سایر منابع:
سایر خبرها
اولین حرفهای مادر سجاد، عامل قتل نوعروس اهوازی: غزل (مونا) در ترکیه از مردی سوری باردار شده بود/ غزل یک ...
افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این در حالی است که همسایه ها کاملاً از شرایطی که اتفاق افتاده اطلاع داشتند اما به جای دلداری احساسات پسرم را تحریک می کردند. خواهر سجاد صحبت های مادر را قطع می کند و می گوید: به نظرم 17 سال سنی نیست که کسی بتواند درست تصمیم بگیرد، غزل گول خورده و تحت تاثیر صحبت های مرد سوری قرار
زن کشده شده اهوازی 4 ماه را با مرد خارجی زندگی می کرد/ازدواج سجاد و مونا به اجبار نبود/غزل(مونا) بچه اش ...
پسرم هر روز بیشتر از دیروز کنترل خود را از دست می داد و نمی توانست بر اعصاب خود مسلط شود مخصوصاً که بازاری بود و اطرافیان چپ و راست غیرت و مردانگی وی را تحریک می کردند. طعنه اطرافیان پسرم رو غیرتی کرد وی ادامه می دهد: در محله و خیابان کمترین بحثی که بین بچه ها اتفاق می افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این
خانواده قاتل از ماجرای قتل غزل می گوید/ از آشنایی با مرد سوری در اینستاگرام تا کشته شدن به دست همسر
خانواده قاتل در حادثه قتل خانوادگی اخیر در اهواز که انتشار فیلم آن بازتاب ها مختلفی را داشت از ابعاد تازه ای از این ماجرا می گویند.
پیراهن پرسپولیس برای بعضی ها گُشاد است!
و با دفاع سه نفره ادامه دادیم و نزدیک هم بود گل بزنیم اما بی دقتی مانع شد. نمی دانم چرا مهدی عبدی زودتر ضربه اش را نزد. زودتر می زد گل می شد؟ به احتمال 99 درصد گل می شد. دروازه بان فولاد خوزستان از دروازه بیرون آمده بود و مهدی هم می توانست پس از رسیدن به توپ در شرایط تک به تک ضربه اش را بزند اما توپ را برداشت و جلو رفت تا خراب شود. حیف شد و اگر آن صحنه تبدیل به گل می شد شاید
روایت قتل مونا از زبان پدرش و مادر قاتل / باند خرید و فروش دختران در اهواز
دیروز کنترل خود را از دست می داد و نمی توانست بر اعصاب خود مسلط شود مخصوصاً که بازاری بود و اطرافیان چپ و راست غیرت و مردانگی وی را تحریک می کردند. طعنه اطرافیان پسرم رو غیرتی کرد وی ادامه می دهد: در محله و خیابان کمترین بحثی که بین بچه ها اتفاق می افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این در حالی است که همسایه ها
روایت قتل مونا از زبان پدرش و مادر قاتل / باند خرید و فروش دختران در اهواز
رسیدم؛ هنوز روبان زرد پلیس که محل جسد در فلکه کسایی را با آن احاطه کرده بودند به چشم می خورد؛ برای اینکه وقت را تلف نکنم سراغ چند خانم در فضای سبز اطراف فلکه رفتم و آدرس خانواده قاتل و مقتول را گرفتم. در حال صحبت کردن با آن ها بودم که آقایی که به نظر می رسید پدر خانواده است از راه رسید و متوجه علت حضورم شد بلافاصله صحبت ما را قطع کرد و خطاب به من گفت: به ما ربطی ندارد خانم! بعید هم می دانم
کلاف سردرگم جنایت 7 ساله در پایتخت
فرهاد را زد، سیاوش نام دارد. او با واردکردن ضربه چاقو بر گردن فرهاد او را مجروح کرد. برای کمک جلو رفتم اما من هم مجروح شدم. درگیری شدید بود. این جوان گفت: آن روز همراه پسرعمه ام به کارگاه کابینت سازی رفتیم تا ابزارمان را آنجا بگذاریم و به خانه برگردیم. ما مقابل مغازه بودیم که شش مرد جوان با دو موتور سررسیدند. یکی از آنها که سیاوش نام داشت، مقابل فرهاد ایستاد و از او پرسید تو برادر علی هستی
روایت قتل غزل از زبان پدرش
خیابان کمترین بحثی که بین بچه ها اتفاق می افتاد مستقیم و غیر مستقیم با طعنه، آبرو ریزی غزل را به رخ ما می کشیدند و بابت این مسأله بحث و دعوا کرده بودیم این در حالی است که همسایه ها کاملاً از شرایطی که اتفاق افتاده اطلاع داشتند اما به جای دلداری احساسات پسرم را تحریک می کردند. خواهر سجاد صحبت های مادر را قطع می کند و می گوید: به نظرم 17 سال سنی نیست که کسی بتواند درست تصمیم بگیرد، غزل گول
عکس عجیب مهران غفوریان و دخترش
قبول دارم که جز آن دسته بازیگرانی هستم که حاشیه ها و شایعاتی زیادی برایم ساخته اند. در کل هر چیزی که به شخصیتم ضربه بزند را شایعه و حاشیه می دانم.وی در سال 90 درباره شایعه مورد اشاره گفته بود: اصلا قضیه شایعه سازی برای من از زمانی آغاز شد که در مشهد به علت مسمومیت غذایی به بیمارستان امام خمینی انتقالم دادند.زمانی که بیدار شدم دیدم که چند نفر بالای سرم دارند از من عکس می اندازند. فردای همان روز
وقتی روزگار ناصرسیاه سفید شد/ از لوتی گری تا دکه ای که به نام امام شد
سینمای آن روز ناصر شریفی نیا در سال 32 در محله پل پهوانای همدان چشم بر جهان گشوده بود، بعد از دوره ابتدایی جامه کار بر تن پوشیده و کمک خرج خانواده شد، از سال های نوجوانی هم ورزشکار و در رشته کُشتی کج مقام آور بود.کار و بارش ورزش و کُشتی گاهی هم بدنسازی بود تا اینکه چند فیلم سینمایی بازی کرد و به دعوتش چند هنرپیشه به همدان آمدند، علاقه مندی هایش در ورزش و سینما خلاصه می شد.
بانوان آذربایجان غربی، مبارزان گمنام بی ادعا
های مخوف و پنهانی نیز خبرهایی گرفته بودیم، ولی با این همه به ادامه راه و تلاش تا سقوط رژیم مصمم بودیم. این بانوی مبارز سخنان خود را با اشاره به فعالیت های پسر خود در مسجد سلیمان از سر می گیرد و می گوید: در غائله ای که در مسجد سلیمان رخ داد و ارتش از رژیم روی گردان شد پسرم یک نقش کلیدی داشته و به شکنجه گاه ها نفوذ کرده و دیوارهای خونین زندان ها و صحنه هایی از دفن پسران جوان و مجروح را دیده
3 سال زندان و شکنجه با آپولو ، مجازات پخش اعلامیه های امام
کند که من، اخوی بزرگم، آقای دکتر محمدهادی عبدخدایی که در مجلس خبرگان است و مرحوم همشیره ام حاصل این ازدواج هستیم. من در این خانواده روحانی و مبارز متولد شدم. هنوز نوجوان بودم که اخوی من آقا مهدی به دلیل ارتباط با فداییان اسلام و نواب صفوی دستگیر و به هشت سال زندان محکوم شد. البته قبل از آن 20 ماه در زندان بود. در فضای خانه ما همیشه بحث های سیاسی اعم از داخلی و بین المللی مثل فلسطین مطرح
گزارش های یک مرد عوضی؛ آدم ها خیلی مشکوک اند
سیگار، ممیزی بخورد). هنوز نفس عمیق اول را نکشیده بودم که یکهو، احساس کردم صورتم محکم چسبید به دیوار. دستم هم از پشت پیچیده شد. یکی با پا، پاهایم را بیشتر باز کرد. چقدر این موقعیت برایم آشناست. بله. آقاپلیسه بود. انکارها و ناله های همیشگی را شروع کردم. مامور همه جایم را گشت. چیز قابل عرضی پیدا نکرد. خوشحال شدم و شروع کردم خنده شادی را سر دادن. اما یکهو در جا خشکم زد. بگو چی دیدی؟ همان پسره را دیدم
7 ماه شهادت شوهرم را مخفی کردم! +عکس
نکن، چون خواهرت بچه ندارد؛ خیلی جگرش نازک است، خیلی قلبش کوچک است، جلوی خواهرت نگو پسرم و دخترم، چون تو کوچک خانه ای. از داداش هایم و خواهرهایم زودتر مثلا برای بچه هایم سرنوشت درست کردم، می گفت جلوی او نگویی پسرم و اینها. شوهرم خیلی حواسش بود به این چیزهای کوچک. اگر خواهرم دو روز خانه ما نمی آمد زنگ می زد می گفت کجایی فاطمه؟ می گفت خانه ام، می گفت پاشو بیا خانه ما، می گفت مینا چیزی گفته؟ می گفت نه
زنان شایسته از دیدگاه اسلام
نسیبه به او نهیب زد: پسرم از که فرار می کنی؟ از خدا و پیامبر! فرزندش را برگرداند، در حمله دشمن شهید شد، نسیبه شمشیر فرزند را براشت و بر ران قاتل ضربتی سنگین زد و او را به جهنم فرستاد در این هنگام پیامبر به او فرمود: بارک الله علیک یا نُسیبة. شرح زندگی زنان تربیت شده مکتب اسلام، و رشد یافته در عرصه نبوت و ولایت را در کتاب هائی چون بجار، ریاحین الشریعة، زنان قهرمان، اسد الغابة
اخبار حوادث امروز (17 بهمن 1400) از قتل مسلحانه عبدالله کاردار عضو ستاد اقامه نماز جمعه چابهار تا جزئیات ...
مجروح کردند بهزاد داداش زاده بازیکن اسبق پرسپولیس گفت: متأسفانه در پی یک حمله وحشیانه به پسرم، وقتی دیدم در حال کتک زدنش هستند جلو رفتم تا همسایه را کنار بکشم، اما خودم را هم مضروب کردند. جوان 33 ساله قربانی شوخی با اسلحه در کهنوج شد سرپرست انتظامی کهنوج از وقوع قتل یک جوان 33 ساله به واسطه شوخی با اسلحه در این شهرستان خبر داد و گفت: با تلاش ماموران پلیس اگاهی قاتل
احمد گوهری عجله کرد که به پرسپولیس رفت!
دعوت برخی بازیکنان شکل گرفت گفت: واقعا فوت مهرداد و علی ضربه روحی بزرگی به همبازیانش زد. من درباره اتفاقات و این بازی هیچ گله ای ندارم و نخواهم کرد. شاید یک بازیکنانی بیایند که اصلا در تیم ملی هم سابقه نداشتند و با تیم 98 بازی می کنند. من که جزو بازیکنان تیم ملی جام جهانی 98 بودم را هم دعوت نکردند اما گله ای ندارم. اینقدر می دانم که یادشان رفتند و شاید ما اصلا فوتبالیست نبودیم. این بازی ها و یادبودها خوب است. اگر این یادبودها را برای کسانی که الان حضور دارند بگذاریم خیلی بهتر است که بخواهیم آن را برای کسانی که فوت کرده اند برگزار کنیم. ...
مادرم می گفت کاش پسر بیشتر داشتم تا برای دفاع از حرم می فرستادم
در جبهه بود. خانواده ما در آن زمان چنین فضایی داشت. محمدرضا مفقودالجسد است و پیکرش در جزیره مجنون مانده است. مادرمان همیشه می گفت پسرم را در راه خدا داده ام و پس نمی گیرم. محمدرضا نیز چنین شهادتی را دوست داشت و همیشه می خواست مفقود شود. مرتضی هم هنگام شهادت تنها 14 سال و هفت ماه داشت. جثه اش هم کوچک بود و اوایل که به جبهه می رفت شهید همت مرتضی را می شناخت و می گفت، چون کوچک هستی باید به خانه
روایت آیت الله خامنه ای از حمله شبانه ساواک به منزل ایشان
حرفشان فهمیدم که از مأموران ساواک هستند. خدا را شکر کردم که بر خلاف تصوّر من، آنها از چپی ها نیستند. به سمت در رفتم و در را باز کردم. شش نفری حمله کردند و در میان درِ بیرونی خانه و درِ محیط اندرونی، با خشونت و بی رحمی مرا به باد کتک گرفتند. در آن هنگام مصطفی که دوازده سال داشت، بیدار شده بود و از پشت شیشه نازکی که میان من و آنها حایل بود، با حیرت و شگفتی به صحنه کتک خوردن پدر می نگریست و فریاد می زد
ماجرای ضرب و شتم پیشکسوت سرخابی ها +عکس
قانونی مراجعه کرده اید؟ چند روز پیش وقتی قصد خروج از پارکینگ با ماشین را داشتیم بازهم همان آقا به پسرم حرفی زد و او را ناراحت کرد. وقتی پسرم رفت دلیل این کارش را بپرسد محکم به صورتش ضربه زد و عینکش را شکست. پسرم دانشجو و سرش در کتاب و کامپیوتر است و خدا را گواه می گیرم که اصلا اهل این مسایل نیست. اصلاً اهل جر و بحث و دعوا نیست. ولی ضربه محکمی به صورتش زد و او را زخمی کرد و یک ضربه هم به
اتفاق وقایع عجیب در هنگام بازیگری برای رونی
اورتون در سال 2002 بازی کنم فوت کرد. من واقعاً به او نزدیک بودم. وقتی او درگذشت، من داغون شدم. او شخصیت بزرگی بود. وی افزود: وقتی او درگذشت، ضایعه بزرگی برای همه خانواده بود. او همیشه برای من لباس های فوتبال می خرید. بسیاری از اعضای خانواده روز را در نان من می گذرانند و سپس، یک شب، زمانی که همه رفته بودند، من به نان خود برمی گشتم و تا دیروقت پیش او می نشستم. مادر و پدرم اصلاً پول زیادی
سراج: اجازه نمی دهیم دیگر بازیکنی از صنعت نفت جدا شود
. او درباره عملکرد اسکوچیچ در تیم ملی گفت: من از همان روز اول گفتم باید به او فرصت دهیم چون من در کنار اسکوچیچ کار کردم و می دانم توانایی های زیادی دارد. خودش را نشان داد تا یکی از تاریخی ترین صعودها را رقم زد و با این صعود در سطح بین المللی جایگاه ویژه ای را برای خودش ایجاد کرد. ان شاءالله که بتوانیم با همین شرایط ادامه دهیم. سراج درباره دعوت نشدنش به بازی تیم ملی 98 بیان
روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه حکومت پهلوی
گرگ حمله ور می شدند. دیگر نمی شد صورتش را دید؛ غرق خون بود. رنگِ پیراهنِ تنش معلوم نبود، انگار پیراهن و شلوارش از اول قرمز بودند. هی زدند و وحشی شدند. زدند و وحشی تر شدند، تا اینکه جوان دیگر تکان نخورد. ناله نکرد. یکی آمد دستش را گذاشت روی گردنش. تمام کرده بود. زیر لگد و ضربه. جوان مردم را شهید کردند. جنازه اش را هم انداختند پشت وانت و با خودشان بردند. هیچ جای دنیا با زن حامله کار
روحیه آزادگی روح بخش
است. ایشان مشخصات سیدمحمد را از مادر پرسیده و بلافاصله او را به بالای پیکر شهیدش هدایت کرده اند. وقتی مادر، سیدمحمد را دیده، با صدای بلند، فقط گفته است: شیرم را حلال کردی پسرم! شهید سیدمحمد روح بخش باغی در هفده سالگی، وقتی شور مبارزه داشت، در 9 و 10 دی سال 1357 خودش را از پایین خیابان به بیت آیت ا... شیرازی رسانده بود تا اعتراضش را با حضور در راهپیمایی بیان کند. او روز یکشنبه
عکی دیده نشده از رضا رویگری
: مدام نگرانم. نکند اتفاقی برایش بیفتد چون هیچکس به اندازه من مراقب و نگران او نیست. رضا: خدا را شکر که تارا هست. نمی دانم اگر نبود چه می شد. او خیلی هوای من را دارد؛ خیلی از او راضی هستم. (به شوخی) گاهی هم غذا می پزد!! تارا: البته رضا این جوری است که اگر یک روز به او غذای رژیمی بدهید فکر می کند غذا نخورده و آن گاهی که می گوید من غذا می پزم. مخصوص زمان هایی است که برنج و خورش و
انقلاب اسلامی به روایت میدان شهدا
آماده سازی مجسمه رضاشاه شروع شد. مجسمه رضاشاه روز یکشنبه دوم خرداد 1327 همراه با برگزاری مراسمی افتتاح شد. (آفتاب شرق. خرداد 1327، ص 4.) این مجسمه در بالاخیابان و محل تقاطع شش خیابان نصب شد. برای افتتاح مجسمه، اطراف میدان شاه و وسط میدان و ساختمان شهرداری با 3 هزار و 450 لامپ تزیین شده بود. با افتتاح میدان مجسمه یا همان میدان شاه مشهد، این میدان یکی از مکان های تجمع سیاسیون و تشکل های فعال
روز ششم چهلمین جشنواره فجر / ابراهیم حاتمی کیا: جهان فیلم پسرم با جهان من فاصله دارد
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز ، روز ششم چهلمین جشنواره فیلم فجر با نشست خبری دبیر جشنواره آغاز شد. در روز ششم چهلمین جشنواره فیلم فجر با نمایش فیلم سینمایی هناس در برج میلاد آغاز شد. گفتنی است؛ در پنجمین روز جشنواره فیلم فجر دو فیلم "هناس" و "شب طلایی" بر روی پرده سینماها می روند. نشست رسانه ای مسعود نقاش زاده دبیر چهلمین جشنواره فیلم فجر با حضور اهالی رسانه
پیام کارگران به رئیس جمهوری؛ آقای رئیسی به دادمان برسید
نام فریادی گفته: خط فقری که شما رسم کردید خطی رو نشان میده که زندگی یک کارتن خواب رو می تونه به پتو خواب تبدیل کنه. چقدر جوانمردانه و شرافتمندانه و انسانی میشد اگر آنهایی که این خطوط را ترسیم می کنند تنها به مدت یک ماه شرایط زندگی در محدوده این خط را تجربه می کردند حتی جدا از خانواده و عزیزان خود...! برخی کاربران هم نسبت به تناسب نداشتن خط فقر و تورم معترض بودند. کاربری نوشته : خداوکیلی