اعترافات تلخ پدری که 2 دختر جوانش را کشت
سایر منابع:
سایر خبرها
هنوز شهادت سردار سلیمانی را باور ندارم/ حاج قاسم پشتوانه خانواده شهدا بود
محمدی اظهار داشت: ساعت دو بعد ظهر بود به حرم حضرت معصومه(س) رفتم بود اصلاً در حال خودم نبود گیج گیج بودم به اطراف نگاه می کردم غم را به وضوح در چشمان مردم می دیدم، تا 8 شب منتظر آمدن پیکر سردار بودم سیل جمعیت قابل توصیف نبود در راه برگشت هرکسی عکس از سردار را داشت عکس ها را می گرفتم کلی عکس سردار به خانه برگشتم، بچه ها با دیدن عکس های سردار خوشحال شدند و همه عکس ها را کنار عکس پدرشان
مرد تهرانی با آب داغ زنش را به قتل رساند
در خانه به سوختگی ها پماد می زد تا اینکه دو هفته بعد از این ماجرا سر کار بودم که پسرم تماس گرفت و گفت حال مادرش بد شده است. وقتی به خانه رسیدم همسرم جان سپرده بود. وقتی پزشکی قانونی علت فوت زن میانسال را سوختگی درجه 3 اعلام کرد علیه عطا کیفرخواست صادر و پرونده اش به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده که در شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد
ماجرای همسرکشی در سه پرونده
، اما موفق نشدم. روز حادثه بار دیگر سر همین موضوع با هم بگومگو کردیم. من که عصبانی شده بودم، در یک لحظه جسمی را به سر همسرم کوبیدم. نمی خواستم او را بکشم، اما زنم غرق در خون به زمین افتاد و فهمیدم جانش را از دست داده است. به همین دلیل فرار کردم، اما عذاب وجدان داشتم و بالاخره بعد از چند روز تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم. متهم در ادامه صحنه قتل را بازسازی کرد و روانه زندان شد
قتل داماد بد دهن به دست برادرزن
سکوت را شکست و به قتل دامادشان اعتراف کرد. سعید در اعترافاتش گفت: از چندی قبل متوجه اختلافات خواهرم و دامادمان شده بودم و خواهرم در خصوص اختلافاتشان با من صحبت کرده بود و شنیده بودم که دامادمان دست بزن دارد و خواهرم را کتک می زند به همین خاطر از او کینه به دل گرفتم. وی افزود: شب حادثه در خانه خواهرم میهمان بودم که بار دیگر خواهرم و شوهرش با هم درگیر شده و دامادمان حرف های
قتل همسر مقابل چشمان فرزند!
زیادی ضربه زد و بعد هم فرار کرد. ما با اورژانس تماس گرفتیم و برای مادرمان کمک خواستیم، اما متأسفانه مادرمان جانش را دست داد. وقتی متهم در جایگاه قرار گرفت، اتهام را رد کرد و گفت: من همسرم را نکشتم، من فقط او را زدم. ممکن است بعد از من دخترم او را به قتل رسانده باشد. این مرد گفت: همسرم به من خیانت می کرد و من سر این موضوع با او درگیری داشتم، اما من همسرم را نکشتم. همان طور که
سرنوشت تکاندهنده دختر لاکچری تهران/ نیکو در کابوس اعدام
شب ها دیر به خانه می آمدم، شوهرم بو برد که ماجرا از چه قرار است. به اتهام قاچاق به اعدام محکوم شدم تو گفتی که وضع مالی بدی نداشتی. چرا به کار خلاف رو آوردی؟ خانواده ام نمی دانستند اعتیاد دارم. شوهرم هم بیکار بود. برای تامین مخارج اعتیادم مجبور شدم. بعد چه شد؟ تازه صاحب یک فرزند شده بودم که دستگیر شدم. چهار نفر هم جرم داشتم که همه آن ها اتهام
قتل دادماد به دست برادرزن
دور باشیم و بیشتر فکر کنیم. من هم قبول کردم و به خانه مادرم رفتم. او ادامه داد: در این مدت چند باری با همسرم تماس گرفتم، اما جواب نداد. با این تصور که نمی خواهد فعلاً با من صحبت کند، نگران نشدم. تا اینکه بعد از دو هفته به خانه برگشتم، اما از همسرم خبری نبود. با او تماس گرفتم باز هم جواب نداد به خانواده اش زنگ زدم که آن ها گفتند خبری از او ندارند. نگرانش هستم و نمی دانم چه اتفاقی برای او
نقض حکم قصاص برای شوهر بدگمان
مادرم را به بیمارستان رساندیم، اما چند روز بعد فوت کرد. پس از اظهارات پسر نسرین، پلیس اسماعیل 70 ساله را به اتهام قتل عمد بازداشت کرد. او در بازجویی به مأموران گفت: من همسرم را نکشتم. نسرین به ماده مخدر کراک اعتیاد داشت، البته من هرگز ندیده بودم که او مواد مصرف کند، اما حس می کردم که برادرزنم برایش مواد می گیرد و به طور مخفیانه مصرف می کند. یک بار هم از من مبلغ 800 هزار تومان دزدی کرد و
روایت سردار حاج قاسم سلیمانی از ازدواجش!
اینکه 8 فروردین سال 98 مردی با خانه ما تماس گرفت و گفت قرار است فردا سردار سلیمانی به منزل شما بیایند. باورم نمی شد و بسیار هیجان زده و خوشحال بودم. به فرزندانم و عروس ها و دامادها زنگ زدم و گفتم فردا چنین مهمانی داریم هر کدام دوست دارید بیایید او را ببینید. بچه ها که همه مشتاق دیدار این سردار محبوب بودند صبح فردا پیش از آمدن سردار خود را به منزل ما رساندند. همه هیجان زده و خوشحال منتظر
استخدام قاتل
و مرگ نانوای 55 ساله گفت: شش ماه بود که خانواده ام را ندیده بودم، فشار کار روی من زیاد بود، برای همین از صاحبکارم خواستم مرخصی بدهد و من چند روزی به شهرمان بروم، او هر بار مخالفت می کرد و مدعی بود کار زیاد است، چند روز بعد دوباره درخواستم را مطرح کردم و صاحبکارم امیر مدعی شد من پشت سرش حرف می زنم و بهانه گیری کرد و گفت مرخصی نمی دهد، دعوایمان شد. با دسته تی به سمت من حمله کرد و من برای دفاع
سرنوشت قاتل موبایل فروش اسلامشهری
است که همان روز در مغازه فرشاد در کنار او، برای همیشه قربانی ناکامی روزگار شد.حالا یک سر این ماجرا خانواده ای دل سوخته است که جوان بی گناهشان به خاطر یک لقمه نان حلال در روز تعطیل سر کار رفته بود و به قتل رسید.یک سوی دیگر ماجرا جوانکی بی دست و پاست که مهر قاتل روی پیشانی اش جا خوش کرده است.کسی که بزرگترین دغدغه این روزهایش است این است که خواهر و مادرش بعد از اعدام او در ملاعام غصه نخورند.تمام گذشته
ماجرای درگذشت فرزند سردار حاج قاسم سلیمانی در غیاب او!
/> از روحیات معنوی حاج قاسم بگویید. حاج قاسم حضرت زهرایی بود. خیلی جاها در جنگ و بعد از جنگ با توسل به حضرت زهراء(س) مشکلات را حل می کرد. یک فاطمیه هم در روستای خود در کرمان ساختند که در آن مراسم می گیرند. از همه اینها بگذریم، باید به نماز شب های حاجی اشاره کنم. هر شب نماز شب می خواند، آن هم با ناله و گریه و نجوا. من خودم شاهدم؛ چون در همه مأموریت ها من با حاجی بودم. اگر خیلی خسته
مهمان عزیز خانواده شهید مهدی نعمایی در سال 98+ فیلم
رسیدیم با ما تماس گرفته شد و گفتند: سردارسلیمانی قرار است فردا به دیدن خانواده شهدای ساکن در البرز بیایند و اگر آمدن به منزل شما قطعی شد، فردا اطلاع می دهیم. صبح روز هشت فروردین منتظر تماس بودم که با من تماس گرفته شد و گفتند: سردار سلیمانی حدود ساعت 10 به منزلتان می آیند. من بچه ها را بیدار نکردم و با مادر آقامهدی تماس گرفتم و گفتم که قرار است سردار سلیمانی به منزلمان بیایند. در حال
افشین واقعی سریال خانه امن کیست؟+ عکس
توفیقی بود که نصیب او شد. خانم عبدی ادامه داد: او به ماموریت رفت و سه هفته بعد از دستگیری، خبر شهادتش آمد. سوال های زیادی درباره شهادت همسرم، برای من و فرزندانم بی جواب باقی مانده است. وی درباره ویژگی های اخلاقی این شهید گفت: شناختی که سال ها زندگی با او به من داد، این بود که او اصلا اهل دنیا نبوده و فردی کاملا وارسته بود. هیچ تعلق خاطر دنیوی در وجود او ندیدم. بسیار متواضع و
ناگفته های همسر شهیدی که به دست اسرائیلی ها کشته شد/ شخصیت واقعی افشین خانه امن چه کسی است؟
خدمتش به وطن، همیشه در ماموریت های پُرخطر شرکت داشت. او مدتی را در غربت و اسارت بسر می برد. به عقیده من، رنجی که شهید حسینی در راه خدا و پاسداری از وطن کشید، به درجات او می افزاید و توفیقی بود که نصیب او شد. خانم عبدی ادامه داد: او به ماموریت رفت و سه هفته بعد از دستگیری، خبر شهادتش آمد. سوال های زیادی درباره شهادت همسرم، برای من و فرزندانم بی جواب باقی مانده است. وی درباره
مرگ زن میانسال؛ قتل یا اتفاقی ناخواسته
و مادرم را به بیمارستان رساندیم. چند روز بعد هم مادرم فوت کرد. پلیس مرد 70ساله به نام مراد را بازداشت کرد. این مرد مورد بازجویی قرار گرفت و گفت: من مرتکب قتل همسرم نشدم و قصدم هم کشتن او نبود. همسرم به کراک اعتیاد داشت، البته من هرگز ندیده بودم او مواد بکشد و این طوری حس می کردم. مواد را هم برادرش برایش تهیه می کرد، از من دزدی می کرد و وسایل خانه را می دزدید، به همین دلیل با او برخورد
مادر مقتول در دادگاه: برادرم را قصاص کنید/ متهم: موقع حادثه مقدار زیادی مواد کشیده بودم
مادر مقتول در جایگاه حاضر شدند و برای متهم درخواست صدور حکم قصاص کردند. مادر مقتول گفت: برادرم را نمی بخشم و از قضات می خواهم که حکم قصاص او را صادر کنند. سپس متهم به جایگاه رفت و ضمن رد اتهام قتل عمد، گفت: من بیرون از خانه بودم که همسرم تماس گرفت و گفت رضا خواهرزاده ام با چند نفر از دوستانش به خانه ما حمله کرده اند. زنم هم از ترس فرار کرده بود. بسرعت خودم را به خانه رساندم
اگر امید نباشد باید برویم و بمیریم/همسرم فرزانه کابلی به من گفت هادی متوجه هستی داری با خودت حرف می زنی؟
دلگرمی دادن به بچه های تئاتر بود که بدانند ما هنوز باهم هستیم و به زودی کار می کنیم، اما چند هفته که گذشت، یواش یواش باورم شد که این ویروس لعنتی فعلا با ما هست و نمی توانیم برایش کاری بکنیم. ساعت ها از صبح تا غروب می رفتم دفتر کارم و تنها می نشستم و مثل خیلی های دیگر، می رفتم سراغ کلی کتاب نخوانده ای که در کتابخانه و کلی فیلم ندیده ای که در آرشیو داشتم. بعد از مدتی دیدم کم کم از فیلم هم بدم می
نقض حکم قصاص برای مردی که اتهامش شکنجه و قتل عمد همسرش بود
مادرم پرسیدم چه اتفاقی افتاده، گفت پدرت این بلا را سرم آورده است . او ادامه داد: دو هفته از این موضوع گذشت تا اینکه متوجه شدم حال مادرم بد شده و از حال رفته است. بلافاصله با پدرم که سر کار بود، تماس گرفتم. پدرم به خانه آمد و با اورژانس تماس گرفتیم و مادرم را به بیمارستان رساندیم، اما چند روز بعد فوت کرد. پس از اظهارات پسر نسرین، پلیس اسماعیل 70ساله را به اتهام قتل عمد بازداشت کرد
مرد سالخورده دوباره محاکمه می شود
مقتول درخواست قصاص کردند. سپس متهم با انکار جرم در آخرین دفاعش گفت: باور کنید مرگ همسرم یک اتفاق بود. وقتی به زندان افتادم پسرم را به خواهرم سپردم، اما خواهرم به خاطر بیماری شوهرش پسرم را به بهزیستی سپرده است. یک خانه دارم که می توانم آنرا به جای دیه به اولیای دم بپردازم. اگر هم تقاضای قصاص دارند فقط درخواست می کنم یک روز دیگر کنار پسرم باشم. در پایان هیئت قضایی متهم را به قصاص محکوم کرد. این حکم با اعتراض متهم از سوی قضات شعبه 24 دیوانعالی کشور نقض و به شعبه همعرض فرستاده شد. به این ترتیب مرد سالخورده به زودی بار دیگر محاکمه می شود. ...
کرونا با همه ما یک جور تا نکرده
به گزارش ایسنا، روزنامه ایران در ادامه نوشت: نازنین دو ماه قبل کرونا گرفت. دو هفته کامل توی اتاق قرنطینه بود اما چه قرنطینه ای؟ به قول خودش آنقدر حرص و جوش خورد که استراحتی برایش نماند: مجبور بودم یا از پشت در بسته اتاق به درس بچه ها کمک کنم یا دستور پخت غذاهای ساده بدهم. توی خانه ما هیچ کس آشپزی بلد نیست. بچه ها که هنوز کوچکند و شوهرم هم جز نیمرو غذای دیگری بلد نیست. خانواده من و همسرم هم تهران زندگی نمی کنند. از
قتل یا خودکشی؛ ماجرای کشف جسد در فرحزاد چه بود؟
روابط نامشروع او را دیده بودم اما زمانی که به ایران آمدیم فقط دختر من شاهد چنین اتفاقی بوده است و من خودم در ایران این اتفاق را ندیدم. من از او بچه شیرخواره داشته و امید داشتم که همه چیز درست خواهد شد. همسرم خودزنی کرده است فرهاد در خصوص روز حادثه خاطرنشان کرد: این در اعتقادات من است که زن شوهردار نباید با مرد غریبه رابطه داشته باشد. من منکر این نیستم که آن روز او را مورد ضرب
می خواستم دست همسرم را ببوسم، کف پایش قسمتم شد
خانه با بچه ها بازی می کرد و خیلی با او به ما خوش می گذشت. *گفتم از سوریه برگردد دست هایش را می بوسم بارها شده بود محمد آقا به مأموریت برود و من سختی هایی بکشم، اما هیچگاه بروز نمی دادم تا در مأموریت آخرش. به سوریه رفته بود و بچه ها دیگر بزرگ شده بودند و کنترلشان برای من سخت شده بود. از دستشان عصبانی و ناراحت بودم. یادم می آید یک روز که پیش دوستانم بودم، گریه می کردم که بچه
دایی خطاکار قتل را انکار کرد
هیئت قضایی شعبه دوم دادگاه قرار گرفت. بعد از اعلام رسمیت جلسه، اولیای دم درخواست قصاص کردند، سپس متهم در جایگاه ایستاد و با انکار قتل گفت: درگیری را قبول دارم، اما تردید دارم ضربه ای که به خواهر زاده ام زدم موجب مرگش شده باشد. وی در شرح ماجرا گفت: به تازگی خانه ای خریده بودم و آن روز به خانه قبلی رفته بودم تا کولر گازی را باز کنم تا در خانه جدید نصب کنم. وقتی مقابل در رسیدم
رابطه پنهانی عروس خانواده با مرد متاهل باعث قتل شد
چیز تمام شد. مدتی بعد متوجه شدم همسرم با مینا ازدواج کرده است. مطرح شدن دوباره این قضیه باز هم خانواده را به هم می ریخت؛ برای من دیگر زندگی خودم مهم نبود بلکه بچه های خودم و بچه های برادرم مهم بودند، به خاطر همین دوباره سکوت کردم تا اینکه برادرم متوجه شد و شوهرم را به قتل رساند. این زن در حالی جزییات رابطه همسرش با همسرسابق برادرش را توضیح داد که برادر مقتول مدعی شد در جریان این روابط
روایتی همسرانه از ابوزینب در سوریه و تهران +عکس
واقعا که خود سیدابراهیم باشد. چند وقت قبل خانه شان رفته بودم. به همسرم زنگ زدم گفتم: کجایی؟ گفت: دارم می روم چیذر، هیأت حاج محمود. گفتم: از سیدابراهیم خبر داری؟ گفت: نه؛ چطور؟ گفتم: هول نکنی فکر کنم سیدابراهیم شهید شده. گفت: دیروز(تاسوعا) با هم حرف زدیم. من الان زنگ بزنم سوریه و خبرش را به تو می گویم. بعد که به خانه امد خیلی بهم ریخته بود. از صحت خبر مطمئن شده بود. میگفت: سیدابراهیم تنها خوری کرد
گفت وگو با جانباز نخاعی، شیمیایی و قطع عضو مهرداد سراندیب (بخش نخست) کا اینجا آبادانه؛ بدون لاف و کوسه!
بود. کتاب های دکتر شریعتی بیشتر شور می داد و کتاب های مطهری شعور می آفرید. دوستانی هم داشتم که به آمریکا رفته و برگشته بودند و گرایش چپی و کمونیستی پیدا کرده بودند. حالا آن ها هم برای جذب ما آمده بودند. ما را به خانه ی تیمی خودشان بردند و تمام سعی خودشان را می کردند تا تفکرات خود را القا نمایند اما بنده که از 11 سالگی نماز و روزه ام را کامل انجام می دادم و این ها درس هایی بود که از مادر آموخته بودم
روایتی از تقدس شهدا
برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) برود، رضایت داشتم. برخی ها می گفتند شما تلخی از دست دادن پدر را داشتید چرا باز اجازه دادید همسرتون برود؟ من در شهادت پدرم تلخی و سختی نمی بینم و تنها خوبی ها به یادم می آید. هرگاه خواب پدرم را می بینم که او در یک جای خیلی خوب است و از این صبوری ما خرسند است حس خوبی دارم. هنگامی که همسرم می رفت به یاد حضرت قاسم (ع) و صبوری حضرت زینب (س) افتاده بودم و حلاوت خاصی برای من
رقیه در زندان قزوین مادر شد
همیشه مختومه شده است.ساعتی پای گفتگو با او می نشینیم و او با فلش بک به روزهای اول جوانی اش بار دیگر ماجرای قتل را مرور می کند: علت درگیری منجر به قتل انگیزه ناموسی بود.اما من هیچ وقت نتوانستم حرفم را ثابت کنم چون از من شاهد می خواستند و من شاهدی نداشتم. روز حادثه در خانه تنها بودم که با مقتول درگیر شدم. بعد هم خودم را معرفی کردم و به خاطر اینکه سنم کم بود،راهی کانون شدم. پسر اولم آن زمان