دیدار معلم و شاگردش پس از 40 سال؛ روایت یک عاشقی
سایر منابع:
سایر خبرها
بدون تعارف با خانم معلم مبارز رژیم طاغوت
که در دانشکده بودم بدلیل اینکه تنها کسی بودم که حجاب داشتم خبر ما رفته بود رسیده بود به آقای شهید رجایی در دبیرستان رفاق من رو به عنوان معلم ریاضیات دعوت کردند آنجا هندسه و جبر درس میدادم و آنجا در واقع من با فضایی آشنا شدم که اکثر بچه ها، بچه های خانواده های زندانی سیاسی بودند یعنی او فضا من رو محکم تر کرد در عقیده خودم. مجری: خوب شما یک معلم بودید چه کردید که ساواک عصبانی شد اومد سراغ
بدون تعارف با خانم معلم مبارز رژیم طاغوت
م اصلی مجری: حاج خانم خیلی ممنون که فرصت گذاشتید که ما در خدمتتان باشیم. مهمان: بزرگوارید مجری: اومدید اینجا یاد چی افتادید مهمان: یاد اون زمانی که ما رو آوردن اینجا و چون تقریباً حجابمان را از ما گرفته بودند خیلی لحظه سختی بود واقعا احساس می کردم تمام بند بند وجود من را به برق وصل کرده اند. مجری: چطور مبارزه می کردید مهمان: من
بهای موفقیت تلاش، خستگی ناپذیری و ناامید نشدن است
مسابقات فدراسیون شطرنج در سال 96 به عنوان نخبه ورزشی انتخاب شدم ، در سال 97 در شهر ری موفق به کسب رتبه دوم و سوم استان تهران، ودر همان سال نفر نهم کشوری شدم. در نجوم و انرژی های نوین در سال 1399 نفر اول استان شدم. در پژوهشسرای شهرستان فریدونکنار با خانم دکتر" انجیدنی "آشنا شدم و در سال 98 با نوشتن یک انشا راجع به کرونا فهمیدم می توانم بنویسم. و مربی بنده خانم "بهرامی" لطف کردند و اصول نوشتن را به من
هرجا از آقای سیفی کمک خواستم، تنهایم نگذاشت +عکس
/> همسر شهید: من خیلی ناراحت می شدم که می گفتند شوهرت برای پول رفته؛ همین الان هم زخم زبان می زنند. من خودم با زن شهید حججی رفته بودم مشهد؛ برای خادم یاران انتخاب شده بودیم؛ بعد گفت خانم سیفی شما انتخاب شدید برای خادمی. بعد از تهران زنگ زدند و انتخاب شدیم برای مشهد. من آمدم، گفتم شما چرا آمدی؟ گفت برای زخم زبان مردم! گفتم شما را چرا زخم زبان می زنند؟ گفت خانم سیفی من وقتی می روم به نانوایی اینقدر زخم
دانشجوهای ایرانی؛ دایره المعارف های زنده/ در دبیرستان هیچ درسی غیر از زبان نخواندم
از سال اول دبیرستان متوجه شدم که سیستم آموزش ایران با تفکرات من جور درنمی آید و مطمئن بودم که دوست دارم در زمینه آموزش زبان های خارجی کار کنم. از آن زمان فقط روی یادگیری زبان انگلیسی متمرکز شدم و به همین دلیل در دوره دبیرستان هیچ درسی را به غیر از زبان نخواندم و امروز بعد از حدود 20 سال از آن تصمیم بسیار راضی هستم. یادم می آید برای امتحان نهایی زیست سال سوم دبیرستان (رشته علوم تجربی
تکبیر هایی که کارساز شد
اتحاد می داند. او با همان شور و هیجان روز های انقلاب اسلامی می گوید: با اینکه 17 ساله بودم، اما یک راهپیمایی نبود که شرکت نکنم. ما بچه بودیم و در همان حال و هوا با پلخمون به تانک ها و سرباز ها سنگ می زدیم. یادم هست سربازی بالای سردر فروشگاه اتکا مردم را با تیر می زد. شیرمردی بود به نام سیدپلخمونی او را با چوب زد و انداخت و مردم حسابش را رسیدند. یک سال هم گاردی ها با عنوان لباس شخصی به بخش
دوچرخه، خانه ی همه است
را پیدا کنم. بعد در لابه لای صفحاتت کمی شناخته شدم. از این که دیگران می گفتند ئه! پس نیلوفر شهسواریان تویی! ، کلی ذوق می کردم. خوانده شدن آثارم و نیم چه شهرت در آن نیم چه سن و سال، برایم بیش از هرچیز دیگری لذت بخش بود. روزها را به امید رسیدن پنج شنبه می گذراندم. دلم می خواست وقتی بزرگ شدم در بخش حرفه ای ات هم بنویسم و خوش بختانه باز هم دوستی مان را ادامه دادیم. باعث شدی تجربه ی روزنامه
مرور خاطرات فعال انقلابی هرمزگان/به عنوان رهبر مارکسیست های مسلمان استان ساحلی بازداشت شدم
به گزارش ایرنا، آیت الله قنبر درویشی در برنامه یاران انقلاب که به مناسبت چهل و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از سوی نمایندگی ولی فقیه در استان هرمزگان به بیان خاطرات مبارزان علیه حکومت ستمشاهی می پردازد، اظهار داشت: در سال 1333 در روستای نخل ابراهیمی میناب به دنیا آمدم و سال 42 کلاس دوم ابتدایی بودم که با اصرار پدرم برای یادگیری دروس طلبگی وارد حوزه شدم اما آن سال ادامه ندادم و به میناب ب
روایت مبارزات انقلابی روحانی اهل سنت؛ از پخش اعلامیه های امام خمینی(ره) تا حضور در درگیری با کومله
در مسیر کسب علم یاری کنند. برای تحصیل به پیشنهاد عمویم که در آن دوران حکومت ستم شاهی معلم عربی در استان کرمانشاه بوده به دیار کرمانشاه سفر کردم، سازم را برای رفتن به مدرسه به جد کوک کرده بودم قبل از ظهر به مدرسه عادی می رفتم و بعد از ظهرها در خدمت ماموستا ملاحسین مدرس در حجره یکی از مساجد کرمانشاه درس طلبگی و تحصیلات دینی می خواندم. مقطع پنجم و ششم ابتدایی را در مدرسه محمدیه
گذر از گردنه های برف گیر لرستان با فرمان یک زن/ روایت متفاوت تسنیم از نخستین بانوی راهدار ایران +فیلم
کردم و چند نفری به سمت ترکمنستان می رفتیم البته چون این کار خواب سر مرز داشت و کرایه اش به صرفه نبود ادامه ندادم و یک مدت سر خط کیش کار می کردم به طوری که نمک به کیش می بردم و سپس به بندر چارک می رفتم و با کامیون داخل لنج می شدم و بارم را خالی می کردم و دوباره به بومهن تهران برمی گشتم و دوباره بار می زدم. بهرامی عنوان کرد: یک سالی با کفی کار کردم که بعد در یک رستوران بین راهی با یک
قاتل شهید مختوم نژاد قصاص می شود
اما مدتی قبل بیکار شدم و به همین خاطر همسرم ترکم کرد و با دختر 8 ساله ام به شهرستان رفتیم. هرچه تلاش کردم تا کار مناسبی پیدا کنم موفق نشدم تا اینکه از سال 98 تصمیم گرفتم با سرقت موتورسیکلت هم زندگی ام را سامان دهم و هم همسرم را برگردانم. چند روز قبل از حادثه، مقابل یکی از بیمارستان های تهران یک موتور را سرقت کردم اما دستگیر شدم. وقتی همراه سرباز کلانتری برای بازجویی به دادسرایی در شرق تهران منتقل
ریکانی: روزی از نفت می روم که مرا نخواهند
تنها هم و غم شان این تیم است و ما فقط برای دل هواداران می جنگیم. کاپیتان نفت درباره پیشنهاداتی که برای جدایی داشت گفت: پیشنهاد داشتم اما همیشه دوست داشتم در شهر خودم بازی کنم. از مدرسه فوتبال تا به امروز در این تیم بودم و با تمام وجود برای تیم شهرم می جنگم. حتی به شوخی به بچه ها گفتم که با تیم امیدمان به جام حذفی می روم تا یک قهرمانی برای آبادان بیاوریم. چون واقعا یک قهرمانی این تیم کم
جشن تولد 44 سالگی شبنم فرشاد جو
شبنم فرشادجو متولد 16 بهمن 1356 در تهران ، بازیگر سینما و تلویزیون است. شبنم فرشادجو فارغ التحصیل فوق لیسانس کارگردانی نمایش از دانشکده هنر و معماری تهران می باشد. شبنم فرشادجو از 18 سالگی بروی صحنه رفت و از 22 سالگی جلوی دوربین است. شبنم فرشادجو عکس های جشن تولد 44 سالگی خود را منتشر کرده است. عکس جشن تولد شبنم فرشادجو را در ادامه ملاحظه می کنید. سال 1374 در 17 سالگی که تصمیم گرفتم
خاطرات ناگفته یک سرهنگ ارتش از روز بیعت همافران با امام خمینی (ره)
گذاران اصلی سپاه پاسداران شد. جنتی محب افزود: شاه از نیروی هوایی و از گارد خود ناامید شد و همین موضوعات باعث شد که مایوس شده و فرار کند. وی درباره رشادت های زنان در انقلاب اسلامی نیز عنوان کرد: مسجدی بود به اسم آدینه در ابتدای سبلان که خانم ها در جعبه های نوشابه در آن مسجد مواد اتش زا درست می کردند و به بالای پشت بام ها می فرستادند. همه مردم مسلح بودند. تا صبح حکومت نظامی
هوتن شکیبا: خودشیفته نیستم
دانم ، در خانواده بزرگ شدم که مادرم معلم ابتدایی و پدرم کارمند اداره کشاورزی بود من فرزند دوم هستم و برادرم هوتن نقاش است و دو دایی ام هادی و مهدی ضیاءالدینی نقاش و مجسمه ساز هستند اولین بار مقطع چهارم ابتدایی در مدرسه نمونه مردمی انقلاب در شهر سنندج با تشویق معلم پرورشی ام بازی در تئاتر مدرسه را تجربه کردم گذشت تا اینکه وقتی دبیرستانی بودم یک فیلم کوتاه برای جشنواره
فداکاری معلم بوشهری که باعث نجات زندانی شد + عکس
را باید قبل از همه موارد گوشزد کرد. فارس: لطفا بفرمائید در چه سالی وارد آموزش و پرورش شدید؟ و در چه سالی بازنشسته شدید؟ سال 1376 وارد آموزش و پرورش شدم و سال 1397 بود که بازنشسته شدم. فارس: آیا قبلا هم در زندگیتان در کارهای خیر (در هر زمینه ای) هر چند کوچک نقشی داشتید؟ تقریباً نقش داشتم اما خیلی کمرنگ، که قابل گفتن نیست. فارس: شما می توانستید
آزادی یک زندانی؛ آخرین درس خانم معلم
شده و پس از 23 سال بازنشسته شوم کار در روستا را به شهر ترجیح دادم زهرا بعد از این حادثه با وجود سختی های فراوان هم به کار آموزش ادامه داد، هم به تلاش برای اینکه دانش آموزانش از کیفیت زندگی بهتری با تقویت آموزش های علمی برخوردار باشند. کسی که تمام دوره خدمتش را در روستاها سپری کرد تا دانش آموزان روستایی چشم به راه آمدن معلم نباشند: روستاها از لحاظ امکانات آموزشی عمدتا فقیر
طرح 3 ادعا برای فرار از قتل شوهر
هم معاون یک دبیرستان دخترانه در تهران هستم. 25 سال قبل با شاهرخ ازدواج کردم و زندگی خوبی داشتیم تا اینکه شوهرم در رفت و آمد با دوستان ناباب معتاد به مواد مخدر شیشه شد. از آن روز به بعد زندگی ما تیره و تار شد و هر روز هم باهم درگیری داشتیم. او هر زمانی که شیشه مصرف می کرد توهم می گرفت و با من درگیر می شد. شوهرم دست بزن داشت و همیشه مرا به شدت کتک می زد، به طوری که بدنم کبود می شد و گاهی هم
نوجوان فرانسوی طی4 ماه حافظ قرآن شد
کار هرگز چنین اتفاق تاریخی را از هیچ یک از دانش آموزان خود ثبت نکرده است. او توضیح داد که این خانم از ابتدای ثبت نام خود در سپتامبر 2021 روزانه شش صفحه را حفظ می کرد و بعد برخلاف سایر دانش آموزان که به طور معمول دو تا سه صفحه در روز حفظ می کنند تعداد صفحاتی که حفظ می کرد به هشت صفحه در روز افزایش یافت. وی افزود: فاطمه دختری است بسیار استثنایی، با وجودی که طبیعتی آرام و محجوب
امید شمس: افتخار می کنم از کودکِ کار بودن به فیلمسازی رسیدم
بود که بخواهم در آن محله خودم را حفظ کنم و ازمسیر خودم خارج نشوم. ***با دیدن فیلم خواهران غریب آقای پوراحمد عاشق سینما شدم ***دسترسی هایت به سینما کم بوده پس چگونه عاشق سینما شدی؟ زمانی که 8-7 ساله بودم از طرف مدرسه ما را به اردویی بردند و بعد به سینما رفتیم. فیلم خواهران غریب آقای پوراحمد را دیدم و واقعا عاشق سینما شدم. آنقدر علاقمند بودم که همیشه پولهایم را جمع
پوشیدن و حفظ پیراهن تیم ملی باعث افتخار هر ورزشکاری است
بله،در یکی از مسابقات نتوانستم علیرغم زحمات مربیان و تلاش هایی را که انجام داده بودم به مقامی دست پیدا کنم و همین اتفاق باعث شد تا مربی ام ناراحت شود اگر چه عنوان نمی کرد ولی بعد از این مسابقات با فشار تمرینات کاملا معلوم بود که از دست من راضی نیست **وضعیت امکانات رشته اسکیت در سمنان چگونه است؟ خداروشکر با آمدن رئیس هیات جدید و کادر خوب باعث شده تا وضعیت اسکیت دراین چندسال
واکنش سینا مهراد به تمجید بازی اش در شادروان +عکس
سینا مهراد تصویر زیر را در صفحه رسمی خود منتشر کرد. سینا مهراد که نقش آفرینی اش در فیلم شادروان مورد تحسین قرار گرفته است، با انتشار این عکس نوشت: ممنون از تمام حمایت ها و پیام های محبت آمیزتون شادروان چهلمین جشنواره فیلم فجر بیوگرافی سینا مهراد سینا مهراد دانشجوی انصرافی رشته معماری می باشد که اولین بار تئاتر را در کودکی تجربه کرد سپس وارد ساخت فیلم
72 سال روی صحنه
دیروز موزه سینمای ایران به مناسبت زادروز علی نصیریان بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون بخش هایی از گفت وگوی تاریخ شفاهی این هنرمند را منتشر کرد. نصیریان در قسمتی از این مصاحبه می گوید: خوشبختانه یکی از شانس هایم این بود که توانستم راه دلخواه خودم را پیدا کنم ضمن اینکه در مدرسه هم خیلی شاگرد موفقی نبودم اما عشق به نمایش در من بسیار وجود داشت تا آنجا که در مدرسه پیرنیا در سال 1328 در اواخر دهه
مسابقات؛ تنها فرصت استعدادیابی بانوان فعال قرآنی + فیلم
شد با ایشان آشنا شدم، به طوری که حتی برای آمادگی تمام مسابقات با ایشان و پدرم تمرین می کردم. خاطرم هست طی آن سال رتبه چهارم کشوری را در مسابقات دانش آموزی کسب کردم و سال بعد در پایه هشتم در رشته قرائت تحقیق شرکت کردم و به عنوان قهرمان معرفی شدم. در پایه نهم تحصیلی نیز در رشته قرائت ترتیل شرکت کردم که با خانم جنامی آشنا شدم که از محضر ایشان نیز استفاده کردم و توانستم در مسابقات کشوری، رتبه دوم را از
طلبه شهیده ای که پرواز خود را پیش بینی کرد/ به دلم برات است فاطمه عمر کوتاه دارد
رفتن به قم منصرف شد. اما شعله کسب معارف هم در جانش برافروخته بود، در تابستان سال بعد به خواندن دروس عربی پرداخته و به قم رفت و سال اول را متفرقه امتحان داده و در سال دوم حوزه ادامه تحصیل داد و در سال دوم مکتب توحید قم مشغول به تحصیل شد. تابستان 1364 به طور متفرقه سال سوم نظری را امتحان داده و دوباره راهی حوزه شد و دوره ادبیات عرب را به پایان رساند،اما به علت مشکلات خانوادگی
بخاطر عکس امام، خانه ام را سنگباران کردند
کنار مبارزین بوده و جوانان را برای شرکت در راهپیمایی ها و مبارزه علیه حکومت ستم شاهی تشویق می کرده است. خلاصه ای از زندگینامه و بخشی از خاطرات دوران انقلاب او را مرور می کنیم: من در سال 1330 در یک خانواده مذهبی متولد شدم، دوران کودکی ام از آن جایی یادم است که عاشق دسته جات و هیات های حسینی بودم، وقتی در ماه محرم سنج و طبل محرم نواخته شده و شبیه خوانی اجرا می شد واقعا حس می
تولدی دیگر در راه است!
انگلیسی هم کامل مسلط شود. از میان درس ها، کتاب علوم اجتماعی را بیش تر تحویل می گیرد و تا این لحظه، تصمیم دارد در استخر عمیق رشته ی علوم انسانی شنا کند. بعد از خوش وبش های اولیه و گفت وگو درباره ی انیمیشن هتل ترانسیلوانیای چهار و تلسکوپ فضایی جیمز وب، بچه ها به نقد رفتار مدرسه در روزهای آموزش مجازی پرداختند و به طور مشخص، به این سؤال، پاسخ دادند: در دوران پساکرونا، آیا بهتر است