اسبی که در دوران کرونا لبخند را بر روی لب مردم می آورد +عکس
سایر منابع:
سایر خبرها
با تماشای این تصاویر غرب وحشی به گذشته عجیب آمریکا سفر کنید!
ایالت نوادا دیده می شود که به کمک 4 اسب قوی در بین شن ها و حرارت روز حرکت می کند. این تصویر با نام وقت نهار شناخته می شود و در آن اعضای یک تیم اکتشافات زمین شناسی را به هنگام صرف نهار می بینیم. با دیدن این صحنه بیشتر از همه به یاد فیلم ها و رمان های ماجراجویی وسترنی می افتیم که گروهی از مردان در آن با ظاهرهای متفاوت مشغول وقت گذراندن هستند. مسافرت های غرب وحشی در
خانه تاریخی شیرازی رشت
ایران و ..... فعالیت کرد . رحمانی سپس به کار در رادیو پرداخت و بعد از آن به روزنامه نگاری روی آورد و سپس مسئول صفحات شعر مجله زن روز شد . از آغاز دهه ی بیست سرودن شعر را آغاز کرد و در دهه ی سی به مرز شهرت رسید . نصرت رحمانی علاوه بر سرودن شعر گه گاه داستان نویسی می کرد و با نام مستعار ” لولی ” و ” ترمه” در مجلات هفتگی انتشار می داد . نصرت رحمانی از نخستین شاعران عصر ماست که زبان مردم کوچه و
سراب در گذر دوران
نجمه موسوی زاده - خیابان امام خمینی را که به سمت میدان شهدا می روی، دست راست بازارچه ای به قدمت دوران صفوی وجود دارد. بازارچه ای که در گذشته آب قنات های رکن آباد و سناباد از داخل آن عبور می کرده و سپس به باغات اطراف حرم مطهر رضوی می رسیده و به همین دلیل این محل سر آب به معنای بالاترین قسمت آب شهرت یافته است. بازارچه سراب، محله ای است که روزگاری سکونتگاه بزرگان و رجال قاجار بوده و عمارت هایی
قرنطینه همگانی در چیتگر
یکی روشن است و آلاچیق ها؛ همه در خاموشی مطلق. کسی منتظر مهمان نیست. همه ناخوانده آمده اند و میزبانان به جای خوشامد، تذکر می دهند: نباید بیرون می آمدید! اما گوش کسی بدهکار نیست. هشدار هم دلخورشان نمی کند. همه با لبخند آمده اند. نگهبان سگرمه هایش درهم است، باز تذکر می دهد. میهمان، پتو و بالش ها را زیر بغل زده. مرد بلند قدی است با موهای جو گندمی و شلوارک بلند چهارخانه. از کنج لب لبخند محبت آمیزی
راهی طولانی برای عبور از کرونا در پیش داریم/ روند بیماری به سمت تثبیت می رود
حضور معلم در کنار دانش آموز و هم کلاسی ها نکته بسیار مهمی است و در طول زندگی یک خاطره زیبا در ذهن همه ما می ماند و همه از این دوران خاطراتی داریم ادامه داد: باید یاد کنیم از معلمان بزرگوارمان در تاریخ؛ از شهید مطهری گرفته که روز معلم به نام آن بزرگوار نام گذاری شد و جزو شاگردان بلندمرتبه مکتب امام(ره) بود. رئیس جمهور با عنوان اینکه شهید مطهری در عمق دانش و علم در اخلاق و در غیرت دینی
آیت ا... غفاری همچنان در تب کم مهری مسئولان می سوزد
مردم آسایش ندارند. تعدادی دیگر از اهالی از سرقت لوازم منزل، لباس و... توسط معتادانی گلایه مندند که شبانه روز در محله پرسه می زنند و بر روی تکه کارتونی در کوچه ها می خوابند و درهمین کوچه ها موادمصرف می کنند و از خانه های اهالی دزدی می کنند. یکی از همسایگان مسجدسقاخانه ابوالفضل( ع) هم می گوید: بارها شیر ودوش حمام، کنتور آب، لوله های آب منزل خودشان و سایرهمسایه ها و حتی کنتور ولوله آب مسجد هم
بی پولی، بی کاری، بی سوادی / چلّوهای بی هویت در کوچه پس کوچه های بسکابادی
کمرش می زند و رو به همان راهی که آمده است، می کند و می رود. سرش را پایین می اندازد و زیر لب می گوید: اِیجه بِری یه لقمه نون ماندن. ماسک کجا بود؟ مسیر بعدی ما درمانگاه محله بسکابادی است. راهروی داخل درمانگاه جایی برای نشستن ندارد. بیشتر از تعداد زن هایی که در انتظار آمدن دکتر هستند، بچه های قدونیمی را می توان دید که با خود به درمانگاه آورده اند. راضیه یکی از زن های داخل
هفت مرد جهادگر از یک خانه آمده اند
. لبخند از روی لبانش محو نمی شود وقتی می پرسم چطور پسرها این طور دنباله رو شما شدند؟ می گوید: به لطف خدا و چشمان پرفروغش را به همسرش می دوزد و می گوید: دلیل دیگر اینکه چون مادر خوب و مهربانی آن ها را تربیت کرده است. او همیشه کنارمان بوده و ما را تشویق کرده تا کمک حال مردم باشیم. طاهره خانم متوجه تعریف های آقا یوسف می شود و خودش را به نشنیدن می زند. درحالی که از این همه قدرشناسی همسرش بغض کرده
کتاب سال های جوانی و سیاست: خاطرات نجف دریابندری از آبادان
/> فصل اول: دوران کودکی از تبار بندر و دریا نام خانوادگی شما نشان میدهد که باید از تبار بندر و دریا باشید. درست است؟ بله! در واقع پدرم اهل چاه کوتاه است. چاه کوتاه دهی است نزدیک بوشهر. فاصله [ ای ] با بوشهر ندارد. نزدیک است. البته آن طور که در خانواده می گفتند گویا پدرم در حدود ده سالگی از آنجا می آید به بوشهر و تا حدود بیست سالگی هم در بوشهر بوده. بعد، در بوشهر یک داستان جالبی
سهمیه ناممکن و مدال احتمالا دست نیافتنی
هدیه خطیبی المپیک آنقدر بزرگ است که انگیزه اول و آخر اکثر ورزشکاران است.وقتی برای نخستین بار این رویداد بزرگ با تعویق یک ساله روبرو شد، خیلی ها لبخند به لب آوردند و تعدادی دیگر ابراز ناراحتی کردند.گروه اول هنوز برای نبرد توکیو آماده نبودند یا دستخوش مصدومیت و زیر تیغ رفتن شده بودند بنابراین این تعویق را یک فرصت طلایی تصور کردند.اما گروه دوم بعد از مدت ها تمرین و برنامه ریزی آب سردی بر
نسیه کار می کنم حتی برای شما
از این، سهمیه ات نمی شود اما اگر روزانه 30 لیتر هم گازوئیل داشته باشم می توانم کارهای مردم را انجام دهم. او دانشگاه نرفته اما یک استاد معرفت است چون نمی گوید اگر 30 لیتر گازوئیل داشته باشم پول بیشتری درمی آورم بلکه می گوید می توانم کارهای مردم را انجام دهم. خودش ده ها مشکل ریز و درشت دارد اما تا می تواند دردی از دل مردم برمی دارد، می گوید وقتی لبخند رضایت را بر لب های کشاورز می بینم
مرگِ شرف!!!
گرمای سگ کُش، کت سرمه ای راه راهش را کمی بالا کشید و با الفاظ عربی بلیغ یک بار دیگر از رجال معظّم و نساء معظّمه تشکر کرد. آخوند که خود را ملزم دیده بود برای تلقینِ"اِفهم یا شرف بن فلان" مشرّف شود و مرتب نماز وحشت را تذکر بدهد، اصلاً راضی نبود روضه ی ده شب محرّم شرف به نام فلان بن فلان سند بخورد!!!نماینده منتخب مردم؛ در مراسمِ بدبخت بیچاره ها، ناگزیز جلسه ی کمیسیون داشت!!! و البته مشغول چانه زنی
گزارشی از حال وهوای نقاهتگاه بیماران کووید19 در مشهد/ کاشانه ای برای نقاهت
سیده نعیمه زینبی/ شهرآرانیوز - روبه روی در ورودی بر صندلی تکیه کرده و آفتاب گرم اردیبهشت را پس از یک دوره بیماری سخت تجربه می کند. هشتاد سالگی را از سر گذرانده و اینجا دوران پسابیماری را سپری می کند. او در انتظار پزشک است تا علائم بیماری اش را بررسی و حکم سلامتی اش را امضا کند. از بیمارستان امام حسین به اینجا آمده است. می گوید: حالم جور دیگری بود که به من گفتند کرونا داری. چند روز بستری بودم
درباره فریدون صدیقی
دانشکده هنرهای زیبا در وین ارایه کرد. هیات ژوری بعد از آزمونی که در زمینه طراحی از وی گرفتند و نسبت به تعلق اثر به او اطمینان حاصل کردند، فریدون را در مایستر یعنی کلاس دانشکده دانشجویان ترم های بالاتر که زیر نظر هانس آندره تشکیل می شد، ثبت نام کردند. دوران تحصیل فریدون در این دانشکده 2 سال بیشتر زمان نبرد اما همین مقدار برای به حرکت در آوردن چرخه کار کافی بود. او در همین ارتباط می گوید: در این مدت
آرزوی مادر شهید مدافع حرم در کارگاه تولید ماسک برآورده شد
ما را یاد آن روزها می اندازد." این حرف برای ما خیلی باارزش بود. خیلی حس خوبی بود که دارند ما را با خانم های جهادگر زمان دفاع مقدس مقایسه می کنند. واقعاً هم تمام این مدت ما حس کردیم و می کنیم که در شرایط جنگ هستیم و داریم نیازهای رزمندگان خط مقدم را تأمین می کنیم و این، حس خوب و رضایت بخشی است. ماه بی بی خرم روز ، مادر شهید مدافع حرم از دوران دفاع مقدس تا الان، همیشه آرزوی خدمت
مهم ترین معلم انسان کتاب و دوست خوب است
عطایی- صدر/شهرآرانیوز - دوباره روز معلم و فرصت فکر کردن به گذشته و شخم زدن خاطرات مدرسه است. سال قبل همین موقع یادی از معلم نازنینم خانم صادقی کردم. در این شماره، اما سراغ معلمی قدیمی رفتیم که بخش عمده ای از فعالیت تدریسش را در این منطقه و ناحیه آموزش و پرورش گذرانده و اکنون نیز پس از بازنشستگی در مدرسه نمونه حسن برزگر محله رضائیه مشغول تدریس است. پرده خوانی، میراث خانوادگی
پرنسس مرموز کره شمالی
کره شمالی کمک می کند، می گوید: یک فرهنگ پایه با هنجارهای جنسیتی مردسالارانه بسیار قدرتمند و سنتی و عدم توانمندسازی زنان وجود دارد. جایگاه کیم یو جونگ در میان کادر رهبری کره شمالی بسیار چشمگیر است. نام او در زمره اولین نام هایی بود که در دوران غیبت تقریبا سه هفته ای برادرش به عنوان جانشین احتمالی مطرح شد. اون جوان روز شنبه 13 اردیبهشت ماه پس از غیبت سه هفته ای ظاهر شد. غیبت اسرارآمیز رهبر کره
گفتند برای بیمارستان داوطلب هست، شما به غسالخانه می روید؟
سطح عالی حوزه را می گذارند. راحت حرف می زند و مدام رفقایش را به خنده می اندازد. حجت الاسلام تیموری نفر آخر این ردیف 6 نفره نشسته. رفقایش که حرف می زنند خم به بالاتنه اش می دهد تا صورت شان را ببینند و آن ها هم با دیدن او لبخند به لب دنباله حرف هایشان را می گیرند. تیموری حرف هایش را با خاطره ای از دختر کوچکش شروع می کند و صدای شلیک خنده جمع با این روایت فضای سالن را پر می کند: بنده خدا خانم محترم
گفتند برای بیمارستان داوطلب هست، شما برای غسل اموات کرونایی می روید؟ + تصاویر
ببینند و آن ها هم با دیدن او لبخند به لب دنباله حرف هایشان را می گیرند. تیموری حرف هایش را با خاطره ای از دختر کوچکش شروع می کند و صدای شلیک خنده جمع با این روایت فضای سالن را پر می کند: بنده خدا خانم محترم بنده به این کار های ما عادت کرده است. برایم تعریف می کرد که چند روز پیش در تکالیف دخترم آمده بود که با کلمه بابا جمله بساز. دخترم نوشته بود: بابا فقط کار می کند. خانم می گفت خیلی به شما احترام
کار جهادی مادربزرگ با چرخ خیاطی جهیزیه اش/ روایت 40 سال همراهی از دفاع مقدس تا کرونا
در افکارش غوطه ور؛ گاهی سرعت دوختن تندتر می شود و گاهی کمی صبر می کند؛ گاهی لبخند بر لب دارد و گاهی بغض گلویش را می فشارد و گویی در دنیای دیگر لحظات را سپری می کند. پشت نگاه مهربانش پُر از حرف است، اما در سکوت، سوزن بر پارچه می زند و در دنیای خودش، تصاویر و واژه ها را جست وجو می کند؛ گاهی قطرات اشک روی گونه هایش می لغزد و گاهی تبسمی بر لبانش نقش می بندد؛ لحظه ای چرخ از دوختن می ایستد
رضا بعد از شهادت لبخند زد
همسرم به رحمت خدا رفت و من بچه ها را با سختی، اما با عشق و محبت اهل بیت (ع) پرورش دادم. رضا در همان شرایط تنگدستی به مدرسه رفت. یادم است دوران ابتدایی یک روز از مدرسه آمد. با غرور کودکانه ای به خواهرش زهرا گفت: آبجی! آب بیار می خوام وضو بگیرم. لحظه شیرینی بود. وضو گرفت و به مسجد رفت. پسرم تحصیلات ابتدایی را در روستای فرات سپری کرد و، چون روستای ما مدرسه راهنمایی نداشت برای ادامه تحصیل
ماما فرشته ای که قصه زندگی با بودنش آغاز می شود
خبرگزاری شبستان - جنوب کرمان: صدای گریه اش نوید زندگی می دهد و روشنی بخش دل مادر بعد از ساعت ها درد و رنج است، خستگی ماه ها حمل و ساعت ها مراقبت و کمک در به دنیا آمدن نوزاد با شیرینی تولد به یکباره از تن مامان و ماما بیرون می رود. مامان دردها را فراموش می کند و ماما این فرشته سبز پوش که قصه زندگی با بودنش آغاز می شود حالا خرسند از سلامتی مادر و نوزاد است، لبخند نوزاد روشنی چشمان آنها
بازیکنی که به خاطر شهادت فوتبال را ترک کرد
در بازگشت از جبهه به عضویت تیم اصلی پرسپولیس تهران درآید. شهید رضایی مجد که از محله پاچنار تهران گام به زندگی گذاشته بود در طول دوران ورزشی خود در تیم های آذر، اکباتان و تهران جوان بازی کرد، سپس به تیم پرسپولیس پیوست و با این باشگاه قرارداد امضا کرد و 4 ماه در تمرینات پرسپولیس حضور داشت. در تیم های پایه سرخ پوشان فعالیت داشت و زمزمه هایی شنیده می شد که وی به تیم اصلی راه پیدا
شهیدی که هدیه تولدش شهادتش بود
افراد نیروهای خودی عبور کردند و با گذشتن از سخت ترین موانع و استحکامات دشمن، میدان های وسیع مین، کانالهای عمیق و عریض و طویل، سیمهای خاردار تو در تو، با دشمن درگیر شدند. صبح روز هجدهم بهمن ماه او و همرزمانش در شرایطی اضطراری، با در حالی که پوتین هایشان را در پا داشتند، نماز صبح را خواندند. خاطرات محمدکاظم اوحدی (پدر شهید) شعار پسرم نصرمن الله و فتح قریب بود. این
دنیای پس از قرنطینه از نمای نزدیک!
خود بازگشت به شرایط عادی و به عبارت بهتر بازگشایی مشاغل را با مشکل جدی مواجه می کند. در سیندی مدارس به این شکل بازگشایی شده اند که هر کلاس به چهار گروه تقسیم شده است و هر گروه یک روز در هفته را به مدرسه می رود. این روند به مرور تغییر می کند تا اینکه در نهایت تا ماه ژوئن، مدارس به طور کامل و با حضور تمام دانش آموزان به فعالیت بپردازند. در پکن دانش آموزانی که برای امتحانات کالج آماده می
برای معلم هم خانه و همراه همیشه ی روزگارم
مسوولیت مستقیم بر هدایتشان، هوایشان را داشتم . برایم تعریف می کند که بعد از آن دوران برای خدمت به روستای زرین آباد رفته که در دل جنگل و از شهر ساری حسابی دور بود. می گوید مردم آن روستا نه تنها به آموزش کودکانشان اهمیت می دادند و همه شان تحصیل کرده بودند، به معلمان اهمیت ویژه می دادند و موقع امتحانات از آن ها پذیرایی می کردند. اما در روستاهای دیگری که نزدیک تر به شهر بودند و در مدارس حاشیه