سایر منابع:
سایر خبرها
فکر می کردم اعلامیه های امام نسخه پزشکی است
خانه آمدم. پسرم حسن را سرزنش کردم که چرا اعلامیه ها به خانه می آورد و با عصبانیت گفتم تو عاقبت کاری دست ما میدهی ، پسرم گفت مادرم چه شده؟ گفتم این ها چیه، میاری خونه زیر فرش می زاری، من نفهمیدم اعلامیه است فکر کردم نسخه علی است، بردم داروخانه، دارو تهیه کنم. خلاصه آن روز گذشت، ولی از این قبیل ماجراها در خانه ما زیاد اتفاق می افتاد. وی با اشاره به خاطره دیگری از فرزندش گفت: یک هفته قبل از
محاکمه پدری که دختر 10 ساله اش را بیهوش و کنار جاده رها کرد
کیفرخواست صادر و پرونده آنها برای رسیدگی به شعبه 11 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در ابتدای جلسه پدر ناصر به جایگاه رفت و گفت: با اینکه در ابتدا اعلام گذشت کرده بودم ولی حالا خواهان اشد مجازات برای پسرم، مادر سیما و همسر چهارم پسرم هستم. پس از آن مادر سیما به جایگاه رفت و عنوان کرد که از ناصر و همسرش شکایت دارم و حاضر به مصالحه هم نیستم. سپس ناصر به جایگاه رفت و گفت: من
به خاطر مهریه شکایت کردم متهم به قتل شدم
زن جوان که به اتهام قتل فرزند دو ماهه اش بازداشت شده در حالی منکر قتل است که ادعا دارد همسرش به خاطر فرار از پرداخت مهریه و اختلافات خانوادگی برای او پاپوش درست کرده است. به گزارش ایران، چند روز قبل مرد جوانی به دادسرای جنایی تهران رفت تا به گفته خودش، راز قتلی را که حدود سه سال قبل رخ داده بود برملا کند. او زمانی که مقابل بازپرس محمدتقی شعبانی قرار گرفت، گفت: همسرم دو سال و
زن کشده شده اهوازی 4 ماه را با مرد خارجی زندگی می کرد/ازدواج سجاد و مونا به اجبار نبود/غزل(مونا) بچه اش ...
/> غزل یک پسر دارد از مادر سجاد می پرسم غزل یک فرزند پسر دارد؟ و مادر با اشاره دست پسر بچه زیبا و دوست داشتنی را نشان می دهد که بلوز قرمز و شلوار یشمی بر تن داشت و می گوید: بله این پسرش است و من که با دیدنش قلبم مچاله شد ناخودآگاه وای ممتدی را زمزمه کردم اما زن عموی پسربچه با جمله این پسرم است و من آن را بزرگ کردم توجه ام را جلب کرد. وی ادامه داد: من بچه دار نشدم، برای همین پسر غزل که به
راز ناپدید شدن دختر خردسال سر به مهر ماند
ای می آورد و می گفت اگر دخترمان با من ملاقات کند، رفتارش تغییر می کند و ناسازگار می شود. به رفتار های شوهرم مشکوک هستم و احتمال می دهم بلایی سر دخترم آورده است. وی ادامه داد: توران نمی دانست شوهرش یک فرزند دختر دارد، به همین خاطر با او ازدواج کرد او وقتی از ماجرا باخبر شد، شرط گذاشته بود از غزاله نگهداری نکند و به همین دلیل به آن ها مشکوک هستم و از پلیس درخواست کمک دارم. با طرح این
به پسرم برای حضور در لیگ پرتغال پیشنهاد رشوه داده بودند!/ دعوت نشدن حسین حسینی یک علامت سؤال بزرگ بود
تایلند، دوباره یک پیشنهاد آمریکایی دریافت کرد و الان در تیم ASTIN BOLD حضور دارد که یک سطح پایین تر از لیگ MLS است ولی تیم خوبی محسوب می شود. به نظر شما پسر حمید بابازاده هم می تواند به تیم ملی ایران برسد؟ این مسئله بستگی به خودش دارد ولی به نظر من در زندگی چیزهای مهم تر از فوتبال هم وجود دارد. مثلا یک بار شش سال قبل در تایلند به او پیشنهاد دادند پول بدهد تا زمینه برای حضورش در
صدفی که زنان را در آغوش گرفت
و حتی یک نفر هم کاسب نیست که او روش کسب و کار را می توانست از او بیاموزد. حتی همسرش مهندس عمران بوده و به دلیل تداخل زمان امتحاناتش با برگزاری نمایشگاه، نمی توانست در کنار او باشد. آن زمان به طور هم زمان در 2 نمایشگاه دیگر هم شرکت کرده بودیم و تنها در نمایشگاه اصلی، 500 چادر به ما سفارش دادند. به یاد دارم آن موقع پسرم حدود 3 سال داشت و بیمار بود. مادر همسرم به تهران آمده بود و او را نگه
محمدرضا رضایی نژاد
اختیار کارمندان خود قرار می دادند و این آموزش ها هنوز هم برقرار هستند . یک روز، مهندس بعد از کارم نزد من آمدند و ایده تعاونی پیشگامان را مطرح کردند. بعد از شنیدن توضیحات ایشان، چاره ای نداشتم جز تحسین و همراهی. آن روز فکر نمی کردم که بعد از حدود 25 سال این تعاونی 30 شرکت، 50 هزار سهامدار و 1000 نفر پرسنل داشته باشد. من یکی از مهم ترین دلایل موفقیت و پیشرفت تعاونی را اخلاقیات خاص ایشان می
قتل کودک 2 ماهه توسط مادرش با یک پرتقال/ دختر 5 ساله شاهد قتل برادرش بود
حادثه 24 - ادعای مردی درخصوص اینکه همسرش مدتی قبل فرزند 2ماهه شان را با یک پرتقال خفه کرده باعث شد بازپرس جنایی حکم جلب این زن را صادر کند. چند روز قبل مردی به شعبه دهم دادسرای امور جنایی تهران رفت و ادعا کرد همسرش 2سال و نیم قبل فرزندشان را که 2ماه داشت با یک پرتقال خفه کرده است. این مرد به بازپرس محمدتقی شعبانی گفت: ما دختری 5ساله داشتیم که حدود 2سال و نیم قبل صاحب فرزند دیگری شدیم
راز مرگ پسر دوماهه/ دختر9ساله خانواده:مادرم یک پرتقال در دهان برادرم فرو کرد و او خفه شد/ متهم: این تهمت ...
او زمانی که مقابل بازپرس محمدتقی شعبانی قرار گرفت، گفت: همسرم شقایق دو سال و نیم قبل فرزندم را که معلول بود، به قتل رساند. بعد از اینکه همسرم، پسر دو ماهه مان را به قتل رساند، با اورژانس تماس گرفت و گفت پسرمان بیماری مادرزادی داشته و در خواب جان باخته است. با اظهارات همسرم و با توجه به بیماری زمینه ای که پسرمان داشت، گواهی فوت او صادر شد و بچه را دفن کردیم، اما دخترم که آن زمان 5 ساله بود شاهد
بانوان آذربایجان غربی، مبارزان گمنام بی ادعا
از ناسره تشخیص داده با وجود کهولت سن در راهپیمایی ها شرکت کرده و تا زمانی که دم و بازدمی دارد از خمینی و خامنه ای گفتن خسته نمی شود، زیرا باور دارد خط آنها امتداد مسیر امیرالمومنین (ع) است. این مادر نمونه اکنون منزل مسکونی خود را با نام فرزند شهید خود به حسینیه شهید فلاح تبدیل کرده است، می گوید از وقتی خودم را شناختم با مال دنیا کاری نداشته ام و همه روزهای خدا هیئت های عزاداری اهل بیت(ع
خانواده قاتل از ماجرای قتل غزل می گویند
دریافت می کردیم از طریق دوستانش است و هر بار که خبری می رسید پسرم می مرد و زنده می شد، خیلی تلاش کردیم کسی متوجه این قضیه نشود اما هر چه از نبودن غزل می گذشت اطرافیان بیشتر کنجکاو می شدند که عروس خانواده کجاست و چرا از آن خبری نیست. مادر سجاد می گوید:غزل در زمان آشنایی با یک مرد سوریه ای باردار بود و چند روز قبل از اینکه خانه رو ترک کنه بچه سقط شد، وقتی من و مادرش گفتم چرا و چطور این بچه
خانواده قاتل از ماجرای قتل غزل می گوید/ از آشنایی با مرد سوری در اینستاگرام تا کشته شدن به دست همسر
خانواده قاتل در حادثه قتل خانوادگی اخیر در اهواز که انتشار فیلم آن بازتاب ها مختلفی را داشت از ابعاد تازه ای از این ماجرا می گویند.
ماجرای تغییر نام خانوادگی سینا مهراد چه بود؟
سینا مهراد ، بازیگر تلویزیون و سینما و فرزند سعید سهیلی ، کارگردان سینما در گفت وگویی ویدئویی علت تغییر فامیلی اش را زخم زبان هایی که خورده است، عنوان کرد. او در این مورد چنین گفت: عوض کردن فامیلی من به 5 یا 6 سال پیش برمی گردد. آن زمان، کمی غرور جوانی هم درش بود و شاید اگر الان این تصمیم را می گرفتم، اجرایش نمی کردم و چون پخته تر شده ام با خودم می گفتم ریسک است. او ادامه
مُنا با وعده پدرش به ایران بازگشت و سر بریده شد!
، کودک مادر می شود و یک فرزند پسر دارد. پدر و عمویش او را با وعده زندگی در امنیت از ترکیه به ایران برمی گردانند، جایی که همسرش - که پسرعمویش هم بوده - او را به قتل می رساند. در روز شنبه 16 بهمن در اهواز سجاد همسر مُنا به همراه برادرش او را به قتل می رسانند. برادر سجاد پاهای منا را می گیرد و سجاد با قمه سر مُنا را از بدنش جدا می کند. قاتل سپس سربریده شده این زن جوان را در معابر عمومی و مقابل
الگوی زندگی با مادر، کوک آن با دختر
آموزش سنتی ای که به صورت تجربی یاد گرفته بود اکتفا نکرد و برای به دست آوردن آموزش های جدید، کشوربه کشور گشت. اعظم پارسا از کسانی است که پوشش ایرانی اسلامی را ترویج می کند و اکنون علاوه بر اینکه آموزشگاهی به راه انداخته است تا تجربه های هنری خود را به زنان دیگر منتقل کند، در سال جاری، کارآفرین برتر کشوری نیز شناخته شده است، چون همه زنانی که هنرجوی او بوده اند، یا به صورت رسمی جواز دریافت
از کنشگری مدنی دانشجویان تا وضعیت حقوق شهروندی در ایران
دانشگاه و فقدانِ مشارکت علمی و درسی یا تحقیقاتی موثر در کلاس ها در طول ترم...!- آیا می توان بر آن بود و پرسید؛ " علم بهتر است یا ثروت..." و کجا چنین شتابان...؟! و اساساً، این پرسش مهم مطرح است؛ " سرنوشتِ خودنوشتِ بدنوشتِ آموزش عالی در جامعه ایرانی" و " آتیۀ پیش روی مجامع علمی، دانشگاهی، حرفه ای و کارشناسی کشور" در این وضعیت چگونه باید رقم بخورد و چگونه باید نسبت به " مدیریت علمی، آموزشی، دانشگاهی و
قیمت خودرو
/> چند روز پیش وقتی قصد خروج از پارکینگ با ماشین را داشتیم بازهم همان آقا به پسرم حرفی زد و او را ناراحت کرد. وقتی پسرم رفت دلیل این کارش را بپرسد محکم به صورتش ضربه زد و عینکش را شکست. پسرم دانشجو و سرش در کتاب و کامپیوتر است و خدا را گواه می گیرم که اصلا اهل این مسایل نیست. اصلاً اهل جر و بحث و دعوا نیست. ولی ضربه محکمی به صورتش زد و او را زخمی کرد و یک ضربه هم به قفسه سینه اش زد و مجروح شد
برگی از زندگی بانوان مبارز انقلابی/یک خانواده که همه دل به آرمان امام امت دادند
پرونده اش تصادف ساختگی قید شد بود. به اصفهان که آمدم دیگر حول و حوش انقلاب بود بعد از عید 57 بود که مدتی در خانه برادرم مخفی بودم و در آبان 57 هم فرزندم به دنیا آمد؛ خیلی سخت بود و حتی گریه بچه را هم باید ساکت می کردم چون کسی نباید می فهمید من آن جا هستم، چون ساواک دستگیرم می کرد؛ یک بار هم ساواک به خانه برادرم ریخت و خواهرم را دستگیر کرد و کار خدا بود که من را نشناختند، گفتم دخترخاله
رونمایی شقایق دهقان از پسرش+ عکس
پسندم . اصولا سریال دزد و پلیس را بسیار دوست دارم به این دلیل که همه چیزش بجا و اندازه بود سوسک هم می کشم قبلا سوسک که می دیدم می ایستادم ، جیغ می زدم و می گفتم آی سوسک تا مهراب بیاید و آن را بکشد ولی الان دم پایی را برمی دارم و سوسک را می کشم فوتبالی نیستم فوتبال نگاه نمی کنم چون اصلا روحیه رقابت طلبی ندارم با اینکه فوتبال تماشا نمی کنم اما کسانی که
هرجا از آقای سیفی کمک خواستم، تنهایم نگذاشت +عکس
سیفی شما وقتتان تمام است. این پسرم هم در سالن نشسته بود. گفت مامان چی شده؟ گفتم می گوید وقتم تمام است. گفت مامان ول کن دکترها را، حالت خوب می شود. بعد گفت مگر مامانم چشه؟ دکتر گفت آقا پسر! مامانت اصلا سکته کرده و رگ هایش بسته، این الان فوری باید برود بیمارستان چمران. من دروغ گفتم، گفتم اجازه بدهید من بروم خانه عروسم در خانه تنهاست، کلیدها دست ماست، فردا برود خانه کلید ندارد. گفت خانم شما دارید می
گذر از گردنه های برف گیر لرستان با فرمان یک زن/ روایت متفاوت تسنیم از نخستین بانوی راهدار ایران +فیلم
کار کن، وقتی تست گرفتند و دیدند از نظر فنی و رانندگی مشکلی ندارم پذیرفتند و قبول کردند که کار کنم. از سال 97 تاکنون در خدمت مردم هستم و به این شغلم افتخار می کنم. بانوی راهدار الیگودرزی خاطرنشان کرد: وقتی می بینیم که واقعا دارم به مردم خدمت می کنم آرامش خاصی به من دست می دهد، اینکه در برف و کولاک مردم در جاده می مانند، ماشینشان به هر دلیلی از جاده خارج و خراب می شود و ما می توانیم یک
روایت شهره پیرانی از شهادت داریوش رضایی نژاد/ یک ساعت بعد از ترور
داریوش رضایی نژاد جوان 35 ساله و دانشجوی دکتری مهندسی برق دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی بود که در یکم مرداد 1390 مقابل چشمان فرزند و همسرش به شهادت رسید. آنچه می خوانید یادداشت شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی نژاد است که بعد از 10سال از این حادثه بی هیچ کم وکاستی منتشر می شود. این روایت دقیقا از نیم ساعت بعد از شهادت شهید رضایی نژاد شروع می شود تا شرح فراق این همسر شهید. به بهانه رونمایی
استایل حسرت برانگیز الهام حمیدی | تیکه مهران مدیری به شوهر کردن الهام حمیدی
آخرین روز از فروردین ماه 98 مراسم ازدواج این بانوی هنرمند برگزار شد. فرزند الهام حمیدی 12 خردادماه سال 99 بود که الهام حمیدی با انتشار پستی خبر از تولد پسرش داد و برای اولین بار مادر شدن را تجربه کرد. دلنوشته الهام حمیدی برای تولد پسرش: لحظه شماریمون برای گرفتن دستای کوچولوت به پایان رسید پسرم، با اومدنت زندگیمون رو زیباتر کردی، دنیایی شدنت مبارک
برای مهربان تر شدن!
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اردبیل- وحید ضیائی: الف) مادر بزرگ را به رسم آذربایجانی ها خانم ننه صدا می کردیم. هفتاد و چند سال داشت و فارسی بلد نبود، اما گنجینه ای عتیق از شعر و ماهنی و داستان و ضرب المثل بود؛ مثل خیلی از بزرگترهای آن زمان. ماهنی های ترکی را با صدای خش دار پیرانه اش میخو اند و باز به رسم مادربزرگ های آن دوره بلد بود با یک سینی چای بنوازد و بخواند و از آیریلیق ها بگوید. داستان
ناگفته های دستگیری و محاکمه مقامات رژیم پهلوی / نخست وزیر شاه اعدام نشد / چه کسی هویدا را کشت؟
ها با لباس کامل در صف های منظم ایستادند و تا امام آمدند، همه سلام نظامی دادند. شب 21 بهمن خبر دادند لشکر گارد تصمیم گرفته که به نیروی هوایی حمله کند! قرار شد مردم، به کمک نیروی هوایی بروند. من از روزی که امام تشریف آورده بودند، اولین باری که از مدرسه علوی خارج شدم، همان روز بود. کل اسلحه هایی را که تا آن روز جمع کرده بودیم، بین جوان هایی که سربازی رفته بودند، توزیع کردیم. از همه یک کارت پایان خدمت
دیدار جمعی از خانواده های شهدای لنده با فرماندار +تصاویر
سرلوحه کار خویش قرار دهیم. نماینده عالی دولت با اشاره به مقام شهید اشاره ای داشتند به صحبتهای سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی که فرمودند:کسی به مقام شهید نمی رسید مگر اینکه شهید وار زندگی کرده باشد. دانش در این دیدار گریزی به این چند روز خدمت در شهرستان زدند و خاطر نشان کرد: تمام تلاش خود را در خصوص نظم اداری به کار خواهم برد و اینکه خود دربین مردم حضور داشته باشم و مشکلات را از نزدیک
داستان کیک تولد جالب کریستیانو رونالدو/ جورجینا این کیک را درست کرد؟/ آشپزی را دوست ندارم، اما ...
عکاسی قبل از نمایش مد درخواست ساندویچ ژامبون کردم و گفتم از من نخواهید وقتی گرسنه ام این کارها را انجام بدهم، برای اینکه وقتی گرسنه هستم واقعا کمی غیرقابل تحمل می شوم. زندگی بدون غذا برای من کمی بی معنی است. درخواست ساندویچ ژامبون قبل از چنین رویدادهایی نرمال نیست و پاسخی که هنگام مطرح کردن این درخواست دریافت کردم این بود که من افرادی که غذا می خورند را دوست دارم، می توان به این افراد اعتماد کرد. و من هم اینگونه احساس میکنم، وقتی مردم آرام می نشینند و غذا می خورند من احساس می کنم که چه عالی ست، آن ها دوست دارند با من همراه باشند! ...
علی اکبر مهربان، مردم دار و یتیم نواز بود
زندگی کردید؟ 20 سال با علی اکبر روز های به یاد ماندنی داشتم؛ و دو فرزند. یک پسر 14 ساله و یک دختر هشت ساله داریم. شهید رنجبر یک نظامی بود که باهم ازدواج کردید؟ بله او، استخدام ناجا بود که زندگی مان را شروع کردیم. درباره خصوصیات اخلاقی شهید بگویید. پدر علی اکبر هم بازنشسته نیروی انتظامی بود و 9 سال قبل فوت کرد. او هفت خواهر و برادر داشت و پیرو شغل پدر در
عکی دیده نشده از رضا رویگری
می کنم با یک بچه شش ساله روبه رو هستم. به خصوص از وقتی که دچار این بیماری شده. آن روزهای اول بیماری اش باید مراقبش می بودم تا بتواند بنشیند، کم کم توانست روی ویلچر بنشیند و بعد توانست از عصا استفاده کند و خدا را شکر الان روی پای خود می ایستد. این احساس را دارم که او مانند بچه ای است که توانسته ام راه رفتن را به او یاد بدهم. رضا: ولی یک جورهایی هم خیالت راحت بود که دیگر گوشه خانه نشسته ام