مربی 47 ساله، زیر تخت اتاق خواب دختر 17 ساله چه می کرد؟!
سایر منابع:
سایر خبرها
◄ باید از اسنپ دفاع کنیم
1- در روزهای اخیر و پس از حواشی ایجادشده برای شرکت اسنپ، برخی از دوستان و همکاران می پرسیدند شما که منتقد سیاست های صنفی اسنپ هستید چرا درباره موضوع اخیر –بحث حجاب یک مسافر و عملکرد راننده اسنپ- سکوت کرده اید؟ طبیعتا این دوستان انتظار داشتند عملکرد این شرکت را نقد کرده یا حداقل راوی ماجرا باشیم و سکوت نکنیم. مسئله از این قرار بود که یک راننده اسنپ که ظاهرا بعدها مشخص شد چندان راننده معمولی هم
شلیک مرگ به همسر
نخستین تحقیقات میدانی همسر مقتول به نام نسرین به اتهام قتل دستگیر شد. این زن در بازجویی ها ادعا کرد پسرو دختر نوجوانش در قتلی که مرتکب شده است با او همدستی کرده اند. به دنبال اظهارات وی نسرین 42 ساله به اتهام مباشرت در قتل همسرش و دو فرزند او به نام های نیما وثنا به اتهام معاونت در قتل پدرشان صبح دیروز در شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی اصغر عبداللهی وبا حضور قاضی واعظی
دختری که سرنوشت جنگ صد ساله فرانسه و انگلیس را رقم زد
توانست این نقش را ایفا کند؛ با این حال، او نیز در پذیرش این مسئولیت، تردید داشت و از قدرت نظامی انگلیس و همچنین، برخی اشراف فرانسوی که طی دوران طولانی جنگ ها، به سوی بریتانیا گرایش پیدا کرده بودند، می هراسید. در چنین شرایطی بود که ژاندارک، تصمیم گرفت در ارتش فرانسه خدمت کند و به مقابله با انگلیسی ها برخیزد. ژاندارک در خط مقدم جبهه در یکی از روز های سال 1428، ژان، دختر 16 ساله اهل
با فرزندی که محتوای غیراخلاقی می بیند، چگونه رفتار کنیم؟
گرایش نوجوان به سمت محتوای غیراخلاقی باید با یک هوشمندی از طرف والدین همراه باشد. بهتر است این وظیفه را والدین همجنس برای دختر یا پسر به عهده بگیرند یا آن را به نزدیکان همجنس مثل خاله و عمو بسپارند. به این صورت که در موقعیت هایی با نوجوان همراه بشوند و سر حرف درباره کنجکاوی های جنسی را باز کنند: من وقتی همسن تو بودم راجع به فلان موضوع سوالات زیادی داشتم . یک بار از مادربزرگت فلان سوال را پرسیدم و او
زن صیغه ای با همسرش به مشکل خورد،ادعای ربودن فرزندانش را کرد
در حالی بود که در شاخه ای دیگر از تحقیقات بچه ها در پارکی در نزدیکی خانه شان پیدا شدند و دو دختر هفت و پنج ساله گفتند: ما آن روز حوصله مان سر رفته بود برای همین از خانه بیرون رفتیم. در حال حاضر با وجود اظهارات متهم پرونده و پیداشدن کودکان که معلوم شد متهم در مفقودشدن آنها دخالت نداشته است، به نظر می رسد روند تحقیقات تغییر کند.
متهم: شوهرم به من توجه نمی کرد، شلیک کردم !
اتهام مباشرت و دختر و پسر وی به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخته شدند و پرونده بعد از صدور کیفرخواست به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. ابتدای جلسه بعد از اینکه اولیای دم درخواست قصاص کردند، الهام در جایگاه قرار گرفت و گفت: شوهرم به من بی توجه بود و بار ها به او اعتراض کرده بودم، اما او اهمیتی نمی داد. همین بهانه ای بود تا برای پر کردن اوقات فراغتم ساعت ها در فضای مجازی سرگرم باشم
مردی در شیراز که چیزی از رئیس جمهورهای دنیا کم ندارد + عکس
کنم. با این که سال هاست از زاگرس جنوبی جدا شده ام، اما کارمندان همچنان درباره این سوابق صحبت می کنند و این بزرگ ترین ثروتی است که دارم. خدا کند نسل مدیرانی مثل شما زیاد شود! وقتی مدیرپشتیبانی بودم اختیارات بی حد وحصری داشتم. یک روز دخترم از مدرسه آمد شرکت و همان رستورانی که زیرنظرخودم بود دو پرس چلوکباب برای ما آورد. من سوال کردم اگر دختر بقیه کارمندان هم می آمدند همین کار را
پدر و مادرها در انتخاب رشته فرزندشان دخیل هستند/شرکت نفت دهه 70 دوره های آموزشی برگزار می کرد
و خیلی امکانات دیگر. برای اینکه دانش اموز بتواند به راحتی در رشته مورد علاقه خود ادامه تحصیل بدهد. تنها مشکلی که مدرسه دارد این است که در مرکز شهر نیست. مثلا من خانواده ای را می شناسم که می گفت دخترش خیلی علاقه به یکی از رشته های کارودانش دارد، ولی فقط به دلیل اینکه نمی تواند هزینه آژانس و رفت و آمد دختر را بدهد، دخترش مجبور است در رشته دیگری درس بخواند. می خواهم بگویم چنین عواملی در انتخاب رشته
جزییات فیلم جنجالی خمام؛ ماجرای ضرب و شتم زن محجبه
شهروند نوشت: رقص و پایکوبی عده ای دختر و پسر بد حجاب در خیابان، به ضرب و شتم یک زن محجبه و پسر کوچکش ختم شد. این زن وقتی به 10 دختر و پسر رقصنده در شهرستان خمام تذکر داد، مورد حمله قرار گرفت و خودش و پسر 10 ساله اش کتک خوردند. این گروه از دختران و پسران همچنین سعی داشتند که چادر زن محجبه را از سرش بردارند. درحال حاضر قوه قضائیه بشدت پیگیر این پرونده است و اکثر متهمان این پرونده را دستگیر کرده
بوروکراسی دشمن خلاقیت است، آیا راه حلی برای این مشکل وجود دارد؟
برای جستجوی ایده ها است. زمانی که آنیتا کرون تراسث به مدیریت اچ پی نروژ درآمد، طرح دیدار فوری با رییس را در این شرکت اجرایی کرد. او از تمام کارمندان شرکت دعوت کرد تا در یک ملاقات پنج دقیقه ای پاسخ به این سؤالات را بدهند: شما کیستید و در اچ پی چه کار می کنید؟ فکر می کنید که در کدام موارد باید تغییر کنیم، و تمرکزمان باید روی کدام بخش باشد؟ و قصد دارید چه کار هایی را فراتر از وظایف شغلی خود انجام دهید
پیشگوی فاجعه به دیدار غول های فناوری می رود
هراری معتقد است سیلیکون ولی موتور نابودی بشریت است، پس چرا نخبه های دیجیتال این قدر او را دوست دارند؟ تصور کنید سال ها مطالعه و تحقیق کرده اید تا به دیگران دربارۀ خطرات مهلک یک پروژه هشدار بدهید، بعد دست اندرکاران اصلی آن پروژه با شور و شوق شما را به محل کارشان دعوت کنند و از شما بخواهند برایشان صحبت کنید. چگونه این برخورد را تحلیل می کنید؟ این موقعیت دشواری است که برای یووال نوآ هراری
مربی پلید در اتاق بهاره 17 ساله چه می کرد!
خاصی برخوردار بود. این مربی که متاسفانه اسیر وسوسه های خارج از عرف شده بود، در حالی که بیان می کرد هیچ گونه سابقه اعتیاد یا بیماری روحی و روانی ندارد، درباره ماجرای ارتباط با دختر نوجوان گفت: بهاره اهل مطالعه بود و به همین دلیل او را برای عضویت در یکی از کتابخانه های مهم مشهد ضمانت کردم تا بتواند به مطالعاتش ادامه بدهد. در این میان گاهی کتاب هایی را که متعلق به خودم بود نیز به او امانت می دادم
بلای هولناکی که سر زن 32 ساله مشهدی در خیابان گرگان تهران آمد / بهاره طلاق گرفته بود !
مدت هیچ خبری از او نداشتم. تا اینکه از اداره ثبت احوال با پسرم تماس گرفتند و گفتند بهاره چند سال قبل در تهران کشته شده است. حالا من حاضر به گذشت هستم و از قاتل دخترم دیه می خواهم . این زن عکسی را به دادگاه ارائه داد و مدعی شد این عکس خودش و دخترش بهاره است. وقتی بررسی عکس ارائه شده از سوی زن سالخورده و همچنین مدرک هایی که وی به دادگاه معرفی کرده بود نشان داد بهاره دختر وی است
کتاب "نقاشی قهوه خانه"| ماجرای پرونده هوفر از زبان متهم دادگاه میکونوس
را با پرونده دادگاه میکونوس در ارتباط می دانند. اخیراً کتاب خاطرات کاظم دارابی متهم دادگاه میکونوس به عنوان نقاشی قهوه خانه منتشر شده است. دارابی در این کتاب به تفضیل به این قضیه پرداخته است که تهران واقعاً به دنبال امتیازگیری از طریق گروکشی نبوده است چرا که هوفر را چهار پنج ماه پس از قطعی شدن رأی دادگاه دارابی موقتاً آزاد کردند. هلموت هوفر کیست؟ هلموت هوفر اهل
قبول ندارم که ارتش و سپاه به پادگان ها برگردند/ مقایسه هاشمی و روحانی قیاس مع الفارق است/ فسیل گرا شده ...
حجت الاسلام هادی غفاری عضو مجمع نیرو های خط امام(ره) تأکید کرد این موضوع را قبول ندارد که برخی می گویند ارتش یا سپاه به پادگان برگردند. به گزارش حوزه احزاب و تشکل های گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان ، حجت الاسلام والمسلمین هادی غفاری عضو مجمع نیرو های خط امام(ره) با حضور در برنامه دستخط شبکه پنج سیما به سؤالات مجری برنامه پاسخ داد. در ادامه متن گفت وگوی غفاری در این برنامه را می
دخترت نبودم، اما برای پسرت خواهری کردم
مهدی جاسبی زاده برادر کوچک تر شهید قرار ملاقات گذاشتیم؛ این خبر برای دینوی زاده که نزدیک به چهار دهه انتظار دیدار مادر شهید را می کشید، غافلگیرکننده بود. گزارش ما از دیدار با خانواده شهید حسن جاسبی زاده را پیش رو دارید. 39 سال تأخیر گرمای پیش از ظهر یکی از روز های خردادماه در محله افسریه تهران اندکی آزاردهنده است. پیش از خانم دینوی زاده به منزل شهید رسیده ام و تصمیم می گیرم
قاتل شیطان صفت پسر 4 ساله اعدام شد
آتیلا را به خانه آورد که بیهوش و زخمی بود و به همین علت از ما درخواست کرد تا کودک را هرچه سریع تر به بیمارستان برسانیم. باتوجه به اظهارات زوج میانسال، کامران بازداشت شد. مرد معتاد به پلیس گفت: آتیلا حاصل ارتباط نامشروع زن و مرد جوانی بود. پدر آتیلا را می شناختم و او به خاطر مشکلات مالی و مصرف مواد مخدر کودک چهارساله خود را نزد من گذاشت. روز حادثه، پسرعمویم با من تماس گرفت و از من خواست
اعترافات هولناک دختر17 ساله مشهدی که مربی 46 ساله خودرا زیر تخت قایم کرده بود
ابتدا به خاطر شیطنت های دوران نوجوانی سعی می کردم به همراه دیگر دوستانم مربی آموزشی را به چالش بکشانیم اما او چنان اهل مطالعه بود که به راحتی ما را مغلوب می کرد. همین موضوع موجب شد به مربی 46 ساله ام علاقه مند شوم به طوری که احساس می کردم مرد رویاهایم را [...]
کشتن هویدا دروغی بود که به من نسبت دادند/ ماجرای دیدار با رهبر انقلاب در فتنه 88
مراجع وقت بود. وقتی به تهران آمدند آرام آرام سنی بود که من باید به مدرسه می رفتم. اولین بار که پای درس امام با پدر رفتید چه زمانی بود؟ سالی بود که... چند ساله بودید؟ من آن زمان 8-7 ساله بودم؛ هنوز مدرسه نمی رفتم. آن مباحثه امام با فرزند ایشان، حاج آقا مصطفی، در همان سن و سال بود. بله. این را بیان کنم؟ بله؛ جالب است.
روایت خانواده "هادوی" از ماجرای جنجالی زمین های دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات
برگزار شد، جایی که به گفته فرزندان او، سیاستمداران متعددی را در خود دیده است. ظاهراً برخی از فرزندان هادوی نیز هنوز در همین زمین ها سکونت دارند. زمین و ساختمان هایی که درهای ورودی آن، دست کمی از ساختمان های مهم و حفاظت شده کشور ندارد. البته به گفته خانواده هادوی تا قبل از درگیری با دانشگاه اینجا اصلاً دیوار هم نداشت و به خاطر مشکلات امنیتی با دانشگاه دیوارها به این شکل ایجاد شده است. وقتی به
دیه زن تنها از بیت المال پرداخت می شود
. آن مرد در توضیح به مأموران گفت: مدتی بود از این محل به محل دیگری رفته بودم و در خانه ای دیگری ساکن بودم. روز گذشته همسایه ها تماس گرفتند و گفتند خانه ام پاتوق معتادان افغان شده است. به خاطر گلایه همسایه ها تصمیم گرفتم به خانه ام سری بزنم که با جسد این زن روبه رو شدم. با انتقال جسد به پزشکی قانونی، مأموران در اولین بررسی های خود خودروی پرایدی را کشف کردند که مالک آن بعد از حضور در پلیس
قاتل آتیلا کوچولو اعدام شد
مدتی بعد به طور ناخواسته باردار شدم و آتیلا به دنیا آمد. به همین خاطر نتوانستم برای او شناسنامه بگیرم تا اینکه آتیلا چهار ساله شد و من با مردی به نام امیر ازدواج موقت کردم و آتیلا را به حسام سپردم. در این مدت از آتیلا خبری نداشتم که چند روز قبل متوجه شدم او به قتل رسیده است. حسام هم در بازجویی ها گفت: دوهفته قبل از حادثه کامران که از دوستانم بود به سراغ من آمد و گفت که بهنوش از او خواسته تا
پرواز در تاریکی!
گفتند ایشان نباشد و شما باشید. من اصرار داشتم که اینجا نباشم، چون در مشهد وضعیتم خوب بود و در قضیه نهضت امام در مشهد، تقریباً گرداننده خودم بودم! علاوه بر اینکه از نظر کار و زندگی هم، وضعیتم در مشهد بهتر بود و در تهران نهایتاً پیش نماز می شدم! آن روز آقایان اصرار کردند و آیت الله ربانی و آیت الله منتظری آمدند خانه ما به دیدن من و اصرار کردند که بیایید منزل دکتر واعظی و در آنجا از ما خواستند بمانیم
پدر و مادرم پاداش زحمات شان را با شهادت گرفتند/ فکر نمی کردم موشک به خانه ما اصابت کرده باشد!
بی بزاز دختر شهیدان حسین صاحبی بزاز و ملوک صاحبی بزاز پرداخت که در ادامه می خوانید: پدرم تلفن مغازه اش را در اختیار رزمندگان قرار می داد وقتی جنگ شروع شد، 13 ساله و ساکن دزفول بودم. جنگ که آغاز شد، مدارس دزفول به مدت یک سال تعطیل شد. به جهت اینکه سن کمی داشتم، نمیتوانستم فعالیت های گسترد های انجام دهم، اما به مادرم در پشتیبانی جبهه اعم از پاک کردن سبزی و برنج، بسته بندی مواد غذ
رد پای سلطان اهداء خون در بین کودکان معلول+فیلم
مرجان شیخ الاسلامی دختر دکتر محمدحسن شیخ الاسلامی هم کلام شویم دختری که غم از دست دادن پدر حرف زدن را برایش سخت می کند پدرم خاطره اهداء خون در بیمارستان و بخش مامایی را چنان جذاب تعریف می کرد که همه شنوندگان را ترغیب می کرد که به سرعت خودشان را به یکی از مراکز انتقال خون برسانند . شیخ الاسلامی توضیح می دهد: پدرم علاوه بر این مهم یکی از اعضاء خیریه انجمن نرجس است اگر می گویم هست، چون
ماجرای زنی که همسر و 10 فرزندش را رها کرد و رفت!
ماندند. چارلز دیکنز از ارتباط فرزندانش با مادرشان حمایت نمی کرد، اما آن ها را منع هم نمی کرد. بعد ها دخترش کیت درباره مادرش نوشت: هیچ چیز وحشتناکی درباره مادرم وجود ندارد. او هم درست مثل هم، مشکلات خودش را داشت، اما فرد خوب و مهربانی و یک بانوی واقعی بود. مادر بیچاره من از پدرم می ترسید و حق نداشت نظرش را بگوید. او هیچوقت به مادرم اجازه نمی داد احساسش را بیان کند. او
مستقل و شجاع بودند و همیشه دنبال حق
فرزند شهیدش حبیب الله بود که در چهلمین روز شهادت ایشان خبر شهادت فرزند دیگرش را شنید. مجید بزرگ ترین پشتوانه زندگی مادرم بود. تکیه گاه پدر و به ویژه مادرم بود. مدیر بود و مدبر. برای باقی بچه ها مجید، بزرگی می کرد. آن زمان یک بچه چهار ساله داشت و منتظر تولد فرزند دومش بود. دخترش هر روز دقیقاً سر ساعتی که بابا از مدرسه می آمد، می رفت دم در خانه و منتظر آمدن پدرش می شد. منتظر بود بابا مجید بیاید و با هم