سایر منابع:
سایر خبرها
وصلت عجیب عبدالمهدی
در سوریه در تاریخ 29 دی ماه 94، به سرنوشتی زیباتر ختم می شود. حالا که کمتر از یک سال از شهادت عبدالمهدی می گذرد، با همسرش مرضیه بدیهی همکلام شدیم تا هرچه بیشتر از این شهید مدافع حرم بدانیم. شهیدی که آیت الله بهجت پیش بینی شهادتش را در روز تاج گذاری امام زمان(عج) کرده بود و طبق همین پیش بینی، عبدالمهدی آسمانی شد. گفتگو با همسر شهید عبدالمهدی کاظمی را در ادامه بخوانید: گویا
شملچه، کانال ماهی و عملیات کربلای5 / ماجرای زمستانِ داغ خوزستان
بعد هرکس از گردان مانده بود از خط برگرداندند... جمع شدیم قرار شد که با گردان میثم ادغام شویم و مجدد برگردیم خط.... فردای آن روز قبل از ظهر...بنده خواب بودم در چادر در خواب دیدم که هواپیماهای بعثی حمله کردند و بچه ها داد می زدند فرار کن فرار کن، حالا نگو...واقعاً هواپیماهای بعثی حمله کردند به اردوگاه و بنده هم صدای غرش را متوجه شده بودم و فکر می کردم خواب می دیدم. خواب آلود از
نزاع ناموسی در پارک هاشمی منجر به قطع انگشت شد
اتمام درگیری متوجه شدم که انگشتان او قطع شده اند. من هیچ برخوردی با شاکی نداشتم که منجر به قطع شدن انگشتان او شود. او افزود: برخورد ما در حد مشت و لگد بود. زمان زیادی گذشته است و من جزئیات آن روز را در خاطر ندارم. از ابتدا من چاقو به دست نبودم و در میانه نزاع از دوستانم چاقو گرفتم. من کلا یک خواهر دارم و قصد من حفاظت از او بوده است. تلفن همراه خودم را گم کردم قاضی
موسیقی ایران سرطان گرفته است
فروختم و با پولش برای خودم یک ارگ خریدم و چون کار با آن را بلد نبودم حدود یکی، دو سال فقط در اتاقم بود و نگاهش می کردم و وقتی هم که تصمیم گرفتم آن را به صدا دربیاورم، چون نواختن آن را بلد نبودم، صداهای ناهنجاری تولید می کردم و بنابراین هرچند که خانواده با کار موسیقی من مخالف نبودند اما آن صداها و حتی خوانندگی من باعث اذیتشان می شد حتی گاهی اوقات که برای دوستانم ترانه می خواندم، به من می خندیدند و همین خنده ها باعث شد تا من جدی تر به خوانندگی فکر کنم و من از همان زمان تا وقتی که وارد تلویزیون شدم، بدون هیچ آموزش و استادی، خودم روی صدای خودم کار کردم. ...
سوزانده شدن وحشتناک مادر و دختر به دست پدر ناتنی
می گوید. مهران در بازجویی های بعدی قتل را قبول کرد و گفت: من به ریحانه علاقه داشتم و از او درخواست ازدواج کرده بودم، اما ریحانه قبول نمی کرد. با اصرار به عقد موقت من درآمد. زندگی با او برایم خیلی خوب بود. درخواست کردم عقد موقت را دائم کنیم، باز قبول نکرد. من از ریحانه کوچک تر بودم، اما زندگی خوبی داشتم. مقاومت او برایم شک برانگیز بود تا اینکه یک روز وقتی به خانه اش رفتم، در اتاق او یک
تراژدی بوئینگ وفادار در ویلا
هواپیما گیر کرده بود و چند نفر هم روی او افتاده بودند. وقتی از مرگ آنها مطمئن شدم، آرام کنارشان زدم و مرد مجروح را از هواپیما خارج کردم. گفتم بگذار حالا که نجاتش داده ام، از او عکس بگیرم که چهره اش را برگرداند وگفت هنوز 15نفر دیگر داخل هواپیما هستند، اما من فقط دو سه جنازه دیده بودم. چون در دوران سربازی، سرباز پدافند بودم و دو ماه در هواپیمایی هسا خدمت کرده بودم، به همین خاطر با هواپیمای
تجربه کلسترول خون بالا چگونه است و درمانش چیست؟
اولین بار با یک آزمایش کاملا اتفاقی متوجه کلسترول بالا در خونم شدم. آن موقع 16 ، 17 ساله بودم و تحرک بالایی داشتم. بعید بود که بخاطر تغذیه نامناسب یا سبک زندگی ناسالم به کلسترول خون بالا مبتلا شده باشم؛ ولی این آزمایش خیلی از مشکلاتی که تا آن زمان داشتم را توضیح می داد. خستگی مفرط اولین نشانه آن بود. در مدرسه و بین همکلاسی ها زودتر از همه از دویدن خسته می شدم و بعد از کمی تحرک قفسه
برهانی:میلیچ پوزخند زد و استوری گذاشت اما برخی خودشان را به خواب زده اند/در جلسه فدراسیون گفتند پنالتی ...
بیشتر گرفته باشد. همه بازیکنان تیم به یک شکل دریافتی داشته اند اما نکته ای که این وسط مهم است همدلی بازیکنان طی هفته های اخیر بود. ما امسال می خواهیم بعد از چند سال جام بگیریم تا آن وقت محکم تر حرف بزنیم خودم شخصا با ووریا غفوری در چند مرحله صحبت کرده ام و با هم قول دادیم که امسال قهرمان شویم و از حواشی دوری کنیم و همانطور که دیدید بازیکنان تا الان صبوری کردند و با مشکلات ساختند تا تیم وارد حاشیه
تاریخ انقضای سلجوقیان
آن روز فکر نمی کردیم این طور بشود. نه من، نه مامان. داشت از سرکار برمی گشت. یعنی داشتیم از سرکارش برمی گشتیم. آن روز من هم همراهش رفته بودم. عجیب بود که من هم همراهش رفته بودم. یعنی دیروزش خسته و کوفته از شعار #در_خانه_بمانیم که همه جا هشتگ و پوستر و تابلو شده بود، تلفن زدم به بابا و گفتم: بابایی، حوصله ام سر رفته. گفت: باز خودت رو لوس کردی آی سودا؟ گفتم: لوس؟ مگه چی گفتم
طوری ننویسید که مادرتان خجالت بکشد!
هنک، داستانی خاص و قابل تأمل مثل دیگر داستان های مشهور ادبیات کودک و نوجوان باشد، اما در آن جلسه متوجه شدم که مخاطبان با من هم نظر نیستند! آن ها بسیار مشتاق بودند که دنباله ی ماجراجویی های این سگ را بشنوند. اگر من در آن جلسه ی خیریه شرکت نمی کردم، اگر آن توجه و علاقه را نمی دیدم و اگر خودم مشتاق به نوشتن نبودم، نمی دانم الآن کجا بودم و چه می کردم. اما مطمئنم قطعاً کسی من و داستان هایم را نمی
زنان معتاد خراسان شمالی در تاریکخانه های فراموشی
قدیمی چند ده ساله این محل اظهار می کند: گاهی با خود می گویم مگر بوی سیگار و سیگاری و همچنین مواد مخدر از لباس پاک می شود که خانواده ها متوجه نمی شوند که دختر جوانشان سیگار کشیده و از تغییر رفتار آن ها متوجه اعتیاد نمی شوند آن هم در حالی که در فضای مجازی می توان اطلاعات بسیاری در این زمینه یافت؟ زن میانسالی که در مغازه است نیز می گوید: وضعیت در این محل خوب است اما چند کوچه آن سو تر و در
استودیوهای دوبله چگونه پا گرفتند؟
، انگار خدا دید کاری برای چند آدم محروم کردم، من را به این سَمت کشید. گفت یک کار خیر کرده ای، باید برایت جبران کنم. و ناگهان پشت سر هم برایم خوب آمد و ظرف سه ماه مدیر دوبلاژ شدم، آنونس و تبلیغات می گفتم. در کاری های نوذری و جراح زاده هم بودم. تا رسیدیم به سال 50. * پیش از آن که به سال 50 برسیم، این را بپرسم، شما احیاناً با حمید قنبری نسبتی ندارید؟ نه. (می خندد) فقط یک بار به من می
یک ماجراجویی بزرگ؛ از اخراج از مدرسه تا ریاست UFC
دانستم حتی اگر به هدفم نرسم هم دوباره می توانم برگردم و هر زمانی که بخواهم خدمتکار شوم. همیشه می دانستم به دنبال چه چیزی هستم و هر روز که از خواب بیدار می شدم به سمت هدفم حرکت می کردم. من آن زمان حتی ماشین هم نداشتم. یک موتور تریل داشتم و با آن به سرتاسر شهر می رفتم. کتکی فراموش نشدنی وایت 21 سالش بود که آنقدر کتک خورد که مرگ را در یک قدمی اش می دید. این اتفاق زمانی رخ داد
تو لیلی بودی، وقتی مهتاب مجنون آواز زخمی من بود!
کجای جهان سفر می کنم تو از کنارم عبور می کنی حالا و اکنون رؤیا بافته نشده خود را به کابوس می رساند و در چشم به هم زدنی تسلیم واقعیت می شود! دریغ از خوابی سنگین تا مجال دهد آن قدر که قناری عاشق شود! همین دیشب های زبر و زمخت یک نیم دانه قرص خواب آور قورت دادم و با تمام وجود خوشخواب شدم و در خواب در حوالی جوانی بیدار بودم، حیاط، سنگفرش سر و دست شکسته به رسم دیرین بود، حیاط حوض داشت، باغچه
ستون لشکر سردار سلیمانی در کربلای 5 چه کسی بود؟
دلیل؟ اصلاً قدرت فکر کردن از من گرفته شد. یک چند لحظه استراحت کرد؛ شاید کمتر از 5 دقیقه و بعد خداحافظی کرد و رفت. من به این فکر کردم که حالا مثلاً او چه کار داشت؟ سوال چه بود و چرا آمد؟ او رفت داخل خط. من خیلی خسته بودم. خواب که وجود نداشت. معمولاً دیگر پشت بیسیم ها همینطور بیسیم در گوشمان می افتادیم. آتش خیلی شدید شد. عراقی ها پاتک را شروع کردند و آتش خیلی شدیدی ریختند. من آن لحظه
جزئیات قتل دختر 11 ساله توسط مادر در ملارد
حدود 25 روز در بیمارستان روانی بستری شد و بعد از مرخصی هم باید مدام دارو مصرف می کرد اما انگار چند شب بود که داروهایش را نمی خورد. وی درباره این حادثه هولناک گفت: حدود ساعت 1 نیمه شب من و همسر و دختر کوچکم در اتاق خوابیده بودیم که ناگهان با صدای گریه دخترم از خواب بلند شدم اتاق تاریک بود ناگهان مادر زنم را دیدم که با چاقو بالای سر همسرم ایستاده تا به خودم بیایم همسرم را زد من به زحمت چاقو را از
انجمن معتادان گمنام، دروازه ای برای رهایی از اعتیاد
و در آذربایجان شرقی چهار هزار نفر عضو انجمن هستند و تاکنون 76 گروه 73 جلسه بهبودی روزانه برای آقایان و سه جلسه مختص بانوان برگزار کرده ایم و جزو ان. جی. او های (سازمان های مردم نهاد) موفق هستیم. وی با بیان اینکه من در خانواده ای بزرگ شدم که همه مصرف کننده بودند، اظهار کرد: حسن عضویت در انجمن، قطع زنجیره از مواد بود و الان همه اعضای خانواده من و هم خودم پاک هستیم و هیچ گونه ماده مخدری
خانۀ امن سقفی برای زنِ تنها و بی سرپناه
کنم. خانه و زندگیم تمیز بود. با آدم های غریبه معاشرت نمی کردم و نمی کنم. تا اینکه پدر و مادرم رفتند و من بی کس شدم. چند سال پیش خواهرانم و دوستانم گفتند که ازدواج کنم؛ تا اینکه خواستگاری پیدا شد و در سن 50 سالگی با یک پیرمرد 70 ساله ازدواج کردم. از فردای ازدواجم مشکلاتم شروع شد. آقا معتاد بود و جلوی من مواد مصرف می کرد؛ اعصاب هم نداشت و همیشه بحث می کرد؛ تا حرفی می زدم هر چی جلوی دستش
صدسال به این سال ها!
، از نگرانی اشتباه، شادی نتیجه. از اولین نامه ها، اولین تلفن ها، اولین صفحه ها، اولین نگاه ها، اولین حرف ها، اولین دوستی ها. حالا هزارها روز گذشته از آن روزهای آغاز. حالا من خسته ام و تو لاغر شده ای. من لابه لای تلخی و سیاهی دنبال سوسوی نور می گردم و تو توانسته ای بیست ساله شوی. اصلاً همین ماندنت، همین دوام آوردنت روشنایی این روزهای من است؛ مثل آرزوی آرامش، مثل با هم بودن، مثل گرمای خانه.
سفر شیطانی نوعروس تهرانی با مدیرش لو رفت / تازه داماد بی نوا شوکه شد
لحظه کنترل اعصابم را از دست دادم و چاقو کشیدم و یک ضربه به پهلو او زدم و از ترسم فرار کردم .چند ساعت بعد نازنین در حالی که گریه میکرد با من تماس گرفت و گفت امیر در بیمارستان جان سپرده است .من همان موقع خودم را به پلیس معرفی کردم و بازداشت شدم. به دنبال اعتراف های تازه داماد پلیس به بازجویی از همسر وی پرداخت . نازنین گفت :چهار سال قبل زمانی که با سهیل همکار بودم به یکدیگر
اولین 20 دوچرخه مبارک!
مناف یحیی پور، معاون مدیر مسئول در امور پایش کیفیت شما هم خواب امتحان و گرفتن کارنامه و این جور چیزها می بینید؟ چند شب پیش خواب دیدم رفته ام کارنامه ام را بگیرم. در کارنامه ام فقط یک درس نوشته شده بود: نوجوانی با دوچرخه و من توی خواب تعجب نکرده بودم که چرا فقط یک درس هست. یادم نیست نمره ی کارنامه ام چند بود، اما دلم می خواست نمره ی خوبی باشد. نمی دانم چرا دلم می خواست 20 باشد. توی خواب
در استودیو کاسپین کاملاً در اختیار تلویزیون بودیم و اصلاً با عنوان تلویزیونی شناخته می شدیم
گرفتم. بعد از ماجرای زلزله بوئین زهرا، انگار خدا دید کاری برای چند آدم محروم کردم، من را به این سَمت کشید. گفت یک کار خیر کرده ای، باید برایت جبران کنم. و ناگهان پشت سر هم برایم خوب آمد و ظرف سه ماه مدیر دوبلاژ شدم، آنونس و تبلیغات می گفتم. در کاری های نوذری و جراح زاده هم بودم. تا رسیدیم به سال 50 * پس کامل بیرون نیامده بودید. نه. ولی وقتی هم جراح زاده گفت بیا و بعدش هم
تخت خواب های مقوایی/کرونا؛ مشکل مضاعف کارتن خواب ها
نشد. اصلا هیچ کس نفهمید این توده سرطانی از کجا شروع به رشد کرد که حالا گریبان کل خانواده را گرفته است. راستش را بخواهید یکی از تفاوت های بارز اعتیاد به مواد مخدر با دیگر بیماری ها هم همین است. این که خود فرد معتاد هم متوجه نمی شود از کجا دیگر به این بیماری مبتلا شده. یک روز صبح این خانواده از خواب بیدار شدند و دیدند دیگر این باتلاق تا چانه بالا آمده و هیچ چیز مثل قبل نیست. پدر خانواده
پس از شهادت، به کارهای خانه رسیدگی می کرد/ شنیده هایی از شهید "فراتی"
به گزارش نوید شاهد سمنان ؛ شهید محمدحسن فراتی سوم فروردین ماه 1323 در روستای فرات از توابع شهرستان دامغان دیده به جهان گشود. پدرش غلام حسین و مادرش ربابه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. کارمند اداره پست بود. سال 1350 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و چهار دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و دوم دی ماه 1365 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مدفن او در گلزار شه
آرش برهانی: خبر دارید هروویه میلیچ پوزخند زد و علیه ما استوری گذاشت؟
تیم از وی استفاده می کرد. همانطور که ابتدای صحبت هایم گفتم اصلاً اسم و سن و سال برای آقای فکری مهم نیست و او از بهترین نفرات و آماده ترین ها استفاده می کند. *یکسری اتفاقات می افتد که باید درون تیم ما بماند ما تا الان حرفی نزدیم تا به بازیکن اتفاقی نیفتد. بازیکنی که بازی نمی کند ناراحت است. من خودم هم زمانی که بازی نمی کردم ناراحت می شدم اما هیچ وقت به سرمربی تیم پوزخند نمی زدم و یا علیه
وقتی با هم قرار می گذارید همدیگر را می بینید؟
و آتش بازی های این شب نشوم، قرار شد نیم ساعت هم زودتر بیاید! ولی وقتی سر قرار رفتم هیچ خبری از او نبود. کم کم هوا تاریک می شد و انفجارهای مهیب وحشت مرا بیشتر و بیشتر می کرد. هیچ دسترسی به همسرم نداشتم. خیلی ترسیده بودم. بیشتر از نیامدن او. نمی دانستم آن موقع شب با آن همه انفجار و وضعیتی که داشتم، چطور خودم را به خانه برسانم. از باجه تلفن به خانه مادرشوهرم زنگ زدم. برادر
ساعتی به وقت حاج قاسم در کربلا
وضع حاج قاسم، شهید یا اسیر می شود حالا چه خاکی بر سرمان کنیم؟ به بهانه آوردن مهمات، اما از ترس خستگی و اسارت کمی برگشتم عقب تر که ناگهان چشمم به حسین تاجیک افتاد، حسین راحت به پشت روی لبه خاکریز خوابیده بود، باورم نشد با خودم گفتم، حسین و خواب؟! به سمت حسین حرکت کردم، نزدیکش که رسیدم از گل سرخی که سمت قلبش روییده بود، دانستم که او هم تنهایمان گذاشته و به آسمان ها پر کشیده.
قتل زن مطلقه و دختر 8 ساله اش در تهران / نوازنده قاتل کیست؟! + عکس مقتولان و قاتل
/> این متهم به قضات گفت: آن زمان در یک کارگاه تولیدی پلاستیک شریک بودم اما به افتادم و کارم را از دست دادم. من نان آور خانواده بودم. در این سالها پدرم خانه اش را که تنها دارایی اش بود فروخت تا بتواند دیه را بپردازد.حالا پدر 90 ساله و خواهرهایم به سختی زندگی شان را می گذرانند. من از قضات دادگاه تقاضا دارم به خاطر شرایط خانواده ام به من کمک کنند. حالا که اولیای دم پیگیر اجرای حکم قصاص نیستند