سایر خبرها
خودکشی مردی که خودش را مسبب قتل خواهرش می دانست | نمی خواهم مرا ببخشید ، اعدامم کنید!
لباس مشکی بر تن دارید که خواهر مقتول گفت: جناب قاضی ما به تازگی برادرمان را هم از دست داده ایم. بعد از قتل خواهرم، شهرام به شدت عذاب وجدان داشت و می گفت اگر آن روز با شوهرخواهرم در انباری شیشه نمی کشیدیم، این اتفاق نمی افتاد. او خودش را مسبب این قتل می دانست و بالاخره هم چند روز قبل خودکشی کرد. در ادامه متهم برای آخرین دفاع به جایگاه رفت و گفت: من می دانم اشتباه بزرگی کرده ام. من مستحق
روایت متفاوت دو قاتل از جنایت شان در دادگاه
مرد همسرکش در جلسه دادگاه : مستحق مرگ هستم، فقط حلالم کنید از اولیای دم درخواست بخشش ندارم و فقط می خواهم مرا حلال کنند. مرتکب قتل شدم و مستحق مرگ هستم. این دفاعیات مردی است که همسرش را با نخ بادکنک جشن تولد فرزندشان به قتل رساند. این مرد در دادگاه کیفری با درخواست قصاص فرزندان و مادرزنش روبه رو شد. در این پرونده سعید متهم است همسرش را شب جشن تولد یکی از فرزندانش به قتل رسانده است. این
حکم اعدام برای بی رحم ترین همسرکش پایتخت
رکنا: مرد خشن که بعد از جشن تولد فرزندش با نخ بادکنک همسرش را کشته بود پای میز محاکمه ایستاد و با حکم قضایی به قصاص محکوم شد و برادر قربانی چندماه بعد از قتل خواهرش خودکشی کرد. رسیدگی به این پرونده از اردیبهشت ماه امسال با شکایت مردی جوان آغاز شد. وی که به پلیس آگاهی تهران رفته بود از ناپدید شدن همسرش خبر داد و گفت: من و همسرم لیلا سالها است که ازدواج کرده ایم و 2 فرزند داریم. دیروز
صدور کیفرخواست در پرونده 6 قاتل که به ایستگاه محاکمه رسیدند
برای عاملان قتل پسرشان درخواست قصاص کرده بودند، بازپرس محسن اختیاری برای 5 متهم این پرونده به اتهام مشارکت در قتل عمدی، کیفرخواست صادر کرد تا آنها به زودی در دادگاه کیفری محاکمه شوند. اختلاف ضامن با وام گیرنده دومین پرونده سی ام دی پارسال در دادسرای جنایی تهران گشوده شد. آن روز جسد سوخته مردی میانسال در یکی از خیابان های شمال پایتخت پیدا شد. درحالیکه جسد سوخته به پزشکی قانونی
افشای راز تبهکاری های قاتلان فراری از زندان هرات
هایشان را دیدیم. آنها هم ولایتی مان بودند. چند سال قبل، این دو نفر با یکی از دوستانشان در افغانستان چندین نفر را به قتل رسانده بودند. بیشتر بدانید: راز هولناک تازه عروس برملا شد/ با شوهرم اختلاف داشتم، کشتمش آن زمان پلیس افغانستان هر سه نفر را بازداشت کرد و به زندان هرات فرستاد. اما با حمله طالبان به افغانستان، در زندان ها باز شد و تمامی زندانی ها بیرون آمدند که این سه قاتل
اخبار خراسان جنوبی
کردم که برای پدر و مادرم در روستا اتفاقی افتاده است اما وقتی دقت کردم دیدم برادرم در لابه لای گریه هایش اسم معدن را تکرار می کند. وی با بیان اینکه بعد برادرم و برادر شوهرم به طبس رفتند و شب همان صبح سخت، جنازه را برگرداندند، اظهار کرد: شوهرم را در روستایی در منطقه جلگه ماژان خوسف در کنار مزار پدرش دفن کردیم چرا که خواست خود او نیز همین بود. از پنج سال قبل در معدن کار می کرد
قتل دختر و برادر به خاطر رابطه شیطانی
تحقیقات خود را آغاز کرده و در این مسیر به عطا مشکوک شده و به تحقیق از او پرداختند. عطا در ابتدا منکر اطلاع از سرنوشت برادرش شد، اما سرانجام سکوتش را شکست و به قتل اعتراف کرد و گفت : چند روز قبل دختر 14ساله ام به نام سمیرا سراغم آمد و راز جنایت سیاهی را فاش کرد. او مدعی شد یک روز که در خانه تنها بوده، اعلا سراغش رفته و به زور به او تجاوز کرده. بعد هم ازصحنه آزار واذیتش فیلم گرفته و تهدیدش کرده اگر موضوع
سرطان، جان قاتل انتقام جو را گرفت
یکی از طایفه ها با شلیک گلوله 2نفر از اعضای طایفه مقابل را به قتل رساند و فرار کرد. هر چند مرد جنایتکار موفق به فرار شد اما برادرش به نام رامین که در صحنه قتل حضور داشت از سوی پلیس دستگیر شد. در ادامه تحقیقات، مأموران موفق شدند برادر رامین را که قاتل اصلی بود، دستگیر کنند. به این ترتیب هر دو برادر در دادگاه محاکمه شدند و قاتل اصلی به قصاص و رامین به حبس محکوم شد. مدتی بعد به رغم تلاش
ازسهل انگاری تا فاجعه
وقوع انفجار اولیه و در ادامه آتش سوزی بوده است. در این شرایط هیأت کارشناسی 15نفره که مسئول بررسی ابعاد حادثه بودند مقصران حادثه را شناسایی کردند و پرونده به دادگاه فرستاده شد. براساس رأی دادگاه متهمان این پرونده که 31نفر بودند اتهامشان تسبیب در قتل بود. 10متهم اول پرونده 8مرد و 2 زن که از پزشکان و سهامداران کلینیک بودند هر کدام به میزان قصوری که در مرگ 19نفر داشتند به پرداخت دیه در حق اولیای دم و
کلبه ی قیصر در قُرق شعر
گفت وگوی تفصیلی نشریه تقاطع شماره 40| هربار که با امیر عاملی برای هماهنگی مصاحبه تماس می گرفتم، پیشامد یا شاید بهانه ای از جانب او باعث می شد تا زمان گفت وگو به آینده ای نزدیک اما نامعلوم موکول شود. دوماه من تماس گرفتم و هر بار با پاسخ هایی از این دست رو به رو گشتم: قزوین نیستم. ، قزوین بودم کاش زودتر تماس می گرفتید. ، امروز برای جراحی دندان رفتم تهران. ، برای فیزیوتراپی که آمدم قزوین با شما تماس می گیرم. و... اما سرانجام در یک شب تب دار شهریوری با او در دفتر کارش در قزوین قرار گذاشتم. اگرچه بیش از دو دهه است که امیرعاملی عطای کار فرهنگی و هنری در قزوین را به لقا ...