سایر منابع:
سایر خبرها
درس هایی از نهج البلاغه آیت الله حسینعلی منتظری/ کتاب حزب جمهوری اسلامی
و موجودات مادی آنها همه زمینه هستند که در چشم شما بیفتند و منعکس شوند و چشم و سلسله اعصاب و مغز هم مادی هستند که باز زمینه می شوند برای انعکاس اشیاء در ذهن و وسیله هستند برای اینکه شما مشابه اورپا و آمریکا را با همان بزرگی و وسعت در ذهن خود بسازید، چون نفس انسان بالاتر از عالم مادیات است ادراک دو منظره بسیار بزرگ هم باعث تزاحم نمی شود چون اینها که تزاحم دارند، همه مادی هستند و مادیات محدودند و
مجید شاکری: برای ارز 4200 نسخه واحد وجود ندارد
اقتصادی نداشت...! نه نداشت و امکان رقابت با گوشت 4200 تومانی را نیز نداشتند و ابزار تعزیراتی که برای لگام زدن بر قیمت گذاشته شده بود هم الصاق شده به ارز 4200 تومانی بود. یعنی با دامدار کار نداشت اما گوشت فروش که می خواست بفروشد تعزیراتی می گفت قیمت گوشت فلان قدر است و ما داریم ارز 4200 می دهیم، حرف حسابت چیست؟ اینها که از فروشگاه تفکیک پذیر نیستند. همه این حقایق مجموعا باعث شد ما به نقطه ای
پسر 10 ساله ام لباس مدافعان حرم پوشید
این آیه ید الله فوق ایدیهم ، دست خدا بالاتر از همه دست هاست، ایمان داشت. برای همین در همه کارهایش قدرت برتر همه چیز را خدا می دید. آقا میثم احترام خاصی برای پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگ ترمان قائل بود. فکر همه چیز هم بود. یادم می آید سالی که اعزام به سوریه زیاد بود یک روز میثم سراسمیه به خانه آمد. یک پاکت در دستش بود که درون آن پرچم گنبد امام حسین (ع) بود. چون من کسالت داشتم آن را به من داد و
تیام کوچولو را به آغوش خانواده اش برسانید
معتادی، تیام را داخل کارتن بزرگی قرار می دهد و با خود می برد. از چهره زن ناشناس از روی فیلم عکس گرفتیم و پس از آن همراه بستگانم به جست وجوی او پرداختیم. در این چند روز خواب به چشمانم نیامد تا اینکه زن معتاد را نیمه های شب شنبه داخل پارک گلشن دیدیم و دستگیرش کردیم. متهم به من گفت که فرزندم را دزدیده و برای گدایی به چهارراه تیرانداز برده و آنجا گمش کرده است. وی در پایان گفت: از همه همشهریان درخواست دارم کمک کنند تا تیام را به آغوش مادرش برگردانم.
فرزندی به جامعیت همه فضائل خاندان
به گزارش بلاغ ، آنچنان امور مسلمانان پس از شهادت پدررا به خوبی و با گشاده رویی انجام می داد که در کوتاه ترین زمان ممکن بزرگ ترین توطئه علیه او به اجراء گذارده شد تا مردم نتوانند شهد شیرین و جان افزاری مدیریت علوی و حسنی را به کام جان خود جاری و در آن نهادینه سازند. ضمن تبریک میلاد سبط اکبر امام حسن مجتبی علیه السلام، در این مختصر مرور بر برخی فضائل آن امام مظلوم مفید فایده خواهد بود.
دختر بچه گم شده تهرانی از کرج سردرآورد! +عکس ها
تحویل گرفتم همراه مادر و برادرش سوار بر مترو به تهران بازگشتیم. پدر فاطمه گفت: دخترم امروز صبح به مدرسه رفت و از همه مردم که برای پیدا شدن دخترم دعا کردند و در اطلاع رسانی تصویر دخترم برای پیدا کردنش همراهی مان کردند تشکر می کنم.
روایت دست اول از نفس های آخر "سلطان سکه"
های تبلیغی انجام می دادم. به توصیه یکی از دوستان که در زندان کار تبلیغی انجام می داد، به سازمان زندان ها آمدم و استخدام شدم. چون شهر کرج را دوست داشتم، زندان رجایی شهر را برای کار های تبلیغی انتخاب کردم. در آن زمان نمی دانستم چه دسته از مجرمانی در این زندان نگهداری می شوند. سال 95 وارد زندان رجایی شهر شدم و از سال 96 به طور مداوم در شب های اعدام حضور داشتم. وقتی متوجه اتهامات زندانیان
سیر و سلوکی عارفانه همراه با یک جانباز بی ادعا!
کنارم می نشیند. همین آقا محسن که شهید شده بود با یکی دیگر از دوستان رفته بودند و آن بنده خدا هم شهید شده بود اما جنازه اش چندین سال نیامده بود. یک روز همین مادر شهید گفت: دیشب محسن آمد و دیدم که دست مجید را گرفته و دارد با خودش می آورد و مدام هم یاالله، یاالله می گفت. گفتم: بیا داخل. گفت: نه، مهمان داریم. گفتم: مهمانت کیست؟ گفت: مجید را آورده ام. این مادر می گفت: صبح بیدار شدم و رفتم به خانواده اش
دیدار کارکنان اداره کل حفظ آثار دفاع مقدس کرمان با خانواده شهید موحدی
اسلام و انقلاب اسلامی به جبهه فرستادم، افزود: وقتی خبر شهادت مصطفی را به من دادند، خدا را شکر کردم که برای حفظ این نظام قدمی برداشتم و گفتم مصطفی فدای سر امام حسین (ع) شده و من اصلاً ناراحت نیستم. مصطفی موحدی ششم بهمن 1338 در شهرستان کرمان متولد شد. وی تا پایان مقطع متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. مصطفی به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و سرانجام در 10 اردیبهشت 1361 در سیدجابر بر اثر جراحات جنگی به شهادت رسید. انتهای پیام/
پذیرایی از اموات با قابلیت مشاهده آنلاین!
نیازمندان و افراد محتاج مخصوصاً در این ماه مبارک رمضان کمک کرد. افراد می توانند به جای این هزینه، می توان یک وعده گوشت یا مرغ برای خانواده ای مستمند خرید و روح متوفی را شاد کرد. این متخصص علوم رفتاری می گوید: از نگاه رفتارشناسی، علت این کار کمرنگ شدن روابط عاطفی حتی با اموات است. خیلی از افراد به دیدار پدر و مادر زنده خود نمی روند و با اعیاد و مراسم مختلف با یک پیامک با آنها همدلی می کنند
یادواره شهدای نیروی انتظامی اسلام آبادغرب برگزار شد
60 جانباز برگزار شد. امام جمعه اسلام آبادغرب نیز در ادامه ضمن تشکر از برگزاری چنین مراسمی، گفت: پدر و مادر و خانواده بزرگ شهدا قدر شهید و شهادت را می دانند و بالاترین و بهترین مسافرت ها از این دنیا همان شهادت است و در دین اسلام شهید و شهادت ارزش والایی دارد. حجت الاسلام محمد طه مهری ادامه داد: بعد از 1400 سال از حادثه کربلا همچنان شور و شوق شهید کربلا زنده نگه داشته شده است
قطبی: پرسپولیس پیش از برانکو با من تمام کرده بود
زیر خودرو می رفت و همه با هم زیر آن ماشین می رفتیم و تلاش می کردیم توپ را خارج کنیم. به هر حال فوتبال همیشه در قلب من بوده و از همان سه سالگی نیز می دانستم که من می خواهم فوتبالیست شوم. * در حالی که سن زیادی نداشتید، پدر و مادر شما از هم جدا شدند ولی آن زمان هم شما می دانستید که برای زندگی هدف دارید و برابر سختی ها تسلیم نشدید. زمانی که پدر و مادرم از هم جدا شدند، من هفت سال
عبد صالح خدا
طهارت و ... آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید. درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می نماید، و آن اینکه: پدر آیت الله بهجت
وصیت نامه شهید سید احمد شوقی از بجستان
که جهاد را به معنای واقعیش دریابد و عقده گشائی نماید و از آن زمانی که پدرم را مشاهده کردم که با آن سن و سال به جبهه اعزام شد و به ندای هل من ناصر ینصرنی امام لبیک گفت من احساس حقارت می کردم و همیشه سر به زیر بودم و شرمنده بودم که من بمانم و ایشان به جبهه برود بالاخره انتظار به سر آمد و عقده دل گشوده شد و آخرالامر عازم گشتم تا همچون شهید مظلوم بهشتی و شهیدان محراب و همه شهیدان اسلام به پیمانی که با
بچه های امروزی و تکنولوژی
و به نیازهای آنان توجه شود باعث بهبود ارتباط با آنان می شود. وقتی ارتباط پدر یا مادر با کودک خوب باشد، در اصطلاح حرف شنوی کودک زیاد می شود و نافرمانی اش کاهش پیدا می کند. برای تقویت رابطه با کودکان، اختصاص زمان کیفی در طول روز بسیار مفید است. لازم نیست ساعات زیادی با کودکتان باشید. زمان اندک اما سرشار از توجه، تاثیری جادویی در تقویت ارتباط با کودکان دارد. هفت گام آموزشی که می تواند به
گزارش از زندگی کسانی که زندگی شان به اهدای عضو گره خورده است
و شادی وصف ناپذیر این درماندگان را به نظاره می نشینند... تصمیمی دشوار که اراده ای قوی می خواهد و این خانواده ها چه آزمون الهی غریبی را با سربلندی پشت سر می گذارند؛ گویی در آن لحظات عجیب، در اوج وصل هستند.فاطمه باقری، مادر احمدرضا شاکر یکی از همان افراد ایثارگر است. نهم بهمن سال 96 ساعت 1:45 بامداد بود که پسرش در یک سانحه رانندگی دچار مرگ مغزی شد. احمدرضا فقط 18 سال داشت. مادرش درباره آن
یکی از نام های فراموش نشدنی حماسه خوزستان
نداشتیم. مادر که با چند نفر از دوستان پدر در جبهه تماس گرفتند و آنها با سر در گمی جواب می دادند. ما دیگر به این قطعیت رسیده بودیم که پدر به شهادت رسیده است ولی جرأت بیانش را نداشتیم. چند وقتی گذشت یکی از بزرگان فامیل به خانه مان آمد و به مادر گفت هیچ چیز مشخص نیست احتمال این که اسیر شده باشند هم زیاد است. یادم هست دوران سخت انتظار همه اعضای خانواده شب و روز دست به دامان خدا بودند و برای
نتوانستیم حریف اشتیاق فرزندانمان برای حضور در جبهه شویم
گوید: عبدالحسین هم به مانند شهدای هشت سال دفاع مقدس دزفول است که با دست کشیدن از امیال و خواسته های مادی و دنیای و درهم شکستن منیت خویش به جایگاه، مقام و منزلت شهادت نائل آمد. مادر ادامه می دهد: عبدالحسین در خانواده ای پرجمعیت 6 برادر و 2 خواهر در سال 1341 در دزفول متولد شد؛ که در مورخه 61/10/10 عملیات فتح المبین در جبهه کرخه به شهادت رسید و پیکرش در گلزار بهشت علی(ع) به خاک سپرده شده
درباره زندگی و کرامات ام المؤمنین چه می دانید؟
، با این توصیف نسب حضرت خدیجه علیها السلام از سوی مادر و پدر به حضرت اسماعیل و ابراهیم خلیل می رسد.(3 ) حضرت خدیجه علیها السلام قبل از ولادت، در کتاب انجیل به عنوان بانوی مبارکه و همدم مریم در بهشت معرفی گردیده است، در این کتاب حضرت مسیح علیه السلام در وصف رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آمده است: نسل او از مبارکه می باشد که همدم مادرت مریم است. (4 ) در دوران سیاه جاهلیت
علت دلشوره های محمد به هنگام خواندن خطبه عقد چه بود؟
مادر برایش رسم را توضیح داد. نفس راحتی کشید و به جای خود برگشت و بالاخره فاطمه بانو بله را گفت. و اینگونه مراسم ساده عقد با حضور داماد و خانواده عروس شکل گرفت. خانه پدر بانو بزرگ بود و هشت اتاق داشت و او برایشان وسایل زندگی را فراهم کرده و در یکی از اتاق ها چیده بود تا همان جا زندگی شان را آغاز کنند. چند روزی آنجا ماندند و چون محل کار محمد در شهرستان مهاباد بود باید به آنجا
پایان روز
همراه دختر معلم خود روایت می کند، داستان یک صبح تا شام این خانواده که با رفتن دختر به مدرسه آغاز می شود و در ادامه با روایت مادر خانواده (بوبو) از بیماری پدر (آغاصاحب) ادامه پیدا می کند. تکه های ابتدایی این رمان به خصوص رفتار مادر در قبال دختر درس خوانده در ایران که مدام بر سر رفتار و نوع آرایش با هم بگومگو دارند، یادآور رمان قبلی نویسنده ناشاد یا همان سیاسر است. از ارتباط میان دو اثر این نویسنده
یادنامه فیلسوف الهی علامه سید محمدحسین طباطبایی/ نشریه حزب جمهوری اسلامی
دویست و هشتاد و یک شمسی در تبریز در میان یک خانواده علمی به وجود آمده ام در سن پنج سالگی مادر را و در سن نه سالگی پدر را از دست دادم و به مناسبت اینکه کم و بیش مایه معاش داشتیم سرپرستی ما (وصی پدر) وضع زنندگی ما (من و برادر کوچک تر از خودم را که داشتم) به هم نزد و تحت مراقبت و پرستاری یک نفر خادم و یک نفر خادمه قرار گرفتیم. کمی پس از درگذشت پدر به مکتب و پس از چندی به مدرسه فرستاده شدیم و بالاخره به
افشاگری افشین قطبی درباره بازگشت دوباره به پرسپولیس
خودرو می رفت و همه با هم زیر آن ماشین می رفتیم و تلاش می کردیم توپ را خارج کنیم. به هر حال فوتبال همیشه در قلب من بوده و از همان سه سالگی نیز می دانستم که من می خواهم فوتبالیست شوم. * در حالی که سن زیادی نداشتید، پدر و مادر شما از هم جدا شدند ولی آن زمان هم شما می دانستید که برای زندگی هدف دارید و برابر سختی ها تسلیم نشدید. زمانی که پدر و مادرم از هم جدا شدند، من هفت سال داشتم
جلادی از نسل عمر سعد در عراق
وجود او شرم داشت. از همه اذیت و آزار می دید. هیچ همبازی ای نداشت. بچه های هم سن و سال این پسربچه یتیم و فقیر را تحقیر و تمسخر می کردند. از این حقارت بی کران باید یک نکته را خوب آموخته باشد: در زندگی هرگز نباید ضعیف بود. خانواده مادر نه تنها کمترین عطوفت و مهربانی را از پسرک دریغ می داشت، بلکه او را برای کسب روزی هم زیر فشار می گذاشت. ناپدری او را به زور دگنک به شبانی می فرستاد. پدربزرگ او را وا