سایر منابع:
سایر خبرها
شهیدی که هدیه تولدش شهادتش بود
و روایت خوند که ما واجب نگاه می کردیم. عده ی زیادی از بچه ها نماز شب وقتی رفت جبهه، قرار بود از آنجا نام مأموریت بگیرد. دو ماه بود که دانشگاه باز شده بود. می را در جبهه بود و باید برای رسیدن به همکلاسهایش تا نمد دی در کلاسهای درس حاضر میشد اما چون میدانست عملیات نزدیک است تصمیم گرفت در جبهه بماند. این تصمیم برای همه ی ما غیرمنتظره بود، چون از علاقه اش به ادامه تحصیل آگاه بودیم ولی خواست خدا بود
ابتکار جالب یک مسجد برای یادبود درگذشتگان در ایام شیوع کرونا
شهید ناصری) افزود: ما در مسجد امام رضا (ع) تصمیم گرفتیم برای هر یک از درگذشتگان از میان نمازگزاران این خانه خدا یک نهال بکاریم و این کار را تاکنون برای سید جواد مطلبی، ذاکر اهل بیت (ع) و جانباز دوره دفاع مقدس و عبدالصمد بیگدلی، استاد قرآن و موسس و مسئول موسسه قرآنی مکتب الرضا (ع) انجام دادیم. وی اضافه کرد: کاشت نهال به یاد درگذشتگان در مسجد امام رضا (ع) را به نام شهدای مدافع حرم و جبهه
کار جهادی مادربزرگ با چرخ خیاطی جهیزیه اش/ روایت 40 سال همراهی از دفاع مقدس تا کرونا
بودیم می رفت نفت می گرفت که ما سرما نخوریم؛ می خواهم مرا حلال کند اگر نادان بودم، بچه بودم و بچگی کردم. از او خیلی چیزها یاد گرفتم . او حالا خودش مادر شوهر است و دوست دارد برای عروس هایش همانطور مهربان، مثل مادر شوهرش برای خودش باشد. روایت پشت جبهه از زبان مادربزرگ مهربان، آنقدر دلنشین است که دوست نداریم زمان به اتمام برسد و او همانطور تعریف کند و از آنچه در آن روزها گذشته است
کتاب صوتی نامه های فهمیه منتشر شد
به همه نشان دهد. او همچنین بر سر مزار غلامرضا بر ادامه راه همسرش تاکید کرد. از شهید غلامرضا نیز یادداشت هایی برجامانده است که بعدها در قالب چند کتاب از جمله یادداشت های سوسنگرد به چاپ رسید. غلامرضا بر ازدواج مجدد فهیمه بعد از شهادتش تصریح کرده بود و به همین خاطر بود که به پیشنهاد ازدواج علیرضا(برادر غلامرضا) جواب مثبت داد. با اینکه پسر دیگری از خانواده صادق زاده
برابری زن و مرد در مسائل اقتصادی
افطاری داده چه نداده است. سوغاتی برای خدا، سلام برای خدا، کیه؟ هرکس می خواهد باشد. یک انسان آمده رد شود گفتم: سلام علیکم، روح باید روح بزرگی باشد. جایگاه حضرت خدیجه در نزد خدا شب رحلت حضرت خدیجه است. من دو سه دقیقه در مورد حضرت خدیجه صحبت کنم. یک سوره است برای پیغمبر و زهراست ولی برای خدیجه هم هست، همه شما حفظ هستید. با هم این سوره را بخوانیم. سوره کوثر، إِنَّا أَعْطَیْناکَ
گفت وگو با مادر شهید مدافع حرم علی امرایی | از 12 سالگی همه درآمدش را خرج ایتام می کرد/ اخراج از مدرسه ...
بروند در وصیتش نوشته بود که تربت کربلا در کفنش بریزیم در دو ماه محرم و صفر لباس مشکی بر تن می کرد و در ایام عید و ولادت ائمه(ع) لباس شاد بر تن می کرد. ما از نوع لباس پوشیدن علی متوجه برخی از مناسبت ها می شدیم. هیئت خانگی را جدی می گرفت یک سال که برای زیارت امام رضا(ع) به مشهد رفته بودیم، روز آخر که به علی زنگ زدم، صدای شلوغی می آمد. گفتم: علی چه خبر است؟ گفت: هیئت داریم
امام را تنها نگذارید و راه شهیدان را ادامه دهید
پشت خط. او یک لحظه بیکار نبود و همواره دعا می کرد که خدایا مرا شهید گردان و شهادت مرا ثمرهی آزادی اسلام و نابودی بعثیون کافر بگردان. بار آخری که می خواست به جبهه برود، هنگامی که مادرم قران را بالای سر او گرفته بود، لای قرآن را باز کرد و لبخندی زد. مادرم گفت از چیزی است نرو. اما ناصر گفت میروم اهواز خانه ی خاله. بعد دستی شانه مادرم زد و گفت ناراحت نباش. در اهواز باغچه ای برای درست کرده بود
دست پدر و مادرم را در قیامت می گیرم
برای زیارت امامزاده سیدصالح خاتون خواهر امام رضا (ع) به وزوان رفته بودند. آن زمان وقتی کسی شهید می شد یا پیکر شهیدی را می آوردند در امامزاده اعلام می کردند. مادر و خواهرهایم در امامزاده خبر شهادت برادرم را شنیده بودند. اگر می شود خاطره ای از ایشان بگویید. همه زندگی من و قربانعلی سراسر خاطره بود. قربانعلی سخت ترین کار ها را به بهترین وجه انجام می داد. آخرین باری که به مرخصی آمد
مادری که روز قیامت سربلند خواهد بود + تصاویر
اعضای این گروه را فراموش کنند. روز 31 فروردین 56 سکینه خانم فاطمه دخترش و مرتضی دامادش را در راه خدا داد و آن ها توسط ساواک به شهادت رسیدند. مدت کوتاهی بعد ابراهیم جعفریان و همسرش نیز که توسط ساواک دستگیر شده بودند نیز به شهادت می رسند. حسن فرزند سوم این مادر نیز که برای انجام یک مأموریت علیه رژیم طاغوت عازم گلپایگان بوده هم توسط مزدوران پهلوی شناسایی و به شهادت می رسد.
بیماری ها نمی توانند جلوی شکوفه دادن هیچ درختی را بگیرند
کار می رفتم و چهره شاد کارگردان، تهیه کننده و کسی که باید تلفن ها را وصل کند می دیدم. همه به نحوی آماده کار کردن بودند. هر روز ما روز خاصی است و هیچ روز ما شبیه روز دیگر نیست و این یکی از محسنات کار ماست. در کار خبری و هنری هیچ صحنه ای شبیه صحنه قبل نیست و آدم های فردا با آدم های دیروز متفاوت هستند؛ مرتب در حال روبه رو شدن با آدم های تازه هستی و دوستان تازه ای پیدا می کنی. بیش از 45 سال است که کار
ناگفته های سردار فضلی از عملیات سیدالشهدا(ع)
/> فرماندهان هم قسم شدند که اگر مهمات برای شب دوم به حد کفایت نرسد حتما روز 12 اردیبهشت به دشمن حمله کنیم و برای هم قسم شدن بچه ها قرآنی در وسط گذاشته شد، همه دست ها را روی هم فشردند و دیواری از دست های مجاهدین در راه خدا که با هم هم پیمان و هم قسم برای شکست دشمن شده بودند تشکیل شد. حدود ساعت 10 شب بود که خبر رسید دشمن جبهه خود را تقویت کرده و لشکر 10 زرهی دشمن به منطقه رسیده است و امشب می
خاطره ای از حاج قاسم/ فتح خط مقدم بعثی ها در کمتر از یک ربع
معبر برسانم و بر کار آنها نظارت کنم اما من گفتم: نمی توانم بیایم، خودت برو هر کاری می توانی بکن. فکر کنم فهمید حالم مناسب نیست. سری تکان داد و خداحافظی کرد و رفت به خط. مکالمه من و حمید 10 ثانیه هم طول نکشید. حمید در کمتر از ربع ساعت خط اول عراقی ها را گرفت. شلیک کالیبرها و خمپاره های شان قطع شد و بچه ها شروع کردند به پاکسازی. فریاد الله اکبر در خط پیچید. اکبر تماس گرفت و هدایت 2 گروهان
فیلم های سینمایی از 13 تا 17 اردیبهشت
. ***************************************** فیلم تلویزیونی به جا مانده به کارگردانی جواد افشار چهارشنبه 17 اردیبهشت ماه ساعت 11 از شبکه پنج سیما پخش می شود. داستان این فیلم درباره جوان ثروتمندی به نام رامین است که در یک سانحه همسرش رو از دست می دهد و فقط دخترش زنده می ماند. رامین بعد از مدتی دوباره ازدواج می کند. یک روز رامین کارگزار مرگ را می بیند و بعد از کلی عجز
همسرم را همواره در کنار خودم احساس می کنم
. وی در ادامه افزود: آخرین دیدار ما ظهر روزی بود که می خواست برود. پدرش هم منزل ما بود، بعد از ناهار خداحافظی کرد، رفت و دیگر بازنگشت. آن فردی که به عنوان شاگرد همراهش بود گفت، محمد علی تشنه بود و به من گفت برو و آب بیاور. به محض اینکه من از ماشین خارج شدم، ترکشی به قلبش اصابت کرد و به شهادت رسید. پسر عموی شهید هم در جهاد سازندگی بود. 4 روز از رفتن همسرم می گذشت که یاد دارم روز نیمه شعبان
کوچه به کوچه تا آزادسازی مسجد جامع پیشروی کردیم
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم ، شهید حسن باقری که آن موقع فرمانده قرارگاه قدس بود پیش مان آمد و سراغ فرمانده گردان را گرفت. خودم را معرفی کردم و گفتم فرمانده گردان هستم. ایشان گفت شب لودر ها می آیند تا خاکریز شما را به جاده اهواز- خرمشهر بچسبانند و فضا را برای حضور دیگر یگان ها فراهم کنند. از من خواست بچه های جهاد را به منطقه توجیه کنم. بعد همانجا با جهاد نصر، جهاد اصفهان و... تماس گرفت
هندوانه خوردن آقای رئیس جمهور
ایشان مشغول تماشا هستند، پرسید: پس شماها با چی می خواهید بخورید؟ بچه ها تعارف کردند و گفتند: حالا شما بفرمایید! آقای رجایی خیلی خودمانی گفت: هرطور که شما بخورید، من هم همان طور می خورم. بعد هم دوزانو، مثل بقیه بچه ها، روی زمین نشست، چنگال را کنار گذاشت و با گفتن بسم الله، از بقیه هم خواست با او مشغول خوردن شوند. بچه ها از اینکه با چشمان خود می دیدند رئیس جمهور کشورشان آنطور خاکی و خودمانی
خدا منت نهاده به فرزندان شما مقام والای شهادت را لقب داده است
نگران نباشی مادر خوشحال باش که فرزندت در این زمان به رهبری امام بزرگوار این نائب بر حق حجت بن الحسن العسکری در جبهه علیه کفار می جنگد و دعا کن که خبر شهادت مرا بشنوی تا در دنیا و آخرت سرافراز بمانی. از اینکه خداوند به شما منت نهاده و فرزندان خود را جهت پشتیبانی از اسلام به جبهه های نبرد حق علیه باطل فرستاده اید شاد باشید. اگر نظر لطف خداوند شامل حال گردید و در راه اسلام شهید شدم برای من گریه
روایت پویشی که مورد تقدیر رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفت
امام زمان (عج) و رفع بیماری کرونا از ملت و مردم. هنوز خیلی از تماس نمی گذشت که حاج آقای چشمی مبلغی به حسابم واریز کرد. جواد بین بچه مذهبی های شهر شناخته شده بود. عید غدیر سال قبل، با همکاری دوستانش طرح اطعام 20 هزار نفری را رقم زدند و همکاری خوبی با فعالان فرهنگی شهر دارند. نزدیک غروب همان روز، به جواد زنگ زدم: می خواهیم درِ خانه بچه های هیئت کیک و آبمیوه ببریم و روز عید خوشحال شان کنیم
قدردان زحمات کارگران و معلمان باشیم
) فرمودند ماه رمضان بهار دلهاست و امام علی(ع) در نهج البلاغه فرمودند که قرآن بهار دلهاست و با این مقدمه اثر تقوا را بیشتر در ماه برکت و رحمت می توانیم درک کنیم. نماینده ولی فقیه در استان قزوین با بیان اینکه یکی از مراحل مهم زندگی هر انسانی گذر از پل صراط است، تصریح کرد: پیامبر(ص) فرمودند هر کسی در این ماه اخلاقش را نیکو کند و تکبر را زیر پا بگذارد، خوش رو شود و کینه توزی را کنار بگذارد، خدا کاری می
شبی با بهبودیافتگان کرونا /کرونا سخت تر از دیده ها و شنیده ها /از مرگ بازگشته ها
چند روز به نقاهتگاه سپاه رفتم و آنجا هفت، هشت روزی قرنطینه بودم. بعد هم قرنطینه خانگی شدم و الان با مجوز سلامت سرکار می روم. او بیشتر از اینکه نگران وضعیت خودش باشد نگران همکارانش در کادر درمان است. می گوید: دلم می سوزد از اینکه می بینم مردم بدون توجه به هشدار های بهداشتی و فاصله اجتماعی در خیابان ها می چرخند و همکاران ما با لباس ها مخصوص و شرایط سخت باید سرکار باشند. خیلی از این ها یک
ملتی که پشتیبانش خداست و پیشاپیش امام زمان در مقابل تمامی کفر خواهد ایستاد و انشا الله پیروز خواهد ...
فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی(ره) را بر عهده گرفت. با آغاز غائله کردستان، به کردستان رفت و در چند عملیات پاکسازی علیه ضد انقلابیون شرکت کرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یک دستش قطع شد. وی پس از عملیات مطلع الفجر به مکه معظمه مشرف شد. مدتی بعد به
گفتگو با اولین معلم زن گاوبندی: با چراغ موشی پی بی سوادان می گشتم
سالم توکلی ندای هرمزگان *خانم ترکمانی شما از چه خانواده ای بودید، متولد چه سالی هستید و چند سالگی به مدرسه رفتید؟ جد پدرم از مادری از طرف ترکمن صحرا آمده بودند.مادرم با پدر ملک همسرم، پسر عمو دختر عمو بودند.مادرم فاطمه ترکمانی هم با پدرم عمو زاده بودند.البته من پدرم را ندیدم. یکساله بودم که پدرم فوت کرد. ما یک برادر و دو خواهر بودیم. من در اصل متولد 1328 هستم. بعد که برای انگشت نگاری رفتیم لنگه برای اینکه برای معلمی پذیرفته شوم ، شناسنامه ام را دو سال بزرگ تر گرفتند. 7 سالگی مدرسه رفتم.مادرم نه تنها مخالفتی با مدرسه رفتن من نداشت بلکه خیلی مصر بود که می گفت کاش جمعه هم مدرسه می رفتید. *مدرسه اتان چگونه جایی بود؟ کلاس ششم که بودیم محل مدرسه جای کتابخانه امروزی که کنار میدان اصلی شهر واقع است، بود. یک سنگ بزرگی افتاده بود و یه درخت کهور بزرگی هم بود که خارهای بدی داشت. مدرسه شامل دو کلاس بود که راهرویی میانش بود. میز و نیمکت نبود. می گفتند هر کس حلبی برای ...
بهار عاشقی معلم در فصل کرونا
بود و می ترسید تکالیفش را نشان دهد، هر بار که به سمتش می رفتم بدون اینکه کار بدی کرده باشد می گفت خانم ببخشید، نزنیا اگر درس بلد نبود دست هایش خیس عرق می شد و می گفت خانم تو رو خدا نزنیا او حتی از ترس زیادی که داشت در مدرسه بازی نمی کرد. هر بار در جوابش می گفتم من تو را نمی زنم چرا باید بزنم، مگه بقیه را می زنم اما خیلی می ترسید، وقتی مدرسه تعطیل می شد تمام تلاشش این بود که زودتر از بق
بدهی هایی که توسط یک شهید پرداخت شد
شد اما شیپور جنگ که نواخته شد، دانشگاه را رها کرد و به میدان جبهه ها رفت. سیدمرتضی 10 روز قبل از عملیات در وصیت نامه اش اینگونه می نویسد: خدا کند در شب تولدم وارد عملیات شوم و به آرزوی خودم که شهادت هست، دست یابم. در شب 22 بهمن سال 1365 در عملیات کربلای 5 در شلمچه برای همیشه آسمانی شد و به یادگار ماند؛ اما خدا خواست سال ها بعد پیکر مطهرش توسط بچه های تفحص لشکر 27 محمدرسول
حجت الاسلام ریش تراشیده!
میگوید: “یک سال من حالم مناسب نبود و نمی توانستم در هر دو مدرسه کار کنم. به نیکان گفتم نمی آیم. شب حاج آقا زنگ زد. سلام کردم. گفت: فلانی! اگر توی کوچه می رفتی، می دیدی من گوشه ی کوچه افتاده ام، چه کار می کردی؟ گفتم: حاج آقا خدا نکند. گفت: نه کار است، اتفاق است. حالم به هم خورده، افتادم گوشه ی کوچه، چه کار می کردی؟ گفتم: وظیفه ام بود شما را بگیرم. گفت: حالا هم همین جور است. من رفتم
یک استارتاپ، مهمان خانواده وزیر ارتباطات شد+ عکس
و جستجو کردیم و به یه استارت آپ برخوردیم. زنگ زدم و بعد از چند دقیقا انتظار، بالاخره یکی گوشی رو برداشت. پرسیدم آیا خدمات شما این روزها دائره؟ گفت: بله. پرسیدم کی می تونید بیاید؟ گفت: ساعت 7. گفتم: خوبه. پرسید: شما؟ گفتم: آذری هستم. گفت: آقای جهرمی خودتون هستید پس. گفتم: چطور؟ گفت: صداتون رو شناختم اما یقین نداشتم. ببخشید با تاخیر جواب دادم، دیده بودم به مراکز تماس شرکتها زنگ می زنید و متوجه شدم
طنز روز معلم/ محمد شریفی
بنویس که معلم فلان شده خوشش بیاد و بهت نمره ی بیست بده. بنویس زندگی حال وروز آقا معلم است که از بانگ سحری خروس گل عنبر تا بوق شب جون مرگ میکنه و آخر ماه که چندر قازی بهش میدن تازه اول بدبختیش شروع میشه و هرچه چرُتکه میندازه هفتش گروی هشتش است و از رو هم نمیره و از این ستاد به آن ستاد برای این نماینده و آن نماینده معرکه بپا می کند. آقا اجازه ، انشای من تموم شد بروم بشینم؟ گفتم برو پسرم خوب زدی تو خال؟!.
(ویدئو) ماجرای طلاق امیر رضا طلا چیان همسر ملیکا شریفی نیا/ جمله تاریخی ملیکا شریفی نیا در دورهمی
: فعلا که مجرد هستم، خیلی به ازدواج علاقه داشتم، اما در شرایط جدید جزو برنامه هایم نیست (خنده) ازدواج خوب خیلی خوب است شما برای من ازدواج خوب بیاورید من می برم خونه! وی ادامه داد: من از 16 سالگی به مامانم می گفتم که خیلی بچه دوست دارم و می گفت: بذار بزرگ شدی خیلی عاشق ازدواج بودم و این کار را انجام دادم، اما به هرحال نتیجه ای که می خواستم حاصل نشد. اما این روز ها دغدغه ام ازدواج نیست که