سایر منابع:
سایر خبرها
معلمی که کلیه خود را به پدر شاگردش اهدا کرد
زندگی می کند و به اندازه همه این سال ها، دعای خیر، بدرقه راهش است. ماجرای کلیه؛ راز مگوی استاد حسن پور است که یکی از دوستانش برملا می کند و ما روز مصاحبه، لابه لای روایت های استاد دست روی این خاطره ناب می گذاریم. از ما اصرار و از آقا معلم انکار، اما بالاخره راضی می شود و از زمستان 21 سال قبل می گوید. از آن روزهایی که چشم عقلش را به روی دل می بندد تا مصداق تمام عیار واژه ایثار شود؛ یکی از روزهای سرد
دهیار مروج کتاب در پلان چابهار 400 عضو کتابخوان جذب کرد
روستا و حفر 18 حلقه چاه فاضلاب برای مردم که در سیل اخیر تخریب شده بودند با کمک خیران در حال انجام است. با گروه فعالان دشتیاری در زمینه معرفی مکان های گردشگری منطقه همکاری دارم و در حال ساخت اقامتگاه بومگردی (واهگانی هنکین )در شهر پلان هستم و به عنوان نخستین زن فعال فرهنگی در منطقه دشتیاری شناخته می شوم. بنده در کلاس پروژه نویسی که انجمن حامی ترتیب داده بود شرکت کردم، در این کلاس استاد
304مین خاطره چی شد چادری شدم
بار بیارم. دعا کنید دختر هام مثل من نباشن که تو سن بیست و هشت سالگی تازه فهمیدم تو دنیا چه خبره و این همه سال رو به خاطر بی خبری و بی اطلاعی خودم از دست دادم......دعا کنید انقدر ایمانم قوی بشه که تو هر کاری فقط خدا رو ببینم و بندگی اش رو ...... برام دعا کنید حالا که تو حوزه علمیه قبول شدم بتونم درسم رو خوب بخونم و از اون به نحو احسن برای تربیت خودم و دخترام استفاده کنم. اتمام پیام/ منبع : بولتن نیوز
چله عزت| ماجرای جالب کمک بادهای الهی به یک شنوک
شاید آن روز پروازی انجام نمی گرفت. نگاهم را به طرف چای توی لیوان برگرداندم و به آن خیره شدم. به یاد بچه هایم افتادم. راستی الان چه می کردند؟ صبح ها که از خانه بیرون می آمدم، اول نگاهی به علی کوچولو می انداختم و بعد بدون اینکه کسی را بیدار کنم، از خانه خارج می شدم. علی صبح ها توی گهواره اش بیدار بود مثل یک بچه گربه بازیگوش گوشه پتویش را می گرفت و با آن بازی می کرد؛ انگار منتظر دیدن من
وجود پتانسیل های فراوان هنر دوبلاژ در گیلان و ضرورت کشف این ظرفیت های انسانی /لزوم توجه متولیان فرهنگی و ...
مجذوب کار دوبله شدم و با علاقمندان بیشتری در همان دوره ها آشنا شدم و جزء نخستین کسانی بودیم که در گیلان در سالهای اخیر به سمت بحث دوبله رفتیم و اتفاق خوبی که در آن دوره ها رخ داد پیدا کردن افرادی بود که همگی یکسو فکر می کردند و دغدغه ی ما کار صداپیشگی بود. دخت احمدی ادامه داد : پس از آن دوست عزیزم آقای بهنوری استودیوی را مهیا کردند و همه ی ما در قالب یک گروه شروع به فعالیت دوبله برای برخی
روایت همسرانه فرمانده شهید حزب الله؛ از انصار الخمینی لبنان تا دسته گل ایرانی شهید وهب
. ، در این لحظه احساس خاصی داشتم، وارد اتاق مدیر شدم، پرسیدم: چه اتفاقی برای همسرم افتاده است؟ ، گفتند: در بیمارستان است و زخمی شده. ، نگفتند شهید شده است. ، بچه ها را در مدرسه گذاشتم، به سمت بیمارستان رفتم، پاهایم سست شده بود. زمانی که به بیمارستان رسیدم، گفتند با خواهرت وارد شو و من ترسیدم، زمانی که از پله ها بالا رفتیم دیدم در اتاق باز است و این هشدار بود. همه آنجا بودند و یادم آمد که
جنایت هولناک برای سرقت یک مشت طلا
. بعد دست بچه ها را گرفتم و در خیابان ها چرخیدیم و درنهایت به محل کار دخترعمویم رفتم و مدعی شدم که از مادرش خبری نیست اما درنهایت لو رفتم.با اعترافات این زن، وی از کلانتری به محل جنایت منتقل شد و در نیمه های شب یکشنبه، صحنه قتل زن عمویش را بازسازی کرد. در ادامه قاضی احمدی نژاد برای او قرار بازداشت موقت صادر کرد و تحقیقات تکمیلی در این پرونده ادامه دارد.
قصه پر غصه دختری به نام مستانه و بهاری که خزان شد
کبنا ؛ 21 ساله بودم. اول جوانی و شادابی. اواسط مرداد 96 بود که به همراه دوتن از دوستانم از شیراز به یاسوج بر می گشتیم. صحنه تلخ تصادف همچنان بعد از سه سال جلوی چشمانم تداعی می شود. تنها به خاطر دارم که ماشین چرخید و یک مرتبه وارد لاین دیگر شدیم. ماشین به زیر پل سقوط کرد. دوستانم به بیرون پرت شدند ولی من دستم را محکم به دستگیره گرفتم تا نیفتم. این صحنه در طی چند ثانیه رخ داد و هنوز برای من
دختر 18 ساله: زن همسایه با حرفهایش مرا اغفال کرد
با راهنمایی نیروهای گشت پلیس به همراه مادر و ناپدری اش به دایره مددکاری اجتماعی مراجعه کرده بود. این دختر جوان که با شنیدن سرگذشت تلخ دختران فراری، گویی فرجام مسیر و تفکر اشتباهش را در آینه می دید، درباره سرگذشت خود به کارشناس گفت: سه سال قبل که به طور اتفاقی پرونده تحصیلی ام را روی میز مدیر مدرسه دیدم و به دلیل کنجکاوی، دور از چشم مدیر مدرسه آن را ورق زدم. در کمال ناباوری ناگهان نام زن
با حضور رئیس دانشگاه، پیکر استاد مدافع سلامت، دکتر اصغر آقامحمدی تشییع شد
ایشان جز مقربان هستند و برای خانواده محترمشان نیز آرزوی صبر می کنم. دکتر آقامحمدی و دغدغه خدمت به بیماران دکتر شروین بدو رئیس مرکز طبی کودکان، سابقه فعالیت دکتر آقامحمدی را بیش از 30 سال در این مرکز بیان کرد و گفت: ایشان از اساتید به نام و صاحب نظر در رشته ایمونولوژی و اختلالات نقص ایمنی، نه فقط در کشور بلکه در دنیا بودند. رئیس مرکز طبی کودکان، با اشاره به دغدغه خدمت در دکتر
دوست داشتم پزشک شوم / دویدن در من ریشه دوانده بود
وارد رشته ای غیر از پزشکی شوید؟ تحصیلاتم را تا مقطع لیسانس تربیت بدنی ادامه داده ام و تصمیم دارم به زودی تحصیلاتم را در مقطع ارشد تربیت بدنی گرایش فیزیولوژی ادامه دهم. در اداوار گذشته رشته تربیت بدنی به خوبی بین دانش آموزان شناخته شده نبود و قبل از این ماجراها به پزشکی علاقه داشتم و نمرات خوبی داشتم، اما وقتی به ناچار وارد رشته تربیت بدنی شدم توانستم با این رشته آشنایی پیدا کنم
اتومبیل هایی که خودبه خود آتش می گرفت
خودرویی در صحنه تصادف آتش می گرفت، اگر ساخت آن کارخانه بود به تیتر یک تبدیل می شد. اما در این میان 2 موضوع مورد توجه قرار نمی گرفت. نخست اینکه علت آتش گرفتن خودروها به ماوراءالطبیعه ربطی نداشت و به خاطر شیلنگ بنزین بود که کارخانه آن را رایگان تعویض می کرد. نکته دوم علمی و تخصصی بود، برای همین رسانه هایی که دانش خودرویی نداشتند، از ماجرا مطلع نبودند. وقتی خودرو در حرکت است، بنزین داخل موتور
پرسپولیس من را نخواست چون بالاتنه مالی ام ضعیف بود!
داشته باشیم. الان فقط مسیگر از جمع بچه ها کار دولتی دارد. بقیه بچه ها نمی توانند جای باشند. اگر سر کار برویم زمانی برای تمرین نداریم. اگر از نظر بدنی عقب بیفتیم تیم ملی را از دست می دهیم. بنابراین نمی توانیم شغلی داشته باشیم و مجبوریم به فوتبال ساحلی بسنده کنیم. البته حق و حقوقی که گفتی برای یک سال بد نیست. در مقایسه با درآمد خارجی ها و درآمد رشته های مختلف خیلی کم است. مشکل سربازی
کیش را جور دیگر باید گفت
همان سرعت پنجاه کیلومتر به راهم ادامه دادم. یکی دو کیلومتر جلوتر، خودرو شورلت ایستاده بود، من هم توقف کردم و پیاده شدم، پسر جوانی هم از شورلت پیاده شد، حدود بیست ساله بود، از او پرسیدم چرا بعد از تصادف از صحنه فرار کردی، در جوابم گفت متوجه تصادف نشدم، به سمت خودرو آن ها رفتم و محل برخورد آن را نشانش دادم، سرنشینان این خودرو دو پسر بودند، وقتی گواهینامه و یا مدرک شناسایی آن ها را طلب کردم هیچ
جنایت هولناک برای سرقت یک مشت طلا
را دید، تأیید کرد که همگی النگوها متعلق به مادرش هستند. دیگر شکی باقی نماند که زن جوان قاتل زن عمویش است. به همین دلیل وی بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و این بار به ارتکاب جنایت اقرار کرد. او گفت: به پول احتیاج داشتم اما شوهرم یک کارگر ساده است و پول زیادی نداشت که به من بدهد. روز حادثه، وقتی دخترعمویم به سر کار رفت و من و مادرش و بچه ها تنها شدیم، برق طلاهای زن عمویم وسوسه ام کرد اما این همه
همدردی دانشجویان از ایران تا افغانستان
چهارشنبه سرکلاس درس بودند. برخی از استادان به دانشگاه نیامدند. دانشجویان پیگیر استادان شدند. آن ها هم گفتند به خاطر حمله روز قبل نیامدند، اما دانشجویان خواستند آن ها کلاس ها را برقرار کنند. دانشجویان به استادان گفتند باید درس بخوانیم، جنگ نمی تواند جلوی پیشرفت ما را بگیرد، طالبان و داعش می خواهند ما سر کلاس نرویم، آن ها می خواهند ما را بترسانند، دختران این کشور نیز همه مشتاق یادگیری هستند.
وداع آموزگار مهابادی مبتلا به کرونا با دانش آموزان
آموزگار پایه پنجم دبستان دخترانه فاخر گوگتپه در مهاباد آذربایجان غربی با دانش آموزانش علاوه بر بازنشر شدن در کانال های مختلف، به یکی از بحث های داغ این روزها در فضای مجازی مبدل شده است که هر شنونده ای را تحت تاثیر قرار می دهد.این آموزگار مهابادی در ابتدای پیام خود، دانش آموزان کلاس را دختران زیبایم خطاب می کند و سپس از تمام دانش آموزانی که جویای حال وی شدند قدردانی می کند و از آنها می خواهد بیشتر
مشکل این سرزمین کتاب نخواندن است
همان اول به استاد گفتم فقط چهار جلسه به کلاس می آیم و هدفم این بود که روغنی که استفاده می کند را بشناسم. بعد از چند سال 4 جلسه پیش آقای علی سیران آموزش دیدم و بقیه آموزش ها را از طریق دانشگاه گذراندم. بعد از آن دانشگاه رفتم، البته اول در رشته زیست و هم زمان با کار کردن کلاس طراحی رفتم. در سن بیست سالگی بود تصمیم گرفتم که آموزشگاه طراحی خودم را باز کنم و وقتی که حرفش را مطرح کردم همه به من
برای بهرنگ کوفگر؛ او که ساز زندگی کوک می کند
مدت هاست که آنها، مردم را در برنامه ها و کنسرت هایشان میهمان لذت شنیدن و تماشای هنرشان می کنند، و این ها همه حاصل سال ها تلاش و همت صادقانه و بی ادعای بهرنگ کوفگر است که بچه ها عاشقانه استاد صدایش می کنند و رد دوست داشتن او در نگاه تک تکشان پیداست. 12 سال می شود که هنر - درمانی به یکی از فعالیت های کوفگر تبدیل شده و او بخش زیادی از وقت و توانش را با وجود همه دشواری ها، بدون هیچ چشمداشت
به مناسبت تولد حامد بهداد؛ عاشق بی اعصاب
. روش درستی است چون طی سالیان جواب داده است. آن حالت درست الان با شرایط زندگی من هماهنگ نیست.این اعتقاد من است. بدیهی است که دوست دارم ازدواج کنم و بچه دار شوم اما الان شرایطم مناسب نیست. در هیچ کجا از این شهر، من هیچ کورسویی از دوست داشتن در یک حریف و همراه نمی بینم. او سال قبل بابت بازی در قصرشیرین جوایز متعددی گرفت و طرفدارانش را با بازی عالی اش کیفور کرد، ولی امسال تنها از پنجره شبکه نمایش خانگی
حوادث و سوانح دومین عامل مرگ و میر
. حوادث ترافیکی از نظر بار بیماری ها، سال های عمر از دست رفته و افزایش مرگ و میر و مبالغ هزینه شده برای حوادث ترافیکی از جنبه های مختلف دارای اهمیت است و با توجه به موارد مطرح شده همه استان های کشور موظف شدند 20 درصد میزان مرگ و میر ناشی از سوانح و حوادث ترافیکی را در برنامه 6 ساله که سال آینده سال آخر آن است، کاهش دهند. ایران از نظر تقسیمات سازمان بهداشت جهانی در منطقه مدیترانه
روی پیشانی ام نوشتند تیم نگهدار
م و تا سال 42 با این تیم ادامه دادم. در یکی از بازی های تیم که 4 گل هم زده بودم، آقای مبشر- رئیس فدراسیون فوتبال و سروان صادقی- رئیس تربیت بدنی شهربانی به من گفتند اصفهانی دوست داری به شهربانی بیایی؟ که من گفتم بله و دو روز بعد تهران بودم. رفتن از شاهین چگونه اتفاق افتاد؟ از سال 42 از شاهین جدا و جذب پاس شدم. اصولا می گویند کنار یک بازیکن، باید یک مربی باشد و آن زمان من از ای
داستان های کوتاه بلند در مورد مهر و محبت و فداکاری مادر
بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت ،” این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند.” داستان زیبای دعای مادر پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که
پرویز پورحسینی کیست؟
خودم خلوت می کنم و گاهی با فیلم ها و کتاب ها به این خلوت می رسم و از آن ها می آموزم. اگر بازیگر نمی شدم، حتما دوست داشتم در کار چاپ و نشر کتاب فعالیت کنم. " او آموزش بازیگری را از سال 1339، در کلاس های شبانه اداره هنر های دراماتیک شروع کرده و در سال 1340، نمایش "مرد گل بدهی" را به همراه "فنی زاده" و به کارگرانی "سمندریان" در تلویزیون اجرا کرده است. پور حسینی با تشکیل گروه "پاسارگاد" و
درس شهید محمدتقی مددی قالیباف، فرمانده توپخانه لشکر 21 امام رضا (ع) برای امروز ما
کار محمدتقی باشد. وقتی از او علت را پرسیدم، گفت: آقا جان چه کار هایی می کنید! من از خانواده شهدا خجالت می کشم. اگر در صحنه کشتار مردم در مکه بودید، حتما به من حق می دادید. برای شهادتم لباس سیاه نپوشید بتول رستگارمقدم، مادر شهید سال جدید از راه رسیده بود و همه لباس های نو می پوشیدند. فضای خانه ما هم عطر و بوی عید را گرفته بود. می خواستیم جایی برویم. گفتم: محمدتقی جان، همه
سرقت های تاجر قلابی به خاطر خرید خودرو
دوستی با یک دختر مرا بدبخت کرد. چند ماه قبل در یک مهمانی با پرستو آشنا شدم. او دختری پولدار بود و برای اینکه در مقابل او کم نیاورم مجبور به دروغ بافی شدم. به او گفتم تاجرم و ثروتمند. می خواستم دلش را به دست بیاورم اما نمی دانستم دستی دستی خودم را بدبخت می کنم. دروغ پشت دروغ. می دانستم اگر بگویم یک پسر فقیرم که نه کار درست و حسابی دارم و نه پول، قطعا با من دوست نمی شود. حتی ماشین هم زیر پایم نبود. به
شروع بهترین فصل زندگی
لله دهقانی، استاد دانشکده هوافضا و معاون فرهنگی سابق دانشگاه صنعتی شریف، با موضوع راهنمایی تحصیلی و آشنایی با فضای دانشگاهی را تنظیم کردیم. در مورد فضا های مختلف دانشگاه شریف و فضای رشدی در آن توضیحاتی بدهید دانشگاه شریف طبق آخرین اطلاعاتی که من دارم نزدیک به پانصد مرکز پژوهشی و دانش بنیان را زیر نظر دارد. اغلب این مرکز ها بین میدان انقلاب تا میدان آزادی واقع شده اند. شریف نیز همان
پهلوان محله، رفیق بچه ها، همدم بزرگ ترها
ورزش نداریم. عهد پهلوان پهلوان با خودش عهد می بندد بچه های محله را در رشته ورزش باستانی سر و سامان دهد. خودش می گوید: بچه های محله را دوست دارم. اصلاً راستش را بخواهید فلسفه وجودی راه اندازی این فروشگاه آشنایی اهالی محله و بچه ها با ورزش باستانی بود. جای خالی این فروشگاه ها در شهر باعث شده است که امروز نسل جوان ما با ورزش باستانی آشنا نباشند و این ورزش که نماد جوانمردی در فرهنگ
ممانعت از تمرین در پیست اتفاق خوشایندی نیست/ صیامی به قهرمانان ملی توجه بیشتری کند
فائزه طباطبایی بانوی دونده کشورمان در گفت وگو با خبرنگار پایه و آبی گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران جوان ، درباره وضعیت تمریناتش اظهار کرد: من از سال 1394 از سوی استادم در دانشگاه (عزیزی)، در رشته ورزشی دوومیدانی استعدادیابی شدم و به صورت حرفه ای در این رشته ورزشی حضور یافتم. در حال حاضر هم عزیزی مربی ام است و تمرینات را زیر نظر او انجام می دهم. او ادامه داد: من 2 سال متوالی توانستم در