سایر منابع:
سایر خبرها
نگاهی به شیوه های مبارزاتی امام خامنه ای در زندان های رژیم پهلوی/ زندان های شاه برای انتقام جویی بود
رسید. منظره ی درخشش چراغ های شهر دل انگیز بود. دیدم مأموران همراه من خیلی به دیدن چشم انداز تهران علاقه مندند و از اینکه به پایتخت رسیده اند، احساس خوشحالی می کنند؛ به ویژه یکی از آن دو، خیلی ابراز خوشحالی می کرد. به او گفتم: قدر مرا بدان! چون به خاطر من با هواپیما به تهران آمدی. اگر بازداشتی کس دیگری جز من بود، تو را با اتومبیل به خاش می فرستادند و می بایستی شب تا صبح، بیابان های برهوت را طی می
شاگردی که الگوی معلم خود شد
درب مسجد که وارد شدم دیدم حاج آقا بلند شد و صحبت های خود را قطع کرد و با سرعت به طرف من آمد. او را نشناختم، قبل از اینکه من سلام کنم ایشان پیش دستی کرد و دست به گردن من اندخت. شرم کردم بگویم من شما را نشناختم. دستم را گرفت و به اتفاق پیش آن ها رفتیم. خطاب به حاضرین گفت: این آقا زمانی معلم من بود. ولی بازهم ذهنم یاری نکرد ایشان را نشناختم. ایشان با ذکاوتی که داشت ذهن مرا خواند و گفت: آقای قرمزی من
امام جمعه مهدی شهر: پرستاران در حال جهادند / 3 شاخص مهم سبک زندگی زینبی(س)
جمعه مهدی شهر تصریح کرد: در آخرین لحظه که امام حسین(ع) میخواستند به میدان بروند، آمدند پیش حضرت زینب(س) و فرمودند من را در نماز شبت فراموش نکن حتی گاهی اگر حضرت زینب(س) توان نداشتند نماز شب را نشسته می خواند قرآن می فرماید: اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ؛ از نماز کمک بگیرید نماز در سختی های انسان به انسان آرامش میدهد ، حضرت زینب(س) آرامش خودشان را از نماز و عبادت های نیمه شب گرفته بود.
میلاد با سعادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها و روز پرستار مبارک باد.
، سینه ام تنگ شد و به اندازه ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه ام زینب (س) وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی تابی نکنم. از امام سجاد (ع) نیز نقل شده است که در شب یازدهم محرم که شام غریبان بود، حضرت زینب (س) نماز شبش را ترک نکرد؛ اما به سبب ضعفی که او را فرا گرفته بود، نماز را نشسته خواند. در طول مدتی که اسرای کربلا در کوفه و در میان مردم به عنوان اسیر
زمستان فصلی برای عبادت
رکوع، عرض کنیم که می خواهیم درب ها را ببندیم.گفتم: خیر، ایشان را به حال خود بگذارید و مقداری هیزم در اطاق پشت بام که مخصوص مستخدمین است بگذارید که هرگاه از نماز فارغ شدند استفاده کنند و در بام را نیز ببندید،مسئول مربوطه مطابق دستور عمل کرد و همه به منزل رفتیم. آن شب برف بسیاری بارید و من نگران حاج شیخ شدم تا اینکه هنگام سحر که برای باز کردن درب های حرم مطهر آمدیم، به خادم بام گفتم زودتر برو ببین
ویژه نامه نکوداشت آیت الله العظمی سید محمدباقر درچه ای منتشر شد
داشتیم آقا چرا نشسته اید، هزاران نفر منتظر نمازند و وقت دارد می گذرد. آقا فرمودند: آن همه روحانی در صفوف مقدم نشسته بودند به یکی از آن ها بگویید نماز را اقامه کند. حاضرین سماجت کردند که علت خودداری از نماز را بفهمند که آقا با لحن تند فرمودند: وقتی کوچه های پشت مسجد شاه را طی کردم و وارد میدان شدم و چشمم به آن جمعیت کم نظیر افتاد یک لحظه چیزی در خود احساس کردم که دیدم صلاح نیست من نماز بخوانم، رفتم
اوضاع سیاسی در زمان امامت امام رضا
خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند: "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار
مملکت ما با همین یکی یه دونه ها سرفراز می ماند
) می خواست به ایران برگردد، رفت و برای ما تلویزیون خرید. هنوز آن تلویزیون را به یادگار نگه داشته ایم. نان آور خانه تان چطور سر از جبهه درآورد؟ شعبان بعد از پیروزی انقلاب در بهزیستی استخدام شد و با شروع جنگ تحمیلی با جدیت تمام هر کاری از دستش برمی آمد، چه برای جبهه یا پشت جبهه انجام می داد. خودش به تن هایی در روستا کمک های مردمی جمع آوری و بار ها و بار ها به طور داوطلبانه در
آقای امجد نرود میخ آهنین در سنگ
خود گفتم یک ریال از مال امام زمان(عج) نزدم وجود دارد که هنوز وقت مصرفش نرسیده است؛ آن را به عنوان قرض بر می دارم و سپس ادا خواهم کرد. یک ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم. همین که خواستم آن چیز مورد نیاز را بخرم. با خود گفتم که از کجا معلوم که بتوانم این قرض را بعداً ادا کنم؟ در همین اندیشه و تردید بودم که ناگهان تصمیم قطعی گرفتم به منزل برگردم. از این رو، چیزی نخریدم و پول را به جای اولیه اش
باید حق را گفت حتی اگر برای عده ای سنگین باشد!
مسجد شیشه گران شیراز آغاز شد و تا سال ها ادامه یافت. این محفل توانست سربازان فراوانی برای اسلام، تشیع و انقلاب، تربیت کند. راوی خاطرات پی آمده، روزی را به خاطر می آورد که برای نخستین بار، در این مسجد سخن گفته است: یک روز من رفته بودم روی پشت بام منزلمان تا زنبور هایی را که مزاحم خانه بودند و دائم در منزل می چرخیدند و نیش می زدند، دفع کنم، که برادرم مرا صدا زد که یک نفر آمده دنبال شما که بروید و در
خاطرات ترسناک بدل پسر بزرگ صدام+عکس
دروغ بود، به محض اینکه از قصر خارج شدم، نگهبانان او من را داخل صندوق عقب اتومبیل انداختند و به زندان بردند، داخل سلول همه چیز را قرمز رنگ کرده بودند تا ذهن را خسته کنند و خون را به شما یادآوری کنند. کل اتاق به رنگ قرمز بسیار گیج کننده ای بود. لطیف یحیی در سمت راست و عدی حسین در سمت چپ آنها مرا به مدت یک هفته در آن زندان نگه داشتند، قبل از اینکه عدی بخواهد دوباره مرا ببیند، او
شب یلدا در گرمخانه زنان بی خانمان میدان شوش؛ یلدایی به بلندای حسرت
کردم و شدم لکه ننگ خانواده، خانواده ام اوایل چند بار مرا کمپ اجباری بردند اما چون عمل ام سنگین بود طاقت نمی آوردم، آخر سر ناامید شدند و رهایم کردند و ترجیح دادند فکر کنند که مُردم، یلدای پارسال و دو سال پیش و سالهای قبلش را دقیق یادم نمی آید اما خوب بی شک در حال گاز زدن هنداونه و شکست تخمه نبودم، یا خمار بودم و تو سرما سگ لرزه میزدم و دربه در مواد، یا نئشه بودم و تو چرت و نگران از اینکه سرما هرچی
سرباز ها گناه دارند یا ارزش؟
، گله کردم، گفت که فردا به اتفاق خواهیم رفت و حساب مسئول لجستیک را کف دستش خواهیم گذاشت. صبح روز بعد، به اتفاق راهی شده و سر راه مسئول لجستیک قرار گرفتیم. مسئول بهداری گفت: "چرا مانع از انجام وظیفه نیروی من شده ای؟" مسئول لجستیک جواب داد: "در انبار چیز فاسد شدنی نیست و لزومی نمی بینم که اجناس و کالا های موجود در آن مورد بازرسی قرار گیرد". مسئول بهداری گفت: "تو اجازه بده! من قول می دهم که
خاطرات آیت الله منتظری از دوران آیت الله العظمی بروجردی / مرارت های طلبه ها
پیغام شما را رسانده، گفتم کی بیایم ؟ گفت فردا صبح، فردا صبح که رفتم دیدم آقای حاج آقا محمد خودش آمده نشسته، رفتیم پیش آقا، گفتم آقا پیغام حضرتعالی را آقای حاج آقا محمد مقدس رساند ولی این چه وضعی است ؟ من که خودسرانه کتاب را چاپ نکردم، شما خودتان نظر دادید، من جزوه به جزوه آوردم شما نگاه کردید، حالا می گویند فلانی می خواسته قاچاقی کتاب را چاپ بکند آقای بروجردی نگذاشته !! شما حیثیت اشخاص را رعایت کن
پرستاری از منظر اسلام
جویای حال من می شد و با نگاه کردن به من از وضعیت بیماری ام اطلاع می یافت و شیوه پیامبر تا طلوع صبح این چنین بود. پس از آنکه حضرت با اصحاب نماز گزاردند در حق من دعا کردند که خدایا! علی را شفا ده و سلامتی بخش که به خاطر بیماری اش تا صبح نخوابیدم .(5) حضرت علی(ع) از امام حسین(ع) نقل شده است: وقتی فاطمه زهرا(س) دختر گرامی رسول خدا(ص) بیمار شد به علی(ع) سفارش کرد بیماری او را پنهان کنند
■ واداشتن خانواده به نماز و فضیلت نمازگزار
النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ ﴿سوره ابراهیم آیه 37﴾ پروردگارا ، من [ یکی از ] فرزندانم را در دره ای بی کشت ، نزد خانه محترم تو ، سکونت دادم ، پروردگارا ، تا نماز به پا دارند ، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [ مورد نیازشان ] روزی ده ، باشد که سپاسگزاری کنند . امام علی ( علیه السلام
شهیدی که برای رفتن به جبهه اعتصاب غذا کرد
چیزی بگوید، اما سکوت کرد. یکی از بچه ها گفت بقیه بگویند تا عباس یادش بیاد. دارد فکر می کند. همه دور هم نشسته بودیم و از خاطراتمان در رابطه با جنگ و جبهه می گفتیم. همه خاطراتشان را گفتند. دوباره نوبت او شد. همه منتظر ماندند. باز هم چیزی نگفت. گفتم عباس! نوبت توست، تو که معروفی به پیر جنگ. چند سال در جبهه ای، از کارهایت بگو. سرش را پایین انداخت و گفت هر چه بگویم می ترسم ریا شود. من برای
آیت اخلاق و حکمت
خانم های مبلّغ و از زنان یگانه شهر بود. او چندین سال پشت سر هم معلم قرآن و شرعیّات ما بود. کلاس او، کلاس انس و الفت بود. مبارزه با استبداد را در ذهن ما پایه گذاری نمود و روش های مبارزه با استکبار پهلوی را همراه با رویدادهای زندگی خودش برای ما تعریف می کرد که خیلی سازنده بود. به او معتقد بودیم و او ما را نسبت به دین خوشبین می کرد. بعدها که من امام جمعه شیراز شدم در تلویزیون خم شدم و دست او را به
بهترین دعا برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) چیست؟
...: اللهم اعذه من شر کل باغ و طاغ و من شر جمیع خلقک و احفظه من بین یدیه و من خلقه و عن یمینه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان یوصل الیه بسوء و احفظ فیه رسولک و آل رسولک واظهر به العدل؛ خدایا او (امام زمان عج) را از شر هر متجاوز و سرکشی و از شر همه خلق خود پناه بده و او را از حوادث روزانه، از پیش رو و از پشت سر و از طرف چپ و راست، حفظ و نگه داری کن و از این که آسیب و گزندی به او برسد، جلوگیری کن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مبارکش عدل و داد را پدیدار نما. منابع: ...
با شیطان نفس مبارزه کنید
خداوند می خواهم که مرا بپذیرد و به شما صبر عنایت کند و شما ناراحت نباشید، چون ما کشته شدن در راه خدا را از مکتب اسلام و از مکتب حسین بن علی علیه السلام آموخته ایم آن را افتخار می دانیم انشاءالله میدانم دلتان برای اسلام و امام عزیز می سوزد پس من در مقابل این راه ارزشی ندارم که برایم ناراحت باشید. به کلیه شما توصیه می کنم نماز را اول وقت بخوانید نماز جمعه را فراموش نکنید قرآن بخوانید
ناگفته های آیت الله یزدی / منتظری گفت همه اش تقصیر آقای خمینی است
معظم رهبری مستقیم شنیدم. ایشان گفتند من در یکی از ملاقات های آقای منتظری با امام حضور داشتم که امام رنگ شان تغییر کرد، یک مقدار عصبانی و ناراحت شدند و آقای منتظری دوباره اصرار می کرد (برخی نمونه هایش را همین جا شما آورده اید این را من از خود رهبری شنیدم) بعد می گفت من هر چه دیدم که امام ناراحتند و ایشان هم مدام دارد تکرار می کند به تعبیر خودشان اشک در چشم های من آمد و بعد گفتم آقای منتظری می دانید
ارادت سردار دلها به فاطمه بنت اسد ...
زار مادرش رفت. وی افزود: فردای آن روز سردار سلیمانی دوباره بعد از نماز صبح برای زیارت مزار مادرش عازم شد، من هم با ایشان همراه بودم، حاجی مرا صدا کرد و پرسید، ابراهیم، خوابت را بار دیگر برای من تعریف کن و من دوباره خوابم را تعریف کردم. وی گفت: حاج قاسم رو به من گفت، زمانی که مادرم را به تهران می آوردم، بیشتر از سه یا چهار روز در تهران نمی ماند و همیشه برای برگشتن به رو
زندگینامه حضرت زینب (س)
ام زینب در تمام شب عاشورا در محل عبادتش ایستاده بود و به پروردگار خویش استغاثه می کرد. ارتباط حضرت زینب (س) با خداوند آن گونه بود که امام حسین(ع) در روز عاشورا هنگام وداع، به خواهرش فرمود: خواهرم! مرا در نماز شب، فراموش نکن. ازدواج حضرت زینب (س): زینب کبری پس از آن که به سن ازدواج رسید، به همسری برادرزاده علی (پسرعمویش)، عبدالله بن جعفر بن ابی طالب که 5 سال از او
چند روایت کوتاه و خواندنی از زندگی زینت پدر حضرت زینب سلام الله علیها
اهل لغت برای زینب سلام الله علیها بیان کرده اند: درخت تنهای تنومند در بیابان است به راستی که ایشان شجره طبیبه هستند. درختی که ثمره های صبر و ایثارش هنوز در تاریخ و زندگی شیعه مشهود است. امام حسین علیه السلام نیز درباره ایشان فرمودند: به درستی که تو در حقیقت از درخت نبوت و از معدن رسالت هست. (1) از زندگی زینب سلام الله به خصوص در دوران کودکی ایشان، روایت های اندکی موجود است. که البته
خنثی کردن تحریم ها یعنی تقویت اقتصاد مقاومتی و جلوگیری از رانت خواری/ پرستاران با از خودگذشتگی پای کار ...
) در بین مردم بود خداوند هیچ عذابی را نازل نکرد اما با رحلت ایشان، ما باید به دامان استغفار پناه ببریم. عابدینی عنوان کرد: اصحاب رسول خدا(ص) از ایشان پرسیدند پس از وفات شما چگونه به ما خیر می رسد؟ ایشان فرمودند همیشه پس از من اعمال شما به من عرضه می شود و من برای شما استغفار می کنم. البته استغفار رسول گرامی اسلام برای ما هم حدی دارد اگر به حدی درگیر گناهان باشیم که پرونده اعمال مان را سیاه
ماجرای سوء قصد به جان آیت الله یزدی
برداشتم و پرسیدم کیست ؟ صدایی که از پشت آیفون آمد، شبیه صدای همان فردی بود که من با او درگیری لفظی پیدا کرده بودم و از امام هم خواستم که از ورودش به دفتر ایشان جلوگیری کند. فرد مزبور از من خواست که دو سه دقیقه دم در بیایم . من گفتم : این موقع شب که وقت صحبت نیست . آن شخص همچنان اصرار داشت که مرا حضوری ملاقات کند و من هم هر چه بیشتر اصرار او را می دیدم ، قاطع تر می شدم که این پیشنهاد را