داریوش خنجی: در مواجهه با کارگردان بیشتر شنونده هستم/ سینما برایم انتخابی ...
سایر منابع:
سایر خبرها
عاقبت سهراب، هاشم، نغمه و آرزو از زبان بازیگرانشان/ از سرنوشت فصل چهارم دارد؟
عرصه هنری برای شما جذاب تر است؟ فاطیما بهارمست: مدیوم سینما و تلویزیون بسیار باهم متفاوت است. شاید برای یک بازیگر سریال بازی کردن جذاب تر باشد. به این دلیل که قرار است یک روندی را در قسمت های مختلف طی کند و قرار است یک قصه طولانی تری را بازی کند ولی موضوعی که ما با آن مواجه هستیم این است که یک سری نقش ها و کارها را ما نمی توانیم در تلویزیون انجام دهیم چون آزادی محدودتری دارد. اما این آزادی در
روایت بازیگر نقش ریگی از تجربه کارگردانی
خبرگزاری مهر: آرمین رحیمیان بازیگر سینما و تئاتر که فیلم کوتاه تف به کارگردانی مشترک او و عماد امامی نیا در بخش داستانی مسابقه سینمای ایران در سی و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران حضور دارد، درباره پروسه تولید و انتخاب سوژه آن به ماگفت: فیلم تف از آنجا شروع شد که ما به عنوان نسل جدید در برهه ای قرار گرفته ایم که انگار هر تلاشی برای هر کاری می خواهیم انجام دهیم به دلیل شرایط اقتصادی
سعیده علی: حس زندانی آزاد شده را در بسکتبال تجربه کردم | خداحافظی ام سلامی دوباره است
ای که در آینده قرار است به وجود آید باعث شود از لحاظ عادی خارج شوی و تصمیم احساسی بگیری. برای هر ورزشکاری نقطه پایان بازی کردنش متفاوت است و من ترجیح می دهم هر چه زودتر وارد مرحله بعدی زندگی بسکتبالی ام شوم، چون می خواهم مربیگری را تجربه کنم و دوست دارم خودم را در این قضیه به چالش بکشانم به همین خاطر هم این تصمیم را گرفتم. *احساس نمی کنی تیم ملی 3 نفره در این مقطع حساس به تو احتیاج دارد و
بیرانوند: کاش 2 سال زودتر به اروپا می آمدم
بازیکنان تیم صمیمی شدی؟ من اخلاقم طوری است که خیلی زود با جمع صمیمی می شوم. با اغلب بازیکنان آنتورپ هم خیلی زود قاطی و دوست شدم. با آنها مثل دوران حضور در پرسپولیس شوخی می کنی؟ شوخی که نمک تمرین و رختکن است. مگر می شود شوخی نکنم؟ البته در پرسپولیس چون فارسی صحبت می کردیم، شوخی ها بیشتر بود. اینجا بعضی وقت ها آرام هستم و سکوت می کنم. وقتی ساکت هستم، بچه های تیم با تعجب
بازگشت سعید جلالی راد به شهرخودرو
تیم شهرش بدل شده بود. گلر جوان در حد توانش برای فجر درخشید، اما در ادامه فصل نتایج عوض شد و فجر نتوانست لیگ برتری شود. سال دوم حضور جلالی راد در فجر به عنوان سرباز هم چندان پُر فروغ نبود و سنگربان مشهدی نتوانست آن چنان که باید در نقش ناجی برای تیم شهر شیراز ظاهر شود. فجر سپاسی سال قبل با جلالی راد در لیگ دسته یک دهم شد. بازگشت به مشهد؛ تکرار روز های خوب سعید جلالی راد می گوید
تشکری: امروز به نویسنده های خرفت و تنبل نیاز نداریم/ نویسنده خیابانی هستم
می گوییم قصه در قصه و بازی در بازی یعنی چه؟ من شما را ارجاع می دهم به داستان هایی که در همین شکل و فرم جلو می رود. ما در نقد ادبی یک مشکل اساسی داریم. مشکل اساسی این است که بدون شناخت از ظرفیت یک داستان درباره اش قضاوت می کنیم. در حقیقت مثل این است که شما در یک روز آفتابی از خانه بیرون می روید و به موبایلتان و به وضع هوا نگاه نمی کنید، و تگرگ می گیرد و اگر تگرگ بگیرد و شما فرد بیماری باشید این
نوروزی: تصمیم گرفتم که امسال رایگان بازی کنم
نداشتم به تیمی بروم که دوست دارم آنجا بازی کنم حتی مجانی. همان طور که گفتم سرباز پدافند بودم و مسئولان این تیم چند سالی است که در لیگ حضور دارند و همیشه نگاه حمایتی از بازیکنان داشته اند. نوروزی ادامه داد: امسال با وجود امین احمدیان، سروش امیری نیا، حمید شمس و بقیه بچه ها تیم خوبی تشکیل شده و شانس سکو و قهرمانی هم دارد. باید از سرهنگ صانعی و سرهنگ رضایی تشکر کنم. با توجه به این که امسال بازیکن ملی پوش سرباز نداشتند باز هم در لیگ حضور پیدا کردند و تیم داری می کنند. انتهای پیام/ ...
ماجرای نذر هزار ویلچر
ندارم روزی بازخواست شوم که چرا این کار را دارم انجام می دهم. حمایتی که لازم دارم این است که برای کاری که انجام می دهم مجوز لازم را به من بدهند. دنبال مجوز برای مثلاً ایجاد یک خیریه یا چیزی شبیه این نرفته ای؟ نه. چون می گویند شرایط اخذ مجوز سخت است و من هم یکسره درگیر کارهایم هستم و سراغ گرفتن مجوز نرفته ام. شما فقط به معلولان نیازمند ویلچر می دهید یا کمک های دیگری هم
خاطره ای که سبب شد خاطره ساز شوم
نیستم به خاطر من این قدر سریع رانندگی کنند و نهایتش این است که پرواز را از دست می دهم، اما گفت: طوری نیست. حدود 5 دقیقه به زمان بلیتم دم در فرودگاه بودم. خواستم چیزی از داخل کیفم پیدا کنم و برای تشکر بدهم، اما همگی گفتند: فقط بدو تا به پروازت برسی. جالب است که فهمیدم مسیرشان فرودگاه نبوده و فقط تا حدودی مسیرمان یکی بوده و همه این محبت برای این بوده که من را به پرواز برسانند. خوشبختانه، چون
تنها شباهت "بچه مهندس" و "از سرنوشت"/ "فاطیما" از اجرا تا بازیگری
دارم کارهای بعدی ام متفاوت باشد و بیشتر دنبالِ نقش خوبم. مقایسه فصل دوم و سوم/ چرا در فصل سوم پخته تر شدید؟ * بسیاری اعتقاد دارند فصل سوم، “از سرنوشت” به پختگی رسیده است؛ نظر شما در این باره چیست؟ این پختگی تعمدی بوده است، البته کارگردان ها هم دیدگاه خودشان را دارند. در فیلمنامه فصل دوم خیلی در عرضِ قصه، بازیگران به ایفای نقش پرداختند و خیلی اتفاقات عجیب و غریبی
عزل شوم
قاجار، در 20 و یا 21 محرم سال 1268 (24 یا 25 آبان 1230) به دروغ به امیر نوشت: جناب امیرنظام، به خدا قسم امروز خیلی شرمنده بودم که شما را ببینم. من چه کنم. به خدا ای کاش هرگز پادشاه نبودم و قدرت نداشتم که چنین کاری بکنم. به خدا قسم حالا که مشغول نوشتن این کاغذ هستم گریه می کنم. به خدا قلب من آرزوی شما را می کند. اگر باور می کنید و بی انصاف نیستید، من شما را دوست می دارم. بیگلربیگی آمد، و از حرف او
به روح الله گفتم خوب شد شهید شدی
اما حالا و بعد از گذشت پنج سال بهترین خاطراتم با آقا روح الله همان زمانی است که برای اولین بار دیدمش و به دلم نشست و سخت ترین خاطره ای که با آقا روح الله دارم به همان روز باز می گردد که خبر شهادتش را برای من آوردند. ورود شما به حیطه آگاهی درباره فتنه بزرگی که در سوریه اتفاق افتاد به چه شکل بود؟ و اصولاً آیا کنجکاوی و دغدغه مندی خودتان باعث می شد پیگیر جریانات جاری در این کشور باشید یا از
برای بازی در سریال شهرزاد عذاب وجدان دارم / سریال خانه امن متعلق به وزارت اطلاعات است
هایی دارد. زمانی که چهره گریم شده خودتان را دیدید، اولین واکنش تان چه بود و چه کار کردید؟ خوشبختانه از گریمم خیلی راضی بودم. البته اوایل کار کمی نسبت به این موضوع وسواس داشتم، اما بعد که دیدم گریم روی نقش نشسته حساسیتم برطرف شد. برخی نسبت به ریتم کند این سریال گلایه دارند، شما به عنوان بازیگر آن چه نظری در این باره دارید؟ من خودم هم از قسمت های اول سریال راضی نبودم. البته این نظر من
خاطره نفیسه روشن از همکاری با خسرو شکیبایی
. قصه هم به نظرم داستان بامزه و دوست داشتنی بود. به عنوان نخستین تجربه کارگردان فیلم خوبی بود. بازیگر فیلم تلویزیونی وانتافه درباره داستان این فیلم گفت: خب داستان حول محور یک خانواده است که سادگی و سالم بودن اعضای این خانواده ویژگی ای بود که در تک تک اعضای خانواده وجود داشت و من این ویژگی را بسیار دوست داشتم. نفیسه روشن درباره اشاره این فیلم به مشکلات معیشتی مردم ادامه داد
یک عاشقانه فوتبالی با نیم نگاهی به شاهنامه و سهراب کشی
هادی رحیمی کارگردان فیلم شماره 29 است که این فیلم را در حوزه سینمای کودک و نوجوان ساخته است. او در گفت وگو با هنرآنلاین در خصوص قصه این فیلم توضیح داد: قصه درباره پسربچه نوجوانی است که علاقه مند به فوتبال و لیونل مسی است و به تبع آن شماره پیراهن او را نیز دوست دارد، اما در تیم فوتبال محل شماره 10 را به پسری که شرایط مالی بهتری دارد، می دهند و به او شماره نه چندان دلچسب 29 را می دهند. با
بخوانید و بخوانید و بخوانید و یادداشت کردن را فراموش نکنید
کارگاه های شعر و قصه گویی شرکت کرده ام؛ بهتر است بگویم، یادگاری های کانون در روح و روانم بیشتر بوده؛ محبت و صداقت، علم و دانش و حال خوبی که از کودکی برایم مانده است. - درباره آثار منتشرشده شما بیشتر بدانیم و اینکه تجربه ی موفقیت در عرصه های مختلف کشوری و بین المللی رادارید؟ لطفاً توضیح بدهید. دو کتاب اول من، در حیطه ی ادبیات کودک است که نخستین آن مبل سحرآمیز و دومین آن ها
محدودیت را زیر پاهای فلزی ام خواهم گذاشت/ آن قدر در مسیر اهدافم دویدم که از آن ها جلو زدم
اتفاق شروع تغییرات بزرگی برایتان بود... همیشه به همه گفته ام که این حادثه تولدی دوباره برایم بود و از آن به بعد نقش زندگی ام با خودم بود. حالا این خودم بودم که باید تصمیم می گرفتم که آدمی برنده باشم یا بازنده. به حکایتی می گویند زمین خوردن اتفاقی است ولی بلند شدن و ادامه دادن انتخابی است. تصمیم گرفتم بلند شوم و زندگی جدیدی را با شرایطی متفاوت تر شروع کنم. این اتفاق افتاد و بلند شدم و
من یک مهاجر سیّارم
پرده برون زده و چیزهایی گفته یا نوشته اند و خلاصه آن حجم از ناخوانایی را به سهم خویش ستوده یا بیش تر هم اش زده اند. عزیزانی البته درباره زیر خالِ سیاه نوشته اند و جالب هم این که، به نظرم همین انگشت شماران از زوایه درستی وارد شده اند به خوانش متن. اما من به کل شک دارم که در این روز و روزگاری که فرهنگ ما می گذراند، کسی چندان به ریش سفیدی و توصیه های منتقد یا جلسه بگیر یا کارگزار یک نشر اهمیت بدهد. همه
حتی یک سطر متن سغدی در ایران نداریم/ تمام دست نوشته های سغدی در چهار شهر دنیا نگه داری می شود
هم آورده شده است و من با استفاده از آن ها به این واژه سغدی رسیدم و این که نام این دژ را باید آوازه بخوانیم. چون سغدی زبان دشوار و چالش برانگیزی بود و من اصولاً در زندگی دوست دارم کارهایی سختی را که کمتر کسی دنبال می کند و به آن اقبال نشان می دهد انجام بدهم، به پژوهش درباره زبان سغدی علاقه مند شدم. البته مدتی بعد از آن که با شادروان دکتر قریب رساله دکتری در مورد زبان سغدی گرفتم و
طیبی: هیچ وقت نگفتم کاش فوتبالیست بودم
زندگی من اینطور رقم خورد و از این شرایط خیلی هم راضی هستم. هیچ وقت هم نگفتم کاش فوتبالیست می شدم، چون از انتخاب فوتسال و حضور در این رشته واقعاً رضایت دارم. در این مدت شیرینی ها و تلخی های بسیاری هم تجربه کردم اما با فوتسال زندگی می کنم و اعتقاد دارم مسیر درستی را انتخاب کرده ام. بعد از بنفیکا به حضور در چه تیمی فکر می کنی؟ من دو فصل با بنفیکا قرارداد دارم. در فوتسال چهار پنج باشگاه بزرگ وجود دارد که در دو سه تا از آنها بازی کرده ام. باید ببینم در آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد. ...
چرا وقتی کرونا میگیریم نمی دانیم بایدچه کنیم
واهی دادن و ... نیست، بلکه باید در یک یونیفورم واحد اطلاعات مشخصی بدهیم. مطمئناً مشابه این قصه و ماجرا این روزها برای خیلی ها پیش می آید و روایتی که خواندید برای خیلی ها نکته تازه ای ندارد و تکراری است تنها امیدی که برای نوشتن این گزارش وجود داشت اینکه به برخی از سوالات و ابهامات بدیهی درباره این بیماری که گریبان خیلی ها را گرفته پاسخ و یا حداقل واکنشی نشان داده شود.
پرواز زنبور عسل در 60 ثانیه
به سطح بالای توانمندی هایم، تصمیم به ترک این دانشگاه گرفتم. پس از بیرون آمدن از دانشگاه فرهنگ و هنر تصمیم گرفتم ادامه درس موسیقی خودم را خارج از کشور ادامه دهم و به همین جهت و با توصیه و راهنمایی دوستانم، کشور اتریش و شهر وین را انتخاب کردم و از آنجایی که به زبان های انگلیسی و آلمانی تسلط کامل داشتم و مدتی نیز لیدر میهمانان خارجی بودم، اطلاعات خوبی راجب کشور اتریش به دست آورده بودم.
الماس تراش خورده
امیر حمیدی نوید- روزنامه نگار اتفاق بزرگ روز آخر از سلسله نشست های تخصصی جشنواره فیلم کوتاه تهران گفت وگوی زنده با داریوش خنجی، فیلمبردار بزرگ سینمای جهان بود. این امکان که از طریق صفحه اینستاگرام انجمن سینمای جوان و به صورت لایو فراهم شده فرصت مغتنمی را در اختیار فیلمبرداران، مشتاقان و علاقه مندان به سینما قرار داده بود. البته که هرساله و در این رویداد هنری شاهد برگزاری نشست
گزارشی از آنچه در روز پایانی جشنواره فیلم کوتاه تهران گذشت
گروه موسیقی است و خیلی زود با کارگردان هم فاز می شوم. اگر پرسشی دارم تلاش می کنم پاسخ آن را با وقت گذراندن طولانی با کارگردان پیدا کنم و پرسش مستقیم را ترجیحا دنبال نمی کنم. این فیلمبردار درباره تجربه همکاری هایی که با کارگردانی چون وودی آلن و دیوید فینچر داشته است، گفت: از این فیلم ها بسیار گذشته است، در فیلم هفت قصه بسیار تاریک بود و آقای فینچر هم در آن بازه در موقعیت تاریکی از زندگی خود
چگونه از تئاتر کمدی به تروریست داعشی رسیدم/ سختی های بازی در نقش بمب گذار تئاتر شهر برای یک عشق تئاتر!
این نقش مهم بود و به دنبال آن بودم. آقای مرتضی اصفهانی طراح داستان و مشاور پروژه هم خیلی به من کمک کرد چون با این پرونده ها آشنا بود و از این گروه ها به خوبی شناخت داشت. کاظم برزگر در نمایش ادوارد و ننه فراموش کردن خاطرات تئاتر شهر برای بازی در یک سکانس مهم بازیگر سریال خانه امن درباره سکانس بمب گذاری در تئاتر شهر که در قسمت هفتم سریال پخش شد نیز گفت: این یک سکانس
حلقه چشم بادامی ها را شکستیم
درباره راه های رسیدن به موفقیت گفت وگو کردیم. ملیکا کرمی متولد 1380 که از سال 1394 حضور در تیم ملی نوجوانان و جوانان را تجربه کرده، درباره موفقیت هایش توضیح می دهد: تقریباً 6 7 سال است که عضو تیم ملی ام. در تورهای ایرانی بیشتر مقام های اول تا سوم را کسب کرده ام. هر سال در مسابقات انتخابی تیم ملی عنوان نخست مسابقات را کسب می کنم. در تورهای ایرانی بزرگسالان هم مقام اولی دارم. در سطح نوجوانان
وریا غفوری: چرا نباید به تیم ملی دعوت شوم؟
؟ همیشه اعتقاد دارم بازیکنی که توانایی اش را دارد، باید حق او را بدهند. متأسفانه در یکی دو لیست اخیر تیم ملی حضور نداشتم که باعث ناراحتی ام است. مربی تیم ملی مختار است و می تواند هر بازیکنی که بخواهد دعوت کند، اما شایستگی این را دارم که در تیم ملی باشم. من تیم ملی را ساده بدست نیاورده بودم که به آسانی بخواهند روی نام من خط قرمز بکشند. دوست داشتم با این شادی، پیغام من را ببینند. امیدوارم برای
خفت گیری های سریالی در تهران+جزئیات
من و بهروز به عنوان مسافر سوار پراید می شدیم .ما افرادی را که صبح زود منتظر تاکسی بودند سوار ماشین می کردیم و در حوالی میدان آزادی از آنها سرقت می کردیم .ما به خاطر فشار مالی دست به این کار زدیم. بهروز نیز گفت: دو قبول دارم دست به سرقت زدم اما من 20 فقره سرقت را قبول ندارم .من فقط در پنج فقره از سرقتها شرکت داشتم. پدران نیز گفت: من نقشه خفتگیری را طراحی نکرده بودم .من به همراه