سایر منابع:
سایر خبرها
شیطان ملحدین را می کشد
این باورها نداشت" و کشیش در ادامه می گوید "مهم نیست چی را باور دارید؛ خیال کردید که یک گرگ برایش مهم است شما باورش دارید یا نه؟ کافی است تنها در جنگل گیرتان بیاورد؛ دیگر برایش اهمیتی ندارد" از نیمه دوم فیلم به بعد بیننده کاملا به ماهیت عامل وحشت زا پی برده و در ادامه منتظر چگونگی برخورد این عامل با خانواده است. بخشی از رویدادهای فیلم نیز عینا از برخی فیلمها شاخص ژانر وحشت کپی
محمدرضا لطفی؛ یک بار به دنیا آمد و ماندگار شد
مندی ایشان به موسیقی ریشه دار بود؛ پدر و مادر و خانواده ایشان هم علاقه مند به موسیقی بودند و این موضوع مهمی است که می خواهیم روایت شما را و تاثیرات آن در هنر زنده یاد بشنویم. همین طور است. البته ا و خود در برخی مصاحبه ها و نوشته هایش به این موضوع اشاره کرده. با این حال، چون شما پرسیدید آنچه برایم تعریف کرده می گویم. پدر و مادر لطفی فرهنگی بودند. ابتدای تشکیل خانواده به مدت 15 سال در ترکمن
انچه حاج قاسم در دیدارهایش از خانواده شهدا تقاضا می کرد
پدر شهید فاطمیون گفت: دیدم اشک، چشمان سردار را پر کرده. با خودم گفتم: خدایا! من حرف بی تربیتی زدم یا چیزی گفتم که او ناراحت شد؟ در فکر خودم دنبال علت می گشتم که سردار گفت: شما پدر شهید هستی دعا کن من هم ردیف پسران شما باشم.
پافشاری و اصرار نکنیم
خود را بپوش سپس بیرون برو. پسر می گوید: من سردم نیست. نیازی به پوشیدن کت ندارم. حالا از طرف مادر مهربان اصرار بر پوشیدن کت و از سوی آقا پسر مخالفت و انکار ادامه دارد. حدس بزنید که نتیجه این پافشاری چه می شود؟ فرض کنیم که پسر با اصرار زیاد مادر بالاخره مجبور می شود کت را بر تن کند. آیا به نظر شما این دستاورد برای مادر، پیروزی محسوب می شود؟ پاسخ قطعاً منفی است. زیرا: اولاً، اعصاب و روان
فضای مصلای کرمان حال و هوایی عجیب
خانواده شهدا هم به مانند شهدای عزیزشان معطر به عطر الهی هستند، فضای مصلای کرمان حال و هوای عجیبی داشت با میهمانان عزیزی، فرزندان حاج قاسم، همرزمانش محمد باقر قالیباف و محسن رضایی و خانواده شهید پورجعفری و روایتگری از دفاع مقدس تا جبهه مقاومت که همزمان صدای ناله مادران برخی شهدا به این فضا حس دیگری می داد. به گزارش کارگران کرمان ، عصر یکشنبه و در ادامه ویژه برنامه های نخستین سالگرد
از کارگری با مزد روزانه 2 تومان تا نامه هایی که مردم برایش می نوشتند
روستای قنات ملک برای سر زدن به پدرش رفته بود که به ما گفت شما پشت سر من داخل شوید و ما صبر کردیم و ناخواسته از پنجره دیدیم که وارد شد و کف پای پدرش را بوسید. حسنی سعدی تصریح کرد: مادر حاج قاسم در بیمارستان بستری بود و ایشان گفته بود من را با مادر تنها بگذارید و دوستانش دیده بودند که کف پای مادر را می بوسد. این جانباز دوران دفاع مقدس بیان کرد: پدرش دعا می کرد و می گفت "تو خیلی
ناگفته های سبک زندگی حاج قاسم از زبان برادرش/ از حضور سردار در مهد کودک نوه ها تا تربیت زینب سلیمانی
از نماز هم باید مشغول مرور درس های روزانه می شدم، هر جمعه به دیدار اقوام که در کرمان ساکن بودن می رفتیم و صله رحم که ایشان به شدت به آن معتقد بودند انجام می گرفت. من و برادر دیگرم به همراه حاج قاسم در خیلی از عملیات های دوران دفاع مقدس حضور داشتیم و هرکدام با توجه به وظیفه محوله کار خود را انجام می دادیم و ایشان هرگز فرقی بین ما و دیگر رزمندگان قائل نمی شد. نگاه خاص و ویژه سردار به جوان ه
روبرت انتخابش را کرده بود/ خاطره آخرین دیدار در مهران
شهید روبرت لازار در فروردین سال 1345، در منطقه 11 تهران در خانواده ای 6 نفره متولد شد، پدرش یولیوز، مکانیک لودر و گریدر و مادرش بلندیا خمونیان، نام دارد. وی که آخرین فرزند خانواده بود2 برادر و یک خواهر داشت. آلفرد لازار برادر روبرت لازار در گفت وگو با خبرنگار حیات گفت: برادرم داوطلبانه به جبهه رفت و خدمت سربازی اش را در ارتش سپری کرد. من تازه از جبهه برگشته بودم اصرار کردم نرود
چرا شهید حسین پورجعفری مخزن الاسرار حاج قاسم بود؟+ فیلم
انداخت تا صورتش دیده نشود. نامش را حسین گذاشتند و شد عزیز دل مادر و پدرش شد. از 12 سالگی مشغول به کار شد و هزینه تحصیل خود را از طریق قالی بافی تامین می کرد. 15 ساله بود که تنها به کرمان سفر کرد و در یک اتاق اجاره ای ادامه درسش را خواند. بعدها هم شد همسر بی نظیر مادر و بابا حسین ما. و بعد هم تا شهادت یار وفادار حاج قاسم بود. پدر به روایت مادر مادرم می گوید: سال 1361
شهیدی که مخزن الاسرار حاج قاسم سلیمانی بود /زندگی نامه شهید حسین پورجعفری، از جنگ تحمیلی تا همراهی سردار ...
به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت سردار شهید حسین پورجعفری (جعفری نیا) عضو سپاه پاسداران و سپاه قدس و از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، بیش از 40 سال تا پای شهادت همراه و همراز سردار سلیمانی گام برداشت و سرانجام نیز در کنار فرمانده خود بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در حمله تروریستی آمریکا در فرودگاه بغداد همراه با دیگر همراهان ایرانی و ابومهدی المهندس معاون حشدالشعبی و تنی چند از اعضای حشدالشعبی به
نسبت به انقلاب و رهبر عزیزمان وفادار باشید
برادرش را می توان چنین توصیف کرد: با تک تک اعضای خانواده به شیوه ای خاص و با کوچک تر ها از طریق بازی و زبان کودکانه ارتباط گرم و صمیمانه برقرار می کرد. علاوه بر آن نسبت به پدر و مادر، متواضع و مهربان بود و هرگز ناراحت شان نمی کرد. رجبعلی، نخستین بار در کِسوت بسیجی به جبهه کردستان عزیمت کرد و به مدت 3 ماه در آنجا به سر بُرد. سپس با طی دوره آموزشی در پادگان المهدی چالوس و
1080/ امرالله جلالوند: در همه حال با ظلم مبارزه کنید
؟ خدایا! گناهانم را ببخش هرچند که می دانم خیلی گناهکار بوده ام اما لطف و کرم و مهربانی تو را هرگز فراموش نکرده ام حال خود کوچک تر از آن هستم که حرف بزنم ولی چکار کنم درد دلم سنگینی می کند ولی مجبورم برای اینکه به گریه نیفتم حرفم را بزنم. ای مردم شهیدپرور جبهه ها را خالی نکنید و در همه حال با ظلم مبارزه کنید. پدرم هیچگونه گریه و زاری نکنید و مادر مهربان و ایثارگرم امیدوارم برای
روایت عشق؛ دعا از حرم برای حاج قاسم و ماجرای شهیدی که در بیابان گم شد
میهمانان عزیزی، فرزندان حاج قاسم، همرزمانش محمدباقر قالیباف و محسن رضایی و خانواده شهید پورجعفری و روایتگری از دفاع مقدس تا جبهه مقاومت که همزمان صدای ناله مادران برخی شهدا به این فضا حس دیگری می داد. و اما نوبت رسید به روایتگری دو نفر از خانواده شهدا، فاطمه حسینی خواهر شهید مدافع حرم محمدعلی حسینی و همسر شهید مدافع حرم محمدنبی محمدی روایت زیبای و دلنشین خود را آغاز کرد، از دیدارش با حاج
حاج قاسم نمی خواست خانواده ما داغ دیگری ببیند!
من به همراه چهار نفر از بچه های محله مان برای یک سال مفقودالاثر بودیم. حتی برای مان سالگرد شهادت هم گرفته بودند. اما اسارت هرچه بود به خدا نزدیک بودیم و خداوند را بسیار سپاسگزارم که این سعادت را به من عنایت کرد. مادرم بعد از آزادی به من گفت این قدر که فراق شما مرا اذیت کرد، شهادت دو برادرت مرا آزار نداد. بعد از آزادی اولین کسی که برای عرض تبریک به دیدار من و خانواده ام آمد حاج قاسم بود.
سردار سلیمانی به حضور در تشییع پیکر پدر شهیدان میرحسینی پافشاری داشت
توانم در مراسم پدرم نباشم و شرکت می کنم. وی ادامه داد: بنده عرض کردم مگر پدر شما نیستند که فوت کردند؟ گفتند: هست، گفتم: بسیارخوب مراسم تهران را شما برگزار کنید بفرمایید پدرم به رحمت خدا رفته است و من هم شرکت می کنم این شد که قبول کردند. سردار دل ها صاحب عزای مراسم پدرم برادر شهیدان میرحسینی اظهار کرد: البته این جهت دهی را سردار شهید حسین پورجعفری که از رابطه ما و سردار
حضور مسئولان در منازل شهدا تجدید میثاق با آرمان های آن ها است
به گزارش ایثار ، احمد گروئی ساردو شنبه 13 دی ماه همزمان با سالروز شهادت سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی و یارانش به همراه محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام پس از حضور در گلزار شهدا و ادای احترام به مقام شهدا و مزار مطهر شهید حاج قاسم سلیمانی، با خانواده شهیدان مجید و حمیدرضا انجم شعاع و مادر شهید علی شفیعی دیدار و گفتگو کرد. گروئی ساردو در دیدار با مادر گرانقدر شهید شفیعی گفت: سردار ش
دلنوشته دختران شهیده مراسم تشییع شهادت حاج قاسم برای مادر؛ دعا کن در مسیر ولایت و شهدا بمانیم
افضلی و شهید علیرضا خسرویان از شهدای هشت سال جنگ تحمیلی و دوران دفاع مقدس هستند . شهید حاج محمد عربزاده از اسرا و آزادگان جنگ تحمیلی هستند که بعد از تحمل دوران سخت اسارت در اردوگاه های رژیم بعث عراق به شهادت رسیدند، شهیدان علی افضلی و محسن پوردرانی از شهدای غدیر روستا ده زیار هستند، شهید مهدی پوراسترآبادی در درگیری با اشرار مسلح به شهادت رسید و شهیده زهرا افضلی در مراسم تشییع باشکوه سردار دلها شهید سپهبد قاسم سلیمانی به شهادت رسید و در حال حاضر تعداد شهدای روستای ده زیار 13 شهید والامقام است. انتهای پیام/511/ ...
هر چه مقاومتر و ایستاده تر بر دشمن هجوم بیاورید و نابودشان کنید
که اگر با گلوله هایشان قلبم را سوراخ کنند و به آنها بگوئید که اگر پیکرم را زنده زنده پاره کنند و اگر پاره تنم را در آتش بسوزانند و اگر خاکسترم را به دریا بریزند از دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهند شنید که فریاد زنم اسلام پیروز است منافق نابود است. سلام بر پدرم، سلام بر مادرم، سلام بر برادرانم، سلام بر خواهرانم: ای مادر بگو کفنم را بیاورند تا بپیچند به دور پیکر خونین من که
حاج قاسم در دیدارهایش از خانواده شهدا چه می خواست؟
دعا کن، یادت نرود. من هم گفتم: چَشم! شما هم هر وقت به حرم حضرت زینب(س) و حرم حضرت رقیه(س) می روید، دخترتان را یادتان نرود. برای من خیلی دعا کنید. حاج قاسم گفت: چشم. سردار سلیمانی وقتی به خانه شهید مجتبی یداللهی منفرد می رود تا با خانواده او دیدار کند، باز همان درخواست همیشگی را مطرح می کند. پدر شهید می گوید: سردار از من خواستند دعا کنم عاقبت شان به شهادت ختم شود. گفتم دعا می کنم شما در
دختر شهید مدافع حرم رجایی فر: با کارهای فرهنگی پاسخ قاتلین سردار سلیمانی را می دهیم
به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه ، مهدیه رجایی فر دختر شهید مدافع حرم رجایی فر، گفت: پدر، اهل خانواده بود و در جمع خانواده روحیه شوخ طبعی داشت. به شدت مهمان نواز و اهل صله رحم بود. پدرم از برادر بزرگ ترم خواست مراقب مادر و خواهر و برادرش باشد. به مادرم نیز گفت؛ بچه ها را به شما و شما را به خدا می سپارم. لحاظت سختی همراه با شیرینی داشتیم. رجائی فر اظهار داشت: ابتدا دیدار کلی در مصلی بابل
تازه دامادی که همراه حاج قاسم شهید شد
برنگشت؛ من بعد از مفقودی او خجالت می کشم به خانواده اش سر بزنم؛ تا دم در منزلشان می روم، اما نمی توانم زنگ منزلشان را بزنم؛ نمی دانم با مادر محمد چطور روبه رو شوم و دلداری بدهم. وی درباره آخرین دیدار با شهید زمانی نیا می گوید: آخرین باری که آقا وحید را دیدم، دوشنبه شب بود که بنا به رسم خانواده ها برای دادن هدیه شب یلدا به منزلمان آمدند. آن شب مادرم می گفت: چرا آقا وحید نگران است؟ ساعت پنج
مزار پسر شهیدم در تهران باقی می ماند/شهید متعلق به همه است
/> برادر شهید گفت: با وجود اینکه مادرم سال های سال در انتظار خبری از فرزندش بود ولی اکنون که متوجه شده که پیکر فرزندش به کشور بازگشته و در جای دیگری دفن است، می گوید راضی به رضای خداوند هستم. وی با بیان اینکه تصمیم گیرنده برای محل دفن فرزند، پدر و مادر می باشند، افزود: پدر که در سال 1396 به دیدار فرزندان شهیدش پیوست ولی مادر تصمیم گرفته که مزار برادرم در میدان امام حسین (ع) تهران باقی بماند
شهدای کرمان میزبان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند
از پدر و مادر و همسر و فرزند قرار می گرفت، برادری بالاتر از روابط قوم و قبیله و ارتباط فرمانده و نیرو بود، ارتباطی که بین حاج قاسم و همسر شما بوده یک ارتباط برادری بوده که با هیچ چیزی قابل توصیف و بیان نیست. رضایی و گروئی ساردو پس از ملاقات با خانواده شهیدان انجم شعاع به دیدار مادر شهید علی شفیعی رفتند. احمد گروئی در ابتدای این ملاقات با اشاره به خصوصیات خاص شهید شفیعی، گفت: سردار شهید
ماجرای انگشتر حاج قاسم در وسایل یک شهید
نصف جهان: شهید محرمعلی مرادخانی، اولین شهید مدافع حرم شهرستان تنکابن از استان مازندران است که 16 آذر سال 1394 وقتی به سوریه هجرت کرده بود تا از حرم حضرت زینب (س) دفاع کند به شهادت رسید. آنچه پیش روی شماست روایت دیدار فرزند شهید مرادخانی است با سردار حاج قاسم سلیمانی در روزی که شهید سلیمانی به دیدن خانواده شهدای مدافع حرم رفته بود. نزدیک میز ما که شد یکی از همراهانش که مرا می شناخت گفت
دکتر رضایی به زیارت مزار شهید سلیمانی و دیدار دو خانواده شهید کرمان رفت
. برادری در جبهه گاهی بالاتر از پدر و مادر و همسر و فرزند قرار می گرفت. برادری بالاتر از روابط قوم و قبیله و ارتباط فرمانده و نیرو بود. ارتباطی که بین حاج قاسم و پدر شما بوده یک ارتباط برادری است که با هیچ چیزی قابل توصیف و بیان نیست. دکتر رضایی سپس به ملاقات خانواده سردار شهید علی شفیعی رفت. سردار شهید علی شفیعی مسوول محورهای عملیاتی لشکر 41 ثارالله بود که در سن 21 سالگی در محور عملیاتی ام الرصاص بر اثر برخورد ترکش خمپاره، به شهادت رسید. در این دیدار، دکتر رضایی ضمن قرائت فاتحه به روان شهیدان دفاع مقدس، از خداوند توفیق عمل به وصایای شهیدان و ادامه راه ایشان را مسالت کرد. ...
ناگفته هایی شنیدنی از شهید حاج قاسم سلیمانی
را ملاقات و تقویت کرد. * سردار خیلی پرکار بود تا حدی که برخی اوقات رئیس دفتر او می گفت سه راننده عوض می کردیم. یکی گلایه کرده بود و گفته بود آقای سلیمانی شما سری به ما نمی زنید. گفته بود به خدا قسم صبح های زود که از خانه می روم هنوز هوا تاریک است و بچه های من خواب هستند و شب ها وقتی برمی گردم بچه ها خسته شده و خوابیده اند. * سردار سلیمانی یک نامه برای شهید بادپا نوشته که اگر
خاطرات و خصلت ها
فوری خودشان را رسانده اند، اما اشتباه می کردیم. دلیل حضور بستگان مراسم بله برون دختر همان شهید با فرزند یکی دیگر از شهدای لشکر ثارالله علیه السلام بود. آن شب یکی از اعضای خانواده شهید آمد و در گوش حاج قاسم، مطلبی گفت. حضرت آقا از حاجی پرسیدند: داستان چیست؟ حاج قاسم جواب داد: می گویند که جواب خانواده دختر مثبت است و درخواست دارند اگر امکانش هست شما خطبه عقدشان را بخوانید. حضرت آقا قبول
جنون قاتل مادر تأیید شد
پس از قتل جسد را کشان کشان به نزدیک یخچال برده و پس از آن وسایل داخل یخچال را بیرون گذاشته و قصد داشته جسد را داخل یخچال مخفی کند که موفق نشده است. دختر زن سالخورده که موضوع را به مأموران پلیس خبر داده بود، گفت: برادر 47 ساله ام با مادرم زندگی می کرد. او معتاد به مواد مخدر بود، اما به تازگی ترک کرده بود و به خاطر اعتیادش همیشه نگران مادرم بودم و به او سر می زدم. ساعتی قبل با مادرم تماس
سردار سلیمانی را که در آغوش گرفتم احساس کردم فرزند شهیدم را بغل کرده ام
چیز را فراموش کردم و آرام شدم. از من خواستند که برای شهادتشان دعا کنم اما من گفتم دعا می کنم که عاقبت به خیر شوی که خدا را شکر با شهادتش عاقبت بخیر شد. پدر شهید مدافع حرم حسن رجائی فر در ضمن اشاره به روزهای شهادت سردار سلیمانی گفت: زمانی که سردار شهید شدند، شهادت حسن را فهمیدم و جگرم سوخت. روزهایمان تار و تاریک شد. به تهران آمدم و در غوغای تهران شرکت کردم. تصویر شهدای مدافع حرم در دستم
اعتراف پسر شیشه ای به قتل مادرش در تهران / می خواستم در یخچال منجمدش کنم!
فلج کرده است و در ادامه پدر این جوان به کام مرگ فرو رفته، اما پسر جوان پس از انتقال به زندان با رضایت خانواده اش آزاد شده است. اعتراف عجیب برادر ناتنی به قتل شوهر خواهرش / شراره چرا سناریو ساخته بود! دستگیری پسر شیشه ای در قتل مادر کارآگاهان در ادامه تحقیقات اطلاع پیدا کردند هومن 6 روز قبل از کمپ ترک اعتیاد بیرون آمده و دوباره درگیری هایش را با خانواده اش شروع کرده