از دل راکتور تا چشم دوربین
سایر منابع:
سایر خبرها
من زنده ام ؛ مستندی از دلِ رنج و واقعیت است/ روایت بی واسطه صدای کمترشنیده شده ها
ا وقتی برای نخستین بار وارد میناب شدیم و به گلزار شهدا رفتیم، با صحنه ای روبه رو شدیم که واقعاً برای همه اعضای گروه بسیار سنگین بود. با اینکه اعضای تیم ما، از جمله تدوینگر و فیلمبردار، سابقه حضور در جنگ ها و بحران های مختلف را داشتند، اما آنچه در میناب دیدیم، برای همه ما تجربه ای متفاوت و تکان دهنده بود. شاهین افزود: حجم بالای شهدایی که بسیاری از آن ها کودکانی در سنین پنج، شش تا ده، یازده سال بودند، برای ما بسیار دردناک بود. در بسیاری از این خانواده ها، فرزند شهید یا تک فرزند بود یا کوچک ترین فرزند خانواده. همین موضوع باعث شد اعضای تیم، به ویژه در برخی صحنه ها، به شدت تحت تأثیر قرار ...
بهرامِ زرتشتیِ بَم و حیات مداوم یک مَرد؛ کریم کاویانی که بود؟
خودم به این نتیجه رسیدم این روح بزرگ در قالب درویش شدن نمی گنجید و چیزی فراتر بود، من حتی برای نوشتن کتاب مدتی به خانقاه رفتم چون اگر فضای آنجا را نمی دیدم نمی توانستم کتاب زندگی شهید کاویانی را بنویسم. وی اظهار کرد: نوشتن زندگی شهید کاویانی واقعا سخت بود چون باید به چندین بُعد مسلط می شدم، به محض باز شدن مساجد در بم طی آن سال ها کریم تمامی نمازهای خود را در مسجد می خوانده است و در همان جا با علامه آیت اللهی بنیانگذار حوزه علمیه در شهر بم آشنا می شود. این نویسنده کرمانی خاطرنشان کرد: شهید کاویانی دنبال نور اصلی بود، طبق پژوهش ها به این نتیجه رسیدم کریم کاملا به قرآن کریم و ...
روایت یک روزنامه نگار از دفتر پرستاری مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) در روزهای جنگ
روز حادثه دقیقا چه شد و چطور متوجه شدید خانه تان آسیب دیده است؟ در حال حاضر ما هر روز شیفت هستیم و گفته اند شیفت های عصرتان در درمانگاه آف هستید و هر روزصبح ها بیایید. روزی که این اتفاق افتاد، صبح کار بودم؛ یعنی ساعت دو می توانستم بروم خانه اما خیلی کارهایم زیاد بود چون قرار بود کارگاه های توانمندسازی و تاب آوری در زمان بحران برای سرپرستارها برگزار کنیم. در حال فراهم کردن مقدمات بودم و می خواستم کارم را تکمیل کنم، ماندم و وقتی خواستم به خانه برگردم، فهمیدم دیگر خانه ای قابل سکونت وجود ندارد و اتفاقی که رخ دادنش را برای خودم خیلی دور از ذهن می دانستم، افتاده است. قرار بود ساعتی که این اتفاق افتاد، در خانه باشم اما سرنوشت طور دیگری رقم زده بود. بعد از اینکه ...
از دامپزشکی و کشاورزی تا درمان رایگان در روستاهای محروم مازندران
.... وی درباره انگیزه ورود به فعالیت های جهادی تصریح کرد: پیش از ورود به این عرصه آشنایی خاصی با فعالیت جهادی نداشتم اما بعد از حضور در میدان متوجه شدم افراد زیادی به حضور جهادگران نیاز دارند. سرگروه جهادی شهید رادمهر خاطرنشان کرد: در بسیاری از مواقع کار گروه با مشکلاتی مواجه می شود اما به برکت نام شهید که زینت بخش گروه ماست، توانسته ایم از سختی ها عبور کنیم. وی افزود: امروز خانواده های اعضای گروه نیز در کنار ما قرار گرفته اند و در مسیر خدمت رسانی یاری مان می کنند. خانم فرزین با بیان اینکه خدمت به مردم بزرگ ترین انگیزه ادامه مسیر است، گفت: زمانی که برای خدمت به خانه سالمندان می رویم و دعای خیر آن ها را می شنویم، این موضوع برای ما بسیار ارزشمند و امیدبخش است. وی در پایان تأکید کرد: امیدواریم خداوند توفیق دهد همان گونه که رهبر شهید ما تا آخرین لحظه ایستادگی کردند، ما نیز در مسیر جهاد و خدمت ثابت قدم بمانیم و کم نیاوریم. ...
پوستر| شهدای خدمت
همیشه خاموش شد. اما عشقش و یادش و حضورش همیشه با من پابرجاست. او عاشق ولایت و رهبری بود.از کارش و ماموریت هایش اصلا با من حرفی نمیزد. وقتی فهمیدم در کنار رهبر به شهادت رسیده به حالش غبطه خوردم . همیشه آرزوی شهادت داشت . یادم هست یکبار با هم به معراج شهدا رفتیم و جواد با حالت عجیبی بر بالای تابوت شهید گمنامی دعا میخواند و چیزی نوشت. آرام جلو رفتم و نوشته اش را خواندم. نوشته بود: دعا کن من هم مثل شما شهید شوم. همیشه میگفت: خوش به حال شهدا، روزی رجعت خواهند کرد و در سپاه امام زمان ( عج) او را در جنگ با کفر یاری خواهند کرد. نمی دانم چرا ولی همیشه می دانستم یک روز قرار است شهید ...
شوهرم را در قرار عاشقانه با زن جوانی دیدم ! / با گریه فقط بچه هایم جلوی چشمانم رژه رفتند! + عکس و نظر ...
می آمد و خیلی با هم گفتگو نداشتیم، من هم که حوصله او را نداشتم از خدام بود که دیر بیایید که کمتر با هم بحث و جدل کنیم، تنها وجه مشترکمان بچه ها بودند که همسرم وقتی که در منزل بود کمی با آنها وقت میگذراند. روزها همینطور سپری می شد تا اینکه چند وقتی بود که همسرم کارهایی رو انجام میداد که به او شک کردم و هر جا می رفت گوشی خودش را یک لحظه زمین نمی گذاشت و هر جا می رفت با خود می برد، صحبت های مشکوک می کرد و ساعت ها چت می کرد و یک دفعه منزل را ترک می کرد.خلاصه وقتی با یکی از دوستانم صحبت میکردم ،او گفت که همسرت احتمالا با کسی در ارتباط است، من که نمی خواستم این واقعیت را قبول کنم بهانه های ...
دیده بان های گلشهر | روایت دخترانی که با دوربین، صدای محله شان شدند
می دادند، به میدان آمدم تا از آن لحظات به یادماندنی عکس بگیرم و این اتحاد همگانی را برای نسل های بعدی ثبت کنم، اما در این فعالیت های رسانه ای تنها بودم و گاهی سوژه های نابی را از دست می دادم؛ به همین دلیل به فکر افتادم که افراد فعال را در کنار خودم داشته باشم تا اتحاد مردم را بتوانیم بهتر ثبت و منتشر کنیم. ریحانه موضوع را با یکی از دوستانش به نام فهیمه عطایی مطرح می کند و با استقبال او، تصمیم می گیرند فراخوان جذب نیرو برای تولید محتوای تصویری منتشر کنند. تعریف می کند: دختران مستعدی پای کار آمدند؛ فکر نمی کردم که چنین ظرفیت ها و استعداد های خوبی در محله داشته باشیم. بعد ...
گزارشی از تاثیر جنگ بر زندگی مردم؛ یک شهروند: اگر این شرایط و بی پولی ادامه پیدا کند، حتی به کارتن خواب ...
اصلا بحث جان نیست، بحث زندگی است. این خیلی من را خشمگین می کرد که یه عده ای از این جنگ خوشحال بودند و اینکه چرا آنها من را در این شرایط قرار دادند که شاهد از دست رفتن زندگی باشم. از نظر مالی به ما خسارت وارد نشد، ولی این طور نبود که بتوانم بگویم خدا رو شکر خانه ما سالم است، اگر هم این را می گفتم عذاب وجدان می گرفتم، چون می توانستم جای کسی باشم که همه زندگی اش را از دست داده است. حتی به کارتن خوابی فکر کردم زندگی اما در ایران از همان زمان شروع جنگ کاملا متوقف ماند، همان طور که دو ماه قبل از آن در دی ماه، زندگی بسیاری از آدم ها روی یک عقربه ساعت ماند و دیگر جلو نرفت. برخی ...
روایت شهر؛ نجات معجزه آسا از مرگ
همشهری آنلاین : مهین قاسمی می گوید: زندگی من به قبل و بعد ساعت 4 صبح 9 فروردین بر می گردد. من کرج زندگی می کنم، همسرم شب کار بود و روز قبل از حادثه، از صبح تصمیم گرفته بودم که بعد از اتمام ساعت کار به منزل خواهرم بروم. ساعت کارم که تمام شد با خودم فکر کردم که به منزل خودمان بروم و خانه را مرتب کنم تا اگر میهمانی به منزلمان آمد خانه مرتب باشد. سوار مترو شدم. خانم دستفروشی در حال فروش بود و من یکی از لوازمی را که می فروخت را خریدم اما چون کارتخوان نداشت هزینه اش را کارت به کارت کردم. خانم دستفروش کنارم نشست و کلی برایم دعای خیر کرد. در همین حین از ایستگاهی که باید پیاده می شدم گذشتیم و من هم ...
تسلیم اراده الهی بود و شهادت را انتظار می کشید
حل کنم. طبق آیه قرآن که شهدا عند ربهم یرزقون و نزد پروردگارشان روزی می خورند آن لحظات معراج شهدا حلقه وصلی بود به عالم نور و عالم تابش اموار الهی. در آن شرایط از خدا خواستم که مرا مأنوس با این فضا و شرایط کند. موضوع روبه رو شدن با عالم دیگر، خیمه گاه و آفرینش دیگر بود. یک چنین شرایط روحی برای من حاکم بود، چراکه اعتقاد داریم همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم و خوشا به حال شهدا که با سعادت شهادت از این دنیا رفتند. امریکا و اسرائیل برای اهداف شوم شان مدت هاست که در منطقه جنگ راه می اندازند. به نظر شما در مقابل چنین دشمنی چطور باید رفتار کنیم؟ اعتقاد راسخ دارم که قطع به ...
عباس جدیدی: با علیرضا دبیر پدرکشتگی ندارم، کاپیتان و بزرگ تر او هستم/در شورای شهر نه در لیست اصولگراها ...
کمک می کردند ولی سختی هایی را هم داشت. با تغیر محل زندگی، کشتی را چه کار کردید؟ چون به کشتی علاقه داشتم در نزدیکی خانه جدید هم دنبال سالن کشتی می گشتم. خیلی گشتم. در خیابان نبرد، یک جا دیدم نوشته "زورخانه" و اسمش هم "زورخانه شیر" بود و هنوز هم هست؛ آقای طاهری آنجا ضرب می گیرد. خدا رحمت کند حاج محمود پدر آقای طاهری را؛ من وارد باشگاه این زورخانه شدم و گفتم می خواهم کشتی کار کنم. یک تشک 4 4 داشت که بالای زورخانه پهن بود. یک مربی هم به نام جعفر آقایی آنجا حضور داشت. خدا رحمتش کند کشتی گیرهای خوبی را تربیت کرد. جعفر لشنی، جواد لشنی این ها شاگرد جعفر آقایی بودند و در زورخانه ...
گپ وگفت خودمانی برای کاهش اضطراب دانش آموزان
... وی ادامه داد: دانش آموز دیگری که منزلشان در نزدیکی پادگان نیروی هوایی قرار داشت، بر اثر موج انفجار با تخریب دیوار خانه و شکستن شیشه ها و درها مواجه شده بود و خانواده اش ناچار شده بودند به خانه بستگانشان بروند. مادر این دانش آموز می گفت فرزندش به دلیل شدت ترس، با شنیدن هر صدای انفجار از درد در ناحیه قلب شکایت می کند و چندین بار به درمانگاه مراجعه کرده است. این معلم گفت: برای دلجویی و حمایت بیشتر، به محل اسکان این دانش آموز رفتم و با او و خانواده اش دیدار کردم. پس از آن نیز هر روز از طریق تماس تصویری جویای حالش می شدم تا از میزان اضطراب و ترس او کاسته شود. خوشبختانه پس از ...
10 مدعی نخل طلا / مروری بر آثار منتخب جشنواره کن 2026 از دید یک منتقد
امسال در جشنواره بودم، این 10 فیلمی که برای نخل طلا رقابت می کنند جایزه ای که از اسکار هم طلایی تر است بیشتر از همه هیجان زده ام می کردند؛ اما قبلش، چند اعتراف: اعتراف شماره 1: برای ساده تر شدن کار، فهرست را فقط به نامزدهای نخل طلا محدود کرده ام. هیچ شکی ندارم که مثل تقریباً هر سال، کن در بخش های دیگر هم شاهکارهایی رو خواهد کرد؛ بخش نوعی نگاه همیشه زمین حاصلخیزی برای کشف فیلم های فوق العاده است، اما می خواستم این مطلب را هرچه سریع تر منتشر کنم، بنابراین فقط سراغ بخش مسابقه رفتم. اعتراف شماره 2: فیلم داستان های موازی (Parallel Tales) ساخته اصغر فرهادی ابتدا در فهرست بود، چون فرهادی ...
گوینده تلویزیون چگونه در سفر حج، موهای سرش را با اشک و گریه دفن کرد؟+ فیلم
مقدمات سفر فراهم شده بود ولی رئیسش، چوب لای چرخ گذاشت تا او به عشقش نرسد. غفوریان که متولد سال 1329 است، می گوید یکی دو سال قبل از انقلاب، قرار بود یکی از درهای حرم امام حسین(ع) را از حسینیه اصفهانی ها به کربلا ببرند و از من هم دعوت کردند تا از این درها بازدید کنم. چون خطاط بودم و عضو انجمن خوشنویسان ایران. درهای حرم را دیدم ولی چند ایراد از کتیبه های حرم گرفتم. وی اضافه می کند: مدیرکل اوقاف اصفهان از ایرادهایی که گرفته بودم، استقبال کرد و من هم یک خط کتیبه نوشتم و به مدیر کل دادم و او به من گفت اگر خواسته ای دارم، مطرح کنم. من هم از او خواستم که مرا به سفر حج بفرستد. مدیرکل اوقاف در سال ...
آلرژی تحت تأثیر نفس عمیق
نیز تأثیر گذاشت؛ تأثیری که به تبع آن، بر انتخاب نقش ها و بازی های بعدی ام نیز مشهود بود. اگر بخواهیم صادقانه نگاه کنم، احتمالاً اگر امروز می خواستم این نقش را بازی کنم می توانستم در بازی خودم یک سری تغییرات ایجاد کنیم؛ یا حتی در تحلیل شخصیت و نوع اجرای نقش، شاید در کنار آن جوّ و تعامل با بازیگران دیگر، انتخاب های متفاوتی داشته باشیم. وی در خصوص تأثیر فاصله زمانی طولانی به اکران رسیدن آثار گفت: مسلماً ترجیح و آرزویم این بود که ای کاش فیلم زودتر اکران می شد، نه به خاطر اینکه مسیرم را عوض کند؛ بلکه چون واقعیت این است که بازیگران و حتی سایر عوامل انرژی زیادی را به امید دیده شدن و نتیجه ...
روایت، محور دومین نشست خانه راوی در باغ کتاب
از او، امیرمهدی خوش خو، زهرا پناه، نادر سهرابی و مهدی مرادی هر یک با روایت هایی مستقل به بیان تجربه های زیسته خود پرداختند. این روایت ها طیفی از موضوعات اجتماعی، جنگ، هویت فردی، زیست روزمره و مواجهه انسان با بحران های معاصر را دربر می گرفت. در بخش پایانی روایت خوانی ها، دریادار داود یوسف پور با ارائه روایتی از حادثه ناو دنا، به تجربه های میدانی و انسانی جنگ دریایی پرداخت. وی با اشاره به شهادت 104 نفر از نیروهای این ناو و 20 نفر جاویدالاثر، از لحظات دشوار انتقال پیکر شهدا و تجربه مستقیم خود از آن حادثه سخن گفت و تأکید کرد: آن چیزی که شما در تلویزیون دیدید، من در آغوش گرفتم ...
احمدرضا احمدی شاعر بی بدیل لحظه های ناب
می رفت که ما امروز او را در عالم سینما هم می شناختیم. به سینمای ایتالیا به ویژه سینمای نئورئالیسم و کارگردانان و هنرپیشگان بسیار علاقمند بود. آیا نکته دیگری هست که دوست داشته باشید بگویید؟ گاهی بسیار دلم برای احمدرضا تنگ می شود. گاهی دوست دارم مثل گذشته – به خصوص در سال های اخیر – تلفن خانه صبح اول وقت جمعه، بی وقفه زنگ بزند، اهالی نگران بشوند و من بگویم: نگران نباشید، حتما احمدرضا احمدی ست. با هم گپ بزنیم، خاطره بگوید، درد دل کند، و آخر سر انرژی منفی سمتت ساطع نکند، باری به تو اضافه نکند، و بعد از تلفن احساس کنی سرحال شدی. این روزها جای خالی اش برای من پررنگ شده است. ...
بریده هایی از کتاب همسر پنهانی (رُمان عاشقانه پُر فروش در جنگ جهانی دوم)
اینتین – بله، در این صورت کتاب مورد نظر شما The Secret Wife (به معنای دقیق: همسر پنهانی یا همسر سری) اثر گیل پل (Gill Paul) است. این رمان پرفروش بین المللی در سال 2016 منتشر شده و ترکیبی از عاشقانه و تاریخ واقعی است. کتاب دو خط زمانی موازی را روایت می کند:
دیوارنگاره، رسانه قوی شهر است | گفت و گو با احمد منصوب درباره ضرورت حمایت مسئولان در ثبت دیوارنگاره های ...
...، زمانی که دیوارنگاره از حماسه دیروز تا حماسه امروز با محوریت تصاویر شهدای بی سیم چی را دیدند، احساس کردند این یک اتفاق مهم درباره شهداست و باید ثبت و ماندگار شود. از همین رو پیگیری هایی برای چاپ کتاب انجام دادند. او ادامه می دهد: دلیل دیگر انتشار کتاب هم این بود که کنگره شهدای مخابرات علاقه داشت، تصویر دیوارنگاره از حماسه دیروز تا حماسه امروز در خانه 40 خانواده شهید بی سیم چی باشد. این هنرمند با اشاره به نقش حیاتی بی سیم چی ها در دوران دفاع مقدس یادآور می شود: اسامی و زندگی نامه این 40 شهید توسط کنگره شهدای مخابرات در اختیار ما قرار گرفت و نقاشی ها نیز براساس همین ...
سجاد مهرگان: تلویزیون همیشه چهره ساز است
به پخش می رساند؛ به دلیل قابلیت های جسورانه ای که دارد شاید در پلتفرم موفق تر عمل کند. آیا قبول دارید که برای پلتفرم اثر مناسبی است؟ مهرگان: من دغدغه تلویزیون دارم. یعنی اینکه من فکر می کنم ما یک رسانه ملی داریم که قسمت زیادی از مردم به دلیل اینکه هم رایگان است و هم دسترسی به آن بسیار ساده است آن را می بینند. من همیشه سعی کردم وقتی کاری را می سازم به دغدغه ملی خودم فکر کنم. یعنی اینکه من در قبال موجودیت های حاضر در کشورم چه وظیفه ای دارم. این برای من خیلی مهم است و نمی توانم این دغدغه را حذف کنم. ما یک ابزار بسیار قدرتمندی داریم به اسم تلویزیون و این ابزار قدرتمند مخاطب های خاموشی دارد ...
ولایت مداری و تکلیف گرایی او را به مسیر نظامی گری کشاند / بعد از شهادتش فهمیدم شهیدان زنده اند یعنی چه
...... مشارکتی موثر داشت. او از سال 1363 تا پایان دوران دفاع مقدس به عنوان مسئول ستاد لشکر 5 نصر مشغول به فعالیت بود و پس از پایان جنگ تحمیلی هشت ساله نیز در قامت پاسداری ولایت پذیر سنگر خدمت خالصانه را رها نکرد. آخرین مسئولیت شهید ابراهیم زاده، جانشینی دفتر نظامی فرماندهی معظم کل قوا امام شهید حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای قدس الله نفسه الزکیه بود. پیگیری منویات رهبر شهید انقلاب اسلامی در نیرو های مسلح تا حصول نتیجه قطعی، از خصوصیات بارز این سردار پرافتخار سپاه اسلام به شمار می آید. برای آغاز گفت و گو، کمی از پدر شهیدتان بگویید و ایشان را فراتر از آنچه در رسانه ها منتشر ...
ماجرای عجیب قتل نوزادی 40 روزه
با شوهر سابقم ازدواج می کنم!چون او می گفت:بچه مرده است! وقتی فهمیدی نوزاد مرده است،چه کردی؟ او را درون یخچال گذاشتم تا بعد به آگاهی زنگ بزنم!دوروز بعد با خودم گفتم حالا وقتش است باید با پلیس تماس بگیرم! شماره آگاهی را از 118گرفتم ولی همسرم گفت :بیا به خواهرت زنگ بزنیم! من هم با همان خواهرم تماس گرفتم که ما را ازخانه اش بیرون انداخته بود! و به اوگفتم:بیا بچه مرده است و من می خواهم به آگاهی بروم! او هم آمد . چرا بچه را درچمدان گذاشتی؟پس کجا می گذاشتم؟ چرا به 110 زنگ نزدی؟صاحبخانه مدام اصرارمی کرد که باید خانه را تخلیه کنید .ولی ما هنوز یک ساعت فرصت داشتیم. همسرت می ...
روایت بیماران اختلالات انعقادی از نگرانی دسترسی به دارو؛ تحمل خونریزی آسان تر از عوارض درمان جایگزین است
زندگی اش با دیگران متفاوت بوده است. او می گوید هنوز صدای مادرش در ذهنش مانده؛ مادری که با نگرانی می گفت دوست ندارد پسرش چهار دست وپا راه برود، چون هر بار آرنج ها و زانوهایش کبود می شد. کبودی هایی که برای اطرافیان هم سؤال برانگیز بود: باز چی شد؟ ، از کجا افتاد؟ ، چرا دوباره کبود شده؟ کودکی امیر پر از هشدار و محدودیت بود؛ مجموعه ای از نکن ها : نپر، ندو، با توپ بازی نکن، یک جا بنشین. در حالی که همسالانش آزادانه می دویدند و بازی می کردند، او باید همیشه مراقب بدنش می بود. مدرسه هم برای او فقط درس خواندن نبود. نگرانی های کوچک اما مداومی وجود داشت: اینکه کلاس در طبقه ...
زن و هویت مشهد | بخش هفتم: رستاخیز پرچم ایران در دست زنان مشهد
...؛ یک رسانه زنده است. تصاویر و ویدئو های این تجمع ها که در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود، به سرعت از مرز های ایران می گذرد و به یک روایت جهانی تبدیل می شود. در گفت وگویی که با فعالان زن از کشور های مختلف در حاشیه همایش رستاخیز زنان در مشهد داشتم، آنها تصریح کردند که تصویر زن ایرانی پس از جنگ رمضان وارونه شده است. یکی از میهمانان خارجی این همایش گفت: در هند به ما می گفتند زن ایرانی خانه نشین است. اما حالا می گویم همه جهان باید مثل زنان ایران باشند. این حضور شبانه، صرفاً یک واکنش سیاسی نیست؛ بلکه ادامه همان زنجیره طلایی نقش آفرینی زنان در تاریخ و هویت مشهد است که از ...
مسجدی که رئیس جمهور شهید سال ها امام جماعت آن بود
و دیدم که ایشان پس از اقامه نماز بالای منبر نشسته و در حال بیان تفسیر قرآن برای مردم است، همانجا یاد آن خاطره افتادم که به من گفت: دوست دارم در منطقه ای دورافتاده در مسجدی حضور یابم و تفسیر بگویم، با خودم فکر کردم که خدایا، این عنایت توست که اگر فردی تواضع کند این چنین او را به رفعت می رسانی، چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: مَن تَواضَعَ للّه ِ رَفَعَهُ اللّه (هر که برای خدا فروتنی کند، خداوند او را بالا برد). حجت الاسلام و المسلمین خداداد حسینی تصریح کرد: آن شهید آرزو داشت به مسجدی در نقطه ای دورافتاده برود، تواضع داشت و همین فروتنی اش سبب شد که خداوند بهترین مسجد و بهشت روی زمین د ...
روایت مردانی که، چون کوه ایستادند/ تا 30 سال بعد از پایان اسارت، نمی خواستم چیزی بنویسم
متفاوت بود. همچنین سعی کردم جزئیات را بر پایه اسناد و تاریخ ذکر کنم تا کاملا مستند ثبت شود. وی افزود: این کتاب شرح زیست قهرمانانه ی قهرمانانی است که در آن زندان حضور داشتند. افراد خبره ای در کنار ما بودند که نه خودشان تمایلی به نوشتن خاطرات داشتند و نه در نوشته های منتشر شده به آنها اشاره می شود. سعی کردم به سراغ این شخصیت ها بروم تا طیف وسیعی از رفتار و منش آنها به مخاطب ارائه شود. خاصیت این کتاب نیز روایت غیرخطی آن است تا جذابیت و گیرایی کتاب، برای مخاطب حفظ شود. امیدوارم این اثر، روایتی باشد تا گوشه ای فرهنگ ایثارگری جبهه مقاومت در تاریخ و اذهان مردم جامعه ثبت شود. حسن ...
تعارض در زندگی مشترک از تفاوت آغاز و با مدیریت نکردن به بحران تبدیل می شود
و افزود: به جای پیام های مبهم و کلی، از جانب خودتان صحبت کنید؛ به جای اینکه بگویید تو آدم بی مسئولیتی هستی ، بگویید من وقتی دیر به خانه می آیی احساس دلتنگی می کنم و به حضور تو نیاز دارم. تکلو سومین مهارت را کنترل خشم معرفی کرد و گفت: اگر سنسورهای هیجانی شما فعال شد، یک وقفه ایجاد کنید؛ مثلاً نیم ساعت پیاده روی کنید یا فضا را عوض کنید و گفتگو را به بعد موکول کنید. وی چهارمین مهارت را تشخیص دکمه تعارض و دکمه صمیمیت دانست و اظهار داشت: حساسیت های طرف مقابل را بشناسید و روی دکمه تعارض او دست نگذارید؛ آقا به اقتدار حساس است، خانم به توجه. در مقابل، دکمه صمیمیت را پیدا کنید ...
وزیر فرهنگ: شهید رئیسی از نوجوانی تا ریاست جمهوری تغییری در تواضع نداشت
.... شهید رئیسی منتخب 18 میلیون نفر، اما رئیس جمهور تمام ملت بود سپس ریحانه السادات رئیسی، دختر شهید آیت الله رئیسی به عنوان سخنرانی به صحنه آمد و گفت: حضرت امام رضا (ع) این هشت شهید مبارک را به نام خود ثبت کرد و توفیق شهادت را در شب ولادت خویش به آنان عنایت فرمود؛ ایشان مهر و نشان خادمی آستانش را بر پیشانی این شهدا نشاند. او با تأکید بر تحول جریانات سیاسی و اجتماعی پس از این واقعه افزود: از حادثه ورزقان تا به امروز، اتفاقات بسیاری رخ داد و ملت ایران متوجه شدند که وقتی سیاست از حالت اقتدار خارج شود، میدان با چالش مواجه می شود. حماسه تشییع پیکر مطهر شهدا، آغازگر ...