تو هم در انتظار سحر هستی
سایر منابع:
سایر خبرها
نامه های عاشقانه 4 شاعر و نویسنده مشهور به معشوقه هایشان که باید خواند
تنهای من، طاهره ام، دوستت دارم می گویند طاهره هرگز ازدواج نکرد و بعد از مرگش نیز صندوقچه ای در اتاقش پیدا کردند که در آن تمامی نامه های ساعدی به همراه بریده روزنامه هایی که خبرهایی درباره او داشت، نگهداری می شده است. غلامحسین ساعدی سرانجام در دوم آذر 1364 درگذشت. مجموعه نامه های او به طاهره به صورت یک کتاب منتشر شده است. اولین تپش های عاشقانه قلبم زندگی یک شاعر پر از
یاسر هاشمی به خواهرش فائزه: حرف های تو آتش تخریبی سابق را زنده کرد /به حرف هایت نقد جدی دارم اما...
ریخت. ▫️اگرچه به آن بخش از سخنان منتشره شده اخیرت در فضای مجازی نقد جدی دارم، اما این گونه اظهارنظرهاست که به آزادی بیان معنا می بخشد. ▫️دست بر قضا هم زمان با انتشار مصاحبه ات یک نفر با شخصیت حقوقی در شبکه قرآن صداوسیما، از چشم باز کردن یک میت در غسالخانه گفت و آن را معجزه اولیا الله خواند که البته حرف های تو آتش تخریبی سابق را زنده کرد و حرف های آن امام جمعه، آتش در نیزار اعتقادات مردم و باورهای جوانان بود.
مسافر سنت در هزاره سوم
شنبه| پیام یک دوست جوان ایرانی را دریافت می کنم که ساکن آمریکا و استاد دانشگاهی معتبر است. گفته است که میان ماندن و برگشتن به ایران، تردید دارد و پرسیده است که نظر من چیست. با اینکه در تشویق دیگران به وطن پرستی و خدمت به کشور، شک و شبهه ای ندارم، نمی دانم چه جوابی به او بدهم. یکشنبه| مشغول مطالعه کتابی هستم از نامه های همسر کارگزار انگلیس در کرمان (متعلق به 100 سال پیش) که مجموعه ای
هرگز از ولایت فقیه دور نشوید و هیچگاه از امت شهیدپرور فاصله نگیرید
. در ضمن آنهائی که در طول این مدت که بنده، بودم از من بدی یا سایر مسائل دیگر مشاهده کردند، دوستان و آشنایان و فامیلان به بزرگی خود این حقیر را عفو کنند. مخصوصاً خانواده خودم از اینکه نتوانستم برای پدر و مادرم فرزند خوبی و برای همسرم شوهر خوبی باشم مرا مورد لطف و بخشش خود قرار دهید. در ضمن مال و دارائی بنده را بررسی کنید آنچه که برای نماز و روزه بدهکار هستم بدهید و به جبهه کمک کنید. سید احمد حسینی تبار مهرماه هزار و سیصد و شصت و پنج انتهای پیام/ ...
(پروانه های شهر دمشق) را بشناسید/زندگینامه شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده + عکس
او. روی هم رفته صحبت ها و حرف هایش به دلم نشست و قبولش دارم. وقتی رفتیم گروه خون بگیریم تازه همدیگر را دیدند. پسر کوچکم که یک مقدار شیطان است وقتی عکس مریم خانم را دید گفت: رضا معلومه خانم خوبی است، رضا هم با حالت شوخی و خنده گفت: تازه خودش را ندیدی! برای آموزش تکاوری باید مدتی به مأموریت میرفت. وقتی آمد مراسم عروسی را برگزار کردیم. نحوه ی شهادت شهید رضا حاجی زاده
محسن هاشمی به فائزه نامه نوشت: عذرخواهی کن و مانع تخریب پدر از سوی افراطیون شو
تهران (پانا) - محسن هاشمی رفسنجانی در نامه ای خطاب به خواهرش فائزه درباره محتوای سخنان وی در مصاحبه اخیرش، انتقاداتی را مطرح کرد. متن کامل این نامه که در اختیار خبرگزاری ها قرار گرفته است به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم خواهر عزیزم فائزه هنوز چهارمین سالگرد رحلت پدر، سپری نشده بود که انتشار مصاحبه ای از تو موجب ناراحتی علاقمندان آیت الله هاشمی رفسنجانی والبته اعضای
اختلاف در خانواده هاشمی
/> این سخنان بازتاب وسیعی یافت و انتقاد و تند و تیزی به فائزه هاشمی در پی داشت. فائزه هاشمی از منتقدترین اعضای خانواده آیت الله هاشمی است او در جریان حوادث سال 88 و زمانیکه پدرش در قید حیات بود چند ماهی به زندان رفت. در همین راستا روز گذشته محسن هاشمی فرزند ارشد آیت الله هاشمی و رییس شورای شهر تهران در نامه ای به خواهرش نوشت: "می دانم که در سال های اخیر برخورد های نادرستی با تو
تعجب حاج قاسم از ازدواج یک دختر شهید+تصاویر
مرگت شوم، نمی توانم دوری تو را تحمل کنم. الان واقعا صبرم را مدیون حضرت زینب (س) هستم. بعضی وقت ها کارهایی است که برای انجام آن به یک مرد نیاز است ولی انجام می دهم. همان گونه که حضرت زینب (س) فرمود که من مصیبتی که در کربلا دیدم چیزی جز زیبایی نبود من هم همین حس رو دارم. ازدواج تنها دخترم آقا مهدی پسر همسایه مان دخترم را دیده بود و دوستش داشت اما چون سن کوثر کم بود خیلی مایل به
شهرت خیلی خوب است، اما...
/> این نگاه به رشته تحصیلی تان مرتبط است؟ دقیقا. در آن حیطه هم فعال هستید؟ اصلا، چون خیلی اذیت می شوم. راستش درگیر مشکلات آدم ها می شوم و نمی توانم خودم را مدیریت کنم (می خندد). البته من غیر از دکترای روان شناسی بالینی که دارم، الان دانشجوی دکترای مدیریت منابع انسانی هم هستم . یعنی کارشناسی ارشد منابع انسانی خواندم و دیدم خیلی جذاب است و در راستای روان شناسی قرار دارد
محسن علیه فائزه؛ هاشمی، منتقد هاشمی شد
نیست و قواعد و مقررات را به راحتی زیر پا می گذارد، است. می دانم که در سال های اخیر برخوردهای نادرستی با تو، خانواده و فرزندت شده است که شاید باعث کشاندن تو به تندروی و خارج شدن از مشی میانه روی پدر شده؛ ولی این دلیل نمی شود که به رئیس جمهور کشور بیگانه امید ببندی و دم از استقلال بزنی! لذا از تو صمیمانه تقاضا دارم صحبت های خود را اصلاح و از این موضع عذرخواهی کنی و مانع تخریب پدر از طرف تجدیدنظرطلب
آیا باید کارفرما را در جریان مشکلات روحی خود قرار دهم؟
بپذیریم این است که مسائل روانی به اندازه مشکلات فیزیکی برای مردم عادی نیست. پیش تر گفتم صبر کن تا وقتی که درخواستی داری، درباره اش صحبت کنی. این فقط برای پرهیز از عکس العمل ها نیست. دلیل دیگرش این است که مدیر تو صرفا با شنیدن حرف های تو درباره مشکلاتت، کاری نمی تواند بکند، مگر اینکه درخواست تسهیلات خاصی را داشته باشی. اگر صرفا موضوع را مطرح کنی، بدون درخواست ملموس، مدیرت ممکن است فکر کند
داستان طنز مهربان ها از ناصر غیاثی
: پقزه پولیس، ایصفاهان، شیقاز. – بعله خب. اما امروز و این جا من راننده تاکسی شما هستم. سکوت می کنند. از قرار خیلی حوصله حرف های جدی ندارند. – مال کجای ایرانی؟ می بخشید که تو خطابتان می کنم. این را زن می پرسد – خواهش می کنم. مال شمال ایران. دریای خزر را می شناسید؟ خزر را می شناسند، اما رشت و انزلی و خُمام مرا نمی شناسند. می گویند هر سال در سالگرد ازدواجشان مصرف یک سال خاویارشان را می خرند که صد البته فقط باید مال خزر باشد. انعام چاق چله ای می دهند و می روند بخوابند. پایان پیام نویسنده: ناصر غیاثی ...
گرداب سایتهای شرط بندی؛ وقتی کار به فروش کفشهای پای قمارباز و خودکشی می رسد!
وقتی وارد سایت شدم حتی هزار تومن هم نتونستم پس انداز کنم و کلی قرض و بدهی هم دارم اما این کوفتی رو نمی تونم ترک کنم، زندگی برام نذاشته، خودم می دونم پولم داره می ره ولی نمی تونم بزارم کنار. "من از همه مردم خواهش می کنم حتی برای کنجکاوی هم داخل این سایتها نشن، چون واقعاً عین باتلاق آدمو می کِشونه تو خودش و هرچی هم دست وپا بزنی بدتر درگیرش می شی، من دو سال پیش هر روز می رفتم قهوه خونه و
در جستجوی نان از بدخشان تا بوشهر
تلخی، چه خنده مقبولی دارد این مرد. *چند فرزند دارید؟ دو دختر دارم و سه پسر. *خدا حافظ شان باشد، ایران هستند؟ نه افغانستان هستند. *چقدر سن دارند و چکار می کنند؟ پسرانم درس می خوانند، یکی از آنها دانشگاه درس می خواند. یکی از دخترانم هم دانشگاه را تمام کرده و در(میدان هوایی) فرودگاه کابل مشغول به کار است. دختر کوچکم هم مدرسه می رود. *کجای ولایت بدخشان خانه
هاشمی منتقد هاشمی | دعوای خانوادگی در سپهر سیاسی
بارها به شکل گفت وگوهای خانوادگی طرح شده بود، در قالب نامه سرگشاده بیاورم... . اتفاقا در موضوع ترامپ، بر خطر او و تهدیدی که خودکامگی او هشدار علنی داده بود و گفتند: ترامپ چهره خطرناک و قلدری که به اصول پایبند نیست و قواعد و مقررات را به راحتی زیر پا می گذارد، است. می دانم که در سال های اخیر برخوردهای نادرستی با تو، خانواده و فرزندت شده است که شاید باعث کشاندن تو به تندروی و خارج شدن از مشی
فائزه هاشمی: محسن دلش می خواهد ما را کنترل کند /مامان می گوید مگر تو چکاره ای که این حرف ها را می زنی؟
به گزارش خبرآنلاین ، محسن در بین ما از همه محافظه کارتر است یا به قول خودش عاقل تر است. خیلی دلش می خواهد ما را کنترل کند. این جمله ای است که فائزه هاشمی رفسنجانی درباره اختلاف نظر فرزندان هاشمی رفسنجانی به خبرآنلاین می گوید. او در پاسخ به این سوال که یکبار به شوخی جدی گفتید ما خواهر و برادرها با هم یکجا باشیم دعوایمان می شود چقدر اختلاف نظر بین شما وجود دارد گفت: این شوخی بود، و باز
مگر در بازی معروف ایمون زاید استقلال قوی تر نبود؟
استقلال بود و من چپ پرسپولیس و کمی با یکدیگر چلنج داشتیم. کار کمی بالا گرفت و به او گفتم شاهرخ امروز و در این بازی حتی اگر پدرم هم روبه رویم ایستاده باشد می زنمش. توام اگر نمی خواهی بزنمت یا جای بازی ات را عوض کن و یا ناراحت نشو. بگذار بعد از بازی اگر ما بردیم تو را به منزل خودم دعوت می کنم و ماهی پلویی که دادی را جبران می کنم! محرمی با گله از برخی رسانه ها در پایان افزود: برخی ها دربی
راهبرد ولایتمداری از دیدگاه شهید سلیمانی/ توصیه حاج قاسم برای پاسخ هرکس به سه سئوال درباره خود
های یک رفیق را درباره ی دوست شهیدش دنبال می کردم و امروز حرف های یک شهید را پیرامون رفیق شهیدش... ما با احمد خیلی رفیق بودیم. نمی دانم احمد من را بیشتر دوست داشت، یا من احمد را. همیشه در ذهنم بود که ای کاش یک جوری به احمد ثابت کنم که چقدر دوستش دارم. شاید بهترین چیزی که می تواند این را ثابت کند، هدیه دادن یکی به احمد، از هر چیزی در دنیا باشد که دو تا از آن دارم. احمد تداعی کننده همه
کنایه ضرغامی به آقا اجازه ها ؛ حتما جایی از کارشان غلط است
تواند نگه دارد، من این را برای خانواده شهدای افغان توضیح دادم، خیلی مؤثر بود. یعنی انقدر به این حرف حاج قاسم اقبال کردند که من دیدم بهترین هدیه را دارم به آنها می دهم. یک روز در جلسه شورای عالی امنیت ملی که ایشان صحنه همین منطقه را توضیح می داد و حاجی از عملکرد نیروهای رسمی آنجا راضی نبود، آهی کشید و گفت، اینجا یک حاج احمد کم بود؛ اگر ما یک حاج احمد کاظمی داشتیم، صاف می کرد و جلو می رفت
به دختران حال و آینده خود حجاب را بیاموزید
روستای ارم دفن شد. شهید ابراهیمی هنگام شهادت هجده سال و پنج ماه سن داشت. وصیت نامه شهید: بسم الله الرحمن الرحیم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان علی ولی الله تا آنجا که در توانم است، در حفظ جانم برای مبارزه بیشتر با ظلم می جنگم ولی آنجا که پرنده زیبا و خوشحال شهادت به استقبالم بیاید، از دل و جان به پیشوازش می روم. خدایا برای رضای
توجیه ژانر فلاکت به سبک آقای کارگردان
روبرو بودم که دست به قتل زده بودند و من نمی توانستم پشت دوربین بشینم و از آن ها بپرسم تو باباتو برای چی کشتی؟ پس تیم فیلمبرداری حذف می شود و یک دوربین درون اتاق می ماند و شروع می کنند با روح پدرشون که به دست خودشان کشته شده صحبت می کنند و یا با مادر زندانی شان که در این جرم شریک بوده حرف می زنند. این شیوه فیلمسازی یک پیشنهاد جدید برای کارنامه کاری خودم بود. الان این دغدغه روایت را برای فیلم جدیدم
راننده کرمانشاهیِ حاج قاسم را می شناسید؟ + عکس
/> صحبت های ما در جلسه خواستگاری بیشتر حول محور راه حق و جهاد و شهادت می چرخید. محمد گفت: من فقط یک خواهش از شما دارم، اینکه هیچ وقت به من نگویید کار و راه انتخاب مرا دوست ندارید و باید آن را کنار بگذارم. من گفتم این حرف ها را نمی زنم فقط یک سؤال دارم. وقتی ازدواج کردید باز هم برای جهاد می روید و به داعشی ها نزدیک می شوید؟ گفت: بله، البته که می روم چون این راهیست که خودم انتخاب کرده ام. از شما هم
داستان کوتاهی از تولستوی: خدا آگاه است و صبور (به مناسبت زادروز او)
خداحافظی کرد همسرش گفت: ایوان دیمتریچ امروز سفر نرو. دیشب رؤیایی داشتم که برایت آمد نداشت. اکسینوف خندید و گفت: لابد واهمه داری در میخواری زیاده روی کنم. همسرش پاسخ داد: نمی دانم از چه واهمه دارم. تنها می دانم رؤیای بدی داشتم. در خواب دیدم چون از سفر بازگشتی و کلاهت را از سرت برداشتی، موهایت سفید شده بود. اکسینوف باز خندید و گفت: این نشانه ی خوش یمنی است. خواهی دید تمام کالایم را در
شاید پیش از اذان صبح به چاپ چهارم رسید
شانه قاسم تا نفس آخر رفت، و به یار سفرکرده ام زنده یاد محمد صالحی یکی از آن بیست وسه نفر که وقتی خبر انفجار در فرودگاه بغداد را شنید بیمار بود و به سختی می توانست حرف بزند، اما همه سعی خودش را کرد که به من بگوید: احمد... برای... حاج قاسم... بنویس ! در بخشی از کتاب می خوانیم: تصمیم دارم این نوشته ها را در قالب کتابی چاپ کنم، شاید بماند برای بعد از مرگم که لابد یک مرگ لوس و بی مزه خواهد