سایر منابع:
سایر خبرها
آزارگر مجازی به دام افتاد
قرار حاضر شود. نقشه گرفت و متهم بی آنکه بداند پلیس به کمین او نشسته، سر قرار با طعمه خود در یکی از خیابان های تهران حاضر شد. مأموران متهم را دستگیر کردند و او چاره ای جز اقرار به جرم خود نداشت. وی گفت: مدتی قبل در اینستاگرام با زن جوان آشنا شدم و بعد از صحبت با او متوجه شدم که تنها زندگی می کند و وضع مالی خوبی دارد. به همین دلیل نقشه کشیدم که اموالش را سرقت کنم. وی ادامه داد: روز حادثه به بهانه
ازدواج در عراق، همسرکشی در ایران
فرزند بود، وقتی به خواستگاری ام آمد، پدرم با این ازدواج به شدت مخالفت کرد. با این حال او دست بردار نبود. چند بار می خواست خودکشی کند که مانعش شدم و در نهایت تصمیم گرفتم پنهانی و بدون آنکه پدرم از ماجرا باخبر شود، در کشور عراق با هم ازدواج کنیم. متهم ادامه داد: بعد از ازدواج یک سالی ایران ماندم و بعد از آن به عراق رفتم. در این مدت صاحب دو فرزند شدم، اما زندگی خوبی نداشتم. جلال
نابسامانی هایی که فرار از خانه را شکل می دهند
تحصیل کردم. اوضاع بدتر شد، فقط در خانه کار می کردم، همه اعضای خانواده مثل طلبکارها با من رفتار می کردند.تا اینکه یک روز متوجه شدم پدرم تصمیم دارد مرا به عقد یکی از دوستان خود که تقریبا هم سن و سال پدرم بود درآورد. علتش هم بدهی پدرم به او بود که توان پرداختش را نداشت و در واقع پدرم قصد داشت با او معامله کند.از اینکه هیچ ارزشی برای خانواده ام نداشتم احساس سرخوردگی داشتم.همان شب تا صبح گریه کردم خیلی
کارگردان قلابی در قرار ساختگی به دام افتاد
سرویس حوادث جوان آنلاین: چندی قبل زن جوانی به اداره پلیس رفت و از کارگردان قلابی به اتهام آزار و اذیت و سرقت جواهراتش شکایت کرد. شاکی گفت: من عاشق بازیگری هستم و به همین سبب در اینستاگرام صفحه های هنرمندان را دنبال می کنم. مدتی قبل در اینستاگرام با پسر جوانی به نام تیمور آشنا شدم که ادعا کرد کارگردان هنری است. وقتی فهمید من عاشق بازیگری هستم پیشنهاد داد از خودم تعدادی فیلم و عکس بفرستم
بخاطر داشتن چنین زنی شرمنده شدم
پدرم خریده بودم ، بفروشم و مسافرخانه ای اجاره کنم تا خودش را به عنوان همسر مردی هتل دار معرفی کند. در همین روزها بود که متوجه شدم زینت با زن مطلقه و معتادی معاشرت دارد که آن زن نه تنها با مردان غریبه رفت و آمد می کند بلکه به صورت پنهانی در منزل من نیز به استعمال موادمخدر می پردازد. تازه فهمیدم زینت مانند یک موم در دستان رکسانا است و او برای همسرم تصمیم می گیرد و خواسته ها و آرزوهایش را
پسر جوان با دختر مدل اینستاگرامی دوست شد و پولهایش را برد
او گفت روز حادثه او برای صحبت به خانه من آمد اما با زور مرا مورد آزار و اذیت قرار داده و طلا و جواهراتم را به سرقت برد. او از من فیلم سیاه تهیه کرد و بعد هم گفت اگر شکایت کنم تصاویر و فیلم ها را منتشر می کند و من تنها قربانی اش نبوده ام و دختران و زنان جوان زیادی قربانی او شده اند. با شکایت زن جوان به نام فرنگیس، تحقیقات به دستور بازپرس ویژه سرقت آغاز شد. در حالی که تحقیقات در این خصوص
سرقت مس از مغازه خالی
هادی 23 ساله در گفت وگو با میزان گفت: پول لازم بودم و نمی دانستم در چند روز چگونه می توانم خرج مواد را تهیه کنم. وی افزود: پدرم من را به یک مغازه مس گری فرستاد تا برایش وسایل مسی بخرم، ابتدا فکر کردم با همان پول می توانم خرج مواد مخدرم را تهیه کنم، اما بعد به این فکر کردم که چگونه به خانه برگردم. این متهم ادامه داد: در همین فکر ها بودم که به مغازه مس فروشی رسیدم. صاحب مغازه
بخشش عروس خطاکار به شرط پرداخت دیه
. چند سال قبل وقتی همراه پدرم به عراق رفته بودیم با حیدر آشنا شدم. به خاطر فوت مادرم خیلی زود به حیدر وابسته شدم و چهار سال قبل بدون اطلاع پدرم با او ازدواج کردم. ما در عراق زندگی می کردیم تا اینکه صاحب یک دختر و یک پسر شدیم. متهم ادامه داد: حیدر بیکار بود تا اینکه فهمیدم عضو گروه داعش شده است. او خیلی بدخلقی می کرد و به شدت مرا کتک می زد. زن جوان در خصوص قتل گفت: چند روز قبل از حادثه
می گفت باز هم جنگ شود، می روم تا خدمتگزار رزمنده ها باشم
پانسمان کردند. بعد از بهبودی این بار دکتر چمران به گروه ما در شرق دهلاویه و کنار رودخانه کرخه در دامنه تپه های الله اکبر مأموریت داد. در حالی که فاصله ما با دشمن کمتر از 500 متر بود، بار ها جنگ تن به تن با دشمن را داشتیم. بعد از عملیات فتح تپه های الله اکبر، من هم دیده بان بودم و هم آرپی جی زن که در روز پنجم خرداد 1360 ساعت 16:30 دشمن محل دیده بانی و استقرار مرا پیدا کرد و با خمپاره 60 دور هم
چُرت های مقطع شبانه از شما پدر بهتری نمی سازد، اما خاطرات مادر ها بله
فکر می کنید بعد از تولد بچه کمی دیر است که بخواهم دربارۀ پدر بهتری بودن کتاب بخوانم، پس بهتر است این را نگویم که دختری هم دارم که در آن زمان نُه ساله بود. حسابی عقب بودم و باید خودم را می رساندم؛ به بیان دقیق تر، دَه سال عقب بودم. این مسیر دشوار را با همان اعتمادبه نفسی آغاز کردم که انگار سراغ خرید ماشین ظرفشویی رفته ام، یعنی کلیدواژه های مرتبط را در اینترنت جست وجو می کردم: پدر، بابا، پدرانگی. به
تجاوز جنسی وحشتناک به دختر عمو به مدت 6 سال
شدم. دوست پسر عمو داوود در چارچوب در ظاهر شد و در را پشتش بست و... حدود 4 روزی در آنجا محبوس بودم. باید راهی برای فرار پیدا میکردم. فریاد میزدم و به در و پنجره میکوبیدم. بعد از چند ساعت همسایه ها وارد خانه شدند و مرا پیدا کردند. خبری از پسر عمو داوود نبود. پدرم وقتی مرا دید صورتش پر از خشم و نفرت بود. هیچ کس از من نپرسید چه بلایی سرم آمده. پدر و برادرانم با مشت و لگد به جانم
خشم یک زن از همسایه اش برای دزدیدن غذا +عکس
ماکارانی بودم. راننده، سفارش مرا اشتباهی به شما تحویل داد و شما هیچ حرفی از این اشتباه نزدید" اما برخلاف تصور او، انتشار این نامه و تصویر در فضای مجازی با واکنش های مخالفی همراه شد و بسیاری از کاربران، نوشتن چنین نامه ای را با توجه به اینکه هزینه غذا به زن برگردانده شده تهاجمی و نادرست دانستند. برخی نوشتند: اکثر مردم زمانی که غذای اشتباهی تحویل میگیرند از همسایگان درمورد صاحب اصلی آن سؤال نمی کنند. یک کاربر اذعان کرد اگر در چنین شرایطی باشد غذا را قبول می کند و به دنبال صاحب آن نمی رود و دیگری معتقد بود خواست خدا بوده که غذا به دست آن ها برسد و آن را بخورند. ...
وقتی با معلولیت هم می شود به آرزو های دوران کودکی رسید/ این بار کوهنوردی دختر 37 ساله با چاشنی معلولیت
/> او در ادامه صحبت های خود به آغاز درس خواندنش در سن 10 سالگی اش اشاره کرد و گفت: 10 سالم که شد وارد مدرسه شدم، اما من از 5 سالگی خواندن و نوشتن را یاد گرفتم و خانواده ام به این دلیل که فکر می کردند من به دلیل شرایط خاص جسمی ام توان رفتن به مدرسه را ندارم در سن کم خواندن و نوشتن را به من یاد دادند. برای پدرم روزنامه و برای خودم کتاب داستان می خواندم. وقتی وارد مدرسه و پایه اول ابتدایی شدم از سایر
گفت وگو با یک زوج ناتوان جسمی اما ورزشکار و هنرمند/ ثابت کردیم معلولیت مانع خوشبختی نیست
توانی زندگی راه ببری، تو هم می توانی خانم یک خانه باشی و ... . حرف های او باعث شد اول از همه توانایی های خودم را باور و بعد به زندگی مشترک فکر کنم. پدرم باور نمی کرد که خودم آشپزی می کنم! برای اولین بار که مادر و پدرم را دعوت کرده بودیم به خانه خودمان، من غذا پختم. پدرم با دیدن من در حال آشپزی گفت، یعنی خودت غذا درست می کنی؟! من هم گفتم همیشه همین طور بوده! اما باز هم باور نکرد و به مادرم گفته بود که ریحانه از بیرون غذا گرفته و می خواهد بگوید خودش درست کرده! بله خب باورش هم سخت بود که من همه کارهای خانه ام را با این شرایط، خودم انجام می دهم. انتهای پیام/ ...
بخشش عامل اسیدپاشی
من تجاوز کرد. او تهدیدم کرده بود که اگر شکایت کنم مرا می کشد و جسدم را می سوزاند. وی ادامه داد: با او در پاتوق خلافکاران که زیرزمین یک خانه قدیمی است آشنا شدم. زیرزمین متعلق به عمه ام است که آن را به عموشاهرخ اجاره داده بود و از آن به بعد معروف شده بود به پاتوق عموشاهرخ. آنجا پاتوق افراد معتاد و خلافکار بود و با شاکی در آنجا آشنا شدم. او برای مصرف مواد در پاتوق رفت وآمد داشت و یک روز به
کلاس اولی های جرم
برای همین تصمیم گرفتم گوشی کارمند تعاونی را سرقت کنم. تا به حال دزدی نکرده بودم و به خاطر فشار مالی دست به این کار زدم. سرقت آقا مهندس مشکل مالی چنان فشاری به مرد جوان آورد که با وجود داشتن تحصیلات عالیه، دست به سرقت زد. او مهندس عمران بود، اما به دلیل بیکاری مداوم و نداشتن یک شغل مناسب برای اولین بار دست به سرقت زد: من اگر تنها بودم، تحمل این را داشتم که با نداری بسازم، اما زن
قایدی: مطمئنم تیم ملی به جام جهانی صعود می کند/ امیدوارم روزی بهترین بازیکن آسیا شوم
افزود: حضور در تیم ملی فوتبال بسیار سخت بود. من کم رو بودم و بسیار استرس داشتم. بزرگان تیم ملی بسیار به من کمک کردند تا من بدون استرس بازی کنم. از سعید عزت اللهی برای پاس گل خوبی که به من داد، ممنون هستم .دیدن فیلم پدرم بعد از بازی با تیم ملی فوتبال بوسنی ، بسیار سخت و البته خوشحال کننده بود و دوست داشتم پدرم در هنگام گل زنی کنار من باشد. قایدی ادامه داد: رویای بعدی من این است که بهترین
نگران نباش! زندگی کن
بدبختی محض می کردم، چنان دلم برای خودم می سوخت که برای پدر و مادرم نامه نوشتم. به آن ها گفتم که دارم تسلیم می شوم و برمی گردم به خانه. گفتم که دیگر یک دقیقه هم نمی توانم تحمل کنم. ترجیح می دهم در زندان باشم تا آن جا. پدرم تنها دو خط به من جواب داد دو خط که همیشه در خاطرم ماندگار هستند دو خط که زندگی مرا زیر و رو کرد: دو مرد از پشت میله های زندان به بیرون نگاه کردند، یکی گِل و لای دید، و دیگری ستاره ها را. انتهای پیام
اینجا، محدودیت ها تبدیل به فرصت می شود
خودش را آماده کرد، تا اینکه با خبر بدی رو به رو شد. وی ادامه می دهد: پدرم در حال انجام مقدمات عمل جراحی بود ولی موضوعی که نمی دانستم چیست، حالش را دگرگون کرد؛ قرار شد برای مشورت به چند متخصص دیگر هم مراجعه کنیم. من دلیل این همه حال بد پدر و مادرم را نمی دانستم اما در همان عالم نوجوانی فکر کردم، پزشکان از درمانم قطع امید کرده اند. نگران آینده بودم و تا زمانی که پدرم درخصوص آنچه پزشکان به
شوهرم با دعوت از دوستان مرا آزار می دادند
به دلیل آن که طعم بی پولی را چشیده بودم از پیشنهادش استقبال کردم. دو سال بعد از این ماجرا در حالی که تحصیلاتم به پایان رسیده بود، سالومه مرا برای برادرش خواستگاری کرد. انوش که از وضعیت مالی پدرم خبر داشت، منزلی در بهترین نقطه شهر اجاره کرد و همه اسباب و اثاثیه ام را یک جا خرید تا پدرم مجبور به تهیه جهیزیه نشود. من هم که از این ازدواج در پوست خودم نمی گنجیدم، سعی کردم زندگی عاشقانه ای را
میلاد با توطئه زن خائن به دام شیطانی افتاد
شدیم. من قصد داشتم با سوگند ازدواج کنم به همین خاطر موضوع را به خانواده ام گفتم. به گزارش فرتاک نیوز ،میلاد ادامه داد: اعضای خانواده ام از آشنایی ما مطلع بودند تا اینکه یک روز سوگند با من تماس گرفت و رازی را برایم برملا کرد. وی گفت متاهل است. من از شنیدن این حرف شوکه شدم اما سوگند گفت شوهرش اعتیاد دارد و درآمد خوبی ندارد و می خواهد از او جدا شود. این متهم گفت: سوگند پیشنهاد
رابطه پنهانی به کوری چشم ختم شد
من حرف بزند. به او گفتم که امروز گرفتارم و نمی توانم به تهران بیایم که او تصمیم گرفت به خانه ما در اسلامشهر بیاید. وی ادامه داد: من در خانه منتظر او بودم تا اینکه زنگ خانه مان به صدا در آمد و متوجه شدم آزیتا پشت در است، اما وقتی در را باز کردم پشت سر آزیتا برادرش همراه چهار مرد غریبه وارد خانه ام شدند و مرا به شدت کتک زدند. آن ها آنقدر مرا کتک زدند که بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم، دیدم
بوکسور جوان با مشت، عمه اش را از پای درآورد!
شد زن جوان به قتل رسیده است. با مطرح شدن فرضیه جنایت، تحقیقات برای شناسایی قاتل ادامه یافت. باتوجه به سالم بودن در ورودی خانه احتمال دست داشتن قاتلی آشنا در این قتل مطرح شد؛ بررسی ها نشان می داد برادرزاده مقتول به خانه وی رفت و آمد دارد. بدین ترتیب پسر جوان بازداشت شد و در ادامه تحقیقات به قتل عمه اش اعتراف کرد: پدربزرگم همه اموالش را به عمویم داده بود و به پدر فلج من هیچ
خوشگذرانی با پول های زن غریبه!
، او را از زن و فرزندانش دور کرده است. این مرد جوان با چهره ای پریشان و نگران در حالی که دست به دامان قانون شده بود، به کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: از روزی که ازدواج کردم همواره با مشکلات مالی دست به گریبان بودم، اما همسرم با قناعت و مدیریت مخارج، مرا یاری می کرد، به گونه ای که تنها حامی من در زندگی بود. آرامش خاصی در زندگی داشتم و زمانی که قدم در خانه ام می گذاشتم از آسایشی که همسرم
مرگ به وقت 8 شب
کرونا 75 درصد ریه پدرم را درگیر کرده بود و از آنجاکه او بیماری زمینه ای داشت بستری شد، با بستری شدن پدرم من هم در خانه قرنطینه شدم. خیلی نگران حال پدرم بودم. وی که بعد از گذشت یک ماه همچنان سرفه می کند و احساس ضعف دارد، ادامه داد: سرفه های شدید داشتم و به محض بلند شدن از رختخواب زمین می خوردم، دائم خواب بودم و شب ها به حدی حالم بد می شد که دائم به مرگ فکر می کردم. در این ایام پدرم به
خاطرات نمازی – آفرین بر این دختر!
بطری آبی که در آن بود را بیرون آوردم تصمیم گرفتم در وسط ماشین وضو بگیرم و نشسته، روی صندلی نمازم را بخوائم. همین که مشغول وضو بودم، شاگرد ران نده پرسید: چه کار می کنی؟ ماجرا را توضیح دادم و او هم همه چیز را به راننده گفت. راننده که از آینه ماشین وضوگرفتن مرا میدید، خوشش آمد. راننده گفت: دخترم! من به احترام نماز شما دقایقی توقفمی کنم. با خوشحالی از اوتشکر کردم و از ماشین
زورگیران 40خودرو را پنچر کردند
ناگهان احساس کردم ماشینم پنچر شده است. همانجا توقف کردم و وقتی از ماشین پیاده شدم متوجه پنچری یکی از لاستیک ها شدم. برای عوض کردن چرخ ماشین دست به کار شده بودم که ناگهان مرد جوانی که یک کلت کمری در دست داشت نزدیکم شد. او مرا تهدید به مرگ کرد و تلفن همراه، پول های نقد و هر چه لوازم باارزش داخل ماشین داشتم را از من گرفت. سارق مسلح حتی آچار چرخ و لوازم مربوط به پنچرگیری را هم از من سرقت کرد و همه آنها
لو رفتن سارق با تبلیغات اینترنتی
ادامه شاکی بیست و ششم آبان ماه به پایگاه یکم مراجعه و طی ارائه اظهارتی بیان داشت قصد خرید ابزار از سایت دیوار را داشتم که متوجه شدم یکی از ابزار های به سرقت رفته من که دریل شارژی به مارک dewalt بوده توسط شخصی به قیمت 160 میلیون ریال در فضای مجازی آگهی شده است. شاید برایتان جذاب باشد: برنامه آکاسا، خانه من برای اکران اعلام شد خودکشی یک دختر 15 ساله در مشهد قصاص مرد قصاب به
درخواست اشد مجازات برای مأمور کتک زن شهرداری
، طبق آن حکم اجازه کار ندهیم. متهم ادامه داد: آن روز حین مأموریت به سرویس بهداشتی پارکی رفته بودم. از آنجا برمی گشتم که دیدم شاکی در حال جمع آوری ضایعات است. جلو رفتم و به او تذکر دادم، اما او اهمیتی نداد. ناچار شدم او را سوار ماشین کنم و به شرکت ببرم. باور کنید، نمی دانستم حکم ساختگی و جعلی است به همین خاطر احساس وظیفه کردم تا دستورات شرکت را انجام دهم. در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد.
در قلمرو عبدالحسین میرزا!
، بی ریشه بودن در اروپا را با تلخی درک می کردم. به جز کارت شناسایی کوچکی با عکسی زشت روی آن دستاویز دیگری نداشتم. ناشناخته، بی هویت و ناخواسته بودم! در اندیشه خود روز های روشن آفتابی، آسمان صاف آبی، کوه های رنگارنگ ایران را از نظرم می گذراندم. گفتگو با هم میهنان خونگرم و دلسوز خود را در خاطر مرور می کردم. اتفاقات کوچک و خوش روزمره یا مصیبت های بزرگ اندوه زا از نظرم می گذشتند. همه را دوست داشتم، همه