از کلاهبرداری میلیاردی با تقلید صدای زنانه تا زورگیری از زنان مارک پوش!
سایر منابع:
سایر خبرها
تله مرد تاجر برای دستگیری سارق آشنا
بهنام، همسایه طبقه بالایمان که مردی کارخانه دار است رفت و آمد دارم. اما بهنام وضع مالی خوبی دارد و 800 میلیون تومان پولی نیست که بخواهد به خاطر آن سرقت کند. در حالی که تحقیقات برای دستگیری سارق خانه مرد تاجر ادامه داشت وی که به بهنام و رفتارهایش بعد از سرقت خانه مشکوک شده بود با طرح نقشه ای تصمیم گرفت راز این سرقت را فاش کند. طعمه ای برای سارق مرد تاجر بلافاصله خانه اش را به
اعترافات مردی که دوست خود را با ضربات میلگرد به قتل رساند
افرادی که به شیشه اعتیاد داشتند! مقتول را چند وقت بود که می شناختی؟ چند سال قبل توسط یکی از دوستانم با مقتول آشنا شدم و از آنجا بود که رفاقتمان شکل گرفت. اختلاف داشتید؟ نه اصلا، سر یک موضوعی با یکدیگر درگیر شدیم که منجر به قتل شد. درگیری سر چه بود؟ به دلیل اینکه پول نداشتم موادمخدر خریداری کنم سمت سرقت رفتم؛ به همین خاطر اموال
جنایت هولناک به خاطر سرقت دستگاه فرز
مرد جوانی که متهم است دوستش را به خاطر سرقت یک دستگاه فرز به طرز هولناکی به قتل رسانده در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شد. به گزارش ایران، رسیدگی به این پرونده از آبان سال 99 با کشف جسد مرد میانسالی به نام اکبر در بیابان های پاکدشت آغاز شد. بررسی های اولیه مأموران پلیس نشان می داد قربانی پیش از مرگ تحت شکنجه سختی قرار گرفته و پس از آن به قتل رسیده است. در ادامه جسد با
کلاهبرداری 8 میلیاردی از طریق تقلید صدا/متهم: با یک تماس تلفنی 15 میلیون تومان بدست می آورم
/> وی درباره انگیزه اش از سرقت می گوید: به خاطر رفاقت وارد این کار شدم. دوستم 3 قلو دارد که یکی از آن ها معلول بود و برای درمانش نیاز به پول داشت. او پیشنهاد دزدی داد و من هم به خاطر دوستی حاضر شدم با او همکاری کنم. این متهم در پاسخ به این سوال که ایده این سرقت ها از سوی چه کسی بود، می گوید: دوستم پیشنهاد این ایده را دارد. ظاهرا یک بار که از تونل نیایش عبور می کرده، دیده بود که چند نفری در
رفیق کشی فجیع با ضربات میلگرد به خاطر اموال سرقتی
حادثه 24 - به دلیل اینکه پول نداشتم موادمخدر خریداری کنم سمت سرقت رفتم؛ به همین خاطر اموال مسروقه را در خانه ام نگهداری می کردم، در این میان حس کردم مقداری از آنها کم شده است و همین کافی بود تا به مقتول که در خانه من رفت و آمد داشت، مشکوک شوم. روز چهارشنبه 30 شهریورماه سال جاری بود که ماموران کلانتری 161 ابوذر در تماس تلفنی با محمدجواد شفیعی؛ بازپرس ویژه قتل پنجم دادسرای امور جنایی
بازداشت همسایه ثروتمند هنگام سرقت از خانه تاجر تهرانی + عکس
به گزارش رکنا ، چندی قبل مرد جوانی به محض ورود به خانه اش در منطقه سعادت آباد، با پلیس تماس گرفت و گزارش سرقت از خانه اش را اعلام کرد. تاجر جوان گفت: دیشب به همراه خانواده ام به میهمانی رفته بودیم اما صبح امروز که به خانه برگشتم، متوجه سرقت شدم. سارق مقداری طلا و دلار به ارزش 800 میلیون تومان به سرقت برده است. در تحقیقات پلیسی مشخص شد که در ورودی خانه تخریب نشده است و این احتمال مطرح
عمل پلید مرد جوان به بهانه ماساژ در خانه
و می خواستند که به خانه شان بروم که چه بهتر؛ وارد خانه شان می شدم و در فرصتی مناسب داخل نوشیدنی آنها داروی بی هوشی می ریختم و پس از بی هوش شدن از آنها سرقت می کردم. اما اگر جایی نداشتند با مدارک شناسایی مسروقه خانه یک روزه اجاره می کردم و از طعمه ها می خواستم به آنجا بیایند و به همین شیوه بی هوش شان می کردم. اگر به خانه آنها می رفتم که وسایل باارزش، مثلاً از یک خانه 14 قاب ساعت اصل و
دختر جوان در آرزوی ترکیه به خلوتی مرد خبیث رفت / وقتی به هوش آمدم عفتم را از دست داده بودم!
غذا بود که من حس کردم بدنم بی حس شده و شدم بعد از چند ساعت که به هوش آمدم روی یک تخت خوابیده بودم و بعد متوجه شدم این مرد کثیف به من کرده است و حالا از او شکایت دارم. پس از طرح شکایت دختر جوان قاضی از شاکی پرونده خواست بیرون برود بعد از متهم که با دستان دستبند زده پشت میز محاکمه ایستاده بود به او گفت آیا شکایتی که از تو شده است را قبول داری؟ متهم گفت: من قبول دارم با او رابطه داشتم اما
نو عروس جوان به خانه صاحبکارش رفت/ بی شرمی هم اندازه ای دارد!
کند تا هم کار نظافت را انجام دهد و هم از خانه مراقبت کند. مرد تنها همراه دوستانش از تهران خارج شد و چند روزی را در سفر گذراند اما وقتی به تهران بازگشت و به خانه رفت با صحنه عجیبی روبه رو شد. عتیقه ها، وسایل با ارزش و پول زیادی از داخل خانه اش به سرقت رفته بود، مرد تنها شوکه شده بود و با شیما تماس گرفت و نوعروس جوان وقتی شنید خانه مرد عتیقه فروش هدف سرقت قرار گرفته به سرعت و
فرار دختر 14 ساله بعد از سرقت طلاهای مادر
. به محل قرار با سروش رفتم او طلاها را از من گرفت تا بفروشد اما بعد از آن دیگر او را ندیدم. من که طلاها را دزدیده و از خانه فرار کرده بودم، ترسیدم به خانه برگردم. از طرفی چون جایی برای ماندن نداشتم و هیچ پولی هم برایم نمانده بود شروع به تکدی گری کردم تا خرج زندگی ام را به دست آورم و شب ها در پارک می خوابیدم. با پیدا شدن دختر نوجوان، خانواده مینا از پسر جوان که دخترشان را فریب داده بود شکایت کردند. به دستور بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران تحقیقات در این رابطه ادامه دارد. ...
دوربین مخفی راز سرقت های همسایه را برملا کرد
سفارش خرید و فروش به کشور های زیادی می روم. چند روز قبل همراه همسرم به یکی از کشور های همسایه رفتم و ساعتی قبل وقتی به خانه برگشتیم، متوجه شدیم سارق یا سارقانی به خانه ام دستبرد زده اند، چون تمامی وسایل خانه به هم ریخته بود. با دیدن این صحنه بلافاصله به سراغ گاوصندوق رفتیم و در کمال ناباوری دیدیم در گاوصندوق باز است و همه طلا ها و پول های خارجی که حدود یک میلیارد تومان ارزش داشت، سرقت شده است
سرآشپز جوان زورگیر زنان پایتخت بود!
ساله با مدرک تحصیلی دیپلم سردسته باند است می گوید وضع مالی ام خوب است و نیازی به پول ندارم اما درباره انگیزه سرقت هایش گفت: آشپز یک هلدینگ بزرگ هستم و درآمدم هم خوب بود، چند ماه قبل یک نیروی جدید به هلدینگ مان آمد و مدام زیر گوشم می خواند که درآمد این کار خوب نیست و بیا سرقت کنیم. آنقدر گفت تا من وسوسه شدم. نمی دانم شاید هم به خاطر هیجان بود شاید هم طمع کردم. نقشه سرقت ها چه بود؟
اعترافات مردی که دوستش را با میلگرد کشت
تسنیم: به دلیل اینکه پول نداشتم موادمخدر خریداری کنم سمت سرقت رفتم؛ به همین خاطر اموال مسروقه را در خانه ام نگهداری می کردم، در این میان حس کردم مقداری از آنها کم شده است و همین کافی بود تا به مقتول که در خانه من رفت وآمد داشت، مشکوک شوم. روز چهارشنبه 30 شهریورماه سال جاری بود که ماموران کلانتری 161 ابوذر در تماس تلفنی با محمدجواد شفیعی؛ بازپرس ویژه قتل پنجم دادسرای امور جنایی، کشف جسد
جزییاتی دلهره آور از دستبرد شبانه به منزل بازیگر معروف
آرزو نبوت بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون از دستبرد شبانه سارقان به منزل شخصی اش خبر داد. وی با توضیح اینکه پنجشنبه شب گذشته حدود ساعت 19:30 این اتفاق رخ داده است گفت: بعد از مراجعه به منزل متوجه شکسته شدن قفل در ورودی شدم و بعد از اینکه به داخل رفتم با صحنه دلهره آوری مواجه شدم . همه چیز بهم ریخته شده بود و بسیاری از اشیاء قیمتی شامل پول و طلا توسط دزدان به سرقت رفته بود .
زنان خوش تیپ در تله وحشتناک 2 پسر خشن
آنها را سرقت می کنند. مأموران سرانجام دو متهم را شناسایی و بازداشت کردند. روز گذشته دو متهم کنار دیگر متهمان دستگیر شده در پلیس آگاهی حاضر بودند. به طرف یکی از آنها که کلاه مشکی سرش بود، رفتم. می گفت تا دیپلم درس خوانده و فقط به خاطر حماقت مرتکب جرم شده است. *چند سال داری؟ 27 سال. *گفته بودی وضع مالی خوبی داشتی. شغلت چی بود؟ آشپز یک هلدینگ بودم و درآمد
قتل بلقیس؛ برای یک مشت طلا
پاتوق های احتمالی او را زیر نظر گرفتیم. درنهایت هاشم را در خانه یکی از دوستانش بازداشت کردیم. وقتی مرد جوان مقابلم نشست، بدون آن که سوالی از او بپرسم خودش شروع به صحبت کرد . او گفت: به پول نیاز داشتم. چند ماه قبل از زندان آزاد شدم و چه کسی به یک زندانی کار می دهد؟ هر کاری فکرش را کنید راضی بودم انجام دهم، از کارگری گرفته تا دستفروشی. اما آن همه تلاش، مگر چقدر حقوق داشت آن هم اگر صاحبکارها حقوقت را
فقط از بچه پولدارها سرقت می کردم
اتهام سرقت خودرو دستگیر و زندانی شدم. برای اولین بار سال 91 شروع به سرقت کردم و چند ماه بعد به خاطر سرقت چهار خودرو شناسایی و دستگیر شدم. متأهلی؟ بله، یک فرزند 11ماهه دارم. شغل و تحصیلاتت خوب بود، چه شد به سمت خلاف رفتی؟ وقتی با همسر اولم ازدواج کردم، اعتیاد را بوسیدم و کنار گذاشتم اما یکی از دوستان قدیمی ام بعد از 12 سال سراغم آمد. برای دیدن مادرش به
راز سه جنایت در عمق چاه
داد. روز سررسید چک ها به بانک رفتم اما حسابش خالی بود و چک ها پاس نشد. من به این زن اعتماد کرده و حالا تمام دارایی ام را از دست داده بودم. سراغش رفتم و فهمیدم در حال فروش وسایلش برای سفر به آمریکاست. از او خواستم پول سکه ها را بدهد، اما مدعی شد پولی در ایران ندارد و تمام دارایی اش را به آمریکا انتقال داده است. می دانستم این بهانه ای برای پرداخت نکردن پول سکه هاست. او در ایران حاضر به دادن پول نبود و
کلاهبرداری نخبه ریاضی با تقلیدصدا
پول دارد. شماره کارتی به آن ها داده و خواسته سریع برایش پول واریز کنند. مرد شیاد بعد از واریز پول، موجودی آن را خالی می کرد و کارت را دور می انداخت. با تحقیقات پلیسی سرانجام چند روز پیش رد متهم سابقه دار در این رابطه به دست آمد و او بازداشت شد. 8 میلیارد تومان درآمدم از خلاف بود متهم 39ساله نخبه ریاضی است و عاشق پرواز و می خواست خلبان شود، اما سر از خلاف و کلاهبرداری درآورد
کلاهبردار با تقلید صدای رئیس اداره از کارمندان کلاهبرداری کرد/ دوست داشتم خلبان شوم ولی الان سارقم
چه اتهامی به زندان افتادی؟ من دوبار به زندان افتادم آخرین بار 7 سال زندان بودم. یکبار به خاطر سرقت و یکبار هم به خاطر آدم ربایی. چه کسی را ربوده بودی؟ مأمور بدرقه ام را. به خاطر کیف قاپی افتادم زندان و از داخل زندان با دوستانم هماهنگ کردم که مرا فراری بدهند. طبق نقشه روزی که به دادگاه رفته بودم، دوستانم مرا فراری دادند اما از آنجایی که دستم به دست مأمور بدرقه دستبند شده بود او را هم با خودمان بردیم. چند ساعت بعد با قفل دستبندی که برایم آورده بودند دستم را باز کردم و مأمور بدرقه را رها کردیم اما به اتهام آدم ربایی و فرار دو سال بعد دستگیر شدم ...
معتاد سرقتم نمی توانم ترک کنم
به دنبال این تماس، مأموران اداره آگاهی راهی محل شدند. آپارتمان در طبقه دوم ساختمانی در شمال تهران بود. بررسی ها نشان می داد سارق از طریق بالکن و پس از تخریب در بالکن وارد خانه شده و وسایل با ارزش و کم حجم را به سرقت برده است. تحقیقات برای شناسایی سارق یا سارقان ادامه داشت تا اینکه مرد جوانی با پلیس تماس گرفت و گفت: سوار بر خودروام کنار خیابان منتظر بودم که متوجه شدم در چند متری ام
اسرار قتل زن ثروتمند پس از گذشت 5ماه فاش شد/ قاتل، شوهر خواهر معتاد او بود
وضع مالی خیلی خوبی دارد. این اواخر هم به خاطر وضع اعتیادم، جای خواب نداشتم. تبدیل شده بودم به یک کارتن خواب. حتی پدرم هم به من توجهی نمی کرد. تصمیم گرفتم که دست به سرقت بزنم تا سر و سامانی به وضع زندگی ام بدهم. یک روز که نشسته بودم و فکر می کردم از چه راهی می توانم به پول برسم، یک دفعه یاد خواهرزن سابقم افتادم که یک زمانی خیلی به ما کمک مالی می کرد. می دانستم پول و طلا و جواهرات زیادی در گاوصندوق
گفتگو با عامل 16 ساله در سرقت مسلحانه از طلافروشی
کار کردم و حدود 60 میلیون تومان پول پس انداز کرده بودم. رقم خوبی است! معلوم است پشتکار خوبی داشتی. بله برای سن و سال من خیلی خوب بود، آرزوهای زیادی در سر داشتم.اما نتوانستم از پس اندازم استفاده کنم.همین که حس می کردم حاصل تلاشم به باد رفته کار دستم داد. چه شد؟ بعد از یک سال کار کردن به روستایمان رفتم.می خواستم با پس اندازم موتور بخرم و در تهران به عنوان
اسرار قتل زن ثروتمند پس از گذشت پنج ماه فاش شد
مالی می کرد. می دانستم پول و طلا و جواهرات زیادی در گاوصندوق خانه اش نگهداری می کند به همین دلیل تصمیم گرفتم از خانه او سرقت کنم. از چند روز قبل به مقابل خانه او رفتم و متوجه شدم که او همچنان در آن آپارتمان به تنهایی زندگی می کند. تصمیم گرفتم بسته ای تهیه کنم و در نقش پیک موتوری به مقابل خانه خواهرزن سابقم بروم. به این بهانه وارد خانه او شدم تا نقشه سرقت را عملی کنم اما نه تنها نتوانستم طلا و
درخواست بی شرمانه دختر تهرانی از پسر جوان ساده لوح
با او بیرون بودم، دوباره دعوایمان شد. او ادامه داد: مهسا مدام می گفت خیلی بی عرضه هستی و وقتی به او می گفتم نمی توانم کار مناسبی پیدا کنم گفت تو حتی عرضه این را نداری که سرقت کنی. برای اینکه به من ثابت کنی دوستم داری و لیاقت زندگی با مرا داری باید یک ماشین سرقت کنی. از شنیدن حرف های مهسا خیلی ناراحت شدم. به او گفتم به تو ثابت می کنم که عرضه سرقت را دارم. بعد از آن روز مهسا را ندیدم اما
این زن عاشق مرد همسایه شد ! / اقدام سیاهی که بی آبرویی به بار آورد !
رفته و مرد جوان را بازداشت کردند. سیروس در تحقیقات اولیه منکر کودک ربایی شد و گفت: من با فتانه، زن همسایه اختلاف خاصی نداشتم که بخواهم فرزندش را بدزدم. از طرفی او وضع مالی خوبی هم نداشته که بخواهم به خاطر پول دست به چنین کاری بزنم. مدتی قبل متوجه شدم که فتانه به من علاقه مند شده است و از آنجا که او را برای ازدواج مناسب نمی دیدم، به همین دلیل آپارتمانم را اجاره دادم و از آنجا
قاتل عاشق پیشه به قصاص محکوم شد
جوابم را داد و گفت هر کاری می خواهی انجام بده. رفتارهای سرد نرگس باعث شد کنترل اعصابم را از دست دادم و بعد با چاقو به او حمله کردم. چند ضربه به او زدم و او خونین روی زمین افتاد. خیلی ترسیده بودم، به همین خاطر وسایلم را جمع و از ساختمان نیمه کاره فرار کردم. می خواستم به افغانستان برگردم، اما در مرز دستگیر شدم. متهم با اقرار به قتل و بازسازی صحنه جرم، راهی زندان و پرونده با صدور
ما بازماندگان 700 شهید اصفهان در عملیات محرمیم
. همین طور برای مان جلسه قرائت سوره انعام می گذاشت که هر شب در کنار بیان احکام برگزار می شد. مرحوم خداداد بعد ها به جبهه رفت و مجروحیت هم پیدا کرد و نهایتاً فوت شد. خدا رحمتش کند. اخلاق عملی اش روی ما تأثیر زیادی داشت و ما را هم وارد جریان انقلاب کرد. سال 57 که پدرم تبرئه و خطر زندان کلاً مرتفع شد، ایشان من را همراه خودش با کامیون این طرف و آن طرف می برد. آن زمان دیگر یک انقلابی تمام عیار شده بودم