سایر منابع:
سایر خبرها
مرد سالخورده به میز محاکمه رسید
تأکید می کند که نوید به خارج از کشور رفته است. احتمال می دهم پدرم از سرنوشت او خبر داشته باشد. با ثبت این توضیحات، پدر 80ساله آن مرد به نام اسد تحت بازجویی قرار گرفت، اما مدعی شد از سرنوشت پسرش اطلاعی ندارد. با این ادعا مأموران در روند تحقیقات خود با بررسی خانه پیرمرد لکه های خونی را در حمام و اتاق خواب کشف کردند که در آزمایشات انجام شده، مشخص شد متعلق به جسد مثله شده ای است که چند ماه قبل از
جسد یک مرد جوان در شهرک غرب تهران کشف شد
داد که روز پنجم بهمن ماه امسال خواهر مقتول نزد پلیس رفته و مفقود شدن برادرش را اعلام کرده است. تحقیقات مقدماتی حاکی از این بود که مقتول بعد از خروج از خانه در ساختمان مخروبه زندگی می کرده اما هنوز معلوم نیست توسط چه کسی و با چه انگیزه ای به قتل رسیده است و تحقیقات در این باره همچنان ادامه دارد.
اعتراف به کشتن پدر به خاطر بدهی میلیاردی
باشگاه خبرنگاران جوان – شامگاه بیست وهفتم دی امسال جسد مرد 60ساله ای که از ناحیه سر با شلیک گلوله به قتل رسیده و آثار ضربه های چاقو روی بدنش بود، در خودروی پارک شده پژو206 پسرش دریکی ازخیابان های محله ستاری در غرب تهران پیدا شد. پسر مقتول در تحقیقات گفت: قصد رفتن به خانه خواهرم را داشتیم. پدرم داخل خودرو نشسته بود و من برای برداشتن مدرکی به داخل خانه برگشتم. وقتی به داخل خودرو برگشتم متوجه
اعترافِ پسر بدهکار به قتل پدر
نشانی هم است. امروز به دنبالش رفتم تا باهم به خانه خواهرم برویم و حتی بین راه شیرینی هم خریدیم. بعد از پدرم خواستم چند دقیقه ای داخل خودرو ام منتظر بماند تا من به خانه بروم و برگردم. او هم قبول کرد و من به داخل خانه رفتم اما وقتی برگشتم با جسد خونین پدرم مواجه شدم. گرچه پسر مقتول سعی داشت این جنایت را طوری نشان دهد که از سوی افراد ناشناس رخ داده است، اما در همان تحقیقات اولیه مدارک و شواهدی
دختر جوان: تکه هایی از گوشت تن مادرم از روی زمین جمع کردیم
مجازات برسد. همچنین بعد از دختر جوان،پسر اشرف سادات هم در جایگاه قرار گرفت و گفت: روز حادثه وقتی به خانه مان رسیدم،مادرم غرق در خون بود.پدرم با ضربات قمه به حدی محکم به سر و صورت او ضربه زده بود که دسته قمه شکسته بود و تکه هایی از گوشت تن مادرم روی زمین ریخته بود.ضرباتی که به سر مادرم وارد شده بود به حدی عمیق بود که سر او به طرز وحشتناکی شکافته بود و وقتی او را داخل آمبولانس گذاشتیم من
از قتل یک مرد در دامداری تا همسرکشی در فسا
خود و دیگر مراجعان، در تیراندازی متقابل، پسر جوان از پا درآمد. دستگیری اعضای باند سرقت مسلحانه خانه های کرمان سرهنگ یوسف سلیمانی فرمانده انتظامی شهرستان بم اظهار کرد: نیروهای پلیس آگاهی در زمینه کشف یک فقره سرقت مسلحانه منزل که طی چند هفته قبل در یکی از نقاط این شهر بم اتفاق افتاده بود با انجام تحقیقات پلیسی و اقدامات اطلاعاتی، چهار متهم مرتبط با این سرقت و مخفیگاه آنان را
اعدام برای قاتل اشتباهی / مستی پسر جوان به خون کشیده شد + عکس
. وی ادامه داد: آن شب از خانه بیرون آمده بودم تا زباله ها را بیرون بگذارم که متوجه حضور مشکوک دو پسر جوان مقابل خانه مان شدم . عرشیا و دوستش در ماشین نشسته بودند. من گمان کردم که آنها همان طرفین دعوای شبانه هستند که مرا تهدید کرده بودند .من جلو رفتم و به آنها گفتم مقابل خانه مان چه کار می کنند .که اشیا به من فحاشی کرد و همین موضوع باعث درگیری ما شد .من چون بعد از درگیری دو شب قبل مدام وحشت
قاتل شوهر دخترخاله قصاص شد
مرد جوانی که به خاطر اختلاف مالی شوهر دختر خاله اش را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود در زندان رجایی شهر کرج قصاص شد. به گزارش جوان، شانزدهم آبان سال 96 بود که مأموران کلانتری 179 خلیج فارس با تماس تلفنی کارکنان بیمارستان فیاض بخش از مرگ مشکوک مرد جوانی باخبر و راهی محل شدند. مأموران پلیس روی تخت بیمارستان با جسد مرد 32 ساله ای به نام ساسان روبه رو شدند که با شلیک چند گلوله به پهلویش
کوتاهی در 2 قتل جنجالی تهران با سنگ پرانی / توصیه پلیس به مردم + عکس
اسماعیل زاده در مورد روز قتل برادر خود می گوید: آن روز مثل همیشه برادرم راهی محل کار خود شد. او کارمند یک شرکت ساختمان سازی بود و هر روز صبح زود برای رسیدن به محل کار خود از اتوبان یادگار امام عبور می کرد. آن روز همکاران رضا با ما تماس گرفتند و گفتند او به محل کارش نیامده است. همسرش می گفت مثل هر روز صبح برای رسیدن به محل کارش از خانه بیرون رفته است. چند ساعت بعد متوجه شدیم که او در
هنر را فقط در تهران نبینید/سوژه مهم ترین بخش فیلم است
، وقتی من بچه بودم برادرم به من نقاشی کردن و عکاسی را آموخت و بزرگ ترین تراژدی زندگی من که عجین با شعر و ادبیات بود و راز و مرز واقعیت و هنر مرا افسون کرد، لحظه ای بود که خبر شهادت برادرم را به ما دادند و پدرم در ایوان خانه تنها زیر لب زمزمه می کرد: خون ریخت به کام کودکی چند برچید بساطی مادری را... فرزند مگر نداشت صیاد (شعر آشیان ویران مرحومه پروین اعتصامی) پدرم شکار می رفت و از
خلیل و شهروز نامجو
در سال 1357 که انقلاب شد، 14 سال سن داشت. او از همان کودکی فعال و کاری بود و در هنگام تحصیل، نزد برادرش کار می کرد. حجم کاری او زیاد بود و روزی سه شیفت را کار می کرد و فقط حدود 4 ساعت از شبانه روز را می خوابید. شیفت اول کاری او، مدیریت کارگاه برادرش بود. در شیفت دوم روز، خلیل نامجو کار تأسیسات یک هتل را بر عهده داشت. او پس از مدتی کار کردن نزد برادرش، تصمیم گرفت که در کارگاهی به صورت
افشای هویت مقتول در خانه مخروبه
مهم ترین اخبار حوادث و توصیه پلیسی امروز (چهارشنبه سیزدهم بهمن ماه سال 1400) را می توانید در این بسته خبری مشاهده کنید. آخرین آمار مبتلایان کووید-19 مجموع آمار مبتلایان قطعی در کشورمان به 6 میلیون و 446 هزار و 404 تن رسید. بیشتر بخوانید افشای هویت مقتول در خانه مخروبه جسد مرد جوان 7 روز پس از ناپدید شدنش در حالی پیدا شد که تیم جنایی در بررسی اطراف محل
افتخار می کنم از کودکِ کار بودن به فیلمسازی رسیدم
، برادرم سرخورده شد. تمام دوستان من در آن محله (خرم دشت کرج) یا زندان بودند یا زندان هستند یا کشته شده اند یا در کمپ هستند. یعنی کلا فضای آنجا اینگونه است که من در لبه مرز بودم، یعنی خیلی سخت بود که بخواهم در آن محله خودم را حفظ کنم و ازمسیر خودم خارج نشوم. زمانی که 8-7 ساله بودم از طرف مدرسه ما را به اردویی بردند و بعد به سینما رفتیم. فیلم خواهران غریب آقای پوراحمد را دیدم و واقعا عاشق سینما
مروری بر زندگی و دستاورد های دکتر میرسپاسی
ایشان رئیس هیئت نظارت بانک مرکزی بود. دوره ای هم دادستان مالیاتی بودند. خدارحمتشان کند. درایتالیا فوت کردند. ایشان بسیار مورد علاقه پدر ومادرشان بودند. برگردیم به سوال شما. من به این خاطرروان پزشکی را انتخاب کردم که همانگونه که عرض کردم از سال 5-6 پزشکی با پدر بودم. گویی باید روان پزشک می شدم. پدرم دوست نداشتند من در خارج تخصص بگیرم. من هم حرفی نداشتم، اما برادرم و استاد دکتر طریقتی و
سبیل پژمان جمشیدی سوژه عکاسان در جشنواره فجر شد | بی محلی پژمان جمشیدی به پدیده سریال جوکر
از نزدیک ببینم. شاید چون کم دیده می شدند. هدیه تهرانی؛ و پیمان قاسم خانی. خانم رهنما به من گفتند من می خواهم شما را یک شب دعوت کنم منزل مان تا با همسرم آشنا شوید چون همسرم پرسپولیسی است و فوتبالیست ها را خیلی دوست دارد. من هم که می دانستم ایشان همسر پیمان قاسم خانی هستند، خیلی خوشحال شدم و از خدا خواسته قبول کردم. بعد با دعوت به خانه آنها رفتم. فکر کنم یک نفر هم با من بود. اگر اشتباه نکنم برزو
تیراندازی پسر بدهکار به پدر پولدار در بزرگراه ستاری
ستاری در غرب تهران حضور یافتند و با جسد مردی میانسال داخل ماشینش درحالی مواجه شدند که بر اثر شلیک گلوله و ضربات چاقو جان باخته بود. نخستین فردی که گزارش این قتل را به پلیس اعلام کرده بود پسر مقتول بود. وی به مأموران گفت:پدرم وضع مالی خیلی خوبی داشت و کارش خرید و فروش تجهیزات آتش نشانی بود. امروز به دنبال او رفتم تا برای دیدن خواهرم به خانه او برویم. در مسیر شیرینی هم خریدیم اما در بین راه از پدرم
پدر بی رحم سر پسرش را برید و جسدش را تکه تکه کرد / در تهران رخ داد
روز از این ماجرا گذشته بود که ماموران پلیس دریافتند مرد جوانی چند روز قبل ناپدید شدن برادر 30 ساله اش به نام نوید را به پلیس اعلام کرده بود . وی به ماموران گفت : من چند سال قبل به دام اعتیاد افتادم و برای ترک مواد مخدر به کمپ رفتم و مدتی آنجا بستری شدم. اما وقتی به خانه برگشتم خبری از برادر کوچکم نبود. مادر ما چند سال قبل فوت شده و من و برادر هایم با پدرمان زندگی می کنیم. پدرم می گوید
شلیک گلوله به سر مرد ثروتمند تهرانی / راز جنایت خانوادگی فاش شد
به گزارش خبرنگار جنایی رکنا، ساعت 10:30 شامگاه دوشنبه رسیدگی به مرد ثروتمند تهرانی در دستور کار مصطفی واحدی بازپرس کشیک قتل پایتخت قرار گرفت. جسد مرد 60 ساله تهرانی در نزدیکی خانه پسرش واقع در اتوبان ستاری تهران در حالی کشف شد که روی صندلی کنار راننده در خودرو پسرش به قتل رسیده بود. پسر مقتول در اظهارات اولیه به بازپرس گفت:"مقداری شیرینی خریده بودیم و با پدرم قصد داشتیم به
قتل پدر به خاطر توجه به همسر دومش
. وی ادامه داد: شب حادثه وقتی باهم به مقابل خانه ام رفتیم، دوباره از پدرم خواستم بدهی مرا بدهد و به او گفتم که گرفتار شده ام، اما پدرم قبول نکرد، بنابراین عصبانی شدم و باهم درگیر شدیم. وقتی درگیری ما بالا گرفت با اسلحه ای که مدتی قبل از مرد دستفروشی خریده بودم، تیری به سرش شلیک کردم، اما فوت نکرده بود، بنابراین از ترس با چاقو ضرباتی به او زدم و بعد با صحنه سازی موضوع را به پلیس خبر دادم. متهم در پایان گفت: پول نزول مرا بدبخت کرد و الان هم که قاتل پدرم شده ام و امیدوارم خانواده ام مرا ببخشند. متهم در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. ...
2 پسر بچه با شکستن قلک هایشان مرد زندانی را آزاد کردند / آنها برادر بودند + عکس
پرداخت پس اندازشان توانستند مرد 33ساله را که از چهارمین روز دی امسال به دلیل نفقه معوقه در زندان میناب زندانی بود را آزاد کنند. علی شهابی، پدر این دو کودک درباره این تصمیم زیبای آنها گفت: پسرم رهام 9 ساله و برادرش رایان 6 ساله است. یکی کلاس سوم و دیگری پیش دبستانی است. خودم سال هاست علاوه بر شغلم، به عنوان امدادگر داوطلب با هلال احمر همکاری دارم. چند روز قبل یکی از دوستانم به نام
ابعاد جدید یک پرونده جنایی شوم؛ جنایت هولناک جسد شعله ور | متهم به خواهرکشی راز جنایت را فاش کرد
کوچکم و مادر 80 ساله ام از راه رسیدند و جسد را با یک پراید تاکسی اینترنتی به خیابان ارشاد بردیم. آنجا من ظرف 4 لیتری بنزین را روی پیکر خواهرم ریختم و کنار فضای سبز به آتش کشیدم اما چند روز بعد هم دستگیر شدم و... در پی اعترافات این زن 45 ساله، بی درنگ کارآگاهان وارد عمل شدند و برادر و مادر متهم به قتل را نیز دستگیر کردند. هنوز بررسی های تخصصی در این باره ادامه داشت که روز گذشته معصومه
انقلاب در نوجوانی محمد جمال و ناصر
شود. محسن هم یاد یکشنبه خونین مشهد می افتد و برمی گردد به آن روز ها و تعریف می کند: من و ناصر در راهپیمایی های بسیاری شرکت می کردیم، اما یکشنبه 10 دی 1357 من با دوستانم به تظاهرات رفته بودم و ناصر از تظاهرات و درگیری های شدید روز گذشته اش مقابل استانداری اطلاعی نداشت و باوجود حکومت نظامی، راهی خانه دایی مان در عشرت آباد شده بود. برادرم متوجه شده بود که دایی مان منزل نیست و برای گرفتن نفت رفته است
ماجرای سارق مرده ای که زنده بود
روز بعد که به مقابل خانه اش رفتم، با دیدن اعلامیه فوت او شوکه شدم. روی در و دیوار خانه آن ها بنر تسلیت چسبانده بودند و عکس مهدی روی اعلامیه ها بود. پس از پرس وجو متوجه شدم که او با یکی از دوستانش به شمال رفته و هنگام شنا غرق شده است. باورکردنی نبود و من تا مدت ها خجالت می کشیدم که از خانواده اش سراغ طلبم را بگیرم اما پس از چند ماه به سراغ برادرش رفتم و موضوع طلب صد میلیونی ام را مطرح
فاجعه، “خواننده جوان” در جنوب تهران به قتل رسید!
های مقدماتی دست داشتن در قتل را انکار کرد. با این حال تحقیقات در این باره ادامه پیدا کرد. ماموران در این مرحله به تحقیق از پسر 9ساله مقتول پرداختند. او درباره روز حادثه گفت: آن روز وقتی به خانه برگشتم مادرم تنها بود و گفت پدرم از خانه بیرون رفته است. دستانش خون آلود بود و چند لکه را پاک می کرد. وقتی درباره خون ها پرسیدم گفت که دستم را چاقو بریده است. در این شرایط مأموران به
گره پیچیده در پرونده قتل پسر نوجوان
زندگی من هم شد. من وقتی دیدم خون از گردن محمدحسین فواره زده است، آن قدر ترسیدم که فقط به فرار فکر می کردم. من از اینکه گرفتار شوم می ترسیدم، ولی عاقبت گرفتار شدم و چند سال است درگیر پرونده ای هستم که اصلا نقشی در آن نداشتم. من هم از اتفاقی که برای محمدحسین افتاده است ناراحت هستم، اما در این ماجرا نقشی نداشتم. با پایان دفاعیات این متهم، قضات ادامه جلسه را به بعد موکول کردند تا
یادی از 4 شهید خانواده تقوی که برای انقلاب اسلامی جان عزیز را فدا کردند
همسرم فرا رسیده بود، پس به بغداد برگشتیم. شب دومی که برگشته بودیم، نصف شب، شش مرد قوی هیکل مسلح در خانه را شکستند و وارد منزل ما شدند. همسرم، من و نوزادم را دستگیر کردند و با خود بردند. من و فرزندم، احمد، را جداگانه زندانی کردند. نمی دانستم چه خبر است. بعد از پیگیری های متعدد متوجه شدم همسرم و سه تن از برادرانم، از مجاهدانی هستند که به فرمان امام راحل مسئول انتقال پیام های ایشان به سایر