سایر منابع:
سایر خبرها
آسوده بخواب
زیر چانه اش پایین کشید و با خس خس از من خواست کنارش بنشینم. باید تخت های دیگر را سرکشی می کردم، ولی دلم نیامد نه بگویم آرام کنار تخت نشستم و با آن دستکش های زمخت پلاستیکی سعی کردم عشق را به دستانش منتقل کنم. تازه وقت کرده بودم چشم هایش را با دقت ببینم. چشم هایش آبی بود. تا حالا پیرزن چشم آبی ندیده بودم. او را از خانه سالمندان آورده بودند. شاید برای همین مثل مریض های دیگر بهانه نمی گرفت و دلتنگی
کولبری؛ تجسم فقر و نابرابری
خضری، نماینده پیرانشهر در مجلس دهم گفته بود حداقل 18هزار کولبر فقط در سردشت و پیرانشهر وجود دارد، جمعیتی که به سرعت در اول جوانی مانند پیر زنان و پیرمردان فرتوت و شکسته می شوند و دست، پا و مهره های کمر خود را خرج درآوردن لقمه ای نان می کنند. کولبری تجسم فقر و نابرابری افسار گسیخته و هیولایی است که نوجوانی و جوانی مردم را در برابر لقمه نانی به باد می دهد، لقمه نانی که مشخص نیست خرج سفره
جان دادند برای جان دادن
. مریض هامون خیلی زیادن. اوضاع اصلا خوب نیست. بخش یکم خلوت بشه، میام خونه. اگه هم نشد، بهت زنگ می زنم... ادامه صحبت های مادر شهید مدافع سلامت با همان اشک و بغض همراه است: حرف من را مادر ها می فهمند وقتی چند شب و روز بچه شان را نبینند. شیفت های کاری اش از زمانی که کرونا شروع شد، زیاد بود و خیلی دیربه دیر به خانه می آمد، با این حال از همان بیمارستان حواسش به من و پدرش بود. همسرم چندسالی درگیر بیماری
پزشکی که لحظه مرگ را کارگردانی می کند
رفته بودیم. قرار بود صبح زود به میدان مین برویم و برای ناهار بازهم به خانه آن ها برگردیم. هیچ وقت چهره همسر جواد را فراموش نمی کنم که چطور ساعت 4 صبح از خواب بیدار شده بود و عاشقانه به جواد می گفت: زودتر برای ناهار برگردید می خواهم برای ناهار غافلگیرت کنم. همسرم و دخترم در خانه جواد ماندند. هنوز هوا تاریک بود که به میدان مین رسیدیم. تا آنجا گفتیم و خندیدیم. آن روز نوبت جواد بود باید با فرمانده وارد
چرخه دردناکِ نان درآوردن
، اما هنوز جواب نامه من را نداده اند! من هنوز منتطر اجرای همان چشمی هستم که چهار سال پیش شنیده ام! روزگار بر وفق مرادِ پیمان نادری نچرخیده است؛ روزگار نامرادی که او را پای تنور داغِ نانوایی کشانده؛ او نتوانسته به علایق و خواسته های خود برسد؛ حتی فرصت مطالعه جنبی در مورد موضوع مورد علاقه خود یعنی کشاورزی را ندارد روزگاری دشوار در نانوایی! نادری در مورد این روز ها و نان درآوردن با هزار
روایت تلخ زنان کولبر و غم برنگشتن مادر
کولبری می کنند. البته، چون دلار گران شده دیگر کولبری مثل سابق نیست. قبلا جنس می بردند و جنس می آوردند، اما حالا دیگر فقط جنس می برند و پول می گیرند. دیگر ارزش ندارد از آنجا چیزی بخری و اینجا بفروشی. کولبری که جلو چشم مادرم روی مین رفت مادرم همه ما را سروسامان داده، اما هنوز برای هزار تومان دست جلو هیچ کدام ما حتی برادرهایم دراز نمی کند. هنوز هم هفته ای یک بار به همراه یکی از
ناگفته های تاجیک از 88| انقلابیون انقلاب را می خورند [+فیلم]
عنوان] جریان اصلاح طلبی جدید نام می برم. بعضی وقت ها اصلاح طلبی دوم- الان کتابی در دست چاپ دارم که زیرتیترش مانیفستی برای اصلاح طلبی دوم است- بنابراین هنوز به نتیجه ای نرسیدم که باید به چه شکلی وارد قضیه شوم. هنوز در یک قاب و قالب قرار نگرفتم. به تعبیر آگامبن یک هرچه هستم که هنوز در یک قاب و قالب قرار نمی گیرم. به تعبیر دلوز یک کوچ گر یا یک کولی هستم و در هزار فلات اندیشگی کوچ می کنم/ با
قاتل دوست صمیمی در یک قدمی طناب دار
هم رفت و آمد داشتیم. آن روز به خانه او رفته بودم و بعد از کشیدن مواد در حال صحبت بودیم که یکباره بین حرف ها اکبر به عمویم توهین کرد. متهم ادامه داد: عمویم به تازگی فوت کرده بود، به همین خاطر ناراحت شدم و از دوستم خواستم پشت سر عمویم حرف نزند، اما او دست بردار نبود و دوباره فحاشی کرد. این شد که عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم. در آن درگیری چند لگد به هم زدیم سپس دستم را جلوی دهانش گرفتم و
فقط به خاطر چند میلیارد تومان
که حتی نمی دانم چند تا صفر دارد. می گوید نه بیست تا زیاد است. ولی تا 10 بالا می آید. یعنی برای این شماره 09122222222 حاضر است تا ده تا پول بدهد. می گویم مهم است که آدم یک شماره رند داشته باشد؟ لباس جذب خودش را می کشاند وسط و می گوید چرا یک ماشین 10میلیاردی می اندازی زیر پایت؟ جواب می دهم من هیچ وقت حاضر نیستم 10 میلیارد تومان برای یک ماشین بدهم. در چشم هایش حالتی از تأسف پیداست. انگار از
دردهایی که با خوردن نمک از شما دور می شود
به عنوان نرم کننده پوست عمل می کند. درمان پف چشم : برای درمان پف چشم ها، روی کمر دراز بکشید و پنبه را آغشته به محلول آب نمک داغ کنید و آن را روی پف چشم ها بکشید. لایه برداری با نمک : با لایه برداری دست ها و پاها با استفاده از نمک می توانید سلول های مرده را از بین ببرید و همچنین گردش خون را بهبود بخشید. بعد از حمام و زمانی که پوست هنوز مرطوی است، کمی نمک روی
یادداشت های ناصرالدین شاه شنبه 12 مرداد 1268؛ رهاورد شاه قاجار از سفر سوم فرنگ: ده واگن خوب برای خودمان ...
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : امروز باید برویم اکسپوزسین [منظور نمایشگان بین المللی 1889 پاریس است - انتخاب]. ناهار مختصری خوردیم و سوار شده راندیم برای اکسپوزسین. امین السلطان سینه اش درد می کرد و احوالش خوب نبود نیامد. مجدالدوله، بالوا، جنرال با ما توی کالسکه نشسته بودند. از در های اکسپوزیسیون گذشتیم و دور شدیم، پرسیدم: چرا این قدر دور می رویم؟ گفتند: راه آهنی مخصوص برای اکسپوزیسیون ساخته اند که دور اکسپوزیسیون می گردد، هرجا بخواهند می ایستند پیاده می شوند مردم می روند می گردند و دوباره می آیند به راه آهن. برای نشستن ...
از خانه تا مسجد جامع | روایت یک ساعت پیاده روی در خیابان های هرات
معروف را نشانه گذاری کرده بودم که گم نشوم. 2 شب پیش بود که خیلی از خانه ماندن دلم گرفته بود. جواد با موتورش مرا به اینجا آورد. یکی از معروف ترین شیریخ فروشی های هرات بود. شیریخ نوعی بستنی سنتی افغانستانی است که با سرشیر مخلوط شده است. وقتی آن را امتحان کردم، متوجه شدم از آن چیز هایی است که حتما معتادش می شوم. طعم سرشیر زیر دندان هایم هنوز در خاطرم مانده است. از آنجا رد شدم و در انتهای
گفت وگو با همسر شهید ضیائی | یا عباس آقا یا هیچ کس!
بزرگترها حتی خواهرهایم را داشتم و هر وقت هم بحثمان می شد سکوت می کردم. در خانه شوهر نیز همینطور بودم؛ هر وقت چیزی می گفتند سکوت می کردم و بعد به همسرم می گفتم. او هم بخاطر اینکه سکوت کرده و جواب نداده بودم، تحسینم می کرد و می گفت خودم به حسابشان می رسم. بیشتر بحث هایمان با همسرم سر بچه ها یا بیشتر ماندن در خانه مادرم بود چون دوست داشتم بیشتر بمانم ولی همسرم می گفت با من بیا و با من برگرد. من هم
قصه رؤیای آجری
روشنفکر نیستم. هرگز هیچ فیلمی از من در جشنواره سینمای حقیقت ندیدی و حتی فرمش را پر نکردم. آدمی هستم که در جشنواره های مستقل آن طرف هم جایزه گرفته ام، اما جبهه ای و حزبی نیستم و تنها گفتمان من گفتمان امام و آقا است و بر همین اساس حرف علمی هم می زنم. درباره سانسور کوتاه توضیح دادید، آیا واقعاً فشاری برای حذف بعضی حرف ها و تصاویر وجود نداشت؟ فشار نه ولی فعلاً صلاح ندانستیم بعضی
کرونا و آثار آن
، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می نماید. ای علی! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و
امام خامنه ای: دولت تازه نفس بعدی، کارها را با جدیت بیشتری دنبال بکند
است. اینها مربوط به روز عرفه است. امیدواریم ملّت عزیز ما دیروز را که عرفه بود، حظّ وافر برده باشند و ان شاءالله همه ی دعاهایتان مستجاب باشد. بعد نوبت میرسد به روز عید قربان، این قربانی شگفت انگیز و شگفتی ساز در تاریخ که بی نظیر است. حضرت ابراهیم مأمور میشود که نوجوان خودش را به دست خودش به قتل برساند -امر الهی است، آزمایش الهی است- آن هم فرزندی که سالهای متمادی از وجود او محروم بوده و
نصیحت هایش برای ما وصیت بود
متوجه نمی شوی. خودش اینجا بود و دلش آنجا. هر وقت که اینجا بود، مرتب از آنجا و حال و هوای بچه ها حرف می زد. ادامه می دهد: خیلی دوست داشتم بروم؛ اما مادرم چندان استقبالی نکرد. می گفت این خانه سرپرست ندارد و کسی را می خواهد که خرجی من و خواهرانت را بدهد. هرچند دوست داشتم بروم، اما به خاطر حرف خدابیامرز مادرم منصرف شدم. ولی بازدلم طاقت نیاورد و به خاطر اصرارهای غلامحسین تصمیم گرفتم برای یکبار
دم خروس نمایندگان اصولگرا از وزارت نفت در آمد
ای، با بیرون آمدن دُم خروس، ادعایی بیش نبود. جوانان زیلایی و سیلاب کلوار و لوداب و سپیدار و .... چه می دانستند که نماینده مردم دار شان مشغول چه خدمتی است. اگر معتقد به روز رستاخیز باشید باید بدانید که این نانی که از قِبل اجحاف وقتِ پیگیری خواسته های مردم بر سر سفره خود می گذارید، حرام است و تاون آن را خواهید پرداخت. این حق الناس است که مثل آب خوردن و همچون دیگر مدعیان همراهتان، تضییع نمودید. همه
داستان کوتاهی از ایزابل آلنده: زندگی پایان ناپذیر
خیره ماند. شکی نبود که این عمل را به خاطر جلوگیری از رنج آنا انجام داده بود. ترتیب خداحافظیشان را هم به نحوی تدارک دیده بود که هیچ چیز نتواند پاکی و خلوص آن دم را بیالاید؛ خانه را تمیز کرده، شاخه های تازه ای برای پر کردن گلدان ها چیده، لباس بر تن همسرش کرده و موهایش را شانه کشیده و زمانی که همه چیز آماده شده، دارو را به او تزریق کرده. با این نوید که چند دقیقه بعد به او خواهد پیوست، او را
فرشتگان گمنام در نبرد با کرونا+عکس
/> صحبت هایمان که به اینجا می رسد، چند زن و مرد جلوی بخش آمده و با حالت نگران از آقای محمدپور وضعیت بیمارشان را می پرسند که گویا به تماس ها جواب نداده است. بهیار بخش نیز با خوشرویی جواب می دهد که حال همه مریض ها خوب است و جای هیچ نگرانی نیست. دیگر نمی خواهم وقت آقای محمدپور را بیشتر از این بگیرم و او در پایان حرف هایش می گوید: حالا که آفتی سخت به جان وطن افتاده است، هر چند ما بی سلاح
روایتی از زندگی مردم همت آباد، دهرود، شهیدغلامی و شهرک شهریار که آب آشامیدنی شان از شوری به تلخی می زند
/> با این حرف ها زن و مرد برای گفتگو مصمم می شوند. حرف از شورآبی همت آباد و جاده سیمان با صحبت زن شروع می شود. با جملاتی محکم، اما پر از دلشوره های مادرانه: خانم! شما بچه داری؟ وقتی بچه ات مریضه، می خوای که دنیا نباشه. همین قدر بدون اینجا این قدر آبش شوره که خانه بهداشت می گه اصلا از این آب به بچه ها ندید که هرچی دیدید، از چشم خودتون دیدید. مردم اینجا همه سنگ کلیه گرفتن. حتما باید بلایی سر بچه های
شیرزن کارخانه
در طول این 65سال دعوا نکنید؟ یعنی قهر هم نمی کردید؟ می گوید: چرا مادرجان دعوا هم بود، قهر هم بود؛ اما فوری آشتی می کردیم. چون همیشه من کوتاه می آمدم و بالای حرف حاجی حرف نمی زدم. خاطرم هست مادرم روز ازدواجم گفت این مرد هم شوهرت است و هم خدایت. من هم آدم معتقدی بودم همیشه حرف حرف آقای موسوی بود. برای همین اختلافی نداشتیم. طاهره خانم این روزها داغدار برادرش است. لباس مشکی به تن دارد و داغ دیگری را تجربه می کند. حاجیه خانم موسوی را در محله به عنوان شیرزنی می شناسند که نه شهادت فرزندان کمرش را شکسته و نه از دست دادن همسر. انتهای پیام/ ...
خاطره ای از یک فروتنی بی مانند.../ به یاد خسرو سینایی
پاییز و عروس آتش) که تماشای چندباره شان هم هنوز لذت بخش است، شخصیت منحصر به فردش همواره جذابیتی وصف ناشدنی برایم داشته است. نخستین بار، نیمه دهه هفتاد که نوآمده نویسندگی در نشریات سینمایی بودم، فرصتی دست داد تا در هفته نمایش آثارش در خانه سینما، چند روزی سعادت هم صحبتی اش را داشته باشم و بسیار بیاموزم و بیش از قبل، دوستدارش شوم. و این چنین بود... تا این سال های آخر که دلم می خواست هرجا که بود رویم
خدابنده: کم کاری مسئولان باعث بی تفاوتی ما نمی شود
سرویس ورزشی جوان آنلاین: حضور در مناطق محروم، آن هم در چنین فصلی از سال که گرما و حالا بیماری (کرونا) بیداد می کند کار چندان ساده ای نیست. درست است؛ گرما بیداد می کند، اما کافی است یک بار رفته باشید و از نزدیک دیده باشید آنچه را که ما دیدیم. باورش سخت است، شما از گرما نفس کشیدن برایتان سخت است، اما آن ها با پای برهنه روی زمین سوزان قدم برمی دارند. به نظر می رسد عمق فاجعه تأثیر زیادی روی کاپیتان تیم ملی تکواندوی بانوان ایران داشته است. مثل فیلم های سینمایی می ماند، وسط بیابانی که تا چشم کار می کند هیچ چیز دیگری نیست، یک کپر می بینی ...
فال روزانه یکشنبه 12 مرداد 99 + فال حافظ و فال روز تولد 99/05/12
. زیبایی محیط اطرافتان در حال حاضر برای شما از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و دلتان می خواهد که همه چیز تمیز و مرتب باشد، به همین دلیل هم احتمالا بیشتر روز را با رسیدگی به فضای خانه تان خواهید گذراند. اگر کسی شما را به انجام کاری دعوت می کند که احساس می کنید برای آن آماده نیستید و یا علاقه ای به انجام آن ندارید خیلی راحت به او جواب منفی بدهید و نگذارید کسی شما را به کاری که دلتان نمی خواهد مجبور
سرگذشت عجیب و بی نظیر شهید طلبه مدافع حرم
خیلی سخت است، تو خواستگارهای زیادی داری و می توانی با کسی که از لحاظ مالی وضع بهتری دارد ازدواج کنی، گفتم که فقط ایمانش برایم مهم است؛ ولی به خاطر اینکه این حرف ها را خیلی تکرار می کردند، یک شب قبل از اینکه با خانواده بیایند منزل، پای سجاده قرآن را در دست گرفتم و گفتم خدایا من فقط ایمان و تقوای او برایم مهم است، من قرآن را باز می کنم، خودت دلم را آرام کن که حرف اطرافیان خللی در تصمیم من ایجاد نکنند
لزوم تناسب شخصیتی قبل ازدواج و 6 ویژگی افراد بزرگسال نما!
اینکه دوستش تماس تلفنی اش را جواب نمی دهد، عصبانی و ناامید شود و این کار دوستش را نشانه بی توجهی اش بداند. و اما راه حلی که همیشه در این مواقع ارائه می دهد: او را کنار می گذارم. من به دوستی مثل او احتیاجی ندارم! یا ممکن است یک روز مثلا سر لایک نکردن پستش توسط رفیقش مثل مار زخمی به خودش بپیچد یا وقتی با او حرف حساب می زنید، خودش را در موضع افسردگی و بدبختی، فرض کند و نشان دهد. یک نکته