رفیق حاج همت باید هم شهید می شد/بغض 37ساله خواهر کهنه نمی شود
سایر منابع:
سایر خبرها
غسل شهادت و زیارت امام رضا(ع) قبل از اعزام به جبهه کار همیشگی فرزند شهیدم بود / احمد ثمره قرآن و نان ...
. قلب شکسته پدر و اجابت ضامن آهو در خواب قبل از اینکه من و مادرم به مشهد بیاییم، در زمانی ک پدرم دو ماه تنها در بیمارستان بود، وقتی هم اتاقی های پدرم ملاقاتی زیادی داشتند، یک نفر به پدرم می گوید شما غریبه هستید که کسی به دیدار شما نمی آید، در همین حال قلب پدرم می شکند، شب امام رضا(ع) در خواب به او می گوید" نگران نباش تو تنها نیستی و به زودی خوب شده و به نزد خانواده ات باز می گردی". امام
مردانی بی ادعا از جنس مقاومت/ شهدایی که در غربت تشییع شدند
شدند، گفت: این گروه اولین گروه از مردم افغانستان بود که در جنگ سوریه حضور یافته بودند. وی بیان کرد: بعد از شهادت عظیم واعظی در 30 مردادماه در منطقه فروسیه دمشق، در همان روز شهید مرادی با فاصله حدود دو ساعت به شهادت رسید. شهید کلانی و حسینی نیز در همین روز مجروح شده و بعد از دو سه روز به شهادت رسیدند. واقعیت های لشکر فاطمیون رو برای همه مردم بیان کنیم بختیاری، شهید
قتل خواهر به دلیل تصمیم برای طلاق!
داشت، اما از وقتی دخترم با کیوان دوست شده بود، همه چیز به هم ریخته بود. من و دخترم درگیر شدیم و من از روی عصبانیت گلویش را فشار دادم و او را به قتل رساندم. پدر ژاله بازداشت شد، اما پلیس فهمید او دروغ گفته است، چون همسایه ها به مأموران گفتند کسی که مقابل در خانه ژاله آمده بود، برادر مقتول به نام سینا بود و پدرش چند ساعت بعد از درگیری وارد خانه شد. برادر ژاله مورد پرسش قرار گرفت، اما اتهام قتل
روایت مقتل های معتبر از شهادت حضرت علی اکبر در ظهر عاشورا
اکبر علیه السلام که مادرش لیلا، دختر ابی مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفی بود قدم به میدان نهاد. او از زیباروی ترینِ مردمان و آن هنگام هجده نوزده ساله بود. او به دشمن حمله بُرد و چنین خواند: من علی پسر حسین بن علی ام به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک تریم. و به خدا سوگند که پسر بی نَسَب (ابن زیاد) نمی تواند بر ما حکم براند. با شمشیر می زنم و از پدرم حمایت می کنم؛ شمشیر زدنِ جوان
معرفی سه شهید کارمند بنیاد از شهرستان خمینی شهر
زخمی شدن در عملیاتی دیگر، حدود دو ماه در بیمارستان و چند ماه در خانه بستری بود. در همین زمان، از پدر و مادر خود تقاضا کرد برای او همسری انتخاب کنند. ظرف مدت یک هفته دختر یکی از اقوام را به ازدواج نورالله درآوردند. مراسم عروسی هم دو سه ماه بعد برگزار شد؛ گرچه نورالله اندکی بعد راهی جبهه شد! در شهریور سال 1362 در قسمت فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی مشغول به کار شد. نورالله مسعودیان در ورزش
امروز وظیفه همه ما در قبال شهدا یک وظیفه دینی و شرعی است و همه ما باید برای حفظ و نشر ارزش های دینی به ...
شهید شدم، قسمتی از بدنم زیر خاک و قسمتی دیگر زیر آفتاب است، روی بدنم خاک بریزید . بعد از 8 سال که پیکر شهید پیدا شد، رنگ لباس قسمتی که زیر آفتاب بود از بین رفته و لباس قسمت دیگر زیرخاک پوسیده شده بود. مظاهر شهرانی تصریح کرد: خانواده ما آمادگی روحی کامل برای پذیرفتن شهادت فرزندانش را داشت زیرا که همه پسران مدام در جبهه حاضر می شدند و بعد از شهادت وهاب، مادرم به فرزندش افتخار کرد و صبر عجیبی بر
اگر سعادت جاوید و ابدی می خواهید باید سراغ اسلام بروید
دانم که زمان زمان معراج است و زمان زمان شهادت است. طوری که امام امت فرموده اند که حیف است انسان در روزگار شهادت با مرگی غیر از شهادت دنیا را ترک کند. خدایا از تو می خواهم که در لحظه مرگ مرا از تمام وابستگی ها جز وابستگی به خودت و از تمام عشق ها جز عشق به خودت آزاد سازی. اما وصیت و سفارشی به امت حزب الله دارم که ای عزیزان این تصور را بکنید که این انقلاب اسلامی و این جنگ به ما احتیاج ندارد
روایت مقتل های معتبر از شهادت حضرت علی اصغر در ظهر عاشورا
راه شهادت نهادند تا (امام) تنها ماند و از اهل بیت و فرزندان و خویشاوندانش یک نفر همراه نداشت. در این حال سوار اسب خویش بود که نوزادی را که در همان ساعت برای او تولد یافته بود به دست وی دادند، پس در گوش او اذان گفت و کام او را برمی داشت که تیری در گلوی کودک نشست و او را سر برید. امام حسین (علیه السّلام) تیر را از گلوی کودک کشید و او را به خونش آغشته می ساخت و می گفت: و الله لأنت اکرم علی الله من
ریحانه پارسا از زندگی شخصی و دردناکش پرده برداشت + عکس
در دانشگاه، تصمیم گرفتم کار تئاتر رابه صورت حرفه ای شروع کنم و تصور می کردم بعد از چند سال چنین اتفاقی برایم می افتد. پدر سکوی پرش من است . درخشش دو بازیگر جوان لیلای سریال پدر یک دختر امروزی است که به خاطر برخی اتفاقاتیکه در دانشگاه می افتد با پسری به نام حامد تهرانی آشنا می شود و کل سریال جریان رابطه این دو نفر است ؛ نقش حامد را سینا مهراد بازی می کند. ازدواج
متهم: خواهرم طلاق می خواست تا با مرد دیگری ازدواج کند
قرار گرفت. محاکمه بعد از اعلام رسمیت جلسه پسر جوان گفت: باور کنید با انگیزه قتل به خانه خواهرم نرفتم. فقط به خاطر غیرت و آبروی خانواده ام می خواستم زندگی او را حفظ کنم، اما ناخواسته این حادثه تلخ رقم خورد. زمان حادثه یک ماه بود که نامزد کرده بودم. در این مدت نامزدم مرا درک کرده و با من زندگی می کند، نگرانم اگر به زندان بیفتم او را هم از دست بدهم. در آن سال دانشجو بودم، اما
صد قدم تا منزل ابدی پسرم فاصله دارم
موقعی که خبر شهادت حاج قاسم سلیمانی را شنیدم از حسین پرسیدم مادر می شود خدای ناخواسته روی دریا از طرف دشمن همچون اتفاقی برای شما ها هم بیفتد؟ حسین جواب داد: بله مادر مانور است، موشک است؛ مانور هم مثل یک جنگ است و احتمال اینکه هر اتفاقی بیفتد، وجود دارد و ناگهان دختر کوچکم برگشت در پاسخ جواب حرف برادرش گفت آن وقت من خواهر شهید می شوم که حسین خندید و گفت: شهادت لیاقت می خواهد
ره توشه محرم (7)؛ بررسی پیامدهای منفی طلاق در فرزندان
به گزارش خبرگزاری حوزه ، معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، در فصلنامه علمی-تخصصی ره توشه ویژه محرم الحرام 1442، به ارائه مقالات در موضوعات گوناگون پرداخته که در شماره های گوناگون تقدیم حضور علاقه مندان می گردد. * بررسی پیامدهای منفی طلاق در فرزندان مقدمه بی شک خانواده، نخستین و مهم ترین بستر رشد همه جانبه انسان است که از د
عکس العمل حاج قاسم از ازدواج مجدد همسر شهید/سردار سلیمانی: ازدواجت جهاد بود
دارد. و با خوشحالی گفت: این ظرفیت بالای شما را می رساند که اجازه دادید عروستان ازدواج کند و حالا هم با آرامش و خوبی کنارشان هستید. از آنها خیلی تشکر کرد. * بعد از شهادت آقا محمود ازدواج شما هم حتی یک جهاد بود حاج قاسم گفت: بعد از شهادت آقا محمود ازدواج شما هم حتی یک جهاد بود. بعد رو کرد به همسرم گفت شما چند کار مهم انجام دادی. اول اینکه سنت پیامبر(ص) را انجام دادی دوم اینکه
پخش بیش از 70 فیلم در تعطیلات پایان هفته/ به وقت شام را از شبکه پنج ببینید
داوود داده، خودش را به ایران رسانده تا شخصا خبر شهادت او را به مادرش بدهد. اما ابراهیم که داماد این خانواده است به بهانه سفر کربلایی که در پیش است، قصد دارد خبر پیدا شدن داوود را تا بعد از سفر، از عزیز پنهان کند. بین احسان و ابراهیم بحث های زیادی در می گیرد و ... کامبیز دیرباز، میترا حجار، قربان نجفی و سیامک ادیب در فیلم تلویزیونی خاکستر و برف نقش آفرینی کرده اند.
دیگِ حلیم هشتاد ساله
کرده و بعد از اصلاحات ارضی راهی مشهد می شوند. تعریف می کند: پدر خدابیامرزم می گفت این زمین ها اشکال دار است و حرام. پول و محصولش هیچ برکتی ندارد. آمدیم مشهد و مجاور حضرت شدیم. آن زمان در یکی از روستا های همین جاده قدیم خانه گرفتیم و پدرم هم روی زمین های مردم کار می کرد. حاج رحیم می گوید که مردمِ اسفراین اعتقاد عجیبی به امام زاده کوران دارند و بعید است که محرمی از راه برسد و اهالی آنجا
سیمرغ جبهه های غرب که بود؟
دلیر، برای اعتلای اسلام ایستاد و مقاومت کرد، با اینکه چندین بار در تظاهرات کتک خورده بود، ولی با شوق عجیبی از آن حادثه یاد می کرد و می گفت: این باتومی که من خوردم، چون برای خدا بود شیرین بود من شادم از اینکه می توانم قدم بردارم و این توفیقی است از سوی پروردگار. در زمان بختیار با چند تن از دوستانش طرح کودتایی را آماده کرد و نزد آیت الله پسندیده برادر امام بردند، قرار بر این شد که طرح به
در راه پیشبرد انقلاب وحدت کلمه را حفظ کنید / برای رفع مشکلات با بینش توحیدی عمل کنید
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از ساری، به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس و در سالروز شهادت شهید حسین اسفندیاری از شهدای شهرستان میاندورود فصل هایی از زندگی این شهید را از نظر می گذرانیم. زندگی نامه شهید: نامش حسین بود و چهارمین فرزند عنایت و زینب . نورسیده ای برخاسته از روستای برگه که در دهمین طلوع از تابستان 1343 چشم به هستی گذاشت. دوره ابتدائی حسین در دبستان سپاه دانش زادگاهش سپری شد. او دانش آمو
زنی که در تلاش برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا است
. پدرم دستار می بست و مادرم ساری می پوشید. خودم دختری رنگین پوست بودم که در میان سفیدپوستان و سیاه پوستان زندگی می کردم. هیلی گفت: خانواده من با تبعیض دست و پنجه نرم می کردند و روزگار سختی داشتند. اما پدر و مادرم هرگز ناله و زاری نکردند و تن به نفرت ورزی ندادند. مادرم کسب وکار موفقی به راه انداخت و پدرم 30 سال آزگار در دانشکده ای درس داد که از قدیم الایام در اختیار سیاه پوستان بود. مردم
روضه، میراثِ پدری
. روش پدرم این بود که یک نفر منبری اهل علم و تراز اول در مجلس باشد. تا زمان فوت پدر مجلس دست پدر بود؛ اما بعد از او فرزندان با هم یک صدا می شوند که میراث پدر را با سبک خود پیرمرد حفظ کنند. می گوید: ما حتی یک خشت را کم و زیاد نکردیم. روضه پدر را به همان شکلی که به ما تحویل داد حفظ کردیم. مردم گاهی می خندند که این ها خانه چند میلیاردی را برای روضه خوانی گذاشته اند. ولی ما راضی هستیم. البته پدرهیچ وقت به
برای شهید عزاداری و گریه کردن معنی ندارد
ناله بشو و به نوجوانی علی اکبر سید الشهدا (ع) گریه کن. شهیدان راه خدا را مرده نپندارید زیرا همیشه زنده و شاهد و آگاه هستند و برای شهید هم عزاداری و گریه کردن معنی ندارد و می خواهم که در هنگام تشییع جنازه و دفن من همه شادی کنان باشید و شیرینی بدهید که این یک مشت محکمی است بر دهان آمریکا و دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی ایران و از شما مردم خصوصاً پدر و مادرم می خواهم که امام را فراموش نکنید
عکس شهید مدافع حرم در جیب حاج قاسم
/> چند سال بعد هم خانه ای گرفتیم و از منزل پدری شان رفتیم. آنجا علاوه بر دلتنگی ترس از تنهایی هم سراغم آمده بود. شب هایی که همسرم به مأموریت می رفت تا صبح همه برق های خانه ر روشن می گذاشتم و می نشستم پای تلویزیون. بچه هم گریه می کرد. وقت هوا روشن می شد حس می کردم دیگر سرگیجه دارم. با همه این سختی ها هیچ گاه به خاطر نبودن هایش دعوا نکردیم و سعی می کردم تحمل کنم. *24 سال زندگی، 4 سال با
مادر شهیدان سید مهدی و سید محمد صارمی حصاری آسمانی شد
کرده است ... مادرم! شما مرا پاک از خدا گرفتی و باید این امانت را پاک به خدا بسپاری. مادرم! باید باعث افتخارت گردد که فرزندت در راه اسلام و این انقلاب پُرشکوه اسلامی فدا می گردد. همچنین برادر این شهید بزرگوار، سید محمد صارمی حصاری، سی ام بهمن 1347 در روستای حصارطارم از توابع شهر قزوین به دنیا آمد و دانش آموز دوم راهنمایی بود. این شهید بزرگوار از سوی بسیج در جبهه حضور یافت
هم رزم حاج قاسم که تا فرودگاه بغداد پای او ماند
چند وقته این کامپیوتر این مشکل رو داره و من نتونستم برطرفش کنم ولی محمد باهوش و زرنگی اش این مشکل را حل کرد". بعد رو به محمد می کند و از او می پرسد در عوض این کار چه کادویی می خواهی محمد جان؟ و محمد با خجالت می گوید دوچرخه و یک دوچرخه از ایشان هدیه می گیرد. این آشنایی و علاقه از آن بود. روی حساب همین شناخت هم بود که بعد از شهادت پدرم شهید حاج ابومهدی محمد را نزد خودش آورد تا خودش بالای سر و در
از زلزله بم تا فتح خانطومان؛ آرام ننشست
که پاسخ دادم. حمید مثل مقتدایش امام علی در حین نماز، مانند حضرت علی اکبر با تیری در گلو و مانند ارباب بی کفنش، سه روز پیکرش بر زمین می ماند این خبر چگونه به شما رسید و مواجهه شما و خانواده با این خبر چگونه بود؟ فردای شهادت حمید در ایران شب یلدا بود. ما برای اینکه با بزرگترها دورهم باشیم می خواستیم به خانه مادربزرگم برویم. هرقدر آنجا منتظر شدیم پدرم نیامد. زنگ زد که سرم درد می
پزشکی که زیر دستگاه ونتیلاتور هم نگران بیمارانش بود
برگشت به خانه بود. گفتم: ابروی "شایان" شکسته، داریم میاریمش بیمارستان شما... ما که رسیدیم، جلوی در بیمارستان منتظرمان بود. نمی دانید حضورش چه آرامشی به من داد. دلم قرص قرص شد. خودش سر حوصله ابروی پسرم را بخیه زد و تمام کارهایش را انجام داد. چند وقت بعد هم که ابروی شایان خوب شد، خودش در خانه بخیه هایش را کشید و تمام. نگذاشت آب در دلم تکان بخورد . دکتر اطاری در مسجد الرضا(ع) حالا
از غسل شهادت تا عروج چند قدم فاصله بود
سروصدایی می کردیم، با اشاره به ما می فهماند که کمی آرام باشیم. تیراندازی و عاق پدر پدرم که به خانه می آمد، حیدر آنقدر می ایستاد تا او لباس راحت بپوشد و بنشیند؛ بعد خودش می نشست. هیچ وقت از پدرم چیزی درخواست نکرد. پدرم از سال 1342 مقلد و پیرو امام بود. حیدر سال 1357 یعنی در زمان پیروزی انقلاب در کرمان خدمت می کرد. پدرم در نامه ای به حیدر نوشت اگر به دستور بالا دستی ها به سمت
جهاد رسانه ای خبرنگاران در رزمایش کمک مومنانه
معصومه درخشان طی گزارشی در پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه ،نوشت: بانوان خبرنگار تبریزی با تشکیل گروه جهادی رسانه دست در دست هم با روحیه جهادی خود شریک غم و لبخند نیازمندانی می شوند که امیدی جز خدا ندارند و با گره گشایی از مشکلاتشان دعای خیر خود را بدرقه راه جهادگران عرصه رسانه می کنند. دو سال پیش بود که بانوان خبرنگار تبریز بعد از مطرح شدن تشکیل گروه جهادی رسانه
معنای پیرغلام راستی است
محمد عطائی-میترا صدر | شهرآرانیوز؛ 85 سال عمر کمی نیست. پیرمرد داستان امروز ما عمری در خانه امام حسین (ع) را زده و با دل پاک سال ها غلامی اهل بیت (ع) را کرده است. 2 سال پیش بود که مصادف با همین ایام یعنی ابتدای محرم سراغ خانواده طلوعیان رفتم و آن ها بار ها اسم آقای طوسی را آوردند. هیئت عزاداران حسین مظلوم (ع) که قدیمی است و 60 سال قدمت دارد در این ایام همیشه فعال بوده و خوش سابقه است