مراسم ملی و سراسری آئین میهمانی لاله ها
سایر منابع:
سایر خبرها
روایت خانواده هایی که حادثه به خانه شان نرسید
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری موج ،اغتشاشات اخیر، فقط صحنه اعتراض نبود؛ صحنه ای بود برای نفوذ، سوءاستفاده و طراحی خشونت. در میان جمعیت معترض، عناصری جا خوش کرده بودند که نه صدای مردم را نمایندگی می کردند و نه دغدغه اصلاح داشتند. تروریست ها و عوامل آموزش دیده ای که مأموریت شان، کشاندن ناامنی به دل خانه ها بود؛ خانه هایی شبیه خانه خانواده الف . این خانواده، مثل هزاران خانواده دیگر، فقط اخبار را دنبال می کردند و نگران آینده بودند. پدر خانواده می گوید: اعتراض حق مردمه، اما ما هم می ترسیدیم. نه از حرف، از خشونت. از اینکه یک نفر از راه برسه که اصلاً ربطی به مردم نداره. ...
ولادت امام زمان؛ جشن جهانی امید و انتظار
آنکه هیچ نشانه ای از بارداری در مادر، نرجس خاتون، دیده نمی شد، این وعده محقق شد. نوزاد در حالی به دنیا آمد که پاک و پاکیزه بود و به سجده افتاد. در آغوش پدر، با تکلمی خارق العاده، شهادتین بر زبان آورد و خود را اینگونه معرفی کرد: خداوندا! وعده مرا محقق کن و امر مرا به اتمام رسان و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن . حضرت مهدی(عج) هم نام پیامبر اسلام(ص) (محمد) و هم کنیه ایشان (ابوالقاسم) است و در سیره و سیما به رسول خدا شباهت دارد. از بردن نام اصلی ایشان در دوران غیبت، بنا بر بسیاری از روایات، نهی شده و معمولاً با القابی چون مهدی، قائم، حجت، بقیة الله و صاحب الزمان از ایشان یاد می ...
تجلیل از منوچهر محمدی تهیه کننده باسابقه سینما/ کسی که وجودش راه حلی برای بخش بزرگی از مسائل سینمای ...
درباره آقای محمدی اشاره کردند. آقای محمدی نقش پدری برای سینمای ایران دارد پدر همیشه با شفقت و دلسوزی نگران فرزندان خودش است مخصوصاً در خانه ای که ممکن است بین فرزندان قهری ایجاد شود او یکی از دلسوزترین انسان هایی است که در زندگی دیده ام او پدری است که نگران خانه و فرزندان خود است جای فرشته طائرپور به عنوان مادر سینما امروز خالی است امیدوارم سایه منوچهر محمدی بر سر این کشور مستدام بماند.
فیلم / شعرخوانی زیبای رشید کاکاوند با شعر روح نواز از قیصر امین پور / آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش ...
بود و وحشت از خشم خدا هر چه می کردم همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود .. مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ، مثل خنده ای بی حوصله سخت، مثل حل صد ها مسئله مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر در میان راه، در یک روستا خانه ای دیدیم، خوب و آشنا زود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟ گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست! گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند با ...
تصویر شهید علیرضا خلج بر موشک سجیل | روزی که تصویر علیرضا قلب تل آویو را شکافت
، خانه و مأوای علیرضا بود. از همان کودکی گوشه چادر سیاه مادر را می گرفت و راهی خانه خدا می شد و این عادت برایش به دلنشین ترین عادت زندگی تبدیل شده بود. صدیقه خانم می گوید: تفریح، درس، بازی و همه کارهایش به مسجد ختم می شد. این اواخر موکبی راه اندازی کرد که برای پاگرفتنش بسیار زحمت کشیده بود. رفقا می گفتند اسمی برای موکب انتخاب کن، ولی علیرضا اصرار داشت باید اسم موکب خاص باشد. تقدیر جوری رقم خورد که بعد از شهادتش رفقا اسم موکب را به نام شهید علیرضا خلج گذاشتند. مادر راز این همه سعادت را احترام خاص و ویژه ای می دانست که علیرضا برای مادر و پدر قائل بود. این همه احترام و فروتنی گاه من و پدرش ...
شهربانو منصوریان: پدرم پرتقال خریده بود اما به همه نرسید ما هم یک پَر از پرتقال مان را به آن ها دادیم تا ...
به گزارش سرویس ورزش ساعدنیوز ، طولانی تر شدن یک دقیقه ای شب چله، بهانه ای است برای جمع شدن کنار یکدیگر و گل گفتن و گل شنیدن. تفالی به حافظ زدن و نشستن پای خاطرات پدر بزرگ و مادر بزرگ. یلدا بهانه ای است برای مهربانی کردن و مهرورزیدن، در کنار هم انار محبت دانه کنیم و خاطرات شیرین دیروز را تورق بزنیم.شهربانو منصوریان قهرمان ووشو جهان از این شب سخن گفته است که در زیر می خوانید. شب یلدا شما را یاد چه چیزی می اندازد؟ شب یلدا برای من یادآور شبی است که خانه بزرگتر ها می رفتیم و آنجا دور هم بودیم. هر خانواده هر چه داشت می آورد و آنجا همه دور هم می خوردیم و خوش بودیم. ...
کربلایی نرفته ای که کربلایی شد؛ماموریت به آسمان
برپیکر نازنین نیروهای امنیتی و انتظامی و بسیجی می زنند و سجاد را به همراه علی اکبر حسین زاده دادستان خدوم اسفراین و دوتن از نیروهای جان برکف انتظامی در آتش قهرشان به شهادت می رسانند.اما این آتش گلستانی برجان آن ها شد و سجاد را به همراه رفقایش ققنوس وار مهمان اربابشان حسین ع کرد. خوش رکاب سجاد همان موتور سیکلتش هم در قهر کینه توزان زمانه به پاره ای از آهن تبدیل شد. سرافرازی برادر خانم و آقای بقالیان تا ساعت 3صبح منتظر سجادجانشان هستند اما خبری نمی شود تا ساعت 12 روز جمعه نوزدهم دی ماه با رضا پسر بزرگ خانواده تماسی گرفته می شود که "برای تشخیص هویت پیکر سجاد به ...
پری غفاری معشوقه مو بلوند و زیبای شاه پهلوی!
به گلویش سرازیر کرد .... پس از مدتی به زمین افتاد ... وقتی صبح که از خواب بیدار شد، دوران کودکی و دوشیزه گی را از دست داده بود ... احساس پلیدی به وی دست داد ... هنوز با اعلیحضرت عقد زناشویی نبسته بود. شاه از پری می خواهد این ماجرا را به کسی حتی پدر و مادرش نگوید تا زمانی با یک تشریفات رسمی مراسم عقد اجرا شود. اکنون از ماجرای شبی که در کنار شاه بود یک ماه می گذرد ، وی در این یک ماه دیگر هیچ شبی را در کاخ نخوابیده بود. شاه دستور داده بود در خیابان کاخ، خانه ای برای وی خریداری شود تا نزدیک شاه باشد و هر ماه پنج هزار تومان نیز به مادر پری قرار بود پرداخت نماید تا ...
یازده داستانِ بی صدا در کرمان؛ پشت هر حادثه یک اگر است
بیمارستان اعزام می کنند. کودک 6 ماهه به مدت 2روز درکما بوده و در نهایت فوت می شود. داستان هشتم: در روز حادثه، کودک چهار ساله به همراه مادر، برادر بزرگتر پدر بزرگ و خاله برای مسافرت به سمت تهران حرکت می کنند. پدربزرگ راننده بوده و کودک در آغوش مادر، در صندلی جلو خودرو، نشسته بوده است. خاله و برادر بزرگتر سرنشین صندلی عقب ماشین بوده اند. در 50 کیلومتری جاده سبزوار، پدر بزرگ در حین رانندگی سکته کرده و کنترل ماشین را از دست می دهد. ناگهان خودرو واژگون می شود. متاسفانه در این حادثه پدربزرگ، خاله، مادر و کودک در محل حادثه جان خودرا از دست می دهند و برادر بزرگتر به بیمارستان منتقل می شود. ...
سرداری که تا شهادت گمنام ماند
نداشته باشیم. درخصوص تسلط بر احساسات هم نوع تربیت و مدیریت بحرانی که مادرم داشت و این که ما را برای شهادت پدر آماده کرده بود، خیلی به ما کمک کرد.وقتی برادر و همسرم برای دادن خبر شهادت پدر، نزد مادرم رفتند، او یک بیت شعر خواند و گفت برای این خبر لحظه شماری می کردم و به دلم افتاده بود که پدرتان بعد از 47سال گمنامی بالاخره اجرش را از خدا و سیدالشهدا(ع) می گیرد. فقط ای کاش ما هم لایق بودیم و مثل بقیه سرداران با هم به شهادت می رسیدیم. پنجشنبه شب که حمله شروع شد، پدر ساعت 3 نیمه شب از خانه رفت و ما دیگر او را ندیدیم تا این که خبر سلامتی ا ش را از طریق حکمی که از دست حضرت آقا گرفت دریافت کردیم؛ حکم ...
بازیگران فوت شده سریال های ماه رمضان
و در سریال پنجمین خورشید نقش انوش و در سریال تاریخی نردبام آسمان نقش سجزی را بازی کرده بود، سال 93 در 73 سالگی درگذشت. پرویز پورحسینی پرویز پورحسینی یکی دیگر از بازیگرانی است که با بیماری کرونا از دنیا رفت، پرویز پورحسینی از خاطره سازان رمضان است و رمضان 93 سریال هفت سنگ و رمضان 97 سریال بچه مهندس را بازی کرده است. حمیده خیرآبادی حمیده خیرآبادی ملقب به مادر سینمای ایران دو اثر ماه رمضانی به نام های یادداشت های کودکی و مهمان دارد که در هر دوی این اثر مادران متفاوتی را برای بینندگان به تصویر کشید. او سال 89 و در 85 سالگی فوت شد. جمشید ...
پیام های تبریک سالروز ولادت حضرت مهدی (عج) و نیمه شعبان/ مجموعه ای از اشعار ادبی و متن های رسمی
فرارو - 15 بهمن 1404 مصادف با پانزدهمین روز شعبان و ولادت حضرت مهدی (ع) است. به گزارش فرارو، ایشان در سال 255 هجری قمری به دنیا آمدند و بعد از 5 سال با مرگ پدر، به امامت رسیدند. بر اساس روایات حضرت مهدی به خواست خداوند در غیبت کبری به سر می برند، روایات زمانی ایشان ظهور می کنند که عدالت در جهان فراگیر شده باشد. به مناسبت سالروز ولادت مهدی موعود و فرارسیدن نیمه شعبان مجموعه ای از پیام های تبریک گردآوری شده که در ادامه تقدیم می گردد. مژده که ایام ظفر می رسد بوی نرگس و شادی می رسد این شب آشفته به سر می رسد بخند که مهدی موعود می رسد ...
معشوقه مو بلوند محمدرضا پهلوی که تنها عایدش از رابطه با شاه چند تکه طلا شد + عکس
تپانچه به سر او می زند. این دعوا که چندین روز طول کشید در نهایت با اهدای خانه کاخ و قول برای عقد کردن پروین و تضمین دادن برای سقط جنین به پایان می رسد. شاه با این بهانه که هنوز فوزیه را طلاق نداده پس فعلاً نمی تواند او را عقد رسمی کند پروین را صیغه می کند. پروین در مجلسی که هیچ کدام از اعضای خانواده اش حضور نداشتند صیغه شاه می شود. این مجلس نخستین دیدار او با اعضای خانواده سلطنتی به جز مادر شاه است. سید حسن امامی، امام جمعه تهران صیغه را خواند. او در این مجلس بارها مورد حمله اشرف پهلوی قرار می گیرد. در نهایت بعد از این شب شاه و پروین چند روزی به بابلسر می روند و بعد از این سفر است که ...
قاتل بخشیده شده 11 ماه بعد به قتل رسید
.... تسلیم قاتل پس از یک ماه فرار با وجود تلاش های گسترده پلیس، ردی از قاتل به دست نیامد تا اینکه یک ماه پس از حادثه، منصور با مراجعه به اداره پلیس محل وقوع جرم، خود را معرفی کرد و با اظهار پشیمانی به قتل شوهر خواهرش اعتراف کرد. اعترافات متهم منصور در توضیح ماجرا گفت: من و دامادمان هیچ اختلافی نداشتیم تا اینکه یک ماه قبل از حادثه فهمیدم او با خواهرم اختلاف دارد. خواهرم هیچ وقت در این باره با من حرفی نزده بود، اما به طور اتفاقی متوجه شدم خواهرم را کتک زده است. روز حادثه خواهرم به خانه ما آمد و با مادرم صحبت می کرد. به مادرم گفت با شوهرش درگیر شده و او ...
پرونده ای که با حقوق بشر باز شد، با تابوت بسته!
...:54 – 13 بهمن 1404 باشگاه خبرنگاران جوان – سال 1365 بود که دختری با کم توانی ذهنی و جسمی به دنیا آمد. اما این تنها شگفتانهٔ دنیا برای زینب نبود. سه ساله بود که پدر ایرانی اش کاظم دارابی به جرم ناکردهٔ ماجرای رستوران میکونوس در برلین با حکم حبس ابد به زندان افتاد. مادر لبنانی اش ماند و چهار بچهٔ قد و نیم قد که اولی شان معلول بود. دولت آلمان البته جنایت را با گرفتن حضانت زینب از مادر و پدرش به اوج رساند؛ آن هم دختری که نیاز به مراقبت دائمی داشت. حضانت او را دادند به یک زن آلمانی که در بیمارستان کار می کرد. سال ها دولت آلمان مانع دیدار زینب با خانواده اش شد. و حالا چند روزی می گذرد ...
چطور فرزند خوبی برای مادرمان باشیم؟
فردا تصمیمش را می گیرد. به مادرش پیام می دهد: دارم میام به دیدنت! شال و کلاه می کند. به سمت خانه به راه می افتد. می رود تا از دلش در بیاورد. می رود که انرژی بگیرد. چند روزی که با مادرش حرف نزده را مرور می کند. چرا سر چیزی به این مسخرگی رابطه مادر و فرزندی را خدشه دارد کرد؟ واقعا کمی نمک بیشتر یا کمتر می ارزید به وقت گذراندن با مادر؟ از خودش شرمنده است. سرِ راه یک شاخه گل برای مادر می گیرد. زنگ در را که می زند مادر به استقبالش می آید. در آغوش امنش جا می گیرد. می گوید: مادر ببخش. اما مادر انگار اصلا به دل نگرفته است... دیس پر از کتلت این را می گوید! *تمام روزهای سال هم برای ...
سونوگرافی مچاله در دست سرباز وطن؛ غنچه اش 25 هفته دیگر شکوفه می دهد
خبرگزاری مهر - گروه استان ها: نوشتن از دی ماه 1404 همچون کشیدن ناخن بر زخم است. ساعت حوالی 8 شب بود. ابتدا در میدان امام حسین هیچ گونه تجمعی دیده نمی شد. رفته رفته که به ساعت هشت نزدیک می شدیم، عده ای را می دیدم که گروه گروه با لباس هایی غالباً تیره و مشکی و ماسک بر چهره اضافه می شوند. در حال مرور فضای معنوی انقلاب 57 و آرمان هایش بودم که پسر جوانی، که مطمئنم از من کوچک تر بود، شروع به آتش زدن زباله ها و سر دادن شعار کرد. نمی توان نام شعار بر آن نهاد؛ چرا که شعار برآمده از هدفی والا و اندیشه ای استوار است، اما آنچه آن پسر جوان عینک به چشم تکرار می کرد چیزی جز ناسزا و دشنام نبود ...
روزی تو خواهی آمد
باقی مانده تا پایان سال، روزهای باقی مانده از ماه شعبان المعظم و رمضان المبارک را در پیش داریم که اوقات طلایی و آرامش بخشی را در خود دارند. روزهایی که برای دین داران و مومنان سرشار از ادعیه و فرازهای معنوی و نورانی از کلام خدا و نیز اولیاءالله است. در باقی مانده از ماه شعبان و نیز در ماه رمضان به صورت موکد شب هایی به عنوان شب قدر معرفی شده اند که شب نیمه شعبان هم یکی از این مناسبت هاست. شبی با فضیلت های عظیم که توصیه های فراوانی برای انجام اعمال و قرائت ادعیه ها و حتی شب زنده داری شب قدر را در خود دارد. شب نیمه شعبان به عنوان فرصتی طلایی برای مردم است تا با توسل به خداوند، ظهور و فرج ...
سرنوشت تلخ قاتلی که از قصاص گریخت | قتل قاتل نجات یافته در صف تله کابین
همشهری آنلاین - حوادث: این مرد اردیبهشت سال 96 در جریان یک درگیری، دامادشان را در مغازه وی به قتل رساند و گریخت اما یک ماه بعد نزد ماموران پلیس رفت و خود را تسلیم کرد. او درباره انگیزه اش از جنایت گفت: آن روز خواهرم با حال خراب به خانه ما آمد. از صدای ناراحتش فهمیدم که سهراب شوهرش روی او دست بلند کرده و آنها دعوایشان شده بود. من به شدت عصبانی شدم و درحالیکه خون به مغزم نمی رسید به مغازه دامادمان رفتم تا او را گوشمالی بدهم. به قدری عصبانی بودم که ناگهان چاقویی که برای خرد کردن پنیر بود را برداشتم و ضربه ای به او زدم. شهرام ادامه داد: پس از این حادثه چند بار برای پرسیدن حالش به ...
14 مدالِ افتخار بر سینه خاوران؛ بازخوانی حماسه شهدای انقلاب در خراسان جنوبی
مساجد گره خورده بود؛ جاده ی تهران به گرگان، بارها شاهد رفت وآمدهای پنهانی او برای رساندن اعلامیه هایی بود که بوی بیداری می دادند. غلامحسین همیشه با لبخندی بر لب می گفت: شهادت در این راه، بالاترین افتخار است. شبِ 9 بهمن 1357، حال و هوای غلامحسین تغییر کرده بود؛ گویی صدایی در گوش جانش، مژده ی وصل می داد، رو به همسرش کرد و با آرامشی عجیب، یک لباس مشکی و 2 پرچم سیاه خواست. صبح روز بعد، با طلوع خورشید او غسل شهادت کرد، جامه ی سیاه بر تن پوشید و با دست های خودش، پرچم های عزا را یکی بر سردرِ خانه و دیگری را بر درِ مغازه اش نصب کرد. آن روز همه فهمیدند که غلامحسین دیگر مردِ بازگشت نیست و ...
روایت گری مردم از شب اغتشاشات در قم
رفت که حتی صندوق صدقات کوچک محله مان را که تابلوی شهید مطهری بر آن نصب بود، از جا کندند و با بی احترامی روی زمین می کشیدند. من که در آن میانه، از پنجرهٔ مشرف به کوچه، دستم به جایی بند نبود، جز فریادزدن. با تمام توان فریاد می کشیدم: مرگ بر فتنه گر! مرگ بر آمریکا و اسرائیل! از پلیس های عزیزمان، مدافعان راستین امنیت کشورمان، صمیمانه تشکر کنم. خدای بزرگ نگهدارتان باشد. با چشمان خودم پیکر شهید یگان را دیدم روای ششم: شب پنج شنبه، حدود ساعت ده شب از سرکار به سمت خانه راه افتادم، کار زیادی داشتم و فرصت نکرده بودم اخبار یا فضای مجازی را نگاه کنم تا ببینم چه خبر است ...
چرا ضریح امام حسین(ع) شش گوشه است؟
روایت فارس، حضرت علی اکبر در یازدهم شعبان متولد شد. منابع شیعی بارها تأکید کرده اند که او شبیه ترین فرد به پیامبر اسلام(ص) بود. البته نه فقط در چهره بلکه در صدا، لحن سخن، آرامش رفتار و ادب. هر وقت اهل بیت دلتنگ پیامبر می شدند به علی اکبر نگاه می کردند و یاد او آرامش بخش جای خالی رسول خدا بود. یکی از شاخصه های بارز علی اکبر، حسن خلق، زیبایی چهره و شیرینی زبان بود که مستقیم از پیامبر (ص) به او رسیده بود. علاوه بر این، سخاوت و مهمان نوازی او مثال زدنی بود. گفته شده که برای جذب مهمان و اطعام آنان، شعله آتش بر فراز بام خانه خود می فرستاد تا مهمان راه خود را پیدا کند. ویژگی دیگر ...
دانلود آهنگ پدر مادر از پوریا پوتک
تو جهنمه غربتو غریبیش اینجا سخته مقصد و سردیش ترس من از اون روزه یکی زنگ بزنه بگه مادرت پر زدو ندیدیش موهای تنم سیخ میشن با فکر اینکه یه روزی نمونی پیشم بذار بگن بچه ننست قبل از آن خونم همون فدای مامانیم میشم موهای تنم سیخ میشن با فکر اینکه یه روزی نمونی پیشم بذار بگن بچه ننه هست همون پسر جون جونی مامانیم میشم پدرم هشت صبح میرفت سرکار آخر شب میومد خونه الان بیست و پنج سالی میگذره به همین برکت قسم زندگی پدر همونه همیشه میگم تفریح پدرم خوب چیه عاقب بخیری منه حیف نونه به دست آوردن یه لقمه نونه عدم ریختن حتی یه جرعه خونه گفت نکن کردم گفت نکش کشدیم گفت نرو رفتم آخه چه قدری من پستم ای خدا چقدری من پستم اگه ساعت زمان تو اون فیلم برسه به دستم بوسیدن دستش که سهله بیخیال حسو حالش اصلا همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این آیه ترا آه کشیدم آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم ...
خوراندن سم به مقتول شیوه رایج جنایت کاران/ عجیب ترین قتل به شیوه سریال پوست شیر
سال 1403 مرگ مشکوک یک مادر و دختر 13 ساله اش اعلام شد.تحقیقات ابتدایی حکایت از آن داشت که این مسمومیت سابقه داشته و پدر خانواده از این حوادث جان سالم به در برده است. پدر خانواده گفت: ما یک خانواده 4 نفره بودیم. پس از این حادثه ناگوار به همراه دختر 19 ساله ام به نام پریا زندگی می کنم. چند روز قبل از اینکه همسر و دختر 13 ساله ام فوت کنند، خانوادگی دچار مسمومیت شدیم و به بیمارستان رفتیم، اما فکر کردیم که این ماجرا به خاطر غذای تن ماهی است که شام خورده بودیم. این مرد ادامه داد: شب حادثه دوست صمیمی دختر بزرگم به نام الهام خانه ما مهمان بود که با کمک دختر بزرگم غذا را سر میز آوردند، ولی پس ...
برادران حسینی به روایت خواهران زینبی
.... تا جایی که از دستش برمی آمد دست گیر ضعیفان بود و به دیگران کمک می کرد. او بسیار مظلوم و حرف گوش کن بود. پدر و مادرم با چشم با او حرف می زدند و داود متوجه می شد. یادم است یک روز به خانه آمد و دو دستش پر از میوه سیب و هویج بود. به او گفتم: داداش داود، این همه سیب و هویج برای چه گرفتی؟ گفت: مادر روزها برای مظلومیت اهل بیت و نیمه شب ها از دوری داداش ها خیلی گریه می کند، چشم هایش ضعیف می شود. خودش هم می رفت، سیب ها و هویج ها را می شست، با آبمیوه گیری، آب می گرفت و برای مادر می آورد. می گفت: ننه، جان من این قدر گریه نکن، چشم هایت ضعیف می شوند. مادرم آرام می گفت: چشم پسر دلسوزم. و صورت ...
ویژه روز دختر؛ مجموعه ای از زیباترین پیام های تبریک روز جهانی دختر 2025 / از عاشقانه و خنده دار تا رسمی ...
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هر که خداوند در آن بدمد عاشق می شود لیلی نام تمام دختران ایران زمین است نام دیگرِ انسان روز جهانی دختر مبارک ❤ ❤ ❤ ❤ دخترم، چون تو هستی شمعدانی های لب پنجره این گونه زیبا گل کردند و عطر سیب، معنا دارد با تو پدر معنا پیدا می کند، و مادر بهشتی می شود روزت مبارک عزیزم ❤ ❤ ❤ ❤ دخترم، فرشته ای که خداوند نزد ما به امانت نهاده از روزی که قدم به خانه ام ...
حملۀ پهلوی چی ها به 2 مرکز کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان
فرگاه افشار، خبرنگار: ساعت از 10 شب پنجشنبه، هجدهم دی ماه گذشته بود که صدای خرد شدن شیشه، سکوت محله پارک لاله بندرعباس را شکست. دو موتورسوار پس از اطلاع از خالی بودن ساختمان کانون پرورش فکری، با پرتاب یک شیء مشتعل به داخل پنجره، سالن نمایش کودکان را به آتش کشیدند. در آن دقایق که شهر در التهاب بود و مسیرها برای رسیدن آتش نشانی بسته، تقدیرِ ساختمان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به هشیاری همسایه ای گره خورد که با یک شیلنگ آب خانگی از پشت دیوار به جنگ شعله ها رفت. این اما تنها پرده اول از یک تراژدی دوپرده ای بود؛ 24 ساعت بعد، شعله ها به قلب باغ ملی نیشابور رسیدند. جایی که آن وقت شب دیگر نه ...
گفتگو با همسر شهید رنجبر/ من زینبی صبر می کنم
به هوش آمد و بعد از پنج سال از دنیا رفت. سعید تنها پسر خانواده بود و بسیار در برابر مادر و خواهرش احساس مسئولیت می کرد. او بعد از فوت پدرش سرپرستی مادر و خواهرش را به عهده گرفت تا جای خالی پدر احساس نشود. وقتی سعید دانشگاه را به اتمام رساند، یک روز همراه مادر و خواهرش به خانه ما آمدند و قرار شد همان شب دسته جمعی به پارکی که اول شهر سرپل ذهاب است برویم و دور هم باشیم. آن شب خودش سر صحبت را باز کرد و از پدرم اجازه خواست تا با من صحبت کند. دلش می خواست قبل از هر چیز نظر من را بداند. با هم قرار های زندگی را گذاشتیم. به هم قول دادیم احترام به بزرگ تر ها را در اولویت بگذاریم و صداقت و ...
اسامی آثار راه یافته به بخش عکس جشنواره میراث فرهنگی اعلام شد/ معرفی هیئت داوران
کرمی 51. عزادار/ علی کریمی 52. عشق در کنار کوروش/ کیومرث خوش صفت 53. غبار/ آرزو صادقی نجف آبادی 54. غذای روز نهم/ امیر بکرانی 55. فاتح کوچک/ شهرام سلیمی نژاد 56. قلعه رودخان/ سعید نیکپور صیقلانی 57. کاروانسرای سعدالسلطنه/ فاطمه نهاری 58. کفتار راه راه ایرانی/ عرفان سامان فر 59. کودکی زیر سایه های نخل/ زهرا کاواری 60. گود کشتی با چوخه (زینل خان اسفراین)/ حسین رضایی 61. مادر / سهراب کاوه 62. مادر ایران/ سید حسین پوراکبریان 63. ماه نشین/ سید محمد عباسی 64. مردی در میان زرشک ها/ امید علیزاده 65. مرگ تالاب ...
داستان عاشقانه لیلی و مجنون: از پند پدر مجنون تا رفتن لیلی به تماشای بوستان / (فصل اول - قسمت 5) اثر ...
بردارم و بخت بد خود را شاد کنم. اگر دستم بسته نبود، تلاش می کردم تا بر یکی از دو راه روشن و درخشان عشق یا خوشبختی قدم بگذارم. اما چه کنم که در این وضعیت اسیرم و دست درازی نمی تواند مرا نجات دهد؟ در نهایت، اگر لبخندی بر لبانم بنشیند، برق خنده از درونم شعله ور می شود و می ترسم از اینکه آتش عشق و امیدم خاموش شود. حکایت کبکی موری را در دهان گرفته بود و می خواست بر او زور بگوید. مور خندید و گفت که کبک نمی تواند کار خودش را انجام دهد. کبک از خنده مور سست شد و مور از منقار او آزاد شد. سپس داستان به مجنون می پردازد که از درد عشق و رنج خود برای پدرش گفت و پدرش گریه کرد. مجنون دو سه ...