بین الحرمین مادر شهیدان طارمی در بهشت زهرا
سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی حواس حاج قاسم به همه چیز هست/ ازدواج مجدد همسران شهدا خوشحالش می کرد
دوباره پرسیدند: شما همسر شهید هستی؟! گفتم: بله. با همان لحن متعجب پرسیدند: بچه هم داری؟ گفتم: بله دو فرزند هم دارم. سردار گفتند: بنشین بنشین می خواهم با تو صحبت کنم. از اوضاع و احوالم پرسید و من همه را با اشک جواب دادم. سردار گفت: گریه نکن! گفتم: نمی توانم. حاج قاسم رو کردند به مادرشوهرم و گفتند: حاج خانم! هوای دختر ما را داری؟ مادرشوهرم گفت: بله! دوباره عروس خودم شد. سردار با لبخندی گفت: دختر به
شهیدی که همزمان با حاج قاسم به شهادت رسید
: خانم بچه شما پسر است و دست راست بچه هم به عنوان نشانه یک خال دارد. اسم این پسر را مصطفی بگذار. این بچه به درجه بالایی می رسد که شما را سربلند می کند.همان روزها وقتی این موضوع را برای دور و بری هایم تعریف می کردم، می گفتند این چیزها خرافات است. حتی وقتی مصطفی با همان نشانه خال به دنیا آمد.اول مرداد 1360...انگار همین دیروز بود. حاج خانم رو به من می گوید: دخترم تو هم می خواهی باور کن یا نکن
روایت سردار حاج قاسم سلیمانی از ازدواجش!
به گزارش برنا؛ محسن کمالی دهقان به سال 1363 در حصارک کرج متولد شد. محسن با آغاز جنگ سوریه همراه تعدادی دیگر از رزمندگان اسلام به سرزمین شام اعزام شد تا با تروریست های تکفیری مبارزه کرده و از حرم حضرت زینب(س) دفاع کنند. سرانجام این شهید عزیز روز 27 فروردین سال 94 در حلب سوریه به شهادت رسید و عنوان اولین شهید مدافع حرم استان البرز را از آن خود کرد. آنچه در ادامه می خوانید روایت دیدار حاج
فتوای بی سابقه رهبر انقلاب درباره سردار سلیمانی/بدن حاج قاسم چند تکه شده بود؟
و بعد در تابوت ها قرار دادیم و برای برنامه های بعدی و تشییع آماده شد. سردار باقرزاده گفت: من آن روز از خدا و از خود شهید خواسته بودم که توفیقی دهد من خدمت حضرت آقا برسم چون در آن ازدحام، شلوغی و هیاهو امکان نبود. دوست داشتم بروم و گزارشی را از وضعیت پیکر شهدا به خدمت حضرت آقا برسانم. به طور معجزه آسایی به محضر حضرت آقا شرفیاب شدم. قبل از نماز زیر جایگاهی که آقا لحظاتی توقف داشتند
واکنش رهبر انقلاب به شنیدن گزارش چند تکه شدن بدن سردار شهید سلیمانی
خیلی اذیت شدیم. به این معنا که به سختی تکه پاره های این پیکر ها را جمع و جور کردیم. گوشت های پراکنده را سامان دادیم تا بتوانیم در قالب یک پیکر درآوریم و آن ها را در تابوت قرار دهیم. من این ها را خدمت آقا عرض کردم و بعد هم به کربلای حضرت ابا عبدا... (ع) اشاره کردم و گفتم ما که با این وضعیت به سختی شهیدان را جمع و جور کردیم، نمی دانم امام زین العابدین علیه السلام در کربلا چگونه تنها با
حاج قاسم نهیب زد: فرزند شهید را از جایش بلند نکن!
مادر امشب حاج قاسم کجاست؟ گفتم نمی دانم یا عراق یا سوریه و یا لبنان است. در ادامه از من قول گرفت که حتماً محافظ های حاج قاسم آدم های قوی هستند و وقتی مطمئن شد آن ها مراقب حاج قاسم هستند خوابید. صبح که از خواب بیدار شدم، متوجه شهادت سردار سلیمانی شدم. من حال و احوال دخترم را در فراق پدر شهیدش به خوبی درک می کردم، چون خود فرزند شهید هستم. 11 سال داشتم که پدرم در تاریخ 2 آذرماه 1365 در
ناگفته هایی جالب و خواندنی از زندگی حاج قاسم سلیمانی
روز در فضای مجازی متوجه شدم یک خانم روی موضوع شهدا کار می کند، وی در این کانال نوشته بود خیلی دوست داشتم فقط هدیه ای از حاج قاسم بگیرم. این مسئله را به حاج قاسم گفتم. سردار هم یک چادر برای آن خانم هدیه فرستاد. من هزار و دوازدهمین شهید گلزار وقتی حاج قاسم به کرمان می آمد، با هم به گلزار شهدا می رفتیم. او در گلزار شهدا قدم می زد و به یاد شهدا گریه می کرد. به او گفتم در این گلزار
درجه ها و عنوان ها تأثیری در منش حاج قاسم نداشت
این شکلات ها برای چیست؟ دختر بچه گفت خدا به خانواده ام بچه داده است. حاج قاسم بسیار خوشحال شد و آرزوی سلامتی برای آن خانواده کرد. یک بار دیگر مردی با وضعیتی نامناسب می خواست حاج قاسم را ببیند. ما ممانعت کردیم که به حاجی نزدیک شود ولی حاج قاسم گفت بگذارید بیاید. آمد و اشعاری را در وصف شهدا خواند. حاجی ایستاد و او را بغل کرد. چون آن اشعار را در وصف شهدا خواند حاج قاسم احترام زیادی به او گذاشت و
هنوز شهادت سردار سلیمانی را باور ندارم/ حاج قاسم پشتوانه خانواده شهدا بود
"که نگران نباش بعد از من سردار سلیمانی مثل کوه پشت شما خواهد بود، سردار مراقب و دوستدار فرزندان شهدا است". همسر شهید مدافع حرم افزود: با شنیدن این حرف واقعاً احساس آرامش کردم حس افتخار به من دست داد که سردار عزیز کشورم اگر روزی همسرم شهید شود حامی خانواده شهدا است، کمی دلم آرام گرفت و با آرامش به همسرم گفتم شما برو و نگران من نباش من واقعاً روحیه گرفتم با این حرفت و او با خوشحالی راهی
مهمان عزیز خانواده شهید مهدی نعمایی در سال 98+ فیلم
حال رفتن به آشپزخانه بودم تا چای بیاورم؛ سردار گفتند: دخترم زحمت نکش بیا کنار ما بنشین. من هم نشستم و سردار از مسائل و اوضاع و احوال زندگی پرسیدند. وقتی که با سردار سلیمانی صحبت می کردیم، یاد قرار سال تحویل افتادم که از آقامهدی عیدی خواسته بودم؛ همان موقع داستان را برای سردار تعریف کردم و به ایشان گفتم دیدن شما در منزلمان عیدی من و بچه ها بود. سردار فرمودند ان شاءالله عیدی شما دیدن روی حضرت مهدی
ماجرای 18 روز محاصره حاج قاسم در حلب/ اولین بار همه چیز را ازدست رفته دیدم/ گفتگو با سردار چهارباغی
برقرار کرده بودند اما کار خاصی انجام نشده بود. * برآوردتان را به کسی هم گفتید؟ نه. مدل فرماندهی ابو احمد (سردار اسدی) این نبود. او من را به سوریه آورده بود تا توپخانه راه بیندازم. به من هم گفت اگر چیزی لازم داشتی بگو. یک روز حاج قاسم در دمشق جلسه ای برگزار کرد و گفت ما باید در جنوب دمشق یک عملیات موفق با سبک و سیاق 8 سال دفاع مقدس انجام دهیم. سپس به ایران رفت و از حضرت آقا اجازه
حاج قاسم معمار حرم و سردار حریم بود
ناراحت شدم و پیش خودم گفتم که واقعاً حرم مطهر امام علی علیه السلام در اینجا بسیار بسیار در غربت به سر می برد. از همانجا به ذهن حاج قاسم می رسد که ما ایرانی ها و بچه های سپاه قدس و افرادی که مورد اعتماد حاج قاسم بودند دستی به سر و روی عتبات بیاورند و در واقع این جرقه بحث بازسازی حرمین از آنجا به ذهن حاج قاسم زده شد و در اصل بنیانگذار ستاد بازسازی عتبات عالیات حاج قاسم بودند. - بله اول اسمش
عشق بازی حاج قاسم در نماز شب ها/ ماجرای تولد نوه های شهید سلیمانی
گفتم: الان دوقلوهای شما را بستری می کنیم. وقتی ایشان متوجه نحوه خالی کردن اتاق شد، به من اعتراض کرد که: چرا این کار را کردید؟ یک نوزاد بیمار را از اتاق ایزوله بیرون آوردید که نوه های من بستری شوند؟ لطف کنید او را به اتاق ایزوله برگردانید. هیچ فرقی بین بچه های من و بچه های دیگران نیست. ما مثل بقیه مردم صبر می کنیم تا اتاق خالی شود. به ایشان گفتم: سردار! ما از مادر آن بچه اجازه گرفتیم. بنده خدا تا شنید
فتوای بی سابقه رهبر انقلاب درباره حاج قاسم سلیمانی
برای نماز به اقامت حضرت آقا در دانشگاه تهران آماده شود و بعد آن تشییع تاریخی صورت بگیرد، ما آمدیم در معراج شهدا. برای پیکرها امکان غسل نبود. باید آن را تیمم می دادیم از نظر خودمان آنها را تیمم داده، کفن کرده و تجهیز و آماده کردیم و بعد در تابوت ها قرار دادیم و برای برنامه های بعدی و تشییع آماده شد. سردار باقرزاده گفت: من آن روز از خدا و از خود شهید خواسته بودم که توفیقی دهد من خدمت حضرت
عیدی حاج قاسم سلیمانی به کودکان شهید نعمایی چه بود؟ + فیلم
گرفتند به ایشان گفتم بچه ها دارند آماده می شوند که خدمت برسند. او افزود: وقتی با سردار سلیمانی صحبت می کردیم، یاد قرار سال تحویل افتادم که از آقامهدی عیدی خواسته بودم، همان موقع به سردار گفتم دیدن شما در منزل مان عیدی من و بچه ها بود و سردار گفتند امیدواریم عیدی شما دیدن روی حضرت مهدی (عج) باشد. او افزود: در این دیدار سردار به من و دختران سه انگشتر عقیق هدیه دادند که من هم عکسی
آرزوی سردار سلیمانی درباره نحوه شهادتش
زیاد است. با حداقل تلفات و هزینه عملیات می کردند و بهترین نتیجه را می گرفتند. حاج قاسم مواظب خودت باش! من معتقدم در همه این سال ها با شهدا در ارتباط بود. تیپ دوم لشگر ما در سیرجان بود. در حال حرکت به سوی سیرجان بودیم. شهید فرمودند: دیشب حاج یونس زنگی آبادی که در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید را در خواب دیدم، سه بار خواب دیدم گفت: حاج قاسم مواظب خودت باش. گفتم این خواب نمی
حکایت گزارش اختصاصی فرمانده 25 کربلا به حاج قاسم / سردار سلیمانی با شهید رادمهر ویژه دیدار کرد
اسلام قرار داشت. خسته شده بود، رزمندگان لشکر با عشق و علاقه شدید با او مصافحه می کردند. جدایی رزمندگان با حاج قاسم شدنی نبود. این فرمانده جبهه مقاومت با بیان اینکه با دیدن صحنه اینچنینی لحظاتی عصبانی شدم، افزود: در همان حال چند نفر از بچه ها را کشیدم و با صدای بلند به آن ها گفتم: بسه دیگه، بنده خدا را خسته کردید. قراره چند جای دیگه بره و... سردار سلیمانی به سختی خودش را از جمع رزمندگان
حاج قاسم توانست گفتمان مقاومت را بر روی زمین به تعیّن برساند/ سیلی سخت تر ما غلبه نرم افزاری بر هیمنه ...
کردند که نباید می کردند. شهید سلیمانی به شدت نسبت به حضرات معصومین و به خصوص حضرت فاطمه زهرا(س) ارادت ویژه داشتند. خدا شاهد است یادم نمی رود که حاج قاسم چطور نصف شب در حرم امام رضا(ع) در قنوت نماز شب مثل یک بچه گریه می کرد. والله عین بچه گریه می کرد. بنده چند مرتبه در محضرشان روضه خواندم. به شدت و بی تاب گریه می کرد. یعنی از یک آدم نظامی آن هم در این سطح این همه رقّت قلب باور کردنی نبود
حال و هوای مزار سردار دل ها چگونه است؟
یک فرد خیر شود. از این موارد در زندگی حاجی بسیار بود. به همین دلیل حاج قاسم سلیمانی قبل از آنکه برای همه مردم کشورمان شناخته شده باشد، نزد مردم جنوب شرق کشورمان از محبوبیت فوق العاده بالایی برخوردار بود. سفر 500 کیلومتری به عشق حاجی حضرت امام جمله معروفی دارند به این مضمون که تربت پاک شهدا تا قیامت دارالشفای آزادگان خواهد بود. امروز که نزدیک یک سال از شهادت حاج قاسم می گذرد
همیشه سردار حتی در فرهنگ
دقیقی را به نویسندگان گوشزد می کرد. حاج قاسم از دوران دفاع مقدس فرمانده لشکر 41 ثارالله (ع) کرمان بود و از جوانی در مرکز عملیات ها و تصمیم گیری ها حضور داشت و اطلاعات دقیقی از اتفاقات جنگ داشت و بسیاری از شهدا را می شناخت. همین حضور داشتن و در صحنه بودن در سال های پس از دفاع مقدس نیز وجود داشت تا سردار سلیمانی را به چهره ای آگاه و مطلع از شرایط روز تبدیل کند. پس برای نویسندگان چه کسی بهتر از
راه حاج قاسم سلیمانی تداوم بصیرت فاطمی است
همین اشخاص زمان که عوض می شود و حوادث که متغیر می شود از بصیرت در آنها خبری نیست. وی ادامه داد: این نشان دهنده این است که مواظبت و مراقبت در همه جا مورد نیاز است. آیت الله سعیدی با اشاره به نزدیکی شدن به سالروز شهادت سردار دل ها حاج قاسم سلیمانی و یاران او گفت: راه این شهدا در واقع تداوم همان بصیرت فاطمی است و 19دی هم که پایان دهه بصیرت است در واقع ختم بیان این درس ها و راهکاری برای
قاسم یعنی قسمت کننده...
سرویس : قم - زمان : شناسه خبر : 1010055 به گزارش خبرگزاری شبستان ، آذر توتونچی ، بانوی طلبه جامعه الزهرا علیهاالسلام به مناسبت اولین سالگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی، سردار پرافتخار اسلام دلنوشته ای با عنوان قاسم یعنی قسمت کننده نگاشته است که در ادامه می خوانید: با اجازه خداوند، پسری پا به عرصه وجود گذاشت. زمزمه ای در گوش پدر گفت او را قاسم بنامید. نامش قاسم شد، یعنی قسمت
کدام شهید جان حاج قاسم سلیمانی را نجات داد؟
مرا نجات داد." خوب است بدانید شهید مصطفی موحدی کرمانی، برادرزاده آیت الله موحدی کرمانی (امام جمعه موقت تهران) بود و در سال 61 در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. همراهان حاج قاسم خوب یادشان است که او آن روز برای دیدار با مادر شهید موحدی کرمانی، نیم ساعت در کوچه منتظر ایستاد تا مادر که در منزل نبود، به خانه برگردد. بعد هم خودش پشت فرمان ماشین برادر شهید نشست و مادر را داخل خانه برد. به