نیکلاس ویندینگ رفن در کن فروریخت؛ روایت مرگ 25 دقیقه ای به دلیل نشت دریچه ...
سایر منابع:
سایر خبرها
اعتراف به قتل زن بیمار با قرص برنج
.... او تنها زندگی می کرد و بعد از آن ارتباط مان ادامه یافت. وی بیمار بود. از من خواست که با او ازدواج کنم تا شرایط زندگی اش بهتر شود، ولی من متاهل بودم. او مدام خواسته اش را تکرار می کرد. تهدیدم کرد که اگر قبول نکنم سراغ زنم می رود. چون بیمار بود، تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم و با صحنه سازی وانمود کنم به خاطر بیماری خودکشی کرده است. روز حادثه از او خواستم مرا فراموش کند، اما مدام می گفت باید ازدواج کنیم. دعوای مان بالا گرفت و حالش بد شد. خواست قرصی از کیفش به او بدهم که من به جای آن، قرص سیانور دادم. وقتی حالش بد شد، دچار عذاب وجدان شدم، به اورژانس زنگ زدم و آنجا را ترک کردم. بعد از چند روز فهمیدم مرده است. سرهنگ مرتضی نثاری، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی پایتخت با تأیید این خبر به جام جم گفت : با اعتراف متهم به قتل، او به اتهام مباشرت در قتل عمدی در بازداشت به سر می برد و تحقیقات از وی ادامه دارد. منبع ...
زیباترین زن ایران به غلط کردن افتاد ! / بخاطر حسرت به زیبایی 4 جاری ام .../ الان زیبام اما زندگیم را ...
انجام شود ولی فایده ای نداشت. درحالی که 10 بار به کما رفتم و با مرگ دست و پنجه نرم کردم تصمیم گرفتم پزشک معالجم را تغییر بدهم ولی باز هم بی فایده بود! فقط پوره می خوردم و در معده ام چیز دیگری دوام نمی آورد. حالت تهوع، سرگیجه و تب امانم را بریده بود! آرام آرام پزشک جراح از اشتباهات پزشکی سخن می گفت! که گاهی در هنگام اعمال جراحی رخ می دهد! آخرین بار که برای درمان به تهران رفتم با یک عمل جراحی دیگر روده ام را برداشتند در واقع راست روده شدم ولی باز هم معالجه نشدم! دوباره 6 ماه دیگر در بیمارستان مرا بستری کردند. دخترم آواره منزل اطرافیانم بود و از تحصیل بازماند. همه پس اندازهای مالی ...
شکرگزاری صبحگاهی و تشکر از خداوند / خدایا شکرت برای تمامِ مسیرهایی که اشتباه رفتم اما چیزی یاد گرفتم.../ ...
های قشنگی در راه اند. شاید این صبح، آغازِ همان تغییری باشد که مدت ها منتظرش بودم... پیام شکرگزاری چه حسِ عجیبی دارد اینکه خدا هر صبح، بدون خسته شدن، دوباره خورشید را برای ما طلوع می دهد... انگار هر طلوع، یک پیامِ پنهان دارد: “هنوز دیر نشده... هنوز می توانی از نو شروع کنی.” خدایا شکرت برای تمامِ درهایی که بسته شدند تا من راهِ بهتری پیدا کنم، برای تمامِ تأخیرهایی که بعداً فهمیدم نجاتم داده اند، و حتی برای سختی هایی که امروز قوی ترم کردند. امروز می خواهم به جای ترسیدن از آینده، به تو اعتماد کنم... به اینکه شاید پشتِ تمامِ نگرانی ...
شوهرکشی در ورامین با همدستی شوهر صیغه ای سابق
ماموران گفت: نسرین خودش شوهرش را کشت. فریدون، نسرین را کتک می زد. نسرین هم عصبانی بود. از من کمک خواست. او را به خانه من آورد و در آنجا مقتول را زدیم. حالش بد شد و بعد من دهانش را گرفتم و نسرین هم او را زد تا اینکه مرد جان داد. متهمان به اتهام مشارکت در قتل بازداشت شدند و پرونده برای رسیدگی به شعبه پنج دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی کیفرخواست علیه متهمان خوانده شد. با توجه به اینکه کاظم در زندان فوت کرده بود، نسرین در جایگاه حاضر شد. او گفت: اتهام قتل را قبول ندارم. من چند ماهی بود که با فریدون ازدواج کرده بودم. او قبلاً سکته کرده بود و بی اختیاری ادرار داشت. وقتی ...
سفر یک هفته ای 6 دختر تهرانی با تاجر لباس به ترکیه ! / فکر می کردیم ازدواج می کنیم و ... / 99 ضربه شلاق ...
این مرد شیاد تا جایی پیش می رفت که دختران را با خود به سفر استانبول ترکیه می برد. به گزارش رکنا، سال 96 بود یعنی 9 سال پیش که دختر جوانی سراسیمه خود را به پلیس رساند و از گرفتار شدن در دام یک جوان فریبکار که پول های میلیونی اش را بالا کشیده بود خبر داد. دختر جوان که سولماز نام دارد به ماموران گفت: چندی قبل در فضای مجازی به دنبال فروشگاه های لباس اینترنتی بودم که با یک صفحه اینستاگرامی که نوشته شده بود لباس هایش را از خارج کشور به ایران می آورد به همین خاطر تصمیم گرفتم از آنجا خرید کنم. وی افزود: در قسمت خصوصی درخواست سفارش دادم که مرد جوانی شروع به صحبت کرد او ...
روایت یک روزنامه نگار از دفتر پرستاری مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) در روزهای جنگ
ساکن بیمارستان شدید. بله، با خانم دکتر حاجی بابایی، مترون بیمارستان تماس گرفتم و گفتم چنین اتفاقی افتاده و جایی به ما بدهید که موقتا آنجا بخوابیم. صبح ها هم که شیفت هستیم. البته عمه ام که خودشان الان در تهران نیستند و کلید خانه شان را دارم، پیشنهاد دادند به خانه آنها برویم اما از آنجا که اتفاقات آدم ها را تغییر می دهد، من که قبلا همیشه فکر می کردم وقوع چنین رخدادهایی از من دور است، دیگر به این نظر رسیده بودم هر آن ممکن است نوبتم بشود و به دلیل اینکه خانه شان دقیقا نزدیک یک مکان نظامی و دفتر ریاست جمهوری بود، نپذیرفتم. اتفاقا پیش بینی ام درست از آب درآمد و چند روز بعد شرایط محل آنها بدتر ...
گفتگو با سارا کنعانی، نویسنده ای که 40 روز مادر "آهو" بود؛ خدا را شکر که بعد از بمباران بیمارستان بی ...
. حالا گاهی با شوخی به دوستانم می گویم همه جور دیگری مادر می شوند، اما من پشت لپ تاپ نشستم، فرم پر کردم و مادر شدم. * من همیشه عاشق تجربه مادری بودم. هنوز هم عروسک دوران کودکی ام را نگه داشته ام. از سال ها پیش دلم می خواست مادر بودن را تجربه کنم و دیگر بازی و محبت به خواهرزاده ها، برادرزاده ها یا فرزندان دوستانم برایم کافی نبود. می خواستم مسئولیت یک نوزاد را برعهده بگیرم و مادری را از نزدیک لمس کنم. از همان ابتدا از خدا خواسته بودم کودکی آرام نصیبم شود و آهو واقعاً انگار از بهشت آمده است. او دختری بسیار آرام است و تا امروز تقریباً هیچ دردسری برایم نداشته. در روزهای اول، مادرم که ساکن ...
رباعیات خیام محصول انسانِ پس از چهل سالگی است
... نام کتاب را من انتخاب کردم. این نام را سال ها قبل از شروع پروژه، حدود سال 1385، در ذهن داشتم. آن زمان سفری زمینی به نقاط مختلف ایران داشتم. چند کتاب نوشته بودم و احساس خستگی می کردم، برای همین تصمیم گرفتم مدتی سفر کنم. چون خانواده ام در تبریز بودند و من تنها زندگی می کردم، حدود یک ماه در شهرهای مختلف گشت وگذار کردم. در یکی از این سفرها، به استانی رفتم و با فردی آشنا شدم که مرا می شناخت، اما من او را نمی شناختم. ظاهراً مصاحبه ای از من در تلویزیون دیده بود. او مرا به خانه اش در یک باغ دعوت کرد، باغ بزرگی بود. وقتی وارد شدیم متوجه یک حوض یا استخر بسیار بزرگ و پرآب در ...
روایتِ آخرین تماشای شهید عمو رضا: با دو چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَیٰ ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این (اقامه نماز جمعه و ترک خرید و فروش) برای شما بهتر است اگر (به پاداشش) معرفت و آگاهی داشتید. من هم طبق معمولِ همیشه حرفش را گوش دادم و گفتم: چشم می آیم. بهش گفتم: بعد از نماز دوباره می رویم مغازه. من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم می رود تا ساعت 12 مغازه بودم در حال آماده شدن برای نماز جمعه که ناگهان صدای حمله آمریکایی صهیونیستی ...
عباس جدیدی: با علیرضا دبیر پدرکشتگی ندارم، کاپیتان و بزرگ تر او هستم/در شورای شهر نه در لیست اصولگراها ...
برای خودم مهم نبود که مثلا طلا بگیرم فقط گفتم خدایا کمک کن این مردم با خنده و شادی از این استادیوم بیرون بروند. شب خاطره انگیزی بود؛ تلخ و شیرین. هم سنگین بود و هم شیرین. هم دردناک و ناگوار. شیرین ترین مدالم را آنجا گرفتم و خاطره خوبی برایم بود. عباس جدیدی شاید الان که با خودش فکر کند بگوید اگر به غقب برگردم شاید خیلی از کارها را انجام ندهم؟ ببینید شاعر می گوید: "هر چه دلم خواست نشد/هر چه خدا خواست شد" من شاید اگر تجربه الان را داشتم و در عنفوان جوانی پا به عرصه کشتی گذاشته بودم و شاید اگر یک دهم تجربه الان را داشتم، اصلا ورق عوض می شد. من خیلی مدال ها را بخاطر نپختگی و بی ...
از دل راکتور تا چشم دوربین
.... آنجا عکاسی و فیلمبرداری کردم و متوجه شدم در این زمینه علاقه دارم. بعد از برگشت از آن سفر، جنگ شروع شد. روز اول جنگ، اوضاع روحی خیلی بدی داشتم و نمی توانستم خودم را آرام کنم و نمی دانستم باید چه کنم. حتی صبح در میدان نقش جهان نمی توانستم از مردم عزادار عکاسی کنم؛ لرزش دستانم و حال ناخوشم اجازه عکاسی نمی داد. شب به میدان بزرگمهر رفتم و دیدم مردم دارند آرام آرام جمع می شوند. همانجا تصمیم به عکاسی گرفتم و شب اول را ثبت کردم. به این صورت، عکاسی از خیابان از آن شب شروع شد. عکس هایم را در فضای مجازی داخل یک گروه رسانه ای می فرستادم تا حضور مردم را نشان دهم. به خصوص بعد از اتفاقات ...
زندگی ما همراهی و همرزمی بود
آشنایی خواهرشان گفتند: بهتر است بنشینید و حرف بزنید. من واقعاً خجالت می کشیدم و می ترسیدم بروم. اول اصلاً قبول نمی کردم. آخر سر از خواهرشان قول گرفتم که کنارم بنشیند. خدا رحمتشان کند، آمدند و کنار من نشستند. وقتی نشستیم، آن قدر استرس داشتم که دست و پایم می لرزید. حاج آقا آن طرف اتاق نشسته بودند و سرشان پایین بود. شروع کردند و گفتند: بسم الله الرحمن الرحیم. همیشه می گویم آن بسم الله هنوز هم در گوشم مانده است؛ انگار همان صدا هنوز در گوشم می پیچد. وقتی گفتند بسم الله الرحمن الرحیم ، دل من یک دفعه فرو ریخت. بعد شروع کردند درباره خودشان صحبت کردن از کارشان، از شرایط زندگی شان و اینکه چند سال ...
امام جمعه ای که بر پیکر یک خواننده نماز خواند
شهدای ایران : سید محمدعلی آل هاشم سال 1341 در تبریز متولد شد. پدر او، سید محمدتقی آل هاشم، از روحانیون شناخته شده تبریز بود. آل هاشم دوران تحصیل خود را تا پایان دبیرستان در تبریز گذراند و سپس برای ادامه تحصیل در علوم دینی راهی حوزه علمیه قم شد. او تحصیلات حوزوی را تا سطح چهار ادامه داد و به مدت 14 سال نیز در درس خارج فقه سیدعلی خامنه ای حضور داشت. آل هاشم همچنین مدرک دکترای فقه و مبانی حقوق را دریافت کرده بود. او در سال های جنگ ایران و عراق نیز حضور داشت و پس از آن، مسئولیت های مختلفی را در ساختار نظام جمهوری اسلامی برعهده گرفت. آل هاشم از سال 1388 تا 1396 ریاست سازمان عقیدتی سیاسی ...
احمدرضا احمدی شاعر بی بدیل لحظه های ناب
باعث اشتیاق من به طراحی کتابهایش می شد جور دیگری دیدن و نوشتن بود. احمدرضا به طور مرسوم و معمول نمی نوشت. قواعد معمول را به هم می ریخت . این ویژگی این امکان را به من می داد تا بتوانم در طراحی کتاب هایش محوطه های جدیدی را تجربه کنم و از قواعد مرسوم بگذرم. معتقدم که هنر برای راکد نماندن و تازه و جاری شدن نیاز دارد تا قواعد را بشکند - حالا اسمش نوآوری یا خلاقیت یا هر واژه ای که باشد - شکستن کلیشه ها اگر درست اتفاق بیافتد شاید در ابتدا چون برای بیننده و شنونده و خواننده ناآشناست مورد انتقاد قرار گیرد ولی به مرور زمان تبدیل به قواعد بعدی می شود. از سال 1387 که مسئولیت مرکز گرافیک کانون ...
پوستر| شهدای خدمت
همه احوال پرسی کرد و تک تک از حال فامیل پرسید؛ انگار می خواست پیش از سفر ابدی، آخرین پیوند ها را محکم کند. پدرش پرسید: چه خبر؟ معین آرام گفت: ما فعلاً زنده ایم. انگار به دلش افتاده بود که دیگر راهی برای بازگشت نیست. او از مرگ نمی ترسید، فقط نگران دلتنگی های ما بود. آوار یک خبر؛ وقتی دنیا سیاه شد روزی که ناو دنا هدف قرار گرفت، من از هیچ چیز خبر نداشتم. ساعت 3 بعدازظهر بود که پدرم زنگ زد و با نگرانی پرسید: معین در کدام ناو بود؟ لاوان یا دنا؟ دلم ریخت. گفتم دنا، چرا؟ پدرم فقط گفت یا خدا و گوشی را قطع کرد. همسرم را صدا کردم و گفتم به برادرت پیمان زنگ بزن. وقتی همسرم با پیمان ...
کتابی که می تواند در جنگ رمضان طرحی نو دراندازد
...، گاهی فکر و تأمل می کردم، اما تأملاتم را در قالب کلماتی که نشان دهنده درونم باشد، بیان نمی کردم. اما در سال 1971 شروع به فکر و تأمل کردم که چگونه می توانم از تجربه دوباره سردرگمی که در سال 1967 احساس کردم، اجتناب کنم و چگونه دانش من می تواند بیشتر با زندگی پیوست داشته باشد. اولین اعتقادی که در من شکل گرفت، اهمیت بازگرداندن دست ها، پاها و انگشتان به زندگی و خودداری از محدودکردن کارم به کلمات نهادی بود. این کار از طریق فعالیت داوطلبانه ای شروع شد که با برخی از دوستانم راه اندازی کردیم. هر جمعه و یکشنبه در کنار فانوس دریایی جمع می شدیم و به جایی می رفتیم و کار می کردیم. اگر نزدیک بود، پیاده می ...
نوزاد زیبایم را فروختم بدون اینکه شوهرم بداند ! / وقتی فهمید دخترمان نیست عشقمان خشک شد + نظر کارشناس
... از کار زیاد رنجور وناتوان شده بودم و نیاز به استراحت داشتم از این رو به منزل خواهرم درشهرستان رفتم تاحالم بهتر شود پس از بهبودی به خانه برگشتم و با پسرصاحب خانه ام ازدواج کردم به لطف خدا بعد ازیک ماه از همسرم باردارشدم. یک روز حمیده با من تماس گرفت و پیشنهاد عجیبی به من داد که بچه ای را که باردار بودم به خواهرش بدهم و به همسرم بگوییم بچه مرده بدنیا آمده است. برای حفظ زندگی و تامین بخشی از مخارج زندگی، مجبور به پذیرفتن درخواستش شدم.یک هفته به دنیا آمدن فرزندم مانده بود که حمیده و خواهرش مرا به اجبار به بیمارستان خصوصی بردند و با هماهنگی که با پزشک انجام داده بودند ...
مردی که با کمک زنش، مادرزنش را کشت
مادرزنم رفتم. وقتی وارد خانه شدم سگ او پارس کرد. من برای اینکه خودم را آدم قلدری نشان دهم کلاه گذاشته بودم و کمی هم لباس بیشتری پوشیدم که مشخص نشود من هستم. چون می دانستم خانه مادرزنم دوربین مداربسته دارد. قصدم این بود که مادرزنم بترسد و دیگر کاری به زندگی من و همسرم نداشته باشد. اما وقتی سگش متوجه حضور من شد پارس کرد و مادرزنم مرا پیدا کرد. او ترسید و به من حمله کرد. ما گلاویز شدیم. متوجه نشد من ماهان هستم. حین گلاویزی سگ هم به من حمله کرد. مادرزنم روی زمین افتاد و من هم فرار کردم. ماشینش را هم بیرون برده بودم که نتواند فرار کند یا گزارش بدهد. ماهان ادامه داد: من و زنم دو روز قبل ...
ولایت مداری و تکلیف گرایی او را به مسیر نظامی گری کشاند / بعد از شهادتش فهمیدم شهیدان زنده اند یعنی چه
شده است، معرفی کنید. ابتدا می خواهم تاکید کنم که من به نمایندگی از اعضای خانواده ام در این گفت و گو شرکت کردم و حرف هایم، حرف های آنها هم هست. ما نمی خواهیم درباره بخش هایی از زندگی پدر سخن بگوییم که خودمان به صورت مستقیم تجربه اش نکرده ایم؛ آنچه برایمان واقعی و ملموس است، زندگی او در خانه و نوع پیوندش با خانواده است؛ همان لحظه های نابی که با او انس و الفت داشتیم. پدرم می خواست پزشکی بخواند، اما جنگ تحمیلی تصمیم او را عوض کردپدرم سال 1358 ازدواج کرد. او در دانشگاه فردوسی مشهد، رشته علوم تغذیه خوانده بود و واقعاً به کارش علاقه داشت. ابتدا می خواست پزشکی بخواند، اما به موازات آغاز جنگ ...
انشا درباره قطره اشک { 10 انشای زیبا با موضوع آزاد قطره اشک برای همه پایه ها }
انشا به دانش آموزان کمک می کند تا مهارت های نوشتاری خود را تقویت کنند.
دستگیری سارق سریالی طلافروشی
قائل هستند. به همین خاطر مدتی قبل ماشین آریزو که ماشین لوکسی هم است را به صورت اقساطی خریدم، اما بعد دچار مشکلات مالی شدم. اقساط عقب افتاد و پولی برای پرداخت نداشتم. همین شد که تصمیم گرفتم از طلافروشی ها سرقت کنم تا هم اقساط خودرو را بدهم و هم پولی برای خودم پس انداز کنم. طلافروشی ها را چگونه انتخاب کرده اید؟ در خیابان ها پرسه می زدم و طلافروشی هایی را که تجهیزات امنیتی ضعیف تری داشتند، زیرنظر می گرفتم و برای سرقت انتخاب می کردم. چند روز قبل از سرقت هم یک فیلم هالیوودی دیدم که در آن سرقت مسلحانه انجام می دادند. با خودم فکر کردم طلافروشی ها هدف بهتری هستند و می توانم با یک ...
خرده روایت های تهرانی ها از جنگ 40 روزه| برخی هنوز ترس و رنج آن صداهای وحشتناک را به دوش می کشند
دیگر هیچ. ترسناک بود که هیچ تضمینی برای زنده ماندن حتی تا 5 دقیقه دیگر وجود نداشت. بحثم اصلا بحث جان نیست، بحث زندگی است. این خیلی من را خشمگین می کرد که یه عده ای از این جنگ خوشحال بودند و اینکه چرا آن ها من را در این شرایط قرار دادند که شاهد از دست رفتن زندگی باشم. از نظر مالی به ما خسارت وارد نشد، ولی این طور نبود که بتوانم بگویم خدا رو شکر خانه ما سالم است، اگر هم این را می گفتم عذاب وجدان می گرفتم، چون می توانستم جای کسی باشم که همه زندگی اش را از دست داده است. حتی به کارتن خوابی فکر کردم زندگی اما در ایران از همان زمان شروع جنگ کاملا متوقف ماند، همان طور که دو ماه ...
مفهوم مقاومت میان الجزایر و ایران مشترک است
جنگی بیش از آنکه یک اصطلاح حقوقی باشد، یک تجربه انسانی است. لحظه ای که در آن قانون، اخلاق و انسانیت به طور همزمان نقض می شوند. وی به سابقه فعالیت اش در حوزه کودک و نوجوان اشاره کرد و ادامه داد: سال ها مربی کودکانی از چهار تا هفده سال در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم. با آنها کتاب خوانده ام، بازی کرده ام، نوشتن آموخته ام و در فعالیت های مختلف آموزشی و فرهنگی همراهشان بوده ام. شاید به همین دلیل است که دردناک ترین اتفاق در این جنگ برای من حادثه تلخ حمله به مدرسه شجره طیبه در میناب است. حادثه ای که هنوز هم وقتی از آن یاد می شود، نمی توانم بغضم را پنهان کنم. شانه ...
اولین کسی که پارسایی را به استاندار معرفی کرد / ماجرای یک سال سرپرستی در ورزش و جوانان کهگیلویه و ...
حراست در جلسه حضور داشتند. از همه ما مصاحبه تخصصی گرفتند و عصر روز بعد تماس گرفتند که شما انتخاب شده اید. وی در خصوص موانع استخدامی خود تصریح کرد: پس از انتخاب، فاز تخریب ها شروع شد. من نیروی “قرارداد کار معین” بودم. با پیگیری و درخواست استاندار محترم و شخص آقای وزیر از سازمان امور اداری و استخدامی کشور، یک “شناسه استخدامی” ویژه برای حضور من در وزارت ورزش صادر شد. آیا اگر این انتصاب غیرقانونی بود، چنین فرآیند سخت گیرانه و قانونی ای طی می شد؟ مراجع ذی صلاح نیز صلاحیت بنده را به طور کامل تایید کردند و با این پشتوانه قانونی، سرپرست اداره کل شدم. این مدیر ورزشی در ادامه با ...
تئاتر را تنها نگذارید
خود من سال هاست در اروپا زندگی می کند. این تصویر برایم همیشه جذاب بوده است. اما تا مهاجرت نکنید، هیچ وقت آن لحظه ای را که گذشته ات را کنار می گذارید و می روید، نمی بینید. در مهاجرت یا باید پشتوانه مالی خیلی قوی داشته باشید یا از یک شبکه حمایتی جدی برخوردار شوید. شخصاً هیچ کدام را نداشتم. واقعاً با چمدان رفتیم و گفتیم: سلام، حالا کجا برویم؟ در قدم های ابتدایی باید کلاس زبان ثبت نام می کردم و به این منظور باید وارد کالج می شدم. ناگهان وارد دنیایی کاملاً متفاوت شده بودم. مدام با خود می گفتم: من اینجا چه کار می کنم و چرا آمده ام؟ در این مسیر با آدم هایی آشنا شدم که تجربه ...
این کتاب پایان ندارد!
هنرمندان خوب منطقه هستند. بسیاری از همکارانم برای ناشران کشورهای همسایه و ناشران اروپایی کار می کنند و این نشان می دهد که به لحاظ مهارتی به جایگاه مطلوبی رسیده اند. تصویرگران ایرانی بسیار پرشمارند و وقتی وارد دنیای تصویرگری شدم، این مسئله برایم مایه تعجب بود. می توانم بگویم نیمی از این تعداد حرفه ای هستند. آن طور که طی صحبت با ناشران متوجه شده ام، تصویرگری کارهای مذهبی سخت پذیرفته می شود و طراحانی از طیف های خاصی حاضر به طراحی این نوع از کتاب ها هستند. این مسئله در چند سال اخیر پررنگ تر شده است. کیفیت چاپ در کشور ضعیف است این تصویرگر کتاب های کودک انتخاب رنگ صورتی را برای ...
مروری بر حماسه چگوارای ایرانی در خلیج فارس
...، جنب وجوش و فعالیتش بیشتر شده بود؛ هم توی مغازه بود و هم درگیر مسجد و کارهای انقلابی. پنجمین روز از آذرماه 1358 بود و 16 سال را رد کرده بود که مُهر بسیجیِ ویژه نشست روی سینه اش. با شروع جنگ تحمیلی، نادرِ 17ساله بی قرارتر شد، انگار یادش رفت که مدرسه را رها کرده بود تا کار کند و نان آور خانه شود! می گفت؛ "عراق به ما حمله کرده است، نمی شود که دست روی دست گذاشت! اول کشور و مردم، بعد خانه و خانواده ام." در اولین روز از اردیبهشت 1360 پای نادر به نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باز شد و دو سال بعد، نادر فرمانده عملیات سپاه خارک در بوشهر شده بود. 4 سال دیگر هم گذش ...
بریده هایی از کتاب همسر پنهانی (رُمان عاشقانه پُر فروش در جنگ جهانی دوم)
اینتین – بله، در این صورت کتاب مورد نظر شما The Secret Wife (به معنای دقیق: همسر پنهانی یا همسر سری) اثر گیل پل (Gill Paul) است. این رمان پرفروش بین المللی در سال 2016 منتشر شده و ترکیبی از عاشقانه و تاریخ واقعی است. کتاب دو خط زمانی موازی را روایت می کند: