مادری که به خاطر شرکت بازاریابی شبکه ای خودکشی کرد
سایر منابع:
سایر خبرها
گروگان گیری مرگبار در پرونده خواهر و برادرِ آدم ربا
دیگر هم در ماشین بودند، بعد از اینکه سوار ماشین شدم و چند متری رفتیم، از جاده اصلی خارج شدند و دو نفری که در عقب بودند دست و پای من را بستند و بعد شماره تلفن اقوامم را خواستند. آنها گفتند اگر پول ندهم من را می کشند. من گفتم کارگر ساده هستم و پول زیادی ندارم که بدهم؛ اما آنها تهدید کردند اگر پول ندهم من را می کشند. خانواده ام با قرض گرفتن از این و آن توانستند چهار میلیون تومان تهیه کنند و بعد از
شهیدی که الگوی جوانان روستایش شد
کرد و گفت پدر شهادت به چهره من می آید؟ گفتم بله. همسرش شنید و گفت ما تازه ازدواج کرده ایم، اگر تو شهید شوی من چکار کنم؟ حمزه گفت: همان طور که حضرت زینب سلام الله علیها تحمل کربلا را داشت تو هم باید صبر داشته باشی. آن زمان تازه چهار ماه بود که ازدواج کرده بود. عروسم دختر خاله اش بود. آنها خیلی به هم علاقه داشتند و زندگی خوبی هم داشتند. بنده گفتم: همه ما باید برویم و این چند روز دنیا امتحان
گفتگو با زن سینمای قبل از انقلاب که برنده اولین جایزه جشنواره فجر شد +عکس
در هستند و دستشان را بالای سرشان گرفته اند. بعد شروع به دست زدند کردند. گفتم چی شده؟ گفتند تبریک می گویم، جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره گرفتید. گفتم از کجا و چه کسی گرفتم؟ گفتند در جشنواره فیلم فجر، به عنوان بهترین بازیگر زن شناخته شدی. خوشحال شدم، چون این خبر را استاد به من داده بودند. گذشت و نمی دانم جایزه را به چه کسی داده بودند. در خانه برده بودند و به پسرم دادند؟ یادم نیست.
انقلاب در قلب تهران شکوفا شد
. پدرم طرفدار پروپا قرص دکتر مصدق بود، به خاطر همین از زنجان به تهران آمد. تمام کودکی ام در مسجد فردانش جوادیه گذشت. همه فعالیت های سیاسی من با گوش کردن به رادیو شروع شد. سال 49 بود. آن وقت ها 13 سال بیشتر نداشتم. فهیده بودم که با رادیو می شود از وقایع جهان خبردار شد و رادیو گوش کردن من همزمان شد با مبارزات مردمی علیه ظلم و ستم شاهنشاهی. یکی از شب های ماه مبارک رمضان، در سال 52، در مدرسه برهان مشغول
ماجرای جلیقه ضدگلوله امام خمینی/ امام به بازرگان وقت ملاقات نداد
نیست. امام در پاسخ به نصیحت های این افراد گفتند: من باید زودتر از این ها بین مردم بروم. وقتی که از تصمیم امام مطمئن شدم به حاج مهدی عراقی گفتم: مهدی وقتی آیت الله کاشانی از تبعید برگشتند من 13 ساله بودم و جمعیت استقبال کننده آن روز را در خاطرم هست. آن روز ایران 17 میلیون نفر جمعیت داشت. امروز جمعیت ایران 36 میلیون نفر است. همه ی ملت ایران می خواهند به دیدار امام بیایند ما باید ستاد استقبال تشکیل
سرقت های سریالی 5 دزد مسلح در غرب پایتخت
. آنها وقتی مرا دیدند تهدیدم کردند و اسلحه را روی سرم گذاشتند. سپس از من خواستند جای پول و طلاها را به آنها نشان بدهم. حتی برای تهدید تیرهوایی نیز شلیک کردند. من هم از ترس جانم، پول و طلاهایم را به آنها دادم و لحظاتی بعد فرار کردند. ماموران در همان تحقیقات اولیه دریافتند که این سرقت هم به سبک سرقت قبلی رخ داده و سارقان 5مرد کلت به دست بوده اند. بنابراین شکی باقی نماند که همه این سرقت ها از سوی
مبارز انقلابی که در درگیری مردم عباس آباد کرج با گارد شاه نابینا شد/ وقتی فرمانده سربازش را هم در ...
نداده بودم- داشت در خانه برایم دعا میکرد، وگرنه با آن رگبار می بایست آش و لاش می شدم. به دور و برم که نگاه کردم دیدم عده ای از مردم به زمینها و باغهای اطراف زده اند و دارند فرار می کنند. عدة بیشتری هم که جسورتر بودند با آنها درگیر شده و اسلحة سربازها را چند نفری از چنگشان در می آوردند. تصمیم گرفتم من هم بلند شوم و بایستم. با خودم گفتم: مگر خون تو از خون علی رنگینتر است؟... هرچه بادا باد
ماشین لاکچری فریبا نادری + عکس
، آن روز وی با تست بازیگران برای سریال مروارید سرخ مشغول بود، من هم غافل از این ماجرا نشسته بودم تا اینکه از اتاق شان آمدند بیرون و گفتند نوبت شماست. گفتم من برای تست بازیگری نیامده ام، دوستم آمده است... او به من گفت: حالا که آمدی بیا تست بده... آن روز خوش شانس بودم و در تست قبول شدم، اما می دانستم که خانواده ام مخالفت خواهند کرد. در قراردادم شرط کردم که خانواده ام هم باید پشت صحنه
حاج قاسم تأکید داشت حاج محب گمنام نماند
به ما داد و دوباره تأکید کرد که حاج محب باید از گمنامی دربیاید ، گفتم: حاجی! دیگر همه چیز تمام شد ، اما حاج قاسم گفت: فرماندهی حاج محب تازه شروع شده است؛ قوی تر و زنده تر از قبل. بچه های استان به حاج محب نیاز دارند، شما بعداً این موضوع را خواهید فهمید . بعد از این صحبت های حاج قاسم ، به فرزندانم گفتم که حاج قاسم گفته است که پدرتان باید در زاهدان خاکسپاری شود ، پسر بزرگم گفت: اگر بابا خودش بود، چه
دیدار با گلپا : 42سال نخوانده ام، اما ماندم
شعر هایی هم که انتخاب کردم، سعی داشتم کلمات عشق، دوستی و محبت را پررنگ کنم. هر کسی به چیزی عشق می ورزد، یکی به بلبل عشق دارد، یکی هم مثلاً اسب را دوست دارد. اگر در درون عشق باشد، هر دو خوب است. ما از مادر پاک به دنیا آمده ایم. کاری هم که شروع می کنیم و ادامه می دهیم، همه در یک فاصله زمانی کوتاه است. پول جمع کنیم و زمین، خانه و... بخریم، اما وقتی می خواهیم برویم، می بینیم کفن، جیب ندارد
روایت عضو تیم حفاظت امام خمینی از روزها و ماه های ابتدای انقلاب اسلامی
/> با توجه به این شناخت نسبی که داشتم در همان جلسه ختم در مدرسه فیضیه، در گوش حضرت امام گفتم: آقای هاشمی اشتباه می کنند، این جریان مربوط به گروه فرقان که مذهبی هستند مربوط می باشد. حضرت امام سرشان را بالا کردند رو به من و فرمودند: مگر تو اینها را می شناسی؟ گفتم: بله، شهید مطهری هم خوب اینها را می شناختند. آقا گفتند: به آشیخ اکبر بگویید بعد از اتمام جلسه به خانه ما بیایند. بعد از مراسم آقای هاشمی را
روایت "حسن ترک تاتاری"، مبارز انقلابی از بهمن 57 در کرج/ روزی که مردم عباس آباد برای زمینگیر کردن ارتش ...
سریع، پل شهدا را پشت سرشان بستند که راه بازگشت نداشته باشند. بعد بلافاصله لاستیک ها را آتش زدند. همه جا را دود برداشته بود. وقتی پشت سرشان با آتش بسته شد و دیدند گیر افتاده اند، فرمانده ارتشیها گفت: یک روحانی صدا بزنید، وسایلمان را تحویلش بدهیم. شیخ علی مرکزی نیامد. چطور شد که نیامد نمی دانم. حداقل من که آنجا بودم ایشان را ندیدم. دوباره دست به کار شدم. تند و تند درخت می بریدم
مهر مادر و ناشنوایی فرزند، مسیری از لرستان به تهران
. کارهای دخترم را انجام دادند و دکتر گفت قبل کاشت باید سمعک تهیه و دخترم از سمعک استفاده کند. 6 میلیون هزینه سمعک بود. خدا خیرشان بدهد فامیل ها این پول را جمع و برای دخترم سمعک خریدند. دوباره کرایه ام را دادند و به روستا برگشتم. قرار شد بعد یکی دو ماه دوباره برای ادامه فرایند پزشکی برگردم . در این شرایط که حمیده نگران تهیه پول جراحی کاشت حلزون فرزندش بود، یکی از اقوام در تهران خانم بازیگر
روایتی ازدردسر های بانکی مهاجران افغانستانی
شدن کارت های بانکی است یا باید برای دریافت آن از سایتی دیگر اقدام کنند؟ یکی از مخاطبان از پاسخ های متناقضی که از شعب مختلف دریافت کرده است، این طور می گوید: من به شعبه ابوطالب رفتم، گفتند نمی شود و باید بروی شعبه افتتاح حسابت. کار اداری داشتم سمت آبکوه، رفتم شعبه اول دستغیب. خلوت بود. کارت عابر و گذرنامه را دادم. هیچی نپرسید. در یک دقیقه، مسدود بودن هر دو کارتم را رفع کرد. نه کد فراگیر
زندگی لاکچری ساشا سبحانی آقازاده معروف + علت دستگیری
آمدند. می رفتم دم هتل و می گفتم من برایتان ترجمه می کنم و روزی 50 دلار می گرفتم. بعد از یک سال کار در آن جا، کارمند یک شرکت خصوصی شدم این ها همه از زرنگی خودم بوده و هیچ موقع از رانت پدرم استفاده نکرده ام. حتی وقتی ماموریت پدرم تمام شد، من در ونزوئلا ماندم و تا 22 سالگی، تنهایی زندگی و کار می کردم. جنگ لفظی با مجری من و تو و سالومه سید نیا چندی
اول انقلاب سادگی که بر مردم حکومت می کرد بار ارزشی داشت، امروز ساده زیستی بار ارزشی ندارد/رهبر انقلاب ...
شنیده اند شما آمده اید، سه ماه حقوق نگرفته اند. گفتم خب من که الان پول ندارم. گفتند چک دارید. گفتم امضای من هنوز معرفی نشده است. گفت شما امضا کنید بانک گفته پرداخت می کنم، اگر امضا قبول نشد شهرداری نزد بانگ پول دارد، از آن برداشت می کنم. فکر می کنم 250 هزار تومان بود که امضا کردم. *امام (ره) یک موهبتی را به ما داد که مردم ایران خودشان را پیدا کردند. بله. *یعنی همه
جزئیات دستگیری ساشا سبحانی و استردادش به ایران
وقتی 15 – 16 ساله بودم وقتی هیات های ایرانی از ایران به ونزوئلا می آمدند. می رفتم دم هتل و می گفتم من برایتان ترجمه می کنم و روزی 50 دلار می گرفتم. بعد از یک سال کار در آن جا، کارمند یک شرکت خصوصی شدم این ها همه از زرنگی خودم بوده و هیچ موقع از رانت پدرم استفاده نکرده ام. حتی وقتی ماموریت پدرم تمام شد، من در ونزوئلا ماندم و تا 22 سالگی، تنهایی زندگی و کار می کردم.
به حاج قاسم گفتم پیش از شما مردان یک زن انقلابی بودم +عکس
بودند.) گفتم: من در یتیم های خودم مانده ام حالا تو می روی و با یتیم های تو چه کنم؟ گفت: مادر همان خدایی که به واسطه لطف او ما بزرگ شدیم و از آب و گل درآمدیم. همان خداوند مادر من را کمک می کند تا بچه های من را هم بعد از شهادت بزرگ کند. خیلی زود شهید شد. اوایل حضور فاطمیون در سوریه بود. آذر ماه سال 93 بود که به شهادت رسید. شهید اسدالله مثل پدرش 34 و 35 ساله بودند که به شهادت رسیدند.
رحمانی: رفتار قلعه نویی و محرم را ببینید
عزیز دوست خوبم که به من برای رفتن کمک کرد تشکر کنم. من آنجا چند بازی کردم و خیلی لذت بردم، هم از لحاظ کیفیتی و هم مسائل دیگر. جا دارد از سرمربی سباییل هم تشکر کنم و همچنین مدیریت باشگاه با اینکه تا آخر فصل با آن ها قرارداد داشتم همه جوره با من همکاری کردند. با پیشنهاد تیم لیگ سوئد مواجه شدم که از قبل هم صحبت کرده بودم و تصمیم گرفتم قبول کنم. هم آذربایجان خوب بود و هم سوئد خوب است ، باتوجه به
کتاب شناخت سازمان منافقین 3 مدل بود!
سرویس تاریخ جوان آنلاین: عزت الله مطهری معروف به عزت شاهی را، جملگی و بحق، به مثابه یکی از نماد های مبارزه با رژیم گذشته قلمداد کرده اند. در این میان اما، شاید مهم تر این باشد که انگیزه انباشت این همه تنفر نسبت به پهلوی دوم و حکومتش را، در ذهن و ضمیر امثال او در آن سالیان بدانیم. شاید گفت و شنود پی آمده، بتواند پاسخی به این استفهام باشد. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب و عموم علاقه مندان را مفید و مقب
ناگفته های اکبر نبوی از داوری در جشنواره فیلم فجر
الان اسمش را نمی برم چون دستش از دنیا کوتاه است، در برنامه هفت حرف های عجیبی زد و گفت، مسئولان در رای داوران دخالت می کنند. پیغام دادم که اگر تو اهل معامله و امتیاز گرفتن هستی، فکر نکن همه مثل خودت هستند. من اگر الان هم این ها را مطرح و ابراز ناراحتی می کنم، به خاطر حمایت از آن جمع داوری است چون می دیدم چقدر همه چیز وارونه جلوه داده می شود. در برنامه هفت بحث دوتابعیتی بعضی داورها مطرح شد و گفتند آن
بازیکنی که قرار بود داماد برانکو شود
کرده، می تواند مربی خوبی باشد. چون برانکو مرا دوست داشت، می گفتند داماد برانکو هستم برانکو مرا برای اولین بار به تیم ملی برد و به من در پست های مختلف بازی داد. شاید به خاطر علاقه برانکو به من بود که بچه ها می گفتند داماد برانکو می شوم. میلان ماچالا گفت بازی تحت تأثیر خطای نصرتی بود بازی با عمان در جام ملت های 2004 درگیری با گلزن عمان داشتم که در تصاویر تلویزیونی به
بیرانوند: به خاطر آنتورپ به ایران نه گفتم
بودند دروازه بان اول باشم و به ایران نه گفتم وی افزود: از راه دوری آمده بودم تا دروازه بان اول باشم. به من قول داده بودند که دروازه بان اول باشم؛ بنابراین انتظار داشتم بازی کنم. آیا می دانید من حتی به تیم ملی ایران "نه" گفتم که در آنتورپ بمانم؟ نمی خواستم حتی یک ثانیه را از دست بدهم؛ و باید بدانید ما ایرانی ها کشورمان را دوست داریم؛ بنابراین این اقدام من، معنا داشت. حقیقت این است که
پیکر میناوند در خانه ابدی آرام گرفت/ مروری بر سخنان مهرداد طی سالیان اخیر
پیراهن رئال مادرید و منچستر یونایتد است. به من گفتند 40میلیون تومان بده و مسافر جام جهانی باش. دو سه نفر رفتند. یک هفته قبل از بازی اشترومگراتس و منچستر و تقابل با بکام خوابم نمی برد. راستش را بگویم ترسیده بودم ولی بعد از بازی که 2-1 باختیم، مربی به من گفت عالی بودی. یکی از بهترین روزهای زندگی ام بود. بعد از پیوستن به پرسپولیس: به رضا شاهرودی گفتم توی گوشم هم بزنی
چند جمله مهمان مهرداد؛اسیر ترکیب چینی علی پروین بودم
به گزارش وانانیوز، همه چیز آنقدر سریع بود که نفهمیدیم چگونه گذشت. حد فاصل روز 22 دی که مسابقه دربی استقلال و پرسپولیس برگزار شد تا چهارشنبه 8 بهمن ماه، مهرداد میناوند پیشکسوت دوست داشتنی فوتبال ایران به کرونا مبتلا شد و نتوانست حریف این ویروس لعنتی بشود. مهردادی که در دوران فوتبالش ستاره ای چون دیوید بکام را ناکام گذاشته بود، مقابل حملات بی امان کرونا تسلیم شد و حالا جز کوهی از خاطره
ماجرای مراجعه خانمی که ادعای دیدن امام زمان را داشت به امام خمینی
بودم و ایشان داستانی را برای من تعریف کردند. احمد آقا گفتند: دو مرد با متانت و با لباسی مخصوص پیش من آمدند و گفتند ما رابط خانمی هستیم که با امام زمان (عج) درارتباط است. من این موضوع را به حضرت امام گفتم و ایشان فرمودند این خانم را ملاقات کنید و بگویید روح الله می گوید من در دوران جوانی دفتر شعری داشتم اما آن را گم کرده ام، اگر ممکن است بگویند دفتر من کجاست؟ غرض گفت: احمد آقا توضیح داد
چند جمله مهمانِ مهرداد
خبرآنلاین: مهرداد میناوند شب گذشته بر اثر ابتلا به ویروس کرونا درگذشت. همه چیز آنقدر سریع بود که نفهمیدیم چگونه گذشت. حد فاصل روز 22 دی که مسابقه دربی استقلال و پرسپولیس برگزار شد تا چهارشنبه 8 بهمن ماه، مهرداد میناوند پیشکسوت دوست داشتنی فوتبال ایران به کرونا مبتلا شد و نتوانست حریف این ویروس لعنتی بشود. مهردادی که در دوران فوتبالش ستاره ای چون دیوید بکام را ناکام گذاشته بود، مقابل
نوید محمدزاده را بهتر بشناسید
بعد رفتم ویدئو کلوپ و فیلم صورت زخمی پاچینو را گرفتم. دیگر من دچار جنون شده بودم. مثل قیصر زندگی می کردم. آن موقع تمام سر و شکلم شده بود بهروز وثوقی. هنوز هم می گویم بازی وثوقی در فیلم کندو بهترین بازی تاریخ سینمای ایران است و حاضرم بر سر این حرفم بحث کنم. به خودم گفتم: نوید! او بهروز وثوقی بود همه ایران می شناختندش و تو باید بشوی نوید محمدزاده حالا هم نمی توانم بگویم بازیگر خوبی هستم، اما یک چیز
قتل مادربزرگ با دوغ و کباب مسموم در جنوب تهران
مادربزرگم شنیدم که تابلو را مدتی است برای نگهداری به خانه خودش برده است. احساس بعد از جنایت؟ احساس ترس و واهمه، راه فرار نداری و می فهمی آخر بازداشت می شوی اما ترس نمی گذارد تسلیم شوی. از وضعیتت در زندان بگو. وقتی وارد شدم، خیلی سخت بود. در بزرگ آهنی زندان باز شد، اتوبوس متوقف و من و چند زندانی که تعدادی از ما قاتل بودیم پیاده شدیم. ما را بردند قرنطینه، وسایلمان را تحویل دادیم
از کارآگاه علوی تا مرد هزار چهره ؛ سعید پیردوست: 13 سال بدون پارتی بازی با مهران مدیری همکاری کردم
، اما نقش رئیس اداره ای را دارم که هر از گاهی وارد قصه می شود و به او گفتم کوتاهی نقش برایم اهمیتی ندارد، مهم این است که با گروه شما همراه باشم برای همین ابتدا دیالوگ های کوتاهی برایم می نوشتند و بازی می کردم. پیمان قاسم خانی خیلی به من لطف کرد و به نقشم پر و بال داد تا در بین مردم جا افتاد و دیده شد. نقشم را دوست داشتم و به من نزدیک بود، چون حدود 24 سال کار اداری کردم و مدیر امور اداری کمپانی ماک بودم و همین سابقه کاری دستمایه ای شد تا نقش رئیس پاورچین را خوب بازی کنم. منبع: روزنامه خراسان انتهای پیام/ ...