روایتی از زندگی کوتاه اما روشن شهید مهدی حجت پناه
سایر منابع:
سایر خبرها
بازیگر متین و شریفی که بی خداحافظی رفت
آرزوی آرامش برای خانواده یعقوب صباحی به پایان رساند: برای دختر دردانه اش، همسر مهربانش، و برای همه شما که امروز اینجا هستید، آرزوی صبر دارم. یعقوب به سفری دیگر رفته. اما در دل و خاطره ما، همیشه خواهد ماند. در این مراسم اجرای سنج و دمام توسط گروه شیب الخضیب و رقص سماع با هنرنمایی هدی قنواتی همراه بود. همچنین علی باغبان زاده با ساز دودوک به اجرا پرداخت. در پایان مراسم، همسر و
در انتظار بازگشت یک جهادگر و طلوع دوباره برای مهندس بهزاد ابراهیمی مرد روزهای جهاد سلامت
خانواده بزرگ دامپزشکی و جهادگران بی منت خدمت دل نگران ، به زودی نویدبخش خبری خوش خواهد بود. امید، چراغ راه ماست : در لباس خدمت، با همان چهره خندان، با همان انگیزه ای که همیشه الگوی ما بود، چشم انتظار دیدارت خواهیم بود. بی تردید در مسیر خدمت به محرومین، حوادث گاه اجتناب ناپذیرند، اما روحیه جهادی در مردان بزرگ خانواده دامپزشکی هرگز نخواهد مُرد و تا ابد زنده است. بهزاد عزیز! تمام ایران برایت دعا می کند. به امید آنکه دوباره، در کنارمان باشی، مهندس ابراهیمی عزیز... دکتر جواد شایان خواه ...
شهید مجید تجن جار ؛ کسی که تا قلب هوش مصنوعی جهان پیش رفت
جدایی از فرزند، جایی که آینده را می ساخت، سوزاننده است. خانه بدون او کوچک و سکوتش بلندتر از همیشه است. در عین حال، مجید تنها در نبوغ علمی بی نظیر نبود؛ اخلاقش فراتر از مرزهای معمول بود. مادر می گوید: رفتارش با همه مهربانانه بود؛ احترام و ادبش زبانزد. گاهی فکر می کردم نمره اش در اخلاق بی نهایت است. هجرت مجید به تهران آرام و بی ادعا بود. مادرش می گوید: چهارده سال سکوت کرد و تلاش
188 خانه، 188 رویای به حقیقت پیوسته طرح نهضت ملی مسکن در شهرستان مهرستان
می زنند. هرچند ساده اند اما همین خانه های حیاط دار حالا پناه قلب هایی اند که سال ها در اضطراب، اجاره نشینی و جابه جایی بی پایان خسته شده بودند. اینجا زندگی تازه متولد شده بدون سر و صدای زیاد اما پر از شوق پر از حس با ارزشی که فقط کسی می فهمد که سال ها چشم به در داشته برای کلیدی که قرار است روزی در دست خودش باشد، حالا آن کلید در قفل خانه اش می چرخد. هر خانه ای در این
متن نامه سعید به شیرین را بخوانید
مردم رو کرده سپر بلای خودش و نفسشو می بریدم. اون وقت شاید الان دوستات تو بازاشتگاه نبودن، شاید نادر زنده بود. آره اون وقت من سر جام بودم و خیلی اتفاقا نمی افتاد. ما همه مقصریم، همه؛ حتی تیمسار سالار که جای انجام وظیفه، واسه خاطر پسر یکی یه دونش افتاده بود دنبال ادب کردن من و امیر، مقصره. بابای امیرم مقصره، اگه عمو رضا هم مدام به پر و پاش نمی پیچید، شاید از خونه در نمی رفت.
کارآفرینی خانم ارومیه ای با دست گچ گرفته
به گزارش همشهری آنلاین ، خدیجه محمدی وقتی 21ساله و بچه دومش را باردار بود، به خاطر شرایط خانواده اش نمی توانست اغلب ازمنزل بیرون برود؛ به همین خاطر پای تلویزیون و برنامه های هنری گلسازی با خمیرچینی آشنا شد. برای همین با خانواده به بازار می رفت و چشم می چرخاند تا جدیدترین گل چینی هایی که در مغازه ها هست را ببیند و به خاطر بسپارد و همان طرح را بسازد و بفروشد. همین به روز بودنش باعث شد تا وقتی که
شیراز در آغوش اندوه/ وداع باشکوه مردم با سردار جهادگر میدان ها
از نخستین دقایق صبح امروز خیابان های اطراف حرم شاهچراغ(ع) شاهد موجی از جمعیت عزادار بود. صدای نوحه خوانی و شعارهای لااله الاالله با اشک های مادران و جوانان در هم آمیخته بود. فضای مراسم، یادآور سال های دفاع مقدس و صحنه هایی بود که سرلشکر شهید غیب پرور خود در آن ها جانفشانی کرده بود. شهید غیب پرور عاشق خدمت به شهدا و خانواده هایشان بود حسین صادق عابدین، استاندار اسبق فارس که به عشق و احترام شهید غیب پرور از تهران به شیراز سفر کرده بود تا در مراسم وداع و تشییع این سرد
در سایه سار عَلَم؛ روایتی از یوم العباس در تپه های ملاثانی
سامان دادن به خانواده های آواره از جنگ تحمیلی، آستین همت بالا زده بودند. آب نبود، برق رؤیایی محال بود، جاده تنها خطی در ذهن بود. مدرسه، خانه ی امیدی بود که هنوز بنا نشده بود. شب که از روستا برمی گشتیم، در پیچ وخم تپه ها گم می شدیم؛ گاه ماشین در شنزارها فرومی رفت و این روستاییان، با چراغ تراکتور و دلی روشن، ما را بازمی گرداندند. و اما امروز... روستاها لباس عزت پوشیده اند. جاده ی
تیپ متفاوت مهسا طهماسبی وسط خیابان + عکس جدید
به گزارش سلام نو ، مهسا طهماسبی متولد 9 آبان 1372 در کرج ، بازیگر سینما و تلویزیون است. او فارغ التحصیل لیسانس رشته تئاتر با گرایش عروسکی از دانشگاه تهران می باشد که ابتدا با تئاتر دانشجویی شروع کرد تا اینکه از 22 سالگی جلوی دوربین رفت. مهسا طهماسبی در شهر کرج و در یک خانواده چهار نفری به دنیا آمده است و تنها یک برادر ساکن خارج از کشور دارد و نام پدرش مرتضی طهماسبی می باشد
معرفی کتاب؛ رمان مغازه خودکشی با صدای هوتن شکیبا اثر ژان تولی با داستان کمدی سیاه و جذاب
و عشق در کل کتاب مغازه خودکشی است. آلن در دنیایی که سیاهی موج می زد، به همه عشق می داد. آلن در نهایت هم توانست به خانواده اش این درس بزرگ را یاد بدهد که می توانند به جای فروختن ابزارآلات مرگ، وسایل شادی و عشق و خوشی بفروشند و باعث خوشحالی و امید به زندگی مردم شوند. اما در انتهای داستان، آلن که به ماموریت خودش رسیده است و حتی مُصرترین و محکم ترین فرد خانواده یعنی پدرش را هم راضی کرده که دست از این
فعالیت موکب امام رضا(ع) تجلی شور محرم و عطر رضوی
خاصه امام رضا(ع) ورد زبان همه بود و زمزمه دسته جمعی سوره فتح، قفل دل ها را گشود. هوای شب، با طنین صلوات و اشک چشم های عزاداران، عطر بهشت گرفته بود. بچه ها و بزرگترها با چای نذری و شربت، دل های شان را به خنکای رضایت خدا پیوند می زدند. این موکب، یک حس مشترک بود؛ حس بودن در حرم، حس خادمی امام رضا(ع) در دل تهران. رضا دادخواه، دبیر شورای معاونین و مسئول کانون وقف و نذر خادمیاری منطقه 19
روایت بازمانده خانواده شهید فیزیکدان ازحمله موشکی؛ مادری که پیکرش نیست
که تولدش بود شعر مخصوص خودش را می گفت؛ این ماجرا مرا ناراحت می کند که آن شعرهای پدرم در حمله رژیم صهیونی از بین رفت. مادرم طفلکی همیشه نگران همه بود؛ نگران پدرم، نگران ما، نگران کشور، نگران حضرت آقا؛ به صورت کلی دلواپس و نگران بود اما با تمام این تفاسیر خیلی در زندگی برای ما فداکاری کرد. لحظه ای که فاطمه خبر شهادت چهار تن از عزیزانش را شنید پرسیدم کی متوجه شدی که خانه پدر را
همسرم گفت این شهادت ها هزینه ظهور امام زمان (عج) است
دنیا دل نبسته بود. نماز اول وقت برایش خیلی مهم بود و همیشه به آن اهمیت می داد. هر روز قرآن می خواند و حدیث کساء را ترک نمی کرد. ورزش و یادگیری زبان هم برایش اهمیت زیادی داشت. آقا سیدسعید خودش هم مهارت های زیادی داشت و همیشه سعی می کرد در همه زمینه ها پیشرفت کند هم از نظر علمی، هم مذهبی و هم معنوی. هر روز از من درباره وضعیت بچه ها می پرسید و آموزش و تربیت آنها برایش خیلی مهم بود. به خانواده وابسته
تهران در سوگ کودکان شهید ایستاد
هایش می سوخت، اما از دل این سوخته ها، رویش عشق به میهن و انسجام مجدد یک ملت را شاهد بودیم. در این مراسم، خانواده های داغداری حضور داشتند که دردشان از جنس هیچ واژه ای نیست. آن ها در این رویداد، بخشی از وسایل شخصی فرزندان شان – عروسک، دفتر نقاشی، کفش کودکانه و یادگاران دیگر – را با چشمانی اشک بار به این یادمان سپردند؛ تا آیندگان بدانند اینجا، کودکی با لبخند شهید شد. یادمان بچه های آسمان
این تصاویر روی دیوارهای تهران چه کسانی هستند؟ | علیه فراموشی و ستمکاری
را روی میز موویلا (میز تدوین( می بینم، احساسم این است که انگار اینها آشنای من هستند. مدام در ذهنم می آید که اینها را کجا قبلا دیدم. بعد کم کم متوجه شدم، این آشنایی فقط ربطی به یک شهید یا دو شهید ندارد، من با همه کسانی که شهید شدند، این حس را دارم. تصاویر این شهدا باعث می شود ما فراموش نکنیم که در این 12 روز اسرائیل چگونه به شهر و خانه ما حمله کرد و بعد نتانیاهو به زبان دروغ گفت که ما مردم کاری نداریم.
اصفهان پایتخت روضه های خانگی ایران با سه قرن پیشینه
باشد یا تکیه ای بزرگ. راست می گفت؛ کلکات همان کلماتند؛ اما وقتی در قالب روضه جای می گیرند دل را صفا می بخشند. گویی کلمات انسانی معصوم می شوند و دست می کشند به سرو روی عزاداران، حتی دیوارهای منزل. چای ریز مجلس که حالا دیگر همه می دانند چه جایگاهی در دستگاه امام حسین ع دارد، استکان های کمر باریک لب طلایی را پر از چای هل می کند و دختر صاحبخانه آناه را تعارف عزاداران می کند، چه چای خوش طعمی
بهشتی در این نزدیکی...
جواد یکی از کارمندان زندان اوین بود؛ مثل هزاران کارمندی که هر روز صبح سرکار می رفت تا خدمتی کرده باشد؛ او در همان روزی که رژیم صهیونیستی اوین را مورد حمله قرار داد، همراه با 80 نفر دیگر اعم از کارمند و سرباز به شهادت رسیدند. پیرمردی بر سرمزار مهدی شله بحرانی مقدم زانو زده و می گرید؛ با لهجه خودش، قربان صدقه فرزندش می رود؛ اشک امانش نمی دهد، نفسش بالا نمی آید، تاب و تحمل ندارد؛ مرگ فرزند
آغوش شهادت؛ مزد بازنشستگی / من قالدیم اسرائیلین جنگینه
اسدی دوست حضور دارد؛ مردی که زندگی اش سرشار از عشق، تلاش و ایثار بود و اکنون با شهادتش، افتخاری بزرگ برای خانواده و همه هم وطنان به یادگار گذاشته است. مزد سال ها ایثار؛ هدیه شهادت در واپسین لحظه ها شهید، اسدی دوست مردی بود که سال ها عمر خود را در راه خدمت و ایثار گذراند؛ سه روز بیش به بازنشستگی اش نمانده بود، اما تقدیر، راهی دیگری را برای پایان مجاهدت هایش رقم زده بود؛ راهی که
پسرم رفت، اما سرافرازی اش ماند
. شهید مجید قاسمی دو بار به سوریه رفته بود دو بار زمانی که داعش در سوریه بود به سوریه رفت و سه ماه در آنجا ماند و بعد آمد گویی قسمت این بود در شهر خود شهید شود. خدا را شاکرم به خاطر نعمتی که داد و همان نعمتی که گرفت، مجید واقعاً پسر خوب و مؤدبی بود، ندیدم با من تندی کند یا حرف بر روی حرفم آورد. پدر شهید مجید قاسمی نزدیک دو سال است که دار فانی را وداع گفته
جمهوری اسلامی جریانی است که توقف در آن معنا ندارد
به گزارش خبرگزاری ایمنا ، در این برگ از روایت اقتدار و همدلی ایران سرافراز می خواهیم از همبستگی و وحدت مردم ملت ایران سخن بگوییم. اینجا همدلی رنگ ملی به خود می گیرد، به گونه ای که مردم، دغدغه مند یکدیگر می شوند و به اندازه توان خود و تا پای جان برای ایران و ایرانی وارد میدان می شوند و دست از تلاش برنمی دارند و این دریچه ای به روی امید و امیدآفرینی در روایت های این روزها است. ایران همدل، ایران مقتدر نمایی از اقتدار و همبستگی ملی را به نمایش می گذارد، روایت هایی از امید و انگیزه را عرضه می کند و قطره ای از دریای ایرانِ سرافراز را در شرایطی که کشور با چالش جنگ و تجاوز رژیم جعلی و ظالم صهیونیستی روبه رو بوده است، را نشان می دهد. کد خبر 885792 ...
شهید رشید عقل راهبردی میدان جهاد و چهره بی ادعای جبهه اخلاص بود
های دشوار، نماز اول وقت برایش در اولویت بود. نسبت به زیارت اهل بیت علیهم السلام نیز عشق و ارادت خاصی داشت و با خلوص نیت در مراسم های زیارتی شرکت می کرد. وی افزود: رسیدگی به نیازمندان جزو منش های دائمی او بود. برای او حمایت از مستضعفان، یک انتخاب نبود، بلکه تکلیفی الهی و انقلابی بود. این استاد حوزه، شهید رشید را شخصیتی با دغدغه های عمیق علمی و معرفتی دانست و گفت: در نماز جماعت
کربکند در سوگ قهرمان وطن نشست
شهید، در سخنانی کوتاه گفت: حسین نه فقط یک رزمنده، که یک مؤمن واقعی بود. کسی که امنیت مردم را با جانش معامله کرد. شب آخر، با لبخند رفت؛ گویی می دانست که قرار است مهمان سفره آسمانیان شود... در پایان مراسم، مردم با دسته های گل، قرآن، تربت، پرچم و قاب عکس شهید، اطراف مزار را حلقه زدند. صحنه ای شبیه عاشورا؛ صحنه ای که نشان می داد هنوز این خاک، مردانی دارد که اگر دشمن چشم طمع بدوزد، بی درنگ
پزشکی که در اوین با فداکاری در لحظه آخر شهید شد
پرحوصله و باسواد هم بود و همیشه نمرات خوبی می گرفت. به خانواده هم بسیار متعهد بود و در هفته چند بار به قم می رفت و می آمد. آنها 4برادر بودند و داود برادر بزرگ تر بود. سیدیاسین برادر کوچک خانواده از محبوبیت شهید بین خانواده و اهالی شهر می گوید: نوه اول بود و همه بسیار دوستش داشتند، آنقدر که خوش اخلاق و متواضع بود. دوست داشتنی بودنش در مراسم خاکسپاری او بیشتر نمایان شد؛ تشییع باشکوهی در
بهزیستی، خادم بی منت جامعه محرومان
پذیر رقم زد. امام جمعه آبادان: بهزیستی در خط مقدم خدمت به محرومان است؛ وظیفه ماست که یاری گر آن باشیم در ادامه این مراسم، حجت الاسلام والمسلمین غبیشاوی، امام جمعه آبادان، ضمن تبریک هفته بهزیستی و تقدیر از سخنان پیش از خطبه ی مدیرکل بهزیستی استان، اظهار داشت: اطلاعات ارزشمندی درباره خدمات گسترده بهزیستی شنیدیم که نشان دهنده حجم عظیم مسئولیت ها و گستره فعالیت های این نهاد
هیچ وقت فکر نمی کردم عشقم را سرد در آغوش بگیرم
فاش نیوز - اصلاً نمی توانم بگویم که آن لحظه کابوس من بود یا تولد زندگی ام. فقط می دانم وقتی دیدمش، هزار بار بهش گفتم: عزیز دلم خوش آمدی و خداحافظت باشه. آدم هیچ وقت فکر نمی کند یک روزی عشقش سرد در بغلش باشد . قرار بود دوشنبه 26 خرداد جلسه دفاع از پایان نامه اش باشد. همه کارهایش را کرده بود. حتی قرار بود استاد راهنمایش خسرو حسنی باشد. همان شهیدی که حالا سه مزار بینشان فاصله است.
قهرمان کشتی آسیا: اهتزاز پرچم ایران بعد جنگ 12 روزه لذت مضاعفی داشت
سالن کشتی داشتند و وقتی به سالن می رفتند، من را نمی بردندو من همیشه حسرت می خوردم. اما یک روز بالاخره با بچه ها رفتیم سالن و همان روز با یکی از افرادی که آنجا حضوزی بود کشتی گرفتیم. مربی تا دید، گفت این پسر استعداد دارد و همان شروع راه من شد. وقتی فهمیدم کشتی بالا و پایین دارد او در هفت سالگی، سال 1391، کشتی را زیر نظر مربی پایه اش حامد شاهوردی آغاز کرد. تمرین، نظم، اشتیاق و حمایت
کار زیر آفتاب 50 درجه؛ مردانی که ایران را از دل زمین زنده نگه می دارند
شیفت اقماری برگشته، با امیدواری خاصی می گوید: ما 14 روز سر کاریم، دور از خانواده، اما این فداکاری برای ما باارزش است. بعضی کمبودها هست، در تجهیزات، ابزار، اما با همت بچه ها کار هیچ وقت متوقف نمی شود. حقوق ها نسبت به سختی کار کمی پایین است، اما همین که وزیر آمد و از نزدیک شنید، خودش نشانه خوبی است. قول هایی دادند، ما هم امیدواریم به زودی تغییرات مثبت شروع شود، زیرا لیاقت بچه های حفاری خیلی بیشتر از