حدادی: صالحی امیری گفت در آلمان جراحی کنم/به اندازه موهای سرم به خارج از ...
سایر خبرها
حدادی: تضمین بدهید، در ایران جراحی می کنم
های المپیک 2012 لندن عنوان کرد: به صالحی امیری گفتم که در صورت فراهم کردن امکانات لازم در ایران تمرین می کنم اما بدلیل نبود امکانات مجبور هستم تا در خارج از کشور به تمریناتم ادامه دهم. وی ادامه داد: اینکه دوستان بیان می کنند که بدلیل مشکل خار پاشنه می خواهد به خارج از ایران برای تفریح برود، حرف درستی نیست. همچنین فدراسیون پزشکی ورزشی نیز اعلام کرد که در ایران جراحی خار پاشنه انجام نمی شود. اگر فردی تضمین می کند تا پاشنه پای من درست بهبود یابد، به من آدرس بدهد و در ایران جراحی می کنم. وقتی شناختی از رشته دوومیدانی ندارید، اظهارنظر نکنید و من را رو در روی مردم قرار ندهید. . ...
تاراج دست و گیسو
وسیله ای که بود از وانت تا موتور سه چرخ سوار می شدم و خودم را به مدرسه می رساندم پدرم که این وضعیت را دید ناراحت شد یک روز با مسئولین ارتش که به نوعی همسایه ما هم بودند صحبت کرد که یک ماشین برای بچه هایی که برای تحصیل به اهواز می آیند در نظر بگیرند که آنها هم قبول کردند. یک روز معلم ریاضی از ما خواسته بود که در خانه روی مقوا رسم بکشیم؛ رفتم خانه و به پدرم گفتم نیاز به مقوا دارم، یک روز
همسنگر شهید آوینی
خدا واگذار کردم و گفتم هرچه که صلاح من است همان شود، وقتی که آمدند و با ایشان صحبت کردم به دلم نشستند. ملاک های من، اول صداقت بود و دیگر اینکه زندگی خیلی ساده ای داشته باشیم و حتی به ایشان گفتم که شاید من قابل نباشم و خودم هم اینگونه نباشم؛ اما دوست دارم زندگی ام الگویی باشد از حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع)، ایشان هم خیلی خوشحال شدند و گفتند من هم همین طور. بعد متوجه شدم که ایشان خیلی ساده تر و
ماجرای دریافت ویزای آمریکا / ایمان دارم شهدا جبران می کنند
هیچ دغدغه ای ندارند اما من حاضرم در هر سفر، یک نفر از آن هایی که این چنین می گویند را با خودم ببرم تا فقط سختی راه و جاده های ما را ببینند. یکبار دو نفر از مداحان شهرمان دوست داشتند با من به سفر بیایند که خب آمدند و وقتی از سفر برگشتیم، به من گفتند که پس از آن سفر تا 3 روز مریض بوده اند. در این سفرها، نه فرصت استراحت وجود دارد، نه غذای آدم مشخص است و نه امکاناتی که بتوان از آن استفاده کرد. واقعا
حجت الاسلام راستگو: مخالفان می گفتند آبروی اسلام و روحانیت را بردید/ برای اجرای اولین برنامه از حضرت ...
امکان داشته باشد آپدیت هستیم. این لپ تاپ را ببینید. در رادیو قرآن دو برنامه دارم. یک برنامه هر روز از شنبه تا چهارشنبه به نام مهر تابان. برای مهر، آبان، آذر، دی ، بهمن، اسفند هرکدام از اینها هم هفته اول، دوم، سوم، چهارم. همینطور شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه. هرکدام از اینها با عنوان توکل، ایثار و ... همه اینها در داخل فایل هایی که باز کرده ام موجود است. به علاوه در کاغذ هم یادداشت می کنم
منصوریان: در لیگ چین هم با پرچم ایران وارد زمین مسابقه می شوم
را پیگیری کنم. جلسه ای با صدیقی رئیس فدراسیون ووشو داشتم و او با صحبت هایش باعث شد که خیلی آرام شوم. من برای تمرین کردن جهت مسابقات آسیایی و جهانی خیلی دلسرد شده بودم، اما صدیقی من را آرام کرد. همچنین جلسه ای در وزارت ورزش داشتم و دست همه مسئولان درد نکند که در این باره به من کمک کردند. علاوه بر این مردم و هنرمندان خیلی حمایتم کردند و دلگرم شدم. بعد از این اتفاق فهمیدم که هیچ جا مانند ایران نمی
پدر شهید مدافع حرم : تروریست ها جگر پسرم را از پیکرش بیرون کشیدند
شود؟ 13 فروردین که حمید شهید می شود، آن روز درگیری تا تاریکی هوا ادامه پیدا می کند. در تاریکی شب پیکر حمید را پیدا نمی کنند تا اینکه بعد از نماز صبح پیدا می شود و روز 20 فروردین 95 در گلزار شهدای شهرستان آباده به خاک سپرده شد. اخلاق و رفتار حمیدآقا از بچگی چطور بود و چه شد که تصمیم گرفت به سوریه برود؟ اخلاق و معرفت حمید را باید از مردم بپرسید. واقعاً مرام و ادب حمید
مادر عزیزم مانند زینب استوار باش
نمی آوردم؛ به همین خاطر گفتم: هر طورکه دوست داری! او گفت: بیا بریم پیش آقای سید کاظم باقری امام جماعت و از او بپرس! وقتی پیش حاج آقا رفتم، پرسیدم که حسین چه می گوید؟ ایشان گفتند: حسین کاری بسیار وارسته و خداپسندانه می کند. منم قبول کردم و ایشان به جای من رضایت نامه را امضا کرد. بعد چند روز آموزش نظامی به خانه آمد. با اقوام و خانواده خداحافظی کرد و به جبهه کردستان اعزام شد. بعد از سه
کامل ترین روایت از عملیات مرصاد
اسیر گرفت. خیلی وحشتناک بود. از سوی دیگر دل های ما را غم گرفته بود، امام هم فرموده بود نجنگید، دیگر تمام شد، من در خانه بودم که ساعت 8:30 شب از ستاد کل به من زنگ زدند و گفتند که دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو می آید، من گفتم خدایا کدام دشمن از یک محور سرش را انداخته پایین میاید! این چه جور دشمنی است؟! گفت: ما نمی دانیم، گفت رسیده اند به کرند و آنجا را هم گرفتند. بعد هم حرکت کرده به سمت
شهیدی که به خاطر پایمال شدن حق کارگران استعفا داد
مهربانی همیشگی اش گفت شما بروید و ان شاءالله نوبت بعدی آقا اباعبدالله (ع) همه ما را با هم می طلبد. ایشان شهید شد و قسمت نشد با او به زیارت بروم. امین و رفقای جهادی اش به نقاطی سفر می کردند که در نقشه کمتر اثری از آن ها دیده می شد: یک روز آمد و به من گفت قصد دارد به اردوی جهادی گیلانغرب برود. گفتم خب بیا و در نقشه به من نشان بده دقیقا به کجا قرار است بروید. خندید و گفت این روستا ها در نقشه هم دیده نمی
وقتی از مجیدی انتقاد کردم هوادارانش به من حمله کردند/ برخی مربیان داخلی منتظر برکناری فرهاد هستند/ چرا ...
و سفید نمی بینم. همواره هم نقاط ضعف او را می گویم هم نقاط قوتش را وقتی گفتم استقلال به خاطر کم تجربگی مجیدی برد در دربی را از دست داد هواداران فرهاد به من حمله کردند و گفتند حق نداری از او انتقاد کنی. الان هم اگر می بینید برخی از پیشکسوتان فقط از مجیدی تمجید می کنند و نقاط ضعف او را نمی گویند به دلیل محبوبیت فرهاد است چون نمی خواهند مورد حمله هواداران او قرار بگیرند اما این مسائل برای من اهمیت
خاطره جالب و خواندنی از ازدواج بازیگر اخراجی ها
باشم. کار اول من به کارگردانی شهلا ریاحی بود، به ایشان گفتم که پدرم مخالف هستند. در نهایت قرار شد حرفی نزنم تا کار پخش شود و پدر به یکباره با بازی من در یک فیلم مواجه شود. وی افزود: برای پدرم نظر باجناقش مهم بود؛ چون خیلی حاشیه درست می کرد و از او می ترسید. عمویم با من سر تمرین ها می آمد. روزی که قرار شد فیلم پخش شود، ما هر ترفندی زدیم تا پدر از خانه بیرون برود، نشد. کار پخش شد و به
گفت وگوی خواندنی تسنیم با خانواده شهید حافظ امنیت کشور/ روایتی از ولایتمداری شهید امیدی
سیستان و بلوچستان مورد هدف قاچاقچیان اسلحه قرار گرفت و به عنوان شهید حافظ امنیت کشور در گلزار شهدای شهرکرد به خاک سپرده شد. سراغ خانواده این شهید بزرگوار رفتیم تا مخاطبان تسنیم بیشتر با خلقیات و جزئیات زندگی این شهید بزرگوار آشنا شوند. در مرتبه اول پای صحبت هایی خانم دهقانی، همسر شهید قربانعلی امیدی، نشستیم. وی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در شهرکرد اظهار داشت: متولد سال 1362 هستم و در
الغدیر در ایران کمتر از جهان اسلام مورد توجه قرار گرفت
بخورد و به سمت هوشیار کردن جامعه برود اما حرکتی نشد. حال بر فرض حوزه هوشیار گر شد من حوزوی چقدر مردم را می شناسم. چقدر از جامعه با خبر هستم و چقدر بامردم هستم. حال بر فرض من هوشیارگر شدم، جامعه را هم شناختم، چقدر ابزار هوشیارگرانه دارم. در این زمینه ابزار هم کم است. حوزه چون این مشکلات زیربنایی را دارد و کم تلاش کرده، نمی تواند در زمینه های دقیق و عمیق، هوشیارگرانه حرکت کند. با
سرنوشت جالب نوزادی که در چند قدمی مرگ بود+عکس
(ه.ش) ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دو فرزند به نام های محمد و حسین می باشد . زمانی که قرار شد به مکه مشرف شود، تنها دو روز به سفر ایشان باقی مانده بودو امّا همان موقع به مسئوولیت ستاد لشگر انتخاب، و از ایشان خواسته شد از سفر به مکه صرف نظر کرده و به جبهه برود . این انسان مقاوم، هنگامی که در نوروز 1362 (ه.ش) به منظور شرکت در جلسه ای از خط به شهر اهواز می رفت بر اثر سانحه ای، ماشین
برای رسیدگی به وضعیت آموزشگاه ها هیچ تصمیمی گرفته نشده/ آموزش آنلاین نتایج خوبی نداشته/ ملاک انتخاب ...
. حتی ما بلیت فروخته بودیم و به مسئولان نیز گفتیم، که آنها در پاسخ گفتند اشکالی ندارد و بلیت های مردم را پس دهید. چرا این موضوع را همان زمان رسانه ای نکردید؟ زمانی برای اینکار نداشتیم، زیرا همانطور که گفتم دو ساعت به اجرا مانده بود. قرار بود ساعت 18:00 یک اجرا و ساعت 21:00 نیز اجرای دیگری داشته باشیم که مسئولان ساعت 15:00 برق سالن را قطع کردند. پس از برگزاری کنسرت نیز نمی خواستیم
یک رمان عجیب که باید برسد به دست لیلا حاتمی
کاغذ.... حتم دارم اگر این جملات را آن روز ها حتی به همین دوستان صمیمی می گفتم، سری به لبخند تکان می دادند و می گفتند: آره... همینه که تو می گی.... این خلاصه تجربه زیستی من است که هر بار در بدترین شرایط زندگی به کمک آمده و گذاشته تا با رغبت تجربه کنم و بکوشم این تجربه را درونی ومال خود کنم و وقتی بیرون می آید این شبهه ناگزیر با آن همراه است که این همه آشنایی نمی تواند تصادفی باشد... بله تصادفی نیست
ارتشی های عراقی برای حاج قاسم احترام قائل هستند/ هم مسیحیان، هم ایزدی های عراق راه نجات خودشان را نیرو ...
مقابل و شخصیت های عراقی است. صحیح این است که سردار سلیمانی به عنوان یک دوست و مشاور امین و فهیم کمک فکری داد و دیدگاه های خود را به عنوان دیدگاه های جمهوری اسلامی منتقل می کرد. در مذاکرات شهید سلیمانی احترام ویژه ای برای مرجعیت و روحانیت قائل بود و در وصیت نامه ایشان هم وجود دارد. حتماً نزد آیت الله سیستانی هم می رفتند و صحبت در باب این مسائل داشتند؛ ممکن هم هست برخی مواقع اختلاف نظر
گلایه های محسن طاهری درباره ماجرای کرونایی شدنش/ مداحان امروز ویژگی های پیرغلامان حسینی را مرور کنند
شوم همان جا با تب سنج ها تبم را بررسی کردند و همان جا نگه داشتند. نگه داشتن همانا و 21 روز در امارات در بیمارستان مثل غریب الغربا بودم. حالا که گفتید من لب به گلایه باز می کنم. نمی بخشم برخی از حضراتی که در فضای مجازی گفتند این ها کرونا هم که می گیرند می روند خارج از کشور چون می دانند داخل ممکن است بمیرند! مؤمن من اصلاً از کجا می دانستم بیماری دارم؟! قصه کرونا بود و نهایتاً با یک تلفن می توانستی
میری: هیچ دروازه بانی نمی توانست آن شوت را بگیرد/ باید قدر فکری را بدانیم
باشگاه نساجی مازندران می گفت گلی که زدی خیلی هم برای تو خوش یمن نبود. *حق با امیری است. گل سال را زدم و چشم خوردم! بعد از بازی روی برانکارد به سمت اتوبوس تیم رفتم اما دیدم اصلاً نمی توانم سرپا بایستم و سوار اتوبوس شوم. به همین خاطر آمبولانس آمد و به اتفاق اکبری پزشک نساجی با آمبولانس، استادیوم را ترک کردم. خیلی درد داشتم. *ولی تو که در تیم نساجی معروف به تانک هستی و معمولا
امام رضا(ع) ضامن "آهو" شد
خانه خارج شدم و یک سیم کارت از مهناز گرفتم که آن را در گوشی ساده ای که داشتم بگذارم و از آن طریق با مهناز در ارتباط باشم و با هم فرار کنیم؛ چون بعد از آن یک ماه وقتی گفتم می خواهم خانه را ترک کنم و زندگی مستقلی داشته باشم پدرم عصبانی شد و گوشی هوشمند را از من گرفت. روز شنبه که خط جدید را گرفتم قرار شد دوشنبه همان هفته با هم برویم. آهو در ادامه حرفهایش، تمام لحظات را برایم مو به مو شرح می
شرط حدادی برای جراحی خارپاشنه در داخل ایران بجای اروپا
امیری گفتم که به تصمیمش احترام می گذارم. البته بعد از چند روز دوستان انتقاد کردند که حدادی قصد دارد به سفر توریستی برود و مسائل دیگری را مطرح کردند. به هر حال فردی که اشراف به این موضوع نداشت یکسری اظهارت غیر کارشناسی کرد که رسانه های خارجی هم به این موضوع پرداختند و من را مقابل مردم قرار دادند. بعضی ها قصد دارند من را برابر مردم قرار بدهند حدادی بیان کرد: من در 20 سال فعالیت در
نَمی از ایثار
کنارشان ماندم و به آنها کمک کردم. وقتی ماشین می آمد سر بر انکار را می گرفتم و با حرف هایی که می زدم باعث شدم ترسشان از بین برود. مثلاً می گفتم ببیند صورتش چقدر قشنگه. ممکن بود نصف بدن شهید کنده شده باشد باید نصف دیگر را شناسایی و پلاستیک پیچ می کردند. واقعا سخت بود! بعد از دو سه روز برایشان عادی شده بود. در آن مرکز چند نفر اسیر عراقی بودند که برای شناسایی شهدا در جاهایی که قبلاً عملیات
خاطره های ناگفته احمد شاملو از زبان آیدا!
شاملو توقف کرد و شاملو برای چاق سلامتی با مردم میان جمعیت رفت. اما چون راه زیادی تا سالن باقی بود و شاملو به خاطر درد پا نمی توانست زیاد راه برود، دوباره سوار ماشین شدیم و به سمت سالن رفتیم. [نیازی به پرسش نیست، آیدا با اشتیاق به حرف زدن درباره شاعر عاشقانه ها و شبانه ها ادامه می دهد.] پر از انرژی بود، گرم و پرحرارت. گاه بهش می گفتم آتشفشان. از خودش حرارت ساطع می کرد. گاه احساس
باور کنیم که سیف رشوه نگرفته است؟
متهمین و مطلعین بیشتر با واقعیت انطباق دارد تا اظهارات بعدی آنها. در ادامه جلسه دادگاه نماینده دادستان گفت: کارمند آقای صالحی در پرونده اظهار می دارد در یک مرحله 100 سکه از صالحی تحویل ما شد که 70 الی 80 مورد آن را در تجریش فروختیم. کارمند دیگر صالحی می گوید این 80 سکه را صالحی از اسد بیگی گرفته بود و ما فروختیم و وجه به حساب من واریز شد. اسد بیگی در جلسه قبل اقرار کرد من نزد بازپرس گفتم 100
کسب قدرت صرفاً برای حفظ امنیت خود و جامعه + مسابقه
فاصله ده دیگ بار بگذارید، یعنی آرایش نظامی شما طوری باید باشد که حواس آنها جمع باشد. توصیه به فراگیری 3 فن وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ خوب... این را قبلاً گفتم، به حضرت گفتند: مردم یمن اسلحه جدیدی دارند. حضرت چند نفر احضار کرد به یمن بروید، آن اسلحه را آموزش ببینید و بیایید به مسلمان ها یاد بدهید. مَا اسْتَطَعْتُمْ ممکن است بالفعل نیست ولی استطاعت دارد. استطاعت
و رجایی عفوک...
. جوانی پرشور، بی قرار، خلاق و مبتکر، خوش برخورد، کتاب خوانده و باجنم. یک روزنامه نگار عمیقا خوش آتیه بود. درگذشت او درمیان هم نسلان روزنامه نگارش قطعا فقدانی تلخ است. او رابطه مشفقانه اش را در این سال ها با من حفظ کرد، رابطه استاد و شاگردی عاطفی غریبی با من داشت و همین چند وقت پیش از زیر سنگ داروی نایاب همسرم را پیدا کرد. همین چند روز پیش پیامک برایش فرستادم و اظهار امیدواری برای بهبودی اش کردم و
علت جابجایی مجسمه ما اعلام شد
/> روز گذشته روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت: شهری که تاب ما ندارد کسی مطلع نشد جز راننده جرثقیل و شخصی که تشخیص داد، ضمیر اول شخصی یعنی اعتراض ما بعد از یک سال هم نشینی با پیاده روی پارک لاله، شبانه به انبار خدمات شهری شهرداری منتقل شد. حجم بتنی ما ساخته افشین صیقلی مجسمه ساز از دل هفتمین دوسالانه مجسمه سازی تهران در سال 1397 بیرون آمد. قرار نبود کار ما به انبار شهرداری