روایت تعقیب کاروان مواد مخدر در کوهستان
سایر منابع:
سایر خبرها
جانباز هفتاد درصد آب بر به خیل هم رزمان شهیدش پیوست
دستور داد تا به کمک زخمی ها برویم. قبل از رسیدن گروه امداد می توانستیم زخمی ها را به پناهگاه برسانیم. باران گلوله به شدت می بارید. درحالی که مجروحی را به دوش گرفته بودم، صدای انفجار مهیبی تمام اردوگاه را لرزاند. همراه با انفجار چون پرنده ای در هوا معلق شدم. هیچ حسی در بدنم نداشتم. پس از چند لحظه در جلوی سنگری که با قلوه سنگ فرش شده بود تا خاک و گل وارد سنگر نشود فرود آمدم و از هوش رفتم و نفهمیدم که
یلدای رزمنده ها در جبهه ها مملو از صمیمت و عشق بود
را نیز اضافه کردم و سپس خرماها را نیز به آن افزودم و غذای بسیار لذیذی شد که به اتفاق خوردیم. اون شب همه بعد از خوردن شام با فرمانده گردان و بقیه به چادر فرماندهی و سپس تبلیغات رفتیم تا شب یلدا کنار هم باشیم. خیلی عجیب بود که حتی یک لحظه هم از اینکه از خانواده دور هستیم ناراحت نبودیم، وقتی در چادر جمع شدیم هر کدام از بچه ها از عملیات هایی که در آن شرکت کرده بودند تعریف می کردند
یادی از شهید حسین هرمزی، قائم مقام فرمانده گردان نازعات تیپ 21 امام رضا (ع)
زیادی تا مقر در پیش بود. قاطری پیدا کردیم و حسین را روی آن سوار کردیم. خون بدن حسین روی برف ها می ریخت و همه جا را سرخ می کرد. سرش را پایین انداخته بود و زمزمه می کرد. گویا دعا می خواند. هنوز در راه بودیم که با همان آرامش همیشگی، با صدایی ضعیف گفت: بچه ها! من دارم می روم، خداحافظ. لحظه ای بعد، دیگر صدای زمزمه اش را نشنیدیم. منبع: کتاب مرز آسما ن بین تألیف راضیه رضاپور، نشر کنگره بزرگداشت سرداران و 23000 شهید خراسان، مشهد، 1384
ویدئو | سحر تبر: توبه نامه نوشتم | نه سحرم، نه تبر؛ فاطمه خویشوند | مدت ها دوقطبی بودم
شدی که این رفتارهایی که در فضای مجازی انجام دادی جرم بوده چه احساسی داشتی؟ مسلما خیلی ناراحت شدم.اما در قلبم این باور را داشتم که خدا کمکم می کند و مورد بخشش و عفو قرار می گیرم. فکر می کردی بازداشت تو چقدر طول بکشد؟ هیچ تصوری نداشتم.فقط امیدوار بودم زودتر تمام شود. چند روز است که آزاد شدی؟ 22 آذر ماه با تلاش های وکیلم و مساعدت قاضی دادگاه به قید وثیقه آزاد
ناگفته هایی از اخلاق و منش یک شهید مدافع حرم / چرا شهید ابوالقاسمی محبوب مردم دزفول شد؟
سیدمجتبی رو کرد به یکی از بچه ها که با ما بود، گفت: تو پیاده شو و برو همه بچه ها را جمع کن و به مسجد برید کسی در منطقه نباشد من مانده بودم و سیدمجتبی که قرار بود دنبال چند نفر آدم بگردیم. موسی زاده رفیق شهیدابوالقاسمی در ادامه روحیات اخلاقی شهیدابوالقاسمی این چنین می گوید: همین طور که سیدمجتبی به سرعت رانندگی می کرد خیلی آرام بدون استرس شروع کرد به نوحه خواندن انگار نه انگار که قرار بود
اگه با زمستون مشکل شخصی دارین، اینو بخونین
گرفت! گول رنگ هایش را نخورید، پشت این چهره ی رنگینِ به اصطلاح شاعرانه، یک دیو بی رحمِ صیاد زندگی می کند، حالا البته من در این جا با پائیز کار ندارم، می خواهم وکیل مدافع زمستان باشم. تکلیف یک چیز دیگر را هم روشن کنم، من مهم ترین مراسم زندگی ام را به خاطرِ یک برف سنگین زمستانی از دست دادم، اصلا سی ساعت در برف مانده بودم، پس گمان نکنید این یک مواجهه شخصی با زمستانِ عزیز است، نخیر، این فریاد
از ظرفیت جنگ استفاده نمی کنیم
روز خواهد آمد و زمان منفی ؟ آن روز خواهد آمد رمانی است که در نوجوانی و در سال 75 یا 76 وقتی سوم دبیرستان بودم نوشتم و دو سال بعد در سال 77 چاپ شد. و تجربه جالبی بود زیرا که ما بچه های جنگ هستیم و جنگ همیشه دغدغه ذهنی ما بوده و به عنوان یک نقطه تاریک خاطرات ام همیشه فکر کردم که راجع بهش بنویسم اما با توجه به سن و سالم یک رمان معمولی بود. الان که نگاه می کنم رمان بدی نیست و قلم بدی ندارد اما با
مملکت ما با همین یکی یه دونه ها سرفراز می ماند
. فرمان پیغمبرگونه امام (ره) را از جان و دل بپذیرید. در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید؟ بار ها و بار ها خواب یحیی را دیده ام. در تمام سختی ها او را در کنار خودم احساس می کنم. هنوز مهربانی اش را از من دریغ نکرده است؛ حتی در عالم خواب. وقتی یحیی شهید شد من یک زن 21 ساله در روستا با سه فرزند کوچک بودم. نبودن امکانات واقعاً سخت بود، اما همه تلاشم را کردم تا بچه ها آنطور که همسرم می خواست تربیت شوند. لباس هایش همیشه در ایوان آماده بود تا هر وقت برای حضور در جبهه داوطلب می خواستند سریع بپوشد و اعزام شود. ...
مشتاقی: نمی توانم مسابقه ای پیدا کنم که خوب برگزار شود و داورانش کشتی فرنگی را بلد باشند
. من مسابقات را دیدم و رصد کردم. تمام کشتی هایی که بچه های ما می گرفتند را از طریق اینترنت نگاه می کردم. مسابقات بسیار بسیار در سطح بالا و خوب بود. مثلا در وزن 97 کیلوگرم ما الکسانیان که 6 مدال طلای جهان دارد را داشتیم که اوت شد. در وزن های دیگر هم قهرمان های خوب دنیا و المپیک حضور داشتند. روس ها هم که سنگ تمام گذاشته بودند و با یک تیم بسیار خوب هفت مدال طلا و یک نقره گرفتند. نماینده های ما هم دو تا
چالش بازیگر شمالی در نقش زن جنوبی! / نسرین بابایی نقش یک زن بوشهری را تجربه کرده است
بابایی پس از این سریال که بازپخش آن اکنون روی آنتن شبکه آی فیلم است، این شب ها با مجموعه بیگانه ای با من است اثر احمد امینی در شبکه دو دیده می شود. به بهانه حضور نسرین بابایی در این سریال، گفت وگویی با او داشتیم که در ادامه می خوانید. بعد از وارش چه پیشنهادهایی داشتید؟ بعد از سریال وارش کار کردن خیلی برایم سخت شد، چون احساس می کردم مسئولیتی به من واگذار شده و باری روی دوشم
ادب و آداب یلدای ایرانی
تولد دوباره خورشید است. خورشید به جز وجه ظاهری، صورت باطنی هم دارد. در تهرانگردی های این ایام، سری به معابد مسیحیان می زدم و آنجا شاهد تندیس هایی بودم که گوشه ای از تاریخ ایران را به تصویر می کشید. سه موبد که برای دریافت فضیلت زمان تولد عیسی مسیح از ایران به اورشلیم رفته اند. به واقع در این بیان تولد این مولود نیز خود، خورشید دیگری است.یلدا، هرچند به اهمیت دو جشن بزرگ ایرانیان، یعنی نوروز و
پیشه اش پرستاری بود چه در خانه چه در بیمارستان/ با وجود دو فرزند اتیسم از خدمت به کرونایی ها دست نکشید
روزهایی هم می شد زیر تخت قایم می کردم چون کسی نبود موظبشان باشد، البته گاهی مادرم هم جورم را می کشید. اوایل در تنظیم خانواده کار می کردم همسرم هم کارمند بهزیستی بود و نامه رسان، مرتب برای او تشویق نامه می فرستادند چون اخلاق و رفتارش را دوست داشتند، مرد بسیار مومن و متدین بود و بچه هایش هم مثل خودش بودند. سه دختر دارم و آقا رضا تنها پسرم است. در بخش های ریوی و سال های زیادی با
خانواده شهدا در کنار تصویر شهیدشان یلدا را سپری می کنند
خاطرات یک شب یلدای رزمندگان در زمان دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه تدارک برگزاری شب یلدایی در جبهه های غرب را داشتیم ،گفت : شبِ یلدا بود ، تعدادی از نیروها از پاسگاه مرزی در خط مرزی به شهر بانه رفته بودند ، چند نفر که متأهل بودند به مرخصی رفته بودند . فرمانده هم نبود ، درست ساعتِ دوازده شب یک گلولۀ آر پی جی روی پاسگاه منفجر شد. از خواب پریدیم ، اسلحه را برداشتیم و به بیرون آمدیم و هر کسی یک
امیر محمد اژدری از 13 سالگی جهادگر شد
: یک سال و نیم از شهادت امیرمحمدش می گذرد. پسر ارشدش بود اما می دانست خیلی نباید روی در دسترس بودن او حساب باز کند. حاج وحید اژدری می گوید هر وقت می پرسیدیم کجایی و چه میکنی و چرا نمی آیی به یک جمله اکتفا می کرد: بعدها می فهمید خوب یادش هست که روحیه کمک به نیازمندان از چه زمانی در پسرش جوانه زد: نوجوان 13 ساله ای بود که تجربه کردن را دوست داشت. خیلی زود با بقیه می جوشید و برای کارهای سخت داوطلب می شد
خاطرات وکیل/ ثریا را کشتم چون خونش حلال بود!
ه با همان مرد غریبه وارد اتاق شده اند وشروع کردند به فحش دادن و کتک زدن بعد هم گفتند اگر از این موضوع چیزی به پدرم بگویم با همین قمه سرم را خواهند برید و... اول تصمیم گرفتم به پلیس زنگ بزنم و کل ماجرا را اطلاع بدهم بعد پشیمون شدم خواستم به تلافی اذیت هایی که شدم خودم کار ثریا را تمام کنم،از آن روز منتظر فرصتی بودم تا تلافی تمام کارهایش را سرش در بیاورم، زنیکه برامون آبرو نذاشته بود وهمه
گاهی قرار نیست چندان خوش بگذرد
آی اسپورت - بازی را اینجا دیدیم. با اکبر و حامد و سجاد و هومن که فوتبالی ترند و بقیه که سر جمع، بیست نفری می شوند. این البته به جز پسربچه های زیر 12 سال طبقه ی پایین است که بعد از بازی آمدند بالا و شر و شورشان شکر به تلخی فضا زد. یعنی حساب کرده بودم که همین خانه ی کودکان بی سرپرست، جایی در جنوبگان اردبیل، قرار است از شادترین نقاط ایران باشد. و نشد. محاسبات اشتباه. برای من، یحیی و مهدی شیری. آن
پشت پرده اختراع چیزهایی ساده با تاریخچه ای چندهزار ساله
نقاطی از جهان استفاده می شود. از آنجایی که اغلب لالایی ها سینه به سینه از نسل های گذشته به حال منتقل شده اند، به راحتی فراموش می کنیم که ترانه ها و حتی قصه ها در گذشته به اندازه امروز سازگار با محیط خانواده نبوده اند، چون برخی شان واقعا بیمارگونه و ترسناک هستند. البته چون نوزاد زبان را متوجه نمی شود، بیشتر نوای آرامش بخش لالایی است که به بچه آرامش می دهد. بهترین دلیل برای اینکه
از اول می خواستم نقاش شوم
به گزارش روابط عمومی شبکه آی فیلم، عبدالحمید قدیریان با حضور در برنامه خارج از کادر با اشاره به اینکه از همان اول می خواستم نقاش شوم، گفت: از همان دوران دبستان فرمی بهمان می دادند که شغل موردعلاقه مان را انتخاب کنیم و توی آن همه شغل ها را نوشته بودند. معمولا از دکتر و خلبانی شروع می شد می آمد پایین تا آخرش نوشته بود و غیره ، من بلااستثنا در تمام آن فرم ها که هر سال به ما می دادند پر کنیم آن پایین
شایان قاسمی: با وجود کرونا، امسال سطح لیگ فرانسه بالا بود/ امسال فرصت خوبی بود که واترپلو یک سطح بالاتر ...
خودش را دارد. از دومین تجربه لژیونری در فرانسه بگویید. واترپلوی فرانسه شاید در سطح ملی جزو 10 تیم اول اروپا باشد اما در لیگ جزو دو، سه تای اول اروپا و درواقع دنیاست. لیگ فرانسه خیلی پیشرفته است. دلیلش هم این است که خیلی پول دارند و در ورزش هم خوب هزینه می کنند. خیلی از بازیکن های معتبر دنیا دارند در فرانسه بازی می کنند. همین موضوع باعث می شود که سطح لیگ خیلی بالا برود. وقتی هم که خود
نگاهی به شیوه های مبارزاتی امام خامنه ای در زندان های رژیم پهلوی/ زندان های شاه برای انتقام جویی بود
1342 (هم زمان با روز تاسوعا) در بیرجند چنان محکم و استوار با بازجو سخن گفت که افسر بازجو بهت زده شد. ایشان به یاد می آورند: مرا به پاسگاه پلیس بردند و این نخستین تجربه ی من از دستگاه تحقیقات پلیسی بود. تا پیش از آن روز، من درون پاسگاه پلیس را ندیده بودم. مرا نزد افسر جوانی با درجه ی پاسبانی بردند. او با لحنی تند و با رگ های گردن برآمده، به سرزنش و توبیخ من پرداخت. با آرامش به او پاسخ دادم
مدال افتخار را امام زمان بر گردنش انداخت
متولد 1318 خورشیدی است. یاد و خاطره پسرش جهانشاه هنوز جلو چشمانش است. ریز و کوچک خاطراتش را هنوز از یاد نبرده؛ جوان ورزشکاری که اخلاق و غیرتش زبانزد اهل کوچه و محله شان بود. وزنه برداری که بچه های محل را به ورزش و اخلاق نیک دعوت می کرد. جهانشاه مخالف شاه حاجیه خانم از لحظه تولد پسرش می گوید: خرداد سال 1343 خورشیدی بود که چشمش را به دنیا باز کرد؛ سه روز بعد از عاشورای حسینی. وضع
شب یلدا در گرمخانه زنان بی خانمان میدان شوش؛ یلدایی به بلندای حسرت
زدم رو نپرونه، برا ما شب یلدا مث شبای نکبتی دیگه اس، از وقتی اومدم این موسسه البته وضعیت بهتره چون غذایی برای خوردن دارم و جای امنی برای خوابیدن. شب یلدا برای من حسرتِ و حسرت در حالی که لاکِ لب پرشده قرمز رنگی را از روی ناخن هایش می خراشید گفت: سالهاست که شب چله ام با گریه و حسرت و رویا بافی می گذرد، چشمانم را می بندم و تصور می کنم توی خانه کنار بخاری با بچه هایم نشسته ام
این لحظاتِ وحشتناک را تصور کنید!
شود که بخواهیم به خانه برگردیم. من دو بچه کوچک و پدر و مادر پیری دارم که هم دیابت و هم فشار خون دارند و برای همین دلهره ابتلای آنها به کرونا لحظه ای راحتم نمی گذارد و برای پیشگیری مجبورم با همه خستگی کار، هر روز از راه رسیده بلافاصله دوش بگیرم و تمام لباس ها و وسایل را ضدعفونی کنم.او که تجربه ابتلا به کرونا را هم دارد می گوید: هیچ کس تا زمانی که مبتلا نشود و حالش رو به وخامت نرود درکی از کرونا
طلبه ای که هم ریش سفید محل است هم بنگاه کارآفرینی دارد+عکس
آینده راه بزرگ ترهای محله را نروند. او می گوید: تا قبل از اینکه شهرداری در این منطقه مستقر شود به صورت هفتگی با دانش آموزان و والدین محله را تمیز می کردیم. نزدیک ترین پاسگاه به محله ما 12 کیلومتر فاصله داشت و زمانی که اعلام جرم می شد، آن ها با یک خودرو و موتور خود چند ساعت در راه بودند تا به محل برسند. بنابراین با بزرگترها بحث امنیت محله برای مراقبت در شب را اجرا می کنیم و گاهی گشت زنی داریم.
قصه این معلم خواندنی است / روایتی از عشق یک معلم به دانش آموزانش در مناطق عشایری + فیلم
: سال 97 سیل شدیدی در آن منطقه اتفاق افتاد. من هم که برای خوردن شام به چادر مردم عشایر رفته بودم زمانی که به چادر خودم برگشتم تمام وسایل داخل چادر خیس شده و باد هم چادر را از جا کنده بود و تا صبح با لباس های خیس نشستم و منتظر روشن شدن هوا بودم. وی افزود: صبح آن روز با بچه ها فرش و وسایل را جلوی آفتاب گذاشتیم و تخته را در فضای باز قرار دادیم و به تدریس ادامه دادم. این معلم
مرگ بر اثر سرما هم به کرونا اضافه شد!
12 اینچ تجربه کرد. فرمانداران ایالت های مختلف آمریکا از مردم خواستند حتی الامکان در خانه بمانند،چراکه امشب پنجشنبه اوضاع بدترخواهد شد و همه جا یخ میزند. البته توزیع کنندگان واکسن گفتند برف و سرما مانع از امدادرسانی آنها نخواهد شد و به برنامه واکسیناسیون ادامه خواهند داد. آمریکا همچنان قربانی اول کرونا در جهان طبق جدیدترین آمار دانشگاه جانز هاپکینز ، با
جشن کریسمس در خیابان میرزای شیرازی تهران
با ستاره و گوی های رنگی قرمز که در پیاده روها قرار دارند و بازار خرید شکلات و شیرینی نیز بسیار داغ است. بازار کریسمس این خیابان در سال های گذشته به یک جاذبه گردشگری مرکز تهران تبدیل شده است. دیگر فقط مسیحی های این خیابان و محله های اطراف برای خرید به آن جا نمی آیند بلکه با آغاز زمستان فرصت مناسبی برای گشت و گذار همه خانواده های تهرانی است.همانطور که گفتیم این خیابان بورس اسباب بازی در
رزم بچه محل فردوسی در شکست حصر آبادان
جانبازی روزگار می گذراند. او این هفته پذیرای بچه های شهرآرامحله منطقه 12 در خانه اش بود. داستان های شنیدنی از روز های انقلاب و جنگ دارد که بخش هایی از آن را با هم می خوانیم. شعارنویسی در کوچه پس کوچه های جاده قدیم موسی یکه مرد که سال 1341 در روستای دوله از توابع بخش گوارشگ به دنیا آمده است، می گوید: همانند بیشتر خانواده های روستایی در خانه ای پرجمعیت متولد شدم، پدرم پنج فرزند داشت