روایت رهبر انقلاب از حمله شبانه ساواک به منزل ایشان
سایر منابع:
سایر خبرها
از حضور در جبهه لبنان تا جاودانگی در ام الرصاص
گفته بود: ازدواج کردن با من یعنی آمادگی داشتن برای رسالتی زینبی، برای شهادت، برای جانبازی و اسارت. این دو تنها 9 ماه با هم زندگی کرده بودند. گفت وگوی ما با زهرا حقیری همسر شهید ابوالفضل هراتی را به مناسبت شروع عملیات والفجر 8 و آسمانی شدن شهید هراتی پیش رو دارید. استقبال از امام ابوالفضل متولد 29 مرداد 1341 بود. سال 1357 شانزده سال بیشتر نداشت که وارد جریان انقلاب شد. بعد ها از فعالیت
فرار شوم دختر نوجوان از خانه پدر؛ به زور مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند
وقتی وارد خانه او شدم، به زور مرا مورد آزار و اذیت قرار داد چند روزی مرا در خانه اش نگه داشت. بعد مرا به مغازه دوستش برد و از او خواست مرا به خانه اش ببرد نمی دانستم او مرا فروخته است دوستش مرا به خانه ای برد و مورد آزار و اذیت قرار داد. یکی دو روز بعد همین اتفاق تکرار شد و آن پسر شرور هم مرا به دوست دیگرش سپرد و همان اتفاقات شوم دوباره تکرار شد تا اینکه مرد شرور مرا به خانه این پسر برد وقتی وارد شدم
خاطرات صادق طباطبایی، شماره 5؛ آقای بهشتی گفتند، دلم می خواهد که شما را مهندس بازرگان دوم ببینم
داشتیم (که یک پایه اش شکسته بود و ما زیرش آجر گذاشتیم که تعادل داشته باشد) روی آن دراز کشیدم. ساعت 6.5-7 بعدازظهر بود که زنگ منزل را زدند و آقایان حبیبی و قطب زاده از پاریس وارد شدند. من فکر کردم لابد خبردار شده اند من بیمارستان هستم آمده اند برای عیادت، بعد فهمیدم بی خبر بوده اند. گفتند: ما عازم هامبورگ هستیم می خواهیم سری به آقای بهشتی بزنیم. گفتیم با قطار بیاییم این جا (در آخن) و از
پهلوانان در صف مردم
نام مهدی عراقی، شب های پنج شنبه در خانه ایشان روضه بود. یک بار که من هم در روضه حضور داشتم، آقای عراقی به من گفتند پهلوان کاری کردی کارستان، به پاریس می آیی. من هم یک کلام گفتم یا علی . شب که به خانه آمدم، پدر مرحومم من را صدا کرد و گفت حاج محمد آقا بیا دم در با تو کار دارند، اما نگفت چه کسی آمده، من با لباس راحتی رفتم و دیدم چند سرباز دم در ایستاده اند و فوراً دستبند را به دستم زدند و به من گفتندکشتی های شاه را به هم می ریزی. من را به کلانتری 12 بردند و از آنجا به باغشاه سابق رفتم و سه هفته آنجا بودم. بعد از آن مرا آزاد کردند. ...
استاد جامعة الزهرا(س) : فرزندآوری توحید مادر را تقویت می کند/ مسیر سلوک با نوزاد معصوم عجیب ترین و ...
، حس ثروتمند شدن، خوب شدن بیماری ها را با وجود فرزندانم یافتم. اسماعیلی با اشاره به اینکه برخی ها معتقد هستند سن و سال بالا باعث بی حوصلگی در تربیت می شود گفت: بنده به دلیل داشتن تجربه بیشتر، حوصله بیشتر دارم. وی ادامه می دهد: خدا با برخی بیماری های کوتاه مدت امتحانم کرد، که آیا پشیمان شده ام، و خدا را شکر با اینکه گاهی ساعت خواب شب بنده، 6-7 صبح است، و اکثر اوقات تا چهار صبح بیدارم، یک
روایت عاشقانه مادری از فرزندان شهیدش/ کتابی برای آشنایی با سه برادر شهید
سعی کرده ام همه خوشحال باشند . حاجیه خانم منهی با بیان اینکه برای مادر از دست دادن فرزند بسیار سخت است آنهم اینکه بچه ها با هم شهید شوند گفت : زمانی که پیکر شهیدانم را به منزل آوردند و در حیات منزل قدیمی ما مردم و همسایگان و همه جمع شده بودند من به خانواده شهدایی که برای تسلیت و تعزیت آمده بودند ابتدا نگاه نکردم ، در میان پیکر جوانانم روبه سمت جماران کردم و خطاب به امام عزیزمان گفتم اماما
فقط مردها زن های خود را نمی کشند! / 5 مورد از شوهر کشی های پر صر و صدای ایران
او اعتراض کردم اما حبیب دست بردار نبود. او به سوی من حمله کرد تا مرا کتک بزند.او حتی به سمت آشپزخانه رفت و چاقوی آشپزخانه را برداشت. همان موقع دعوا میان ما بالا گرفت و وقتی حبیب به خاطر تنگی نفس روی مبل افتاد،در یک لحظه روسری را دور گردنش پیچیدم و او را خفه کردم. قتل همسر آدم کش با ضربات چاق دومین پرونده به قتل مردی 50 ساله توسط همسر 44 ساله اش باز می گردد. رویا زن 44 ساله در
از یورش ساواک به خانه تا سوزاندن درب توسط منافقین / رها کردن جسم شکنجه شده برادر در خیابان
روحانی شهید سال ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در جبهه های دفاع مقدس در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی خلعت شهادت پوشید. به مناسبت فرا رسیدن این روز و بازخوانی نقش مبارزاتی مردم تبریز گفتگویی مشروح با اقدس عبدی قویدل خواهر شهید که خود نیز همسر شهید مقصود نظر پور و مبارزان نهضت انقلاب می باشد، را از نظر می گذرانیم. از یورش ساواک به خانه تا سوزاندن درب توسط منافقین
موقعیت مهدی ؛ موقعیت حمید
تئاتر هامون رفتیم. باز هم شانس با من یار بود و در بازبینی نمایش حجازی فر از من خوشش آمد. رفیق شدیم. من رفیق بازیگر مورد علاقه ام شدم. هنوز نه لانچری بود نه سینمایی و نه سریالی. مرا بدون این ها پذیرفت و بازی ام را دوست داشت و بیشتر از چیزی که بودم تحویلم گرفت. شیمی مان به هم میخورد ( یک سال است این جمله را شنیده ام). گفت بمان اینجا مدام کار کنیم. گفت یک تئاتر دو نفره ببریم روی صحنه. گفت با
آیت الله صافی گلپایگانی یکبار 50 سال پیش فوت کرده بودند
به گزارش تازه نیوز، مرتضی نجفی قدسی یادداشتی را در وصف کرامات و خصوصیات ویژه آیت الله صافی گلپایگانی در اختیار خبرگزاری ها قرار داده که در بخشی از آن چنین آمده است: حضرت آیت الله صافی در همان سال های قبل از انقلاب یعنی حدود پنجاه سال پیش که هنوز کتاب منتخب الاثر را تکمیل و سه جلدی اش نکرده بودند، دچار مریضی صعب العلاجی می شوند. این مطالب را هم از دست ندهید: رضاخان
از دستگیری باند زنبورهای نقابدار تا غرق شدن 2 خواهر برای نجات یک سگ
این شرایط تصمیم گرفتم به شهر بزرگ تری بروم تا زندگی جدیدی را تجربه کنم. این بود که شبانه از منزل پدرم فرار کردم. برای مدتی در منزل یکی از دوستانم که او نیز مطلقه بود ساکن شدم تا اینکه کاری برای خودم دست و پا کردم و سپس با پس انداز اندکی که داشتم منزلی در حاشیه شهر اجاره کردم و به زندگی ادامه دادم. اما پدرم که معتقد بود آبروی او را برده ام نشانی محل سکونت مرا پیدا کرد و زمانی که از سرکار به خانه بازگشتم مرا به شدت کتک زد او نه تنها با این گونه رفتارهایش زندگی مادرم را نابود کرد بلکه مرا نیز به روز سیاه نشاند. کد خبر 554494 ...
مثلث پیروزی | درباره رهبران انقلاب اسلامی در قاب خاطرات مردم مشهد
. شک و شبهه این کار در دلم افتاد. همین موضوع موجب شد که 10 سال پیش از انقلاب اسلامی، پای من به خانه علمایی مانند آیت ا... شیرازی باز شود. توبه کردم و پس از آن سلمانی اختصاصی علما و افراد مؤمن شدم. اولین نفری که سر و صورتش را اصلاح کرد، آیت ا. شیرازی بود و پس از آن پایش به خانه تک تک علما باز شد و کم کم به برنامه ها و جلسات مخفیانه و علنی شان راه یافت. این رفت وآمد ها سرابی را در معرض اتفاقات ناگوار نیز قرار داد. منافقان مغازه اش را به آتش کشیدند و تهدیدش کردند که کیف دستی حاوی نارنجک را در خانه آیت ا... شیرازی بگذارد، اما او قبول نکرد. گردآوری و تنظیم: سعیده ساجدی نیا ...
مواردی که شما را در انتخاب بهترین پرده کمک می کند
به گزارش شهرآرانیوز، یکی از خرید های دلچسب زنانه و البته تغییرات چشمگیر در دکوراسیون منزل، خرید یا تعویض پرده است که گهگاه برای تغییر در حال و هوای روحی اعضای خانواده هم که شده، لازم است. همین اول کاری بگوییم که منظورمان اصلا تجمل و ریخت وپاش های بی حدوحساب نیست. می خواهیم با کمک ابراهیم مشایخی، از فروشندگان صنف تزیینات پرده، با چند راهکار ساده و البته مقرون به صرفه به شما که پرده های قدیمی
قتل عجیب در مشهد بخاطر کفش های غریبه پشت در
ناموفق ، دوباره با فرد دیگری ازدواج کرده است آن شب وقتی به خانه خواهرم رسیدم کفش های مردانه غریبه ای را کنار کفش های خواهرم دیدم و به شدت عصبانی شدم سوء ظن همه وجودم را فرا گرفته بود و بسیار خشمگین بودم که برادر بزرگترم نیز از راه رسید. من ابتدا زنگ منزل را به صدا درآوردم هنگامی که خواهرم در را باز کرد به او گفتم چه کسی در خانه است؟! او که دست و پایش را گم کرده بود مدعی شد کسی در خانه نیست
بیم و امیدهای وقایع تاریخ انقلاب از زبان مبارزان سمنانی
مالیدند که البته تعدادی دیگر هم همان روز شهید شدند ولی چون این صحنه را به چشم دیدم دردناک است و این اتفاق تقریبا ساعت 11 صبح رخ داد و جمعیت نماز خواند و بعد از نماز چنان راهپیمایی باشکوهی راه افتاد که تا زمان حکومت نظامی ادامه یافت و مردم چنان در صحنه بودند که اگر می دیدند ساواک دنبال کسی است در منزل را باز می کردند و شخص را در خانه خود پناه می دادند. : با چند بیمارستان صحبت کرده بودیم که
روایتی ازانقلابی کرمانشاهی که به دست استاندار پهلوی به شهادت رسید
بدونی منتی بود که همیشه به دیگران به ویژه همسایه ها داشت. فرزند شهید ابری فام تصریح کرد: در آن زمان ما در محله جلیلی سکونت داشتیم که هر خانه معمولاً حیات های بزرگی هم داشت که در اکثر مواقع پدرم درب منزل را باز می گذاشت تا افراد انقلابی که توسط گروه های ساواک و گارد شاه تعقیب می شدند وارد خانه شوند و بعد از راه پشت بام آنها را فراری می داد. تظاهرات کنندگان برداران ما و از
طلاق به خاطر دخالت پدرشوهر در انتخاب اسم فرزندان
زن جوان بعد از این که سومین فرزندش به دنیا آمد، تصمیم به جدایی گرفت. او وقتی متوجه شد باز هم پدرشوهرش قصد دارد اسم فرزندشان را انتخاب کند، با شوهرش درگیر شد. این درگیری در نهایت یکی از پرونده های دادگاه خانواده تهران شد. درخواست طلاق بعد از 15 سال تپش جام جم نوشت: این زن وقتی در مقابل قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت، درباره ماجرای زندگی اش گفت: 15 سال است ازدواج کرده ام. ولی در این مدت همه
در دوران پهلوی زن بودن را تحقیر می کردند
کتاب ها نیستم؛ اما آن ها گفتند که شما باید با ما به کرمان بیایید، من به آن ها گفتم که باید به خانواده اطلاع بدهم، اما آن ها توجهی نکردند و تاکید داشتند که شما باید همین الان حرکت کنید. مقبلی اذعان کرد: آن ها که رفتند، راه افتادم به سمت روستا های اطراف تا شاید یک آشنایی پیدا شود و مرا همراهی کند، راننده یک جیپ به دنبالم آمد و گفت؛ ای بنده خدا با خودت چه می اندیشی! تو در گیر مسائل سیاسی شده
توضیح دفتر نشر معارف انقلاب درباره برخی مطالب منتسب شده به آیت الله هاشمی پیرامون علت درگذشت سید احمد ...
/> پنجشنبه 25 اسفند دیشب پس از ورود به تهران به بیمارستان بقیه الله برای عیادت حاج احمدآقا رفتیم، حالشان خوب نیست در اثرتزریق مایعات خیلی ورم کرده، به خانه رفتم وحدود ساعت یک بعد از نیمه شب خوابیدم، عفت هم تازگی از منزل امام برگشته بود وگفت خانواده امام خیلی ناراحتند. ساعت هشت صبح باز به بیمارستان رفتم وضع مثل سابق است، دکتر ها با دیالیز در صدد کم کردن ورم اند وامیدی ندارند. فقط بحث
فراری شدن دختر جوان از خانه به خاطر کتک های پدرش
این که بالاخره این لجبازی های فامیلی زندگی اش را به آشفتگی کشاند و مرا نیز به مادربزرگم سپرد تا از من نگهداری کند مدتی بعد پدرم در حالی با یک زن جوان ازدواج کرد که من در یکی از روستا های قوچان به مدرسه می رفتم و نامادری ام حاضر نبود سرپرستی مرا بپذیرد. خلاصه هشت سال کنار مادربزرگم زندگی کردم و در روستا ماندم تا این که یک روز وقتی از مدرسه به خانه بازگشتم همه اطرافیانم را سیاه پوش دیدم و
110 با کدام تماس ها سرعت عمل به خرج می دهد چرایی دیر رسیدن
پلیس 110 کشور، این مرکز در کلانتری ها تشکیل شد تا ماموران کلانتری برای در مواقع اضطرار در کمتر از 15 دقیقه خود را به محل حادثه برسانند. یکی از شهروندان که با مهر تماس گرفته است می گوید: چند شب قبل دو نفر به خاطر جای پارک به من حمله کردند که موجب ترس و وحشت همسرم شد. این افراد خود را بزرگ محله می دانستند و مرا تهدید می کردند؛ وقتی با تهدید آنها روبرو شدم بلافاصله با پلیس 110 پایتخت تماس گرفتم
اقدامات ضروری برای مقابله با قاتل خاموش
مونوکسید کربن نیز گفته می شود و وجود این گاز را به منظور جلوگیری از مسمومیت با آن به افراد داخل ساختمان هشدار می دهد) در راهروی خانه و در نزدیکی اتاق های خواب خود نصب کنید. همچنین از نصب این وسیله در کنج های اتاق که هوا جریان ندارد، خودداری کنید. * از دستورالعمل های شرکت سازنده دتکتور مونوکسید کربن به منظور تست کارآیی این وسیله به طور ماهانه استفاده کنید. همچنین مطمئن شوید دستگاهی که
شوهری که هیچ کار پنهانی نداشت!
نماز خواندن؟ وقتی می رفتند خیلی کنجکاو می شدم، وقتی می رفتم داخل اتاق می دیدم همین طوری سرش را گذاشته روی سجاده و اشک می ریزد. می گفتم اتفاقی افتاده که به من نمی گویی؟ می گفت نه، اتفاقی نیفتاده؛ فقط خواب دیدم. چون مادر ایشان اهل تسنن بودند و بعدها، همان اوایلی که با پدرشان ازدواج کردند شیعه شده بودند، ایشان هم به رحمت خدا رفتند. می گفت خواب دیدم مادرم آمده، من حس می کنم. همیشه من را به
مدیریت مدرن!!!
مردم بخندیم و درخواست های منطقیِ همکاران را دست بیندازیم و تا آن جا که امکان دارد نگذاریم چندرغازی به جیب کسی برود!!! ایضاً؛ شروع کردم به وضع قوانین و تک ماده های دست و پا گیر اداری که البته فقط برای غیر خودی های بیچاره لازم الاجرا بود... وارد بازی شده بودم و تا ته اش باید می رفتم. وعده می دادم عینِ نقل و نبات. زُل می زدم توی چشم مردم و راست راست دروغ می دادم و تعبیرش می کردم به مصلحت. مثل
روایت هوشنگ نهاوندی از آخرین دیدارهایش با شاه پیش از خروج او از کشور
هیچی. بنده مع ذلک گفتم که چه کنیم؟ چه نکنیم؟ فردا با دکتر باهری باز هم تلفنی مشاوره کردیم. دکتر باهری گفت خوب هر کدام مان جداگانه برویم دوباره. بنده وقت خواستم رفتم پهلوی اعلی حضرت. شبانگاهی بود، سه شنبه قبل از حرکت ایشان بود از ایران. شش هفت روز بود قبل از رفتن. آخرین، گفتم، بنده والله ، شب بود خیلی هم وضع خراب. شهر تاریک. آخر شبی رفتم و دیدیم اتومبیل سفیر انگلیس و اتومبیل سفیر آمریکا در
پرورش و نگهداری از گیاه پپرومیا ابلق در خانه
. گیاه پپرومیا باید همان گونه که درون گلدان قدیمی قرار داشت ، در گلدان جدید قرار بگیرد . خواب زمستانی گیاه پپرومیا ابلق اگر گیاه پپرومیا ابلق، در طول تابستان در خارج از خانه نگهداری شده باشد باید به محض کاهش دما به زیر 15 درجه سانتی گراد، گیاه مورد نظر را به داخل منزل منتقل کنید که این گیاه معمولا به خواب زمستان نمی رود و در شرایط دمایی مناسب از رشد مناسبی بهره مند
هیپوکندریاک؛ آیا من بیمارم؟!
خانه بودند، ولی حتی نتوانستم پنجره ام را باز کنم. خرید مواد غذایی را شریک زندگیم انجام می داد و من یک ساعت روی زمین می نشستم و آن ها را می شستم. یک مراسم واقعی برای این کار داشتم. " " این باعث می شود حس کنید دائم دنبال جلب توجه دیگران هستید. این واقعا زندگی من را خراب کرد و من الان از اینکه اینجا هستم احساس خوش شانسی می کنم". شریل می گوید اضطرابش در ادامه سال کاهش پیدا کرد، چون کرونا از
شما را به خاطر آن گل سرخ دوست داریم
زمزمه ی این و آن شود می ترسم این نشستنِ من پشتِ پنجره یک جور خاص ؛ بین جماعت بیان شود حالِ مرا بپرس ، زمانی نمانده تا بغضِ شبانه ام به گلو استخوان شود گفتم که کاش نشکند این دل به دست تو ... دیدم که گاه ، آنچه نباید همان شود سیلاب میبرد همه یِ شهر را شبی دستم اگر نگیری و اشکم روان شود دارم حسابِ ثانیه ها را یکی یکی