سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگو با عالیه حجت زاده، یکی از اولین دانش آموخته های رشته روزنامه نگاری در ایران
دهد. تب ورزشی نویسی برای بانوان روز های جمعه توی برف و باران تا ساعت 10 شب توی ورزشگاه بودم و گزارش تهیه می کردم، فقط برای حمایت از ورزش بانوان. تا ساعت 2 شب مطلب را آماده می کردم و بعد تلفنی برای سردبیر می خواندم و فردا صبح هم مطلب چاپ می شد. تا سال 1367 در این نشریه فعالیت می کند، اما چون همسرش در وزات خارجه فعال است، آن ها را به هلند می فرستند و 2 سال و نیم را در این کشور می
نخبه جنگ های نظامی ایران
روایت حاج احمد ، مستند روایی است او درباره منابع مطالعاتی اش گفت: نزدیک به 5-6 سال در حال تحقیق روی آثار چاپ شده و مستندات بودم. بیشتر از 150 ساعت از رزمندگان نجف آباد و لشکر 8، اعضای خانواده، دوستان، هم رزمان، برادران و برادرزاده های او مصاحبه گرفتم. من داستان زندگی را کم کردم تا خاطرات اصلی را بازگو کنم و شیوه روایت حاج احمد ، مستند روایی است. نویسنده کتاب حاج احمد درباره
تقی زاده اعدام شیخ فضل الله نوری را بزرگترین ضعف مشروطه می دانست
، ارونقی کرمانی و... همکاری داشته است. تربتی در سال های روزنامه نگاری مصاحبه های متعددی با سیاستمدارانی چون سید حسن تقی زاده، امیرعباس هویدا، بدیع الزمان فروزانفر و ثریا اسفندیاری بختیاری همسر دوم محمدرضا شاه داشته و تالیفات و آثاری چون حکومت های محلی در انگلستان ، قربانیان باور به احزاب سیاسی ایران ، کودتا سازان ، پنج گلوله برای شاه ، سه مرد در برابر فریب تاریخ ، 666 روز با مصدق ، زندگی و مرگ یک نخست
دیدار مجازی با مشروطه خواهان/ از نامه های ستارخان تا اعلامیه دلجویی محمدعلی شاه
ردند. البته بعضی از اعلامیه های آن دوره هم به صورت زیرزمینی چاپ می شد چون اجازه چاپ و انتشار علنی نداشتند. به همین دلیل است که اعلامیه و اعلان های کمی به جا مانده است. کتاب 100اعلان و اعلامیه از مجموعه شخصی ناصرالدین حسن زاده استاد ایرج افشار وقتی اعلامیه های آرشیو مرا دید، گفت: من در 40 سال فعالیتم در این حوزه و با وجود جمع آوری مجموعه های متعدد شخصی، این همه اعلامیه را یک جا
چشم این بانو با کار برای شهدا روشن می شود
تصویربرداری بود، وقتی شروع به درس خواندن کردم فکر نمی کردم روزی در این رشته موفق شوم چون خیلی به آن علاقه مند نبودم اما زمانی که در رشته تصویربرداری وارد شدم در کلاس های کارگردانی و فیلمسازی و تدوین شرکت کردم تا سرانجام موفق به فارغ التحصیلی در رشته تصویرسازی و کارگردانی شدم. درسم که تمام شد مدتی بیکار بودم تا اینکه تصمیم گرفتم یک آتلیه عکاسی راه اندازی کنم؛ بعد از دریافت جواز کسب با
چرا خودکشی به اشتباه، آخرین راه حل بی بازگشت برخی ها می شود؟
نوشته ادوین اشنایدمن – ترجمه سیمین میرزایی اصل من درباره اشخاصی که خود را می کشند، یا سعی می کنند بکشند تحقیق می کنم، زیرا فکر می کنم با درک اذهان خودکشی گرایانه می توانم جان عده ای را نجات دهم. این زندگی است و نه مرگ که مرا به بررسی خودکشی می کشاند. نزدیک به چهل سال است که من با صدها تن از افرادی که تمایل به خودکشی داشته اند گفتگو کرده ام یا به درمان آنها پرداخته، یا درباره
فلافلی آلمان
قسط گوشی جور میشه. اقساطش هم خدا کریمه. بد جوری تو فکر گوشی بودم، طوری که ساعت ده شب که بساط فلافلی را جمع کردم و گاری را بستم پشت موتورم، هر مشتری اومد، سئوالش می کردم؛ گوشیت چه مارکیه؟ و چه گوشی بهتره؟ خونه که رسیدم، رفتم دوش بگیرم. از شوق خرید گوشی توی حموم آواز سر دادم. فاطی هم صداش بلند شد و گفت:"چه خبرته! خونه رو سر گذاشتی! شنگولی!حتماً امروز فروشت خوب بوده؟ " گفتم: "بد نبود فاطی."بعد
مستندنگاری از فاجعه منا به روایت یک مادر/کاردانی: برای نوشتن کتاب با دختر شیرخوارم هر روز از قم به تهران ...
قرار نداد. من اکثر خانواده ها را از فضای مجازی پیدا کردم. یعنی با یکی از خانواده ها و کسانی که فعالیت هایی در رابطه با شهدای منا داشتند ارتباط گرفتم و چون خانواده های شهدا خودشان با هم در ارتباط هستند به این ترتیب به بقیه هم وصل شدم. حال و هوای خانواده های شهدا بعد از پنج سال و وقتی این خاطرات دوباره برایشان مرور می شد چه طور بود؟ طبیعتا هرچند سال هم که گدشته باشد این موضوع و
روایتگری مدافع سلامت از مدافع حرم
مراسم رونمایی کتاب هیچ قراردادی بین من و انتشارات وجود نداشت و حتی هزینه چاپ کتاب برای رسیدن به مراسم رونمایی توسط بسیج جامعه پزشکی کشور را از جیب خودم پرداخته بودم. در آن زمان کتاب به شکل خاطرات روزانه جدا جدا به چاپ رسیده بود. تصمیم گرفتم تغییراتی در کتاب بدهم. با انجام مصاحبه های بیشتر کار پخته تر و بیش از چهل درصد تغییر کرد و بعد از تغییر اسم و طراحی جلد مجدداً توسط انتشارات روایت فتح به چاپ
کرمانشاه| کتاب دوشکاچی روایت رزمنده ای که پای خود را به تیربار بست
دوشکاچی از یک عکس قابل تأمل در جنگ و از تولیدات حوزه هنری انقلاب اسلامی استان کرمانشاه، نوشته علیرضا کسرایی و خاطرات علی حسن احمدی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس از کودکی تا عملیات مرصاد است که به تازگی از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است. وی با اشاره به اینکه این اثر که به کوشش دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری کرمانشاه تنظیم شده، خاطرات یکی از رزمندگان جنگ را از دوران کودکی تا
ناگفته های تاجیک از 88| انقلابیون انقلاب را می خورند [+فیلم]
/> لطفاً شأن مرا حفظ کن و حق و حقوق مرا حفظ کن. یا بعضی وقت ها به تعبیر بدیو شما نیازمند این هستید که برای تغییرات اجتماعی و سیاسی یک شکلی از رادیکالیته و یک میزانی از رادیکالیته را تجربه کنید. بعضی از کتاب های شریعتی را از اول تا آخر نوشتم چون در آن سنی که بودم بسیاری از مطالبش را متوجه نمی شدم *شما این رادیکالیته را با شریعتی تجربه کردید؟ فرمودید بعد از سال 88، یک بار دیگر
انقلاب مشروطیت، در یکصد و چهاردهمین گام
حت، در خاطرات خود، در کتاب: خاطرات حیدرخان عمواوغلی، همراه با تقریرات منتشر نشده حیدرخان، به خط علی اکبر داور، چاپ سوم، 136 صفحه رقعی، انتشارات نامک، 1398، تهران. بخش هایی از ماجراجویی های خود را بیان می کند: ... حوزه مخفی اجتماعیون عامیون طهران که مرحوم حاجی ملک المتکلمین و آقا سیّدجمال واعظ نیز در آن حوزه عضویت داشتند، اعدام اتابک را رأی داده، به کمیته مُجری حکمِ اعدام فرستاد
روایتی از زندگی نامه شهید محمدرضا شمس آبادی
های این شهید به حدی است که خاطرات او غالب کمیته های جهاد و فعالیت های مختلف جهاد را در بر می گیرد. در پشت جلد این کتاب اینطور آمده است: محمدرضا کار را آرام و بی سروصدا انجام می داد. آدم کاربلدی بود، اما سعی نداشست کارهایش را در بوق و کرنا کند. من هروقت منطقه می رفتم در کارهای مهندسی و عملیاتی بودم برای همین ارتباط بیشتری با مشهد داشتم و به خاطر این ارتباط، مرا بیشتر می شناختند. همین باعث
اعتماد نوشت: نعشِ این شهید عزیز بر دستان ماست
جناب آقای حیدری بود، با این کلمه شروع می کند که ما شما را به عنوان استراتژیست و تئوریسین دعوت کردیم. کاملا تا آخر انفرادی بودم و هیچ گاه هم بازجویم را نمی دیدم، چون چشم هایم را می بستند بنابراین هیچ وقت با بازجویم مواجهه حضوری نداشتم. از پشت سر {بازجویی می شدم}. با اینکه چشم هایم را هم بسته بودند. ... دنیای انفرادی دنیای بسیار سختی است. در سلول عمومی امکاناتی دارید، با بچه ها گپ می زنید
باید آدم هایی تربیت کنیم که از خودمان بهتر باشند 12 مرداد 1399 ساعت: 18:5
که آنها فکر می کردند، اگر به رشته داخلی بیایم می توانم خیلی به بخش داخلی کمک کنم. سال اول هم انترن بودم و هم رزیدنت و بدلیل معدل بالا بدون آزمون وارد رشته داخلی شدم. در سال 1361 هم در امتحان بورد داخلی شرکت کردم و بعد از 6 ماه معاون دانشگاه شدم و بعد از یک سال رئیس دانشگاه شدم و بدین گونه در کار اجرایی وارد شدم. سپید: دوره رزیدنتی شما باید خیلی جالب باشد چون همزمان با انقلاب بود. بله رزیدنتی ما
نیکخواه بهرامی: قهرمانی در آسیا در 2007 نقطه عطف بسکتبال ایران بود
به اردو رفتم، همه رامی زدم و تحت فشار قرار می دادم. بعد یادم است مربی به من گفت شما جوان هستید و نمی توانید مثل همه ضربه بزنید اما من نمی خواستم به همه ضربه بزنم. من تازه بزرگ شده بودم و به بدنم عادت نکرده بودم. این کار خیلی سخت بود. نمی خواستم به کسی بی احترامی کنم اما من جوان بودم و وزن و عضلات زیادی اضافه کرده بودم. سرانجام کار به سال 2007 رسید صمد و ایران با پیروزی در جام ملت های
پژمان جمشیدی: فکر می کنم 2 از یک بهتر شده!
او و البته کار سختی بود شاید یک مقدار کارگردانی برای پیمان سنگین تر بود. همه از رفاقت بین تو و پیمان قاسمخانی خبر دارند، با این رفاقت بازی کردن برای او سخت است یا آسان؟ به نظرم انجام دادن هیچ کاری برای پیمان سخت نیست. او اینقدر آدم محترم و بی عقده ای است که هیچ سختی وجود ندارد. من سال هاست با پیمان دوست هستم و در طول این مدت هیچ وقت نشده از هم دلخور شویم یا حتی برای مدت کوتاهی رابطه مان
اراده، مهمترین پیام زندگی یک آزاده است
است و اختصاص به دولت و نهاد و مراکز خاص ندارد و با گذشت 30 سال از پایان جنگ تحمیلی برخی پدران و مادران شهدا و ایثارگران که خاطرات فرزندانشان را در سینه دارند از دنیا رفته اند. در این زمینه نیاز به کار فوق العاده و جهادی است. پیشنهاد عملی شما برای ثبت هر چه سریعتر این خاطرات چیست؟ با توجه به اینکه در حوزه کاری خود به نوعی با این موضوع مرتبط هستیم، برای ما مهم است که در اولویت اول بحث جمع
کوچ شاعرِ سینما
؛ او در این همایش گفته بود: در محدوده فرهنگ هایی که کم و بیش شناخته ام، برای من، سه اوج دست نیافتنی وجود دارد: در موسیقی: یوهان سباستین باخ؛ در هنرهای تجسمی: میکل آنژ و در شعر: خواجه شمس الدین حافظ. دانشجو که بودم گاهی برای فرار از سوز سرمای زمستانی شهر وین به کلیسایی که سر راهم بود پناه می بردم و ساعتی در آن جا می نشستم. غالبا کسی در آن جا آثاری از یوهان سباستین باخ را با ساز ارگ تمرین می کرد. آن
گفت وگو با همسر شهید ضیائی | یا عباس آقا یا هیچ کس!
شرارتی نکرده و انتظار تنبیه و صدازدن به دفتر را نداشتم، دیدم ساعت 10صبح ناظم آمد درب کلاس و مرا با خود برد؛ این صحنه برایم عادی بود اما این بار متعجب بودم چون هم آن روز کار خاصی نکرده بودم و هم نوعی مهربانی را پشت صدازدن ناظم حس می کردم. گفت عمویت آمده دنبالت. گفتم خدایا چه کار بدی کرده ام که خانواده را هم خواسته اند! به دفتر که رسیدیم دیدم عمو و شوهرعمه ام آمده اند. من همچنان از علت حضورشان شوکه
داستان کوتاهی از ایزابل آلنده: زندگی پایان ناپذیر
روزانه، درحالی که آنا با ویولون به نواختن نغمه های آشنا می پرداخت، رسمی که آن ها تا آخرین روز زندگی حفظ کردند، روبرتو در گوشه ای می نشست و به ستاره هایی که برفراز پشت بام خانه های مجاور می درخشیدند، خیره می شد. سال ها بعد، زمانی که نام بلوم مشهور شد، آن روزهای فقر شدید، مایهٔ بازگشت های احساساتی پیشگفتارهایی شد که او برای کتاب هایش می نوشت یا در مصاحبه های مطبوعاتی به کار می برد. ستاره اقبالشان
این بازیکن متادون مصرف کرده بود!
بر اثر متادون بوده چنین مصاحبه ای انجام می دهد؟ من سرم به کار خودم است و در زمین فوتبال چه در دورانی که بازی می کردم و چه در دوران مربی گری موفق بودم اما صادقانه می گویم در بیرون از فوتبال موفق نشدم چون مافیا و باند نداشتم.
گل محمدی : اجازه صحبت با دوربین های تلویزیون را نداشتم ؛ بازی با نساجی برای ما راحت نیست
یحیی گل محمدی درباره دلیل غیبت خود در نشست خبری قبل از بازی با نساجی اظهار داشت: لازم می دانم از همه اصحاب رسانه بابت اینکه حضوری نمی توانم مصاحبه کنم عذرخواهی کنم. هر چند که اگر هم حضور داشتم به خاطر مسائل پیش آمده بنا به خواسته باشگاه امکان صحبت مقابل دوربین های تلوزیون را نداشتم. وی درباره این بازی گفت: می دانیم که مقابل یک تیم خوب و با برنامه بازی داریم که
رؤیاهایم من را به سمت نویسندگی کشاند
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اردبیل، مریم حضرتی نویسنده ساکن اردبیل و فارغ التحصیل رشته حقوق می گوید همیشه در رؤیاهایش زندگی کرده و چون رؤیاپردازی لذت بخش ترین جنبه زندگی وی بوده، از نوجوانی به نویسندگی پرداخته است. وی نوشتن را با داستان کوتاه آغاز کرد و در میانه راه به خاطره نویسی کشیده شد. در کنار داستان های کوتاهی که از این نویسنده جوان اردبیلی در کتاب ها و مجله ها چاپ شده
گپ و گفتی جذاب با بهروز رضوی
گرمایش را حفظ کرده است / رادیویی ها را چقدر می شناسیم؟ قاعده نوشتن درست بود بهروز رضوی، گوینده رادیو از نامه نوشتن تجربه های زیادی دارد. او می گوید: در جوانی به دلیل مشغله کاری معمولا از خانواده دور بودم، برای همین با نوشتن نامه با خانواده در ارتباط بودم. دوری و نبود امکانات الکترونیک باعث می شد نامه نویسی هم رایج باشد. برای نوشتن نامه معمولی برای خانواده، فرمول های ثابتی وجود داشت
سر سجاده نماز هدف"خمپاره 60" دشمن شدم
که دانش آموز درس خوانی بودم پس از پایان راهنمایی در سال 61 همراه پدرم که زمستان ها برای تامین مایحتاج خانواده به تهران می آمد و کارگری می کرد، به تهران آمدم، اما با توجه به مخارج بالای زندگی در شهر، مجبور شدم تحصیل را نیمه کاره رها کنم و یک موتور گازی خریدم و در محله ها و خیابان ها می چرخیدم وآهن و چُدن خرید و فروش می کردم. چگونه زندگی شما با جنگ تحمیلی پیوند خورد؟ در سن هجده
توان پرداخت عوارض به شهرداری را نداشتم مجبور به تعدیل نیرو شدم
با چشم های کبود را به چاپ رساندم . از دیگر کتاب هایم می توان از فروغ زندگی رازها و قصه ها ، دختر دوست داشتنی من و پیوند الفت نام برد و همچنین سال 1398 کتاب کم حجم تاریخ سینما در اهواز را به چاپ رساندم و اخیرا هم کتاب پسر اهواز را شامل هزار و 600 صفحه دست نوشته و بعد از تایپ به احتمال زیاد به 700 صفحه می رسد که باید ناشری با بنده همکاری کند تا آن را چاپ کنم زیرا امروزه استقبال از کتاب کم
از صبا مهر آموختم
هستم و مانند یک عاشق ممکن است مرتکب خطا شوم. می گفت: ابراهیم! روزی تو به جایگاه خوبی می رسی. مراقب باش آن روز آغاز سقوط تو نباشد. استاد قنبری مهر خاطرات خود را با همراهی همسرش مرور می کند و برای مان از روزی می گوید که استاد ابوالحسن صبا همچون معلم و پدری دلسوز کمک کرد تا بتواند دوباره کارگاهش را راه اندازی کند: حال خوشی نداشتم. به دلیل مشکلات مالی، کارگاهم را با ابزارش فروخته بودم. این خبر به گوش