نجات دختر جوان از دست پسر شیطان صفت توسط پلیس
سایر منابع:
سایر خبرها
مرد پلید برای اجرای نقشه اش در خانه دختر همسایه را شکست
چندی پیش، دختر جوانی به پایگاه دوم پلیس آگاهی مراجعه کرد و گفت، در خانه مشغول تماشای تلویزیون بودم که ناگهان مردی نقاب دار در را با لگد شکست و بدون اینکه حرفی بزند، مرا با چوبی که در دست داشت، هدف ضرب وجرح قرار داد و طلاهای داخل کمد را سرقت کرد. او پس از ارتکاب جرم و قبل از رسیدن پلیس فرار کرد. تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی وارد عمل شدند و با توجه به حساسیت موضوع، برای بررسی های میدانی
مرد پلید برای اجرای نقشه اش در خانه دختر همسایه را شکست
پسر معتاد که به خانه دختر همسایه یورش برده و طلاهایش را سرقت کرده بود، دستگیر شد. به گزارش اعتمادآنلاین، چندی پیش، دختر جوانی به پایگاه دوم پلیس آگاهی مراجعه کرد و گفت، در خانه مشغول تماشای تلویزیون بودم که ناگهان مردی نقاب دار در را با لگد شکست و بدون اینکه حرفی بزند، مرا با چوبی که در دست داشت، هدف ضرب وجرح قرار داد و طلاهای داخل کمد را سرقت کرد. او پس از ارتکاب جرم و قبل از رسیدن
دزد طلاهای دختر همسایه: مادرم گفته بود او دختر باشخصیتی است و طلا دارد
به گزارش اقتصادنیوز، روزنامه همشهری نوشت: شاکی دختر جوانی بود که گفت در خانه سرگرم تماشای تلویزیون بودم که ناگهان مرد نقابداری با لگد در را شکست و وارد شد. او چوب بزرگی در دست داشت که با آن چند ضربه به من زد و تهدید کرد که اگر سر و صدا کنم، مرا خواهد کشت. بعد هم یک راست سراغ اتاقم رفت و از داخل کمد همه طلاهایی را که داشتیم دزدید و فرار کرد. با شکایت دختر جوان، تحقیقات کارآگاهان برای
زندان؛ مجازات عشق پسر طراح به دختر سارق
مداربسته محل مشخص شد گوشی قاپان بعد از سرقت به اشتباه وارد خیابانی بن بست و مجبور به بازگشت شدند و دوربین های مداربسته طلافروشی که در آن نزدیکی بود، تصاویر سارقان را ثبت کرده بود. با به دست آمدن تصویر دختر و پسر جوان، کارآگاهان به سراغ آلبوم متهمان اداره آگاهی رفته و موفق شدند هویت گوشی قاپان را از آلبوم متهمان سابقه دار اداره آگاهی به دست آورده و هر دو نفر را در مخفیگاه شان بازداشت کنند . به
عروس نوجوان دستش به خون شوهر آلوده شد | ردپای یک پسر غریبه در ماجرای قتل
ساله بودم که به زور همسر کریم شدم. هیچ علاقه ای به او نداشتم. مدام کتکم می زد. اصلا اجازه نداشتم حرف بزنم تا اینکه روز حادثه کاسه صبرم لبریز شد و با چاقو او را کشتم. با اعتراف صریح متهم و بازسازی صحنه جرم، به خاطر آنکه متهم در زمان ارتکاب جنایت زیر 18 سال بوده به شعبه 5 دادگاه کیفری یک استان تهران (ویژه رسیدگی به جرایم اطفال) فرستاده شد. در ابتدای این جلسه اولیای دم درخواست
آزار شیطانی 4 دختر 17 ساله دانش آموز توسط کارگردان سرشناس/ اعدام کارگردان قطعی شد
که مدعی است با اهورا مزدا در ارتباط است .او می تواند رذایل اخلاقی و شیاطین را از انسان ها دور و روح را پاک کند. من که تحت تاثیر حرف های خانم مربی قرار گرفته بودم خواستم تا با کارگردان سرشناس ملاقات کنم .من برای ملاقات به خانه وی در شمال تهران رفتم . نقشه شوم برای دختران دانش آموز دختر نوجوان ادامه داد: کارگردان سرشناس که حدود 50 سال سن داشت حرف های عجیبی می زد. او می گفت چون
پیشنهاد وسوسه انگیز دختر جوان، پسر دکوراتیو را راهی زندان کرد
این ترتیب، پسر جوان بازداشت شد و گفت: من طراح دکور منزل هستم و با دختری که همدستم است در یک مهمانی تولد آشنا شدم. پس از مدتی که از آشنایی ما گذشت، او به من پیشنهاد همدستی در سرقت ها را داد. آن موقع آن دختر به من گفت پنج سابقه کیفری دارد و با باند های مختلف در قالب زن و مرد فعالیت و همدستی داشته است. او به من پیشنهاد داد با پرسه زنی در خیابان اقدام به سرقت کنیم. همچنین گفت این کار هم درآمد خوبی دارد
دستگیری زنی که از پسران جوان موبایل قاپ می ساخت | زن جوان سردسته موبایل قاپان تهران بود
زدم. آنقدر حرفه ای شدم که خیلی از خلافکارها می خواستند مرا استخدام کنند اما حالا خودم سردسته باند هستم. پس حرف های پیمان حقیقت دارد که می گوید پسران را فریب می دادی و تبدیل به سارق می کردی؟ عاطفه: شوهرسابقم کاری کرد که از همه مردها متنفر شوم. بعد از طلاق با پسران جوان دوست می شدم و خودم را دکتر روانشناس جا می زدم تا فریبشان بدهم. کاری می کردم که عاشقم شوند. چون اینطوری روی
پایان فرار پسر همسایه پس از سرقت و ضرب وجرح دختر جوان
کارآگاهان پلیس آگاهی تحقیقات خود را آغاز کردند. بررسی ها نشان داد که سارق از وجود طلا در کمد اتاق خواب باخبر بوده و این مسئله، فرضیه آشنایی او با شاکی را تقویت کرد. کارآگاهان با مرور تصاویر دوربین های مداربسته ساختمان، موفق به شناسایی لحظه ورود و خروج او شدند. در ادامه تحقیقات، دختر جوان نیز متهم را شناسایی کرد و او را به عنوان پسر پیرزن همسایه معرفی کرد. در ادامه کارآگاهان با استفاده از سرنخ
نقش ازدواج اجباری در تراژدی/ عروس 13 ساله و قتل شوهرش
به گزارش سرویس پلاس نبض بازار، قبل از ازدواج با کریم، عاشق پسری در افغانستان بودم. او نیز مرا دوست داشت و می خواست با من ازدواج کند، اما به دلیل وعده پدرم به پدر کریم برای پرداخت شیربها، ناچار شدم با او ازدواج کنم. از این زندگی خسته شده بودم. هیچ کس نبود که به او تکیه کنم و هیچ خانه ای برای امید وجود نداشت. آخرین بار شوهرم مرا کتک زد و من با چاقوی آشپزخانه به او حمله کردم و جسدش را به
پشیمانی از قتل پسرعمه مست در بوستان ولایت !
درگیر شدم .من از شدت عصبانیت چاقو کشیدم. چاقو را در هوا تکان می دادم که ناخواسته با قلب او برخورد کرد .وقتی پسرعمه ام خونین روی زمین افتاد از ترسم فرار کردم. در این میان مادر احسان که اشک می ریخت برخاست و گفت: من تو را بزرگ کردم و تو را مانند پسرم دوست دارم .منحالا بر سر دوراهی قرار گرفته ام .نمی توانم از خون پسرم بگذرم و نه می توانم از تو دل بکنم و به مرگت راضی شوم. حقیقت را بگو تا
رفتار شیطانی در یک مهمانی مختلط
اجتماعی مهمانان از برادرم پرسیدند تا این که او از جوان 18ساله غریبه ای سخن به میان آورد که به همراه یکی از دوستانش به مهمانی آمده بود. در ادامه بررسی های نامحسوس ،ماموران متوجه شدند که پول زیادی در چند نوبت به حساب بانکی آن جوان 18ساله واریز شده است. بالاخره آن ها ساسان را به کلانتری احضار کردند و مورد بازجویی قرار دادند . این جوان که ابتدا همه چیز را انکار می کرد در نهایت با دیدن
دوئل عشقی 2 جوان به خاطر دختر صاحبکارشان | حضور دختر در صحنه قتل فجیع یکی از عشاق
به گزارش همشهری آنلاین ، یک سال قبل مرد میانسالی با مراجعه به پلیس آگاهی اظهار داشت پسر 26 ساله اش به نام شهرام ناپدید شده است. وی در تشریح ماجرا به مأموران گفت: پسرم هرجا می رفت، شب به خانه برمی گشت، اما حالا بدون اینکه اطلاع دهد به خانه نیامده و تلفن همراهش هم خاموش شده است. پس از ثبت این شکایت، تحقیقات برای یافتن ردی از پسر جوان آغاز شد، اما 6 روز بعد 3 پسر جوان با پای خود به
فهرستی از اسامی اصیل ایرانی و معانی آنها: گنجینه ای از نام های زیبا
، نامی کردی برای دختران گرگین : منسوب به گرگ ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو گزل : زیبا ، نامی ترکمنی است گشتاسب : صاحب اسب رمنده ، پدر داریوش هخامنشی گشسب : دارنده اسب نر گشسب بانو : دختر رستم و زن گیو گل : گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند گل آذین : حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ها گل آرا : آراینده گل گلاره : تخم چشم ، نامی کردی گل
پسر روانی پدرش را بخاطر 25 میلیون تومان کشت
به گزارش خبرگزاری برنا، شامگاه 17 فروردین 1403، قتل مرد 60 ساله ای به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد و تیم جنایی راهی محل شدند. بررسی های اولیه حکایت از آن داشت که مرد میانسال در جریان درگیری با پسر 33 ساله اش از ناحیه شکم زخمی شده و پس از انتقال به بیمارستان جانش را از دست داده است. متهم در تحقیقات گفت: من و پدرم خیلی با هم اختلاف و درگیری داشتیم. علاوه بر آن 25میلیون تومان به پدرم
نجات اتفاقی دختر جوان از دست پسر شیطان صفت
و حیرت، پرهام دسیسه کثیف خود را نزد پلیس فاش کرد و من تازه متوجه شدم او با چند دختر دیگر در فضای مجازی ارتباط غیراخلاقی دارد. او نقشه کشیده بود اعتماد مرا جلب کند و سپس مرا با خودرو به مکان خلوتی ببرد که دوستانش منتظر سوءاستفاده از من بودند. اما خوشبختانه، قبل از آنکه به سوی دوستانش حرکت کند، نیرو های گشت انتظامی سر رسیدند و نقشه شوم او را نیمه تمام گذاشتند. بررسی های پلیس با دستور سرگرد احمد آبکه (رئیس کلانتری طبرسی شمالی) برای افشای زوایای دیگر این ماجرای تاسف بار ادامه یافت. منبع: fararu-791816 ...
نقشه شوم پسر جوان برای اغفال دختر 19 ساله لو رفت!
به گزارش تلنگر ؛ دختر جوان 19 ساله در حالی که اشک هایش صورتش را خیس کرده بود پرده از رازی هولناک برداشت. او به تازگی وارد بازار کار شده بود با صدایی لرزان به مشاور کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: سال گذشته بعد از گرفتن دیپلم تصمیم گرفتم استقلال مالی داشته باشم اما این تصمیم آغاز یک کابوس بود. هرگز فکر نمی کردم دوستی که در فضای مجازی با او آشنا شدم چنین نقشه شومی در سر داشته باشد. در
پایان شوم دوستی اینستاگرامی | آزیتا دختر 17 ساله 48 ساعت بیهوش بود تا اینکه معجزه رخ داد
/> وی ادامه داد: با صادق در خیابانی واقع در غرب پایتخت قرار گذاشتم و وقتی رسید، سوار ماشینش شدم. او گفت می خواهد مرا به رستورانی در غرب تهران ببرد. در بین راه اما قهوه ای خرید که من پس از نوشیدن آن از هوش رفتم. وقتی چشمانم را باز کردم در بیمارستانی در یکی از شهرهای شمالی بودم. آنجا بود که متوجه شدم صادق بعد از بیهوش کردنم، مرا به شمال کشور برده، مورد آزار و اذیت قرار داده و همه پول و طلاهایم را نیز
جنایت عشقی بر سر دختر قهوه خانه دار
مرد جوان که با همدستی دو دوستش مرتکب قتل شده بودند در دادگاه اتهام خود را منکر شد
صدور حکم اعدام برای مردی که به دختر 12 ساله تجاوز کرده بود
هم انجام می دادم. تا اینکه روز حادثه دخترم با وضعیت آشفته آمد و گفت مورد تجاوز قرار گرفته است. او اصلاً وضعیت خوبی نداشت. آن روز من برای خرید بیرون رفته بودم که این اتفاق افتاد. سپس دختر 12 ساله توضیحاتی را داد و گفت: وقتی خانه خلوت بود مرد خانواده به سمتم آمد. او هیکل درشتی دارد و من نتوانستم در برابر او مقاومت کنم. وقتی مادرم آمد آنقدر حالم بد بود که خودش متوجه همه چیز شد.
فروش دختر 17 ساله به یک مرد ، ماجرای شکنجه زن نوجوان توسط اعضای یک خانه
قرارش را با رحیم سال ها پیش گذاشته بود. پسری که دوستش داشتم به لندن رفت و من هم با اجبار پدرم با رحیم ازدواج کردم و به ایران آمدم. رحیم فکر می کرد من هنوز با آن پسر ارتباط دارم، به همین خاطر خیلی من را اذیت می کرد. تهمت می زد. تلفنم را چک می کرد. کتکم می زد. من و رحیم رابطه زناشویی با هم نداشتیم. از او بدم می آمد. وقتی به من دست می زد، می ترسیدم. چند بار فرار کردم و به خانه خواهر و برادرم رفتم ولی
ماجرای تلخ آشنایی های مجازی: دخالت پلیس جان یک دختر را نجات داد
پیشنهاد یکی از دوستانش برای آشنایی با پسران جوان پاسخ مثبت داد و به پرهام پیام عاشقانه ای فرستاد. اینگونه بود که ارتباط آنها به سرعت شکل گرفت و دختر جوان به وعده های ازدواج او دل بست. با گذشت یک سال از این ارتباط عاشقانه و با درخواست های پرهام، آنها تصمیم به دیدار حضوری گرفتند. با وجود نگرانی هایش، دختر سعی کرد این احساسات را در اولین ملاقات پنهان کند. اما وقتی به محل قرار رسید و هنوز
فرجام شوم عشق دو پسر به دختر جوان
نازی هم در جریان جنایت بود. با تکمیل تحقیقات در دادسرا، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد. در جلسه محاکمه در شعبه 13، اولیای دم برای میثم درخواست قصاص کردند. پدر مقتول گفت : نازی با ارسال پیام، پسرم را به محل قرار کشاند. من از این دختر و یاسر و احمد به اتهام معاونت در قتل شکایت دارم. حتی همسرم بعد از ناپدید شدن پسرم با این دختر تماس گرفت اما او ادعا کرد خبری از
جنایت عشقی بخاط خانم قهوه خانه دار در پرند / کشف جسد پسرجوان در عمق چاه !
بود اما ندیدم چطور جسد را به داخل چاه انداخت. سپس نازی روبروی قضات ایستاد و گفت :پیام همیشه مزاحمم می شد و از سال 1400 از او شکایت کرده بودم .اما دست بردار نبود.چند روز قبل از این ماجرا او به قهوه خانه مان آمد و من از دیدن او عصبانی شدم و از او خواستم قهوه خانه را ترک کند .اما روز بعد بار دیگر به قهوه خانه آمد و میثم او را از قهوه خانه بیرون انداخت. سپس همراه دوستانش او را سوار ماشین کرد
رقابت عشقی دو پسر جوان رنگ خون گرفت/ پسر عاشق ادعای بی گناهی کرد
رقابت دو پسر به خاطر تصاحب عشق یک دختر خون به پا کرد و پسر جوان، رقیب عشقی اش را کشت و داخل یک چاه انداخت. به گزارش اعتمادآنلاین ، متهم با رقیب عشقی خود قرار گذاشت و او را با ضربه چاقو که به گردنش برخورد کرد، به قتل رساند. ماموران پلیس یک سال قبل با گزارش سه مرد در جریان مرگ جوانی به نام رامین قرار گرفت. آنها گفتند: رامین را کشتیم و جسدش را داخل چاهی انداختیم.
قاتلان مادر و دختر ثروتمند در انتظار محاکمه
بگیرم و به دوستم بدون اینکه بگویم مقتولان مادر زن و خواهر زنم هستند، گفتم می خواهم یک مادر و دختر را از بین ببرم. وقتی که پیشنهاد 4 میلیارد و 500 میلیون تومان را دادم، قبول کرد و قرار شد دو نفر را پیدا کند که کارگر رستوران بودند. الان خیلی پشیمانم و واقعا ناراحت بودم به خصوص وقتی حال و روز زنم را می دیدم بیشتر ناراحت می شدم. امیدوارم همسرم از تقصیرات من بگذرد. از طرف دیگر برای این دو جوان هم ناراحتم
راز قتل هولناک مادر و دختر ثروتمند: داماد خانواده در انتظار محاکمه!
مادر و دختر را از بین ببرم. وقتی که پیشنهاد 4 میلیارد و 500 میلیون تومان را دادم، قبول کرد و قرار شد دو نفر را پیدا کند که کارگر رستوران بودند. الان خیلی پشیمانم و واقعا ناراحت بودم به خصوص وقتی حال و روز زنم را می دیدم بیشتر ناراحت می شدم. امیدوارم همسرم از تقصیرات من بگذرد. از طرف دیگر برای این دو جوان هم ناراحتم چون به خاطر من احتمالا پای چوبه دار می روند و من مقصرم که آنها قاتل شدند.
داستان آزمایش عزم و اراده پسرانِ فریدونِ فرخ
پسر خود است. شاه یمن نیز پس از آزمایش کردن فرزندان فریدون، سه دختر سرو ناز خود را به پیوند زناشویی ایرج، سلم و تور در می آورد؛ سه شاهزاده ایرانی با عروسان خود و هدایای فراوان راهی ایران می شوند. فریدون که از برگشتن پسران آگاه می شود، در هنگام ورود پسران به ایران دست به آزمایش آنان می زند: چُون از بازگردیدن این سه شاه شد آگه فِرِیدون، بیامد به راه ز دِلْشان همی خواست