سایر منابع:
سایر خبرها
حرف های سارقی که قرار است پدر شود: همسرم نمی داند که با یک دزد ازدواج کرده!
خودم معاشرت می کردم. 11 سال بیشتر نداشتم که با تعارف دوستانم مصرف سیگار و بعد هم موادمخدر صنعتی را شروع کردم اما برای تهیه مواد مخدر چاره ای جز سرقت نداشتم. در این هنگام لوازمی را از دفتر مدرسه دزدیدم که پدرم متوجه ماجرا شد و مرا از خانه بیرون انداخت. از آن روز به بعد ترک تحصیل کردم و آواره کوچه و خیابان شدم. دیگر به پاتوق خلافکاران رفت وآمد داشتم و با افراد بزرگ تر از خودم نشست و برخاست
وقتی پدر شهید از گرسنگی از حال رفت +عکس
همانجا انجام شد. **: به یک معنایی خانواده دختر از شما خواستگاری کردند! پدر شهید: عموی خانمم و پسرعموهایش صحبت کردند. صبح فردایش هم من به قوچان برگشتم. بعد از یک مدتی آمده بودند قوچان پیش مادرم تا صحبت کنند و خانواده مان را بشناسند. یک روز هم مادرم به من گفت بیا برویم یک جایی کار داریم. شیرینی خریدیم و راه افتادیم. خانواده همسرم ما را به خانه شان راه نمی دادند که به خواستگاری
پدری که نزد پسر بزرگ و همسرش بی آبرو شد ! / می خواستم فرار کنم !
به طوری که در طول این سال ها هشت بار به جرم سرقت دستگیر و راهی زندان شدم اما هر بار همسرم با کارگری در خانه های مردم خسارت شاکیان را می پرداخت و رضایت آن ها را می گرفت تا مرا آزاد کند. او به خاطر عشقی که به من داشت، تلاش می کرد تا مرا به زندگی گذشته بازگرداند و اعتیادم را ترک کنم اما همه زحمات او بی نتیجه می ماند و اشک ها بر گونه هایش خشک می شد. خلاصه حدود دو ماه قبل بود که پسر بزرگم شغلی در یک
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
اسکندری هم آن موقع همراه شما در مشهد بود؟ بله. با هم بودیم. مشهد برای ما یک تفرجگاه بود. پرواز جنگی آن چنانی نداشتیم. پروازهای گشتی روی نوار مرزی داشتیم یا اگر رادار به ما اطلاع می داد که هواپیما یا پرنده ای در حال نزدیک شدن است، پرواز اسکرامبل انجام می دادیم. * پس آن جا تلفاتی از شوروی نگرفتید؟ نه. بعد از آن کاری که کردند، دستور رسید نیروی هوایی برود و منطقه را
قتل فجیع مرد ارمنی در خیابان 17 شهریور / کشف جسد دفن شده در راه پله های خانه قاتل
به گزارش جوان، اوایل اردیبهشت ماه سال 97 بود که مأموران پلیس در جریان ناپدید شدن به نام ژرژ قرار گرفتند و تیمی از ماموران برای ردیابی و جستجو در را در این زمینه آغاز کردند. همسر آن مرد در تماس با مأموران گفت: همسرم وضع مالی خوبی دارد و چند روز قبل هم برای رفتن به ویلای در کرج با خودروی سوناتا از خانه خارج شد. قرار بود فردای آن روز به خانه برگردد اما هرچه منتظرش شدم خبری نشد. چند بار هم
کلاس کنکور یا شعبده بازی؟!
های ماندگار (1381)، سرآمد علمی کشور در سال 1399، عضو وابسته گروه علوم پایه فرهنگستان علوم، برنده جایزه شیمی سال 2006آیسسکو و دانشمند برتر جهان اسلام تنها بخشی از افتخارات این استاد فرهیخته است. سال 1328در شهر کرمانشاه به دنیا آمدم. پدرم یک نجار ساده بود و مغازه کوچکی داشت و مادرم، دختر یکی از روحانیان بزرگ شهر بود. با روزهای سختی بزرگ شدیم. مادرم خیلی بُلندنظر بود و هیچ وقت حتی به
فرضیۀ تازه دربارۀ مرگ شریعتی در مستند تلویزیونی!
صبح همراه حسن آلاد پوش در خانۀ دکتر شریعتی بوده اند ( همین خانۀ حالا موزه شده در خیابان فرعیِ نادر در خیابان جمال زادۀ تهران) و در حال مباحثه و این که آنها روش شریعتی را موجب دوری توده ها از قیام مسلحانه می دانسته اند. آقای نجفی آدم اهل فهم و فکری است و حرف بی ربط نمی زند و فرضیه خاصی را هم مطرح نمی کند اما در ذهن بیننده این انگاره شکل می گیرد که مرگ شریعتی طبیعی نبوده اما نه چون سال
تاریخ نگاری ماهواره ای بی سواد، دروغ پرداز و تجزیه طلب است
کشور ما حق دارند! البته کار هایی که کرده اند، به خاطر منافع خودشان بوده و نه برای اینکه عاشق چشم و ابروی ما باشند! مثلاً در دوره پهلوی دوم، پروفسوری به نام جرج کامرون، همراه با معاونش کالتون کان به ایران آمد و از غار های کمربندی قائمشهر (شاهی) بازدید کرد. او در این غارها، اسکلتی پیدا کرد و آن را مورد بررسی قرار داد. این محقق در سال 1329، طی مقاله ای در مجله لایف، اعلام کرد این اسکلت 75 هزار سال
دونده ایرانی به دنبال ثبت رکورد در گینس/ دوومیدانی کاری که 16 سال نخوابید
وستای تمچال به همراه پدر و مادر و برادرم زندگی می کنم و خرج آنها را می دهم. خیر. اجاره کردیم و روی آن برنج، بادمجان و فلفل کشت می کنیم و من هم در کار کشاورزی به پدر و مادرم کمک می کنم. از سال 86 دوومیدانی استقامت کار می کنم و دلیل آن بعد از بیدار شدن از کما و برای رها شدن از بی خوابی بود. در سال 86 وقتی 16 سالم بود، در دریا غرق شدم و وقتی نجاتم دادند 8 تا 10 ساعت
اراک در دورانِ جنگ جهانی دوم/بخش یازدهم
از حالش بیهوده بود، با معایناتِ بالینی و مشاهدۀ رنگ و رخساره، زبانِ گداخته، و لکه های سرخ رنگ روی پوستِ شکم، تشخیصِ بیماریِ تیفوس در او دادم. در آن اوقات، هنوز داروی اختصاصی برای اینگونه بیماران در ایران وجود نداشت و تنها دارویی به نامِ پرونتوزیل شاخصیت در میانِ داروها داشت، چون بیمار خارجی بود و من هم زبانِ او را نمی دانستم و او هم حالِ حرف زدن نداشت به دکتر قدسی پیشنهاد کردم که با پزشکِ دیگری هم
اعتراف به قتل به خاطرکتانی های سرقتی
. جسد به دستور قضایی به پزشکی قانونی منتقل شد و دوست سینا که در محل حضور داشت به عنوان شاهد مورد تحقیق قرار گرفت. او به مأموران گفت: سینا با یکی از دوستانمان به نام پیام اختلاف داشت به همین خاطر روز گذشته آن ها با هم درگیر شدند و در آن درگیری پیام با چاقو یک ضربه به سینا زد و فرار کرد. با ثبت این توضیحات، پیام که عامل قتل بود تحت تعقیب قرار گرفت، اما چند روز بعد متهم به اداره پلیس رفت و خودش
اعتراف پسر شرور به قتل مادر
. بیشتر بخوانید رئیس عشیره عاشقی اینستاگرامی را به آتش کشید! به خاطر این که باید نام فرزندم را رئیس عشیره انتخاب کند، طوری با همسرم دچار اختلاف شدیم که او به شدت مرا کتک زد و به همراه پسر یک ماهه ام از خانه بیرون انداخت تا... بیشتر بخوانید سرقت فرش های دستباف برای انتقام از صاحبکار کارگر اخراجی قالیشویی که برای انتقام از صاحبکارش فرش های دستباف مشتری ها را
شکنجه تازه عروس برای اعتراف به رابطه غیراخلاقی
، نام رحمت را در واتس اپ و اینستاگرام من دید که او را در فهرست سیاه (بلک لیست) گذاشته بودم. او ناگهان گوشی را شکست و با میله جاروبرقی به جان من افتاد، آن قدر کتکم زد که خودش خسته شد و بعد هم در خانه را قفل کرد و بیرون رفت. دو روز در خانه تنها بودم و دسترسی به تلفن هم نداشتم. بعد از این مدت صادق دوباره به خانه بازگشت و باز هم مرا کتک زد. او با فریادهایش از من می خواست به ارتباطم با رحمت
وداع خاص شهید شریفی با خانواده/ وصیت عارفانه شهید برای تدفینش
. برای اینکه برادرم به آرزویی که داشت، رسید. زمانی که به خانه ما می آمد، از من می خواست که برای شهادت او دعا کنم. خواهر شهید شریفی در رابطه با خداحافظی پیش از اعزام برادرش اظهار کرد: یک شب قبل از آنکه برود، تمام ما را برای صرف شام و خداحافظی به منزل خود دعوت کرد. حین شام متوجه شدم که هادی اصلا غذا نمی خورد و به همه ما نگاه می کند. به یک جا خیره شده بود و در فکر بود. آن شب بعد از شام خودش
درباره کونیکو یامامورا؛ تنها مادر شهید ژاپنی دفاع مقدس
مثل دختران جوان یاد گرفتم. اما جنگ رنگ سیاه بر زندگی مردم زده بود و این گونه سرگرمی ها به یک باره با رسیدن خبر جنگ زود فراموش می شد. اصلاً از جنگ بدم می آمد؛ به خاطر اینکه بین خانواده ام جدایی افکنده بود، تا اینکه پدر و برادرم بعد از مدتی به دیدن ما آمدند. دوست داشتیم پیش ما بمانند، اما نگران خانه و زندگی مان در اَشیا بودند. پدرم همچنان فکر می کرد روزی نوبت بمباران اَشیا خواهد رسید و باید
ماجرای هاجری که نذرش ذبح اسماعیل بود!
دوستش داشتیم، جانمان به جانش بند بود؛ تقریبا یک سال و نیم اش شده بود و زندگی داشت روی خوشش را به ما نشان می داد که برادر بزرگ تر بابای داوود به رحمت خدا رفت و هفت یتیم از خودش به جا گذاشت، اخلاق بابای داوود عوض شد، مضطرب بود، مدام می رفت و می آمد، تا اینکه یک روز دست من و داوود را گرفت و برد خانه ی پدرم، فکر کردم بعد می آید دنبالمان اما دست پدرم را بوسید و گفت: من به برادر مرحومم مدیونم، برایم پدری
تولد دوباره از دل خاکستر
/> پدرم مرا به گرم خانه برای ترک برد یک ماهی با قرص و دارو پاک بودم ولی پس از آن سه بار به دلیل تزریق زیاد به کما رفتم و 48 ساعت بیهوش بودم و الان جای زخم روی پیشانی ام مشخص است؛ دیگر آبرو برای خانواده مان نماند به همین دلیل پدرم و خانواده ام به شهرستان بابلسر آمدیم. *همه به فکر من، من به فکر خماری تمامی این اتفاقات 6.5 سال بعد از خدمت سربازی ام رخ داد؛ تلخ ترین خاطره ای
یک لقمه زندگی به میزبانی فرهنگسرای خانواده برگزار شد
شعرخوانی پرداختند. نخستین مادری که به شعرخوانی پرداخت، نفیسه سادات موسوی بود. مطلع ترانه مادرانه او که به مرور یک روز بانوی خانه دار می پرداخت اینچنین بود: روزم از نیمه شب شروع می شه وقتی تو خونه هیچ صدایی نیست فردا شام و ناهار چی بپزم توی خونه چه چیزهایی نیست بخش پایانی شعر موسوی این بود: ظرف می شورم و پر از شکرم فردا هم روز خوبی در پیشه خونه
هفت خاطره ی رهبر معظم انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس
که در دو سه روز، سه چهار روز قبل بودم، بعد از آن که سخنرانی کردم و آمدم، یک نامه ای به من دادند از یک خانمی که یک تکه هایی از این نامه را گفتم برای شما بخوانم. اینها نمونه های بسیار ظریفِ استثنایی است در تاریخ. البته خوشبختانه در روزگار ما اینها استثنائی نیست، اما در تاریخ حقیقتا استثنائی است. این خانم [در نامه] بعد از آن که اظهار ارادت فراوانی به امام و به مسؤولین کردند و
سرنوشت متفاوت 6 قاتل پای چوبه دار
از آن به خانه پدری ام برگشتم تا اینکه روز حادثه پدرم پیام داد که دیگر خسته ام کردی. بهتره از اینجا بری . پیامش را که خواندم عصبی شدم و برای اینکه آرام تر شوم مواد مصرف کردم. اما پدرم رسید و با دیدن من عصبانی شد و با هم درگیر شدیم و با اسلحه ای که 2 ماه پیش از دوستم گرفته بودم به او شلیک کردم. همان موقع مادرم آمد که او را هم به قتل رساندم. متهم با اصرار سایر اولیای دم به قصاص محکوم و چهارشنبه به دار
همسرکشی با قاتل اجاره ای
ستاره تحقیقات را آغاز کردم که مدعی شد روز حادثه صالح از خانه خارج شده است تا به محل کارش برود، اما ساعتی بعد وقتی با محل کار همسرش تماس گرفته و متوجه شده که او به محل کارش نرفته است بیمارستان ها و کلانتری های اطراف را جستجو و موضوع گم شدن شوهرش را به پلیس و خانواده اش اطلاع داده است. چند روزی خانواده مقتول درگیر مراسم بودند، اما من تحقیقات را از همکاران و دوستان او انجام دادم و متوجه شدم
از اهواز جنگ زده تا سکوی قهرمانی نیوزیلند
بود. پزشکان تشخیص داده بودند باید پا را از زانو قطع کنند وگرنه لگن دختر بر اثر عفونت سیاه می شود. مژگان به آن روزها برمی گردد؛ پدرم ناگزیر رضایت داد که پایم قطع شود. پدرم به من گفت به بندر امام می رود تا مادرم را هم همراه خودش بیاورد. او رفت و همان شب من را به اراک فرستادند. دخترک به اراک رفت و پدر وقتی برگشت او را نیافت. همه جا را گشت. کسی نمی دانست مژگان را به کجا فرستاده اند. مژگان شب و روز چشم
حفظ اصالت ها راحت تر از بازیافت آنها است
مشهد پرداختید؟ به این خاطر که اکثرا وقتی به مشهد سفر می کنند از مناطق زائری-توریستی خاصی دیدن می کنند. چرا که تصورشان از مشهد صرفا همان مناطق است، اما زندگی در مشهد در بخش دیگری هم جریان دارد. به عنوان مثال در خانه نرگس، در خیابان ها، در متروی وکیل آباد و... . اتفاقا وقتی جنبه توریستی مشهد را کنار می گذاریم متوجه می شویم که مشهد چقدر شهر شاد و زیبا و هنرپروری است. همین چند روز گذشته که
نامه ای برای سیدحسن؛ هنوز از تو دل نکنده ام
ند روز قبل قطعات آن را سر هم کرده و کنار رودخانه کشانده بودند، پل با برگ های نخل استتار شده بود. هنوز کسی نمی دانست که چند روز بعد عملیات شروع می شود. تا آن روز عصر که اطراف کارون شلوغ شد، بچه های تیپ 92 زرهی هم کنار تیپ امام حسینی ها بودند. به سفارش حاج حسین خرازی چند تا گوسفند هم قربانی کردند. آن شب عملیات شروع می شد، یک سَرِ پل را به ساحل خودمان محکم کردند، بعد آن سَرِ پل را با دو
در خطبه های نماز جمعه این هفته ایران مطرح شد؛ وارونه نشان داده شدن واقعیت ها در فضای مجازی تا لزوم ...
داشتند و بعد از اجرای طرح اخیر اقتصادی این اقتدار مثل حباب ترکید و معلوم شد علت تقدم و موفقیت این شرکت ها استفاده از آرد سوبسیدی بود معلوم است که ارز آزاد با ارز 4200 نمی تواند رقابت کند آنها در این مدت از حق ملت به یک ثروتمند بسیار عظیمی دست یافتند و حالا طبیعی است که با محروم شدن از این منبع بادآورده دست به کار می شوند مثلاً به نام یک گروه اقتصادی بیانیه می دهند یا عده ای را در هجمه به هدفمند