تابه دل گُر گرفته ام خُنک می شد، هم هی می
روز خبرنگار برای ما مبارک نیست
نادر حیوانی و البته به یغما رفتن طبیعت با نام کوه خواری و جنگل خواری، اما ... روز خبرنگار چطور می تواند برای ما که این روزها هر چه می نویسیم بوی مرگ و می دهد مبارک باشد؟ وقتی هر روز مجبوریم آمار خانواده های عزاداری را که زیر سایه بی تدبیری و بی توجهی مسوولان وزارت بهداشت و درمان عزیزانشان را به خاک می سپارند چطور می توانیم این روز را مبارک بدانیم و به هم تبریک بگوییم. این
سری که فدای سنگر شد
کند که دست روی هرکاری که می گذاشت، آن را از ته قلب و با دل و جان انجام می داد: محمد نانوای محل بود؛ از آن نانواها که همه اهل محل او را به صداقت و خوش رویی می شناختند. انگار حتی نانوا بودنش هم با دیگر نانواهای محل فرق داشت: اصلا محمد نه برای من که کلا با همه ما فرق داشت. لیلا تعریف می کند که به یاد ندارد که محمد در جمع های خانوادگی حرفی از کسی دیگر به میان آورده باشد: آنقدر
دلنوشته خبرنگاران محله به مناسبت روز خبرنگار | هنوز هم کنارتان هستیم
و هر چیزی برای ما پیام آور مرگ بود. شهر تعطیل شد. به بیماران کرونایی مثل موجودات فرازمینی نگاه می کردیم. از شنیدن صدای آمبولانس وحشت می کردیم و از دور شدنش آسوده می شدیم که عامل مرگ از ما فرسنگ ها فاصله گرفته است. اما این روزهای تلخ و سیاه را کسی باید روایت می کرد. به دل شهر می زد و چه با قلم یا قاب تصویر، از بیماری که بعد از چند هفته رنج و تحمل سختی از شر ویروس های موذی نجات پیدا کرده می نوشت تا
خبرنگاران، مطالبه گرانی خسته از تکرار مطالبات کهنه
صارمی) در این روز یادش در دل ها زنده می شود و خاطره اش همچنان ماناست. خبرنگاران، سفیرانی هستند که نه 17 مرداد که در همه ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها، روزها، هفته ها و همه زمان ها روایتگرند، گاهی در میدان جنگ، اسیر چنگ و دندان دشمن بیرونی، داعش و اجنبی، گاهی زیر تیغ بدبینی ها، تهمت ها و نامهربانی های برخی در داخل و گاهی از ویروسی منحوس و اخبار تلخی می نویسند که هیچ رغبتی به بازنشر آنها
من با افتخار یک خبرنگارم؛ سرمایه من قلم است
... و بزرگ ترین ابزار و سرمایه یک جسارت بزرگ است و یک دل طوفانی. در هیاهوی نام گذاری روزها و هفته ها به روز خبرنگار که می رسم، یادم می آید 17 مردادماه یادآور پاک بازی خبرنگاری است که در راه هدف والای خود که همان پیام رسانی صادقانه و آگاهی بخشی است، جان خویش را تقدیم کرد. یاد محمود صارمی عزیز و همه شهدای ایران اسلامی بلخص رفقای شهید مدافع حرم مان را گرامی میدارم
خبرنگاری، حرفه ای پر از دغدغه های دیگران
/> آن لحظات تلخ و مرگ و میر کرونا که همه در آن روزهای ابتدایی از هم فرار می کردند ما در جستجوی راهی برای آگاهی بخشی به مردم بودیم تا با قطع زنجیره کرونا جان خود و عزیزانشان را نجات بدهند. با همه خستگی ، مشکلات و کاستی های زندگی خودمان در هر لحظه و شرایطی پای ثابت جلسات مسوولان بودیم و تلاش های آنها را منعکس می کردیم. ما بودیم در میان مردم و دغدغه ها و دل نگرانی ها و
از درآمد کم خبرنگاری تا رانندگی!
نداریم، یا خسته شدیم از اینکه قلممان بوی مرگ گرفته؛ بوی زندگی نمی دهد. گاهی خبر به تو سخت می گذرد؛ نه به خاطر روز و شب درگیر بودنش، نه به خاطر غیرقابل پیش بینی بودنش و نه حتی به خاطر شب بیداری هایش و سفرهای گاه و بیگاهش؛ نه همه اینها را می توانی تحمل کنی اگر تنها ذره ای دنیای خبر با تو همراه باشد. وقتی شب و روز می نویسی و عایدی ات از خبرنگاری دنیای کوچکی باشد که حتی نمی توانی
کرونا؛ رقص مرگ در فریاد بازماندگان
خبرنگار ایسنا از آرامستان بهشت رضوان مشهد که این روزها پذیرای متوفیان کرونایی شهر است، روایت می کند. جامعه ای گرفتار در بند غم. می گویند غم را بیشتر از زبان، چشم ها بروز می دهند اما برای آن کس که عزیز از دست داده، نه نایی برای دیدن می ماند و نه سخن گفتن. چشم ها به رنگ خون، پاها خسته و صداها گرفته. این فصل مشترک همه کسانی است که این روزها جامه سیه به تن کرده اند و از کرونایی زخم می
اولین سالگرد درگذشت ماه چهره خلیلی
ویدئویی خاطره انگیز از ماه چهره خلیلی در اینستاگرام خود نوشت: چه روزهایی که با تو و بی تو به سر شد. یاد اون روزهای تلخ و شیرینی بخیر که همه تبدیل به خاطراتی شدند که امروز در روز سالگرد تو عزیز دلم ماهچهره عزیزم، خواهر و دوست همیشگی ام، تک به تک در برابر چشمام دوباره مرور شدند. جان دلم، یادت برای همیشه در دل و جانم رخنه کرده و درد نبودنت تو این یکسال آروم و قرارم رو بریده، چقدر تورو کم
روایت نیمروزی از حال وهوای آرامستان های مشهد در موج پنجم کرونا
در شهر خیمه زده است که حدوحساب ندارد. اما نمی دانم چرا با این همه آمار و تلفات و تصاویر و فیلم های بیمارستان ها و قبرستان ها برای خیلی ها وضعیت سفید است و همه چیز عادی جلو می رود. انگار آن ها هم، البته خدا نکند، باید برای یک بار هم که شده است خودشان یا عزیزترینشان تا زیر سایه مرگ بروند تا عمق فاجعه را حس کنند. کاش می شد دست تک تک منکران کرونا را گرفت و برد به بهشت رضا (ع) و بهشت رضوان که این روز ها
در یک دست تفنگ داشت دست دیگرش قلم مو/ من شاگرد کمال الملکم!
گنبد طلایی امام حسین (ع) را برایم نقاشی کنی. رضا گفت: آقا ما را دست کم گرفتی؟ ما عمری شاگرد کمال الملک بودیم! چرا نتوانم بکشم. حتماً می کشم. همه خندیدند. همه دیگر رضا نقاش را می شناختند. همه جا برای خودش یک اثری به جا گذاشته بود. انگار توی یک دستش تفنگ بود و دست دیگرش قلم مو. یک شب رضا تعزیه خوانی راه انداخت. از آن شب به بعد، همه رضا را یک جور دیگر نگاه می کردند. او نقش قاسم و علی اکبر
سخن از وجودی وسیع که در دل تاریخ مانده است
؛ چه روزها که خبر رصد می کردند به امید آنکه پیک خوش خبری باشند که پیک کرونا به سر آمد و نور در تاریکی ها سربرافراشته است... روزی از طلیعه جهاد و کمک می نویسد، روزی از دنیایِ ورزش می گوید و قابِ قهرمانی را به دیواره خبر می زند، از سیاست ها می گوید، یک روز بحران ها سربرمی آورد، سیل و زلزله می تازد و یک روز آب بی وفا می شود، باران نمی بارد اما آتش شعله می زند، در دلِ تمامی اینها آنکه قد
نه نگاری دارند و نه نانی، فقط خبر است و خبر...
اگر قلم از بیداد ننویسد، قلم باد. در تقویم شمسی 17 مرداد به خاطر شهادت محمود صارمی شهید عرصه خبر به عنوان روز خبرنگار نام نهاده شده است. در روز خبرنگار خیلی ها دست به کار می شوند و به انحای مختلف از خبرنگارها تجلیل می کنند. این امر گاه با یک هدیه همراه است و گاهی با یک پیامک و هدف قدردانی از زحمت کشان عرصه اطلاع رسانی است. عرصه خبر در این روز به شدت گسترده می شود و شاید در
خبرنگاران و مجاهدت در روزهای کرونایی
جامعه خبری و خبرنگاران ،آنها کمتر در این ایام از مشکلات خود قلم زدند و در این برهه نیز مانند سایر ایام ترجیح داده اند که از حقوق خود کمتر دم زده و کماکان صدای مردم باشند و 17 مرداد و روز خبرنگار بهانه ای است که به مشکلات این قشر خصوصا در ایام کرونا نیز توجه و پای درد و دل آنها نشست. عکاسان خبری یکی از ارکان مهم رسانه در عصر فراگیری کرونا، هستند که از آغاز این بیماری افسارگسیخته تاکنون با
یادبود محمدسرور رجایی در میان فارسی زبانان هندیران
بودی همه بازیگران نقش مرگ اند این بدلکاران تو اما بیشتر از هر کسی اهل خطر بودی بدلکاران بسیارند در فرهنگ و دین ما تو از این اصل های بی اصالت نیز سر بودی خوشاتر آن بدل هایی که سوی اصل می کوچند تو مثل موج، مثل رود، دایم در سفر بودی اگرچه قلب و روحت می تپد در سینه ها، اما چه می شد چند روزی با رفیقان بیشتر بودی
گلِ روزِ مرداد به نام ماست
پیش بروند. روزی نیست که اطرافیانی که با دغدغه های مان آشنایند نگویند در بین این همه شغل، خبرنگاری چه بود که پاسوزش شده اید و من و شاید امثال با لبخند تلخی بر لب بگوییم هرچقدر که آب و نان نداشته باشد برای مان مقدس است و ما انگار نمک گیرش شده ایم و اگر هم بخواهیم نمی توانیم قلم های مان را بیاویزیم و با همه این شور و هیجان و دویدن ها خداحافظی کنیم هر چند که آنی نیستیم که می پنداشتیم باید
خبرنگاران محجوبانه نیست هایشان را سکوت می کنند
بر صفحه روزگار نقش بندند و کلمات بر تیترهای تقویم ما خبرنگاران جاری شوند. این روزها یکی خبرنگاری را تفریح تعریف می کند و دیگری با کلماتی آن را دستمایه طنز قرار می دهد که هر دلی جز دل سختی کشیده خبرنگاران را رنجور می سازد. قسم به قداست قلم، ما سال ها واژه واژه سوخته ایم و ساخته ایم. هیچگاه نیست های خودمان را فریاد نزدیم تا مبادا قدمی از قلمی بیوفتد. سالی یک بار در
لطفا ما را نکشید
. معمولا جمع کردن این تعداد خبرنگار برای افتتاح یک پروژه نیمه کاره اتفاق جدیدی نیست و در استان ما هم مسبوق به سابقه است، حکایت روابط عمومی ها انگار در همه جای کشور یک داستان تکراری است؛ آنها می دانند که مدیران رسانه، خبرنگاران را به این سفرها خواهند فرستاد و اگر چیزی که آنها می نویسند باب میل مدیرکل نباشد با یک تلفن به مدیر رسانه خبر حذف یا قلم تعدیل می شود. اتفاقی که به صورت
شهردار دهه 60 بوکان فوت کرد / موسوی که بود؟
اسماعیل نیا، درست سر ساعت رسید. هنوز چیزی نپرسیده بودم که پیمانکار شصت و هفت ساله ی همشهری، شروع به گفتن از شهرداری آن سال ها کرد، او می گفت و من می نوشتم. حافظه ی قابل تحسینی داشت می گفت: روز اولی که موسوی من را دید به معاونش آقای بابامیری زیر لب گفته بود: از این فردی که من می بینم پیمانکار درست نمی شود! چند بار این جمله را تکرار کرد و هربار هم می خندید، انگار از این که شاگرد زرنگ کلاس ، چیزی را به
حبیب مرزها؛ کتاب خاطرات دوران دفاع مقدس سردار حبیبی به چاپ مجدد رسید
. اما قصد کردم کمی از آن سال ها بگویم. از تمام آن روزها، آن دقایق و ساعت ها، و از آن ماه ها وسالها، تنها چیزی که برایم مانده تا مرا به آن دوران متصل کند یک عکس است. عکسی که هر کجا باشم باید کنارم باشد. انگار زندگی ام به آن بسته است. مثل کپسول هوای دوست جانبازم، نمی توانم آن را از خودم دور کنم. این عکس را از اولین روزهای حضورم در جنگ دارم. انتهای پیام/س
همه چیز از یک دوستی شروع شد
اما کریس اپل هانس ، نویسنده و کارگردان انیمیشن سینمایی اژدهای آرزوها ، داستان تازه ای را روایت می کند؛ داستان یک اژدهای صورتی، پرحرف و خودخواه که در عین حال بامزه است که از دل یک قوری سبز باستانی بیرون می آید تا سه آرزوی ارباب خود را برآورده کند. اپل هانس می گوید همه چیز از یک دوستی شروع شد؛ دوستی با مایکل ، پسرخاله ی دوستش در چین که از همه جهت شبیه خودش بوده و شبیه دو روح در دو بدن بوده اند.
مرد 40 ساله: آرزو دارم برای دخترم پدری شایسته باشم
کنم. به همین دلیل من هم در حالی استفاده از مواد مخدر را شروع کردم که هیچ گاه به عاقبت این کار نمی اندیشیدم. طولی نکشید که به یک معتاد حرفه ای تبدیل شدم. حالا دیگر شیره و تریاک پاسخ گوی نیازم نبود، به همین دلیل سراغ مواد صنعتی رفتم. به محض این که نام جدیدی از مواد مخدر را می شنیدم به هر طریق ممکن آن را تهیه می کردم تا نشئگی اش را تجربه کنم. با وجود این به خاطر شرایط سنی و جوانی هنوز چهره ام کاملا به
واکنش عجیب رامبد جوان به مرگ ارشا اقدسی | دل ما تو این مملکت داغون خون تر از گذشته می شه...
رفته بود، دچار حادثه رانندگی و به حال کما در بیمارستانی در بیروت بستری شد. او پس از چند روز جنگ با فرشته مرگ سرانجام دو روز پیش در سن 39 سالگی از دنیا رفت و قرار است اعضای بدنش به بیماران نیازمند اهدا شود.
کروناهمه جادر کمین غافلان
به گزارش خبر گزاری صداوسیما مرکز کرمان ؛ افزایش مراجعه روزانه به بیمارستانها، مرگ و میر ها ، تنش های اجتماعی و اقتصادی ناشی از ویروس کرونا، هزینه های بالای درمانی بیماران، همگی نشان ازشدت گسترش آن دارد، اما عده ای همچنان خطر رابرای دیگران می دانند و انگار تا خود تجربه نکنند؛وجود این ویروس مرگبار را باور نمی کنند. با گشت و گذاری در شهر به راحتی میتوان غفلت ها را به تصویر کشید و بدون ه