نامادری، تنها مظنون قتل پسر 8 ساله
سایر منابع:
سایر خبرها
بازداشت نامادری 4 ماه پس از مرگ پسر 8 ساله
به فکر خودکشی افتادم. از کجا متادون خریدی؟ از عطاری تهیه کردم و داخل نوشابه ریختم تا در فرصتی مناسب تصمیمم را اجرا کنم. بچه ها که از ماجرا بی خبر بودند به سراغ یخچال رفته و متادون را مصرف کرده بودند. با بچه ها اختلاف داشتی؟ اصلاً. من آن ها را خیلی دوست داشتم. اما یکبار که همسرم به خاطر مسائل تربیتی بچه ها و همچنین ملاقات آن ها با مادرشان گله مند بود گفتم بچه ها را نزد مادرشان بگذارد. منبع: ایران انتهای پیام/
گفت وگو با کوچکترین معلم ایران / هیراد 7 ساله معلم دانش آموزان دبستانی صومعه سرا + فیلم
جا شروع شد که روزی هیراد به پدر و مادرش می گوید برایش تخته سیاه و وسایل آموزشی بخرند تا هرروز بتواند هرروز به همکلاسی هایش الفبای فارسی آموزش دهد. البته هیراد با توجه به اینکه مادرش نیز معلم است، الفبا را از وی یاد می گیرد و سپس با کمک پدرش به ساخت ویدیوی آموزشی و آموزش الفبا می پردازد، بعد از این فرایند پدر هیراد ویدیوی ساخته شده را در گروه مجازی کلاس شان منتشر می کند. مادر الگو پسر
ماجرای عاشقی خطرناک دختر 12 ساله!
خودزنی کردم و عکس و فیلم آن را برایش فرستادم. به حدی دیوانه وار این کار راانجام می دادم که یک روز به خاطر شدت خون ریزی تا سرحد مرگ پیش رفتم و با کمک یکی از دوستانم از مرگ نجات یافتم. اگر دوستم دیر رسیده بود، به خاطر بریده شدن رگ دستم جانم را از دست می دادم. با این حال پارسا از من خواست به مدرسه نروم. من هم در روزهایی که قرار بود حضوری در مدرسه باشیم به کوچه و خیابان می رفتم تا پدر و مادرم
اخبار حوادث امروز (17 آذر 99) از اعدام قاتل صادق برمکی تا مرگ ناگهانی تینا عبدی بازیگر جوان تبریزی
تهیه نوشیدنی مسموم خودکشی کنم، اما آن را بچه های شوهرم خوردند و... این اعترافات نامادری جوانی است که به اتهام قتل پسربچه 8ساله شوهرش دستگیر شده است. خودکشی 20 کودک در 70 روز گذشته / کودکان چرا مرگ را انتخاب می کنند؟ تصمیم وحشتناکی است، حتی فکر کردن به آن هم لرزه به جان آدم می اندازد، ولی همین تصمیم ترسناک در ذهن های کوچک رسوخ کرده است. گفتگو با قاتل شیرازی که محیط
در خانه بمان، چون شغل شوهر مهم تر است!
جایگاهی هست و یا اگر پیشرفت شغلی بکند مرا رها می کند. گاهی اوقات بسیاری از زنان هم بدون اینکه متوجه باشند تحت استثمار قرار می گیرند، اما تجربه من نشان داده است که حتی بعد از گذشت ده ها سال یا این زن ها آگاه می شوند و یا به خاطر احساس نارضایتی و افسردگی که دارند یک ازدواج ناشاد و ناکام در پیش خواهیم داشت. بعضی از مردان هم به این دلیل به شغل خود بیشتر اهمیت می دهند که معتقد هستند، کار
زمان خارج کردن آی یودی/ عمل هیسترسکوپی و بارداری/اضافه وزن و ناباروری
مربوط به آن می باشد به پزشک زنان مراجعه کنند تا هم برای تنظیم پریودشون و هم داروی تحریک تخمک گذاری برای بارداری برایشان تجویز کنند من 26 سالمه سه سال آیودی گذاشتم الان سه هفتس درآوردم و ازمایش هم دادم گفتن که تنبلی تخمدان دارم سه سال پیش هم حاملگی خارج رحم شدم و تخمدان سمت راستم به خاطر چسبندگی دراوردن .یدونه پسر پنج ساله دارم و قصدبارداری ندارم .الان مشکل من ابنکه چندروز از تاریخ پریودم گذشته و تست هم دادم منفی بود به نظرتون علتش چیه باید دکتر برم؟ احتمالا به علت کم کاری تنبلی تخمدان می باشد اگر طولانی شد حتما به پزشک مراجعه کنید ...
نقشه شیطانی برای رقیب عشقی
نتوانستند زیر یک سقف زندگی کنند و در نهایت زمانی که من شش سال بیشتر نداشتم، از یکدیگر جدا شدند. پدرم چند ماه بعد از طلاق مادرم، با زن دیگری ازدواج کرد و به دنبال سرنوشت خودش رفت. در این میان من هم نزد مادرم ماندم و در خانه پدربزرگم به زندگی ادامه دادم. مادرم برای تامین هزینه ها و مخارجمان در یک شرکت مشغول کار شد و من هم به تحصیلاتم ادامه دادم، ولی ماجرایی که سرنوشت و آینده مرا تغییر داد از همان دوران
در داستانم دست می برند که بچه ها را نمازخوان کنند
بخواند؛ در این داستان این بچه می خواهد به اصفهان برود و جاهای دیدنی اش را ببیند.او با تاکید بر این که تغییر در شخصیت ها و داستان به ضرر مخاطبان است، به تغییراتی که چند سال قبل هم بر این داستان اعمال شده بود اشاره و بیان می کند: می توانند داستان را بردارند و داستان دیگری بگذارند. قصه های مجید 38 داستان است و زمانی که مخاطب این داستان را به همراه داستان های دیگر می خواند متوجه می شود با شخصیت داستان
زن متاهل دست از سر شوهرم برنمی دارد
. مخفیانه آن شماره تلفن را برداشتم و با طرف مقابل که یک زن بود تماس گرفتم . به او گفتم دست از سر من و زندگی ام بردار، اما او با پررویی پاسخ داد: من سال هاست با ناصر دوست هستم و تو باید آن خانه را ترک کنی! وقتی درباره آن زن غریبه تحقیق کردم متوجه شدم که او زنی متاهل است اما به دلیل اعتیاد همسرش جدا از یکدیگر زندگی می کنند و حتی همسر او نیز از روابط غیراخلاقی اش اطلاع دارد. در این گیر و دار از ناصر خواهش
حامد عسگری: کرونا یک اربعین به ما بدهکار است
زنگ زدم و محل دفن این شهید بزرگوار را پرسیدم چون می خواستم از او رخصت بگیرم. زمانی که به بهشت زهرا (س) رفتم متوجه شدم هر دو بچه محل هستیم و از اهالی نظام آبادیم، متوجه شدم شهید وزوایی در 22 سالگی شهید شده و یک دانشجوی نخبه بوده است. حامد عسگری نیز بیان داشت: چند روز پیش هم سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی بود و امیدوارم هر کس برای این خاک زحمت کشیده و می کشد از الطاف الهی برخوردار باشد
قاتل 62 ساله دختر 15 ساله به حرف آمد
سرویس حوادث جوان آنلاین: صبح دیروز بهلول 62 ساله برای ادامه بازجویی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و مقابل قاضی رستمی، بازپرس شعبه هفتم به قتل شیما اعتراف کرد. قاتل سالخورده از 26 مرداد ماه سال قبل و همزمان با اعلام ناپدید شدن شیما تحت تعقیب کارآگاهان پلیس پایتخت قرار گرفت تا اینکه چند روز قبل اعتراف کرد پس از قتل شیما، جسد او را در حیاط باغچه صاحبخانه اش دفن کرده است. با اعتراف متهم به
شهیدی با بوی حاج قاسم
بالاتر رفت. من 11 فرزند داشتم که بعد از شهدایم الان 6 پسر دارم و سه دختر. یک فرزندم یعنی آقا جواد در دفاع مقدس، عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید و یکی دیگر که آقا هادی مدافع حرم بود و همراه فرمانده و مرادش حاج قاسم شهید شد. جواد 15 سال و 6 ماهش بود که شهید شد و هادی 40 ساله بود. اگر بخواهم مقایسه کنم شاید شهادت هادی بر من سخت تر از برادر دیگرش بود. چون هادی زن و بچه داشت و دیدن ناراحتی
روایت هایی تکان دهنده از زبان سه مبتلا به ایدز
/> مجید که الان 40 سال دارد، هنوز داغ آن تبریک تولد به دلش مانده است. می گوید تولد 30 سالگی اش را هرگز فراموش نمی کند. مجید با سرنگ مشترک، مبتلا شده است. مصیبت ما یکی دو تا نیست. فرقی نداره دختر باشی یا پسر. توی مملکت ما اینجوری جا افتاده که هر کی ایدز داره، قطعا آدم لاابالی و ولنگاریه. اصلا کاری به این ندارن که کی چه جوری ایدز گرفته. خود من ازدواج کردم. زندگیمون بد نبود. یعنی معمولی بود
بازداشت نامادری به اتهام قتل پسر 7ساله
اداره دهم پلیس آگاهی برای رازگشایی از این ماجرا آغاز شد. سه ماه بعد از مرگ این کودک، کارشناسان پزشکی قانونی نظر دادند که او براثر مصرف متادون و دیفن هیدرامین فوت کرده است. پس از اعلام گزارش پزشکی قانونی، ماموران دوباره از پدر کودک فوت شده تحقیق کردند که وی گفت: من و همسر دومم با بچه ها زندگی می کردیم و هر از گاهی آنها مادرشان را ملاقات می کردند.آخرین بار بعد از بازگشت بچه ها از خانه همسر اولم، حال
ماجرای زن جوانی که در کوه های دروازه قرآن شیراز چادرنشین شد
زندگی ات با خون و خونریزی گره خورده مگر اتفاق دیگری هم افتاده است؟ یک روز از پدری که فرزندانش را در خواب کشته نوشته ای و روز دیگر از ربودن عمو توسط سه برادر برای اخاذی و سرقتهای مسلحانه سریالی بانک ها! با خودم خیلی فکر کردم و بعد از کلنجارهای بسیار تصمیم گرفتم از حادثه نویسی های 15 ساله بنویسم. به خاطر همین با مرور زیاد رویدادهای کاری گذشته تصمیم گرفتم از یک خاطره
مرگ در شب شادی
زنگ می خورد. به اتاقش می رود. لحظاتی بعد لباس می پوشد و از درِ دیگر اتاق که در حیاط خانه باز می شود، بیرون می رود. دوستش علی به دنبالش آمده است. مستأجر خانه ای که علی خریده، آنجا را تخلیه کرده و حالا آنها قرار است به آن سر و سامانی دهند. چرا که قرار است علی به زودی ازدواج کند. علی و مسعود در هوای بارانی و سرد آن روز در خیابان گشتی می زنند، ساعت 18:33 پیتزا می خرند و به خانه
از شرط خاص ازدواج تا تحقق آرزوهای نقاشی شده کودکان روستایی
خودش در عرصه فعالیت های جهادی و کمک های مومنانه در حال فعالیت هستند. سمانه نصیرزاده مسئول گروه جهادی معجزه ایمان در گفتگو با خبرنگار مهر ، با توضیح درباره فعالیت های گروه جهادی خود گفت: کار جهادی را از 13 سالگی به عنوان معلم پرورشی فعالیت های جهادی را آغاز کردم و بعد از آن نیز در دوران دبیرستان در زمینه کمک به بیماران سرطانی فعالیت خود را ادامه دادم. سوم دبیرستان نیز ازدواج کردم و تنها
بهترین رمان های پلیسی تاریخ
پردازی هایش بال وپر می دهد. ریچل نمی تواند بچه دار شود و شوهرش تام، او را رها کرده و حالا با معشوقه اش آنا زندگی می کند. اما ای کاش ماجرا به همین جا ختم می شد. ریچل کم کم متوجه می شود که تام، با مگان، زن همسایه، هم رابطه دارد. کمی بعد که خبر می رسد مگان ناپدید شده است، همه ی توجه ها به ریچل دائم الخمری جلب می شود که همیشه حسرت زندگی خوب و بی نقص تام و همسرش را می خورد. هاوکینز گره ی این ماجرای عشقی
مرد خطاکار محاکمه می شود
سرویس حوادث جوان آنلاین: 6 آبان سال 98 مرد جوانی با مراجعه به کلانتری 12 شهر قدس، مأموران را از قتل همسر 33 ساله اش ناهید با خبر کرد و گفت: ساعتی قبل همسرم را به خاطر خیانتی که کرده بود، کشتم. حالا جسدش در خانه روی زمین افتاده است. بعد از توضیحات مرد جوان، مأموران به خانه مرد جوان رفتند و با جسد زن جوانی روبه رو شدند که سرش داخل یک کاسه آب قرار داشت و یک پارچه صورتی نیز دور گردنش پیچیده شده بود
همسرکشی به دلیل تصمیم زن برای جدایی
دچار خفگی شده است. با انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیقات در این زمینه آغاز شد. متهم به نام نیما به مأموران گفت: من سال ها بود که با لاله ازدواج کرده بودم و زندگی خوبی با هم داشتیم. البته من بیمار بودم و به خاطر بیماری عصبی ای که داشتم چند بار در بیمارستان بستری شدم. ما تازه خانه خریده بودیم و هنوز خانه کابینت نداشت، یک نفر را آوردم که برای خانه کابینت درست کند. بعد از اینکه کابینت ها نصب شد، من
دستگیری مادرخوانده به اتهام قتل پسربچه 8 ساله
شب حادثه نیمه های شب متوجه شدم که حال برادرم بد است و به سختی نفس می کشد که موضوع را به نامادری ام گفتم، اما او توجهی نکرد که بعد هم حال من بد شد و بیهوش شدم. در حالی که تحقیقات فنی مأموران نشان می داد نامادری بنیامین به نام رؤیا در مرگ او دست داشته است، وی را به عنوان مظنون بازداشت کردند. متهم 39 ساله ابتدا جرم خود را انکار کرد، اما صبح دیروز وقتی با مدارک و دلایل روبه رو شد
ماجرای آزار و اذیت فوتبالیست به دختر بی گناه
بیرون می رفتیم؛ حدود سه سال بود که با هم رابطه داشتیم. روز حادثه او به همراه دوستش مقابل دبیرستان آمد و من و دوستم را سوار ماشین کرد. بعد از اینکه دوستم را به خانه اش رساندیم، قرار شد مرا هم به خانه ام برسانند، اما آن ها به من تجاوز کردند. وقتی به خانه برگشتم، خیلی حالم بد بود و اصلا وضعیت خوبی نداشتم. ترسیدم موضوع را به مادرم بگویم. مدتی بعد متوجه شدم باردار هستم و همان موقع بود که همه
تهدید به اسیدپاشی دختر 19 ساله مشهدی توسط پسر دایی اش
یک ماجرای هیجانی است . او نه تنها شغل و درآمدی نداشت بلکه حتی به خدمت سربازی هم نرفته بود. بعد از یک سال تازه متوجه شدم که من در خیالات و رویاهای ساختگی کودکانه به سر می بردم و حقیقت زندگی و ازدواج با آن چه در تصور من بود تفاوتی از زمین تا آسمان داشت. از سوی دیگر رفتار و حرکاتی را از پسر دایی ام دیدم که برایم قابل تحمل نبود. وقتی عاقلانه فکر کردم فهمیدم که من و سامان نه تنها
هدایای دردناک آلمانی ها برای رزمندگان ایرانی!/دردسری که محبوبیت شهید زین الدین برایش فراهم کرد
شش ماه مرخصی نرفته بودم، اما در دوران مجروحیت و درمان، دلم بی تاب رفتن به جبهه بود. بعد از یک ماه از بیمارستان مرخص شدم و به جای رفتن به خانه به لشکر برگشتم و در عملیات خیبر شرکت کردم. در تاریخ هفتم بهمن سال 1362 اولین بمب شیمیایی جنگ انداخته شد که ما زیر این بمباران بودیم. ساعت دو صبح بین خاکریز و دشت، هواپیما های دشمن منطقه را بمباران کردند و رفتند، همیشه چنان بمباران می کردند که گویی آسمان روی
عشق پسردایی پای دختر را به اداره پلیس باز کرد
در مقطع راهنمایی تحصیل می کردم به خاطر رفت وآمدهای فامیلی و براساس افکاری کودکانه به عشق و ابراز علاقه پسر دایی ام پاسخ مثبت دادم و چنین احساس می کردم که من هم به او علاقه مند شده ام چرا که در آن سن و سال درگیر ماجراهای خیالی بودم و چنین تصور می کردم که پس از ازدواج خانه ای بزرگ در زیر یک کوه بلند برای خودمان می سازیم و من هر روز سوار بر اسب به تفریح و خوش گذرانی می پردازم و با سامان که مرا دوست
کارآفرینی در خانه/ کرونا برایم یک کارگاه سوسیس و کالباس راه انداخت
چطوری شرکت کنم و آیا برای من باتوجه به هزینه و قیمت های مرغ در بازار صرف دارد؟ وقتی پرس و جو کردم گفتند که اگر تصمیم داری فقط برای خانواده درست کنی طبعا صرف ندارد اما اگر بخواهی به فکر درآمدزایی باشی قطعا ارزش دارد. اولش دو دل شدم اما بعد تصمیم گرفتم حتما این کار را انجام دهم. وقتی شرکت کردم متوجه شدم برای ادامه نیازمند یکسری وسیله هستم. برآورد کردم دیدم نمی صرفد که برای یک تولید شخصی این وسیله ها
راز عجیب یک ازدواج که در باغ لو رفت!
به گزارش گروه حوادث جام جم آنلاین از باشگاه خبرنگاران جوان، از لحظه ای که به حقیقت تلخ و زجرآور ماجرای ازدواجم پی بردم که چگونه یک سال فریب برنامه ریزی های حساب شده یک زن را خورده ام، همانند اسپند روی آتشی هستم که از شدت خشم بالا و پایین می پرم و نمی توانم تصمیم درستی بگیرم چرا که ... این ها بخشی از اظهارات جوان 40 ساله ای است که برای شکایت از یک زن به اتهام فریب در ازدواج وارد کلانتری