سایر منابع:
سایر خبرها
شب های دلهره آور جنگ
سرش آمده؟ شب، شب جنگ است که تعدادش به 17 رسیده. 17 شب موشکباران، مرگ، اضطراب، آوارگی، خانه به دوشی و سرگردانی. خیابان جردن: ساعت 9:13 شب تاریکی شنی است که روی خیابان ها ریخته، مثل دانه های برفی که سیاه است و شهر را پوشانده. پنجشنبه شبی که گذشت، 21 اسفندماه، یکی از همین شب ها بود. کمتر از 10 روز به آخر سال، خیابان ها در سیاهی فرو رفته اند و جز چراغ قرمز و سبز و سردر برخی مغازه ها که روشن است، مابقی خاموشی است. پمپ بنزین جردن به تقلید از خیابانش، خلوت است و نیمه تعطیل. روی هم شاید دو خودرو در صف ایستاده اند تا باکشان پر شود. جز سوپرمارکت ها، خاموشی روی صورت خیابان پهن شده ...
روایتی عاطفی از روزهای پراضطراب جنگ به قلم یک روزنامه نگار زن/حلوا می پزم برای آرامش روح درگذشتگان/ ...
. درون قلبم حفره ای خالی حس می کنم اما سرپا می مانم. شب با سکوتش از راه رسیده و اهالی خانه ما به کمک قرص های آرامبخش به خواب می روند. اما من می دانم این سکوت دوامی ندارد. شده ام مایه خنده پسرها. با هیجان برای پدرشان تعریف می کنند تا خبر میاد فلان جا رو زده مامان گوشی رو برمی داره و به یکی دو نفر زنگ می زنه. یعنی همه جا آشنا داره و بعد بلندبلند می خندند. خوشحالم که دست کم توانسته ام بهانه ای باشم برای لحظه ای شاد بودنشان. جنگ، شادی را از دل ها می برد و ما که این را می دانیم، با جنگ می جنگیم؛ به هر شکل و با هر بهانه ای. بچه ها به تعریف شاهکارهای مادرشان ادامه می دهند. راحتشان می گذارم و ...
از طریق النور بوی شرافت استشمام می شود! شهدا آمدند...
به گزارش خبرگزاری ایمنا، اصفهان امروز ما حماسه آفرین شده است؛ مثل همیشه تاریخ! امروز اصفهان میزبان تشییع پیکرهای مطهر 15 شهید کارگر شهرک صنعتی جی و 2 شهید هوانیروز است؛ شهیدانی که حالا امروز به دوستان دیگر خود که به همین تازگی، خودمان در هفته گذشته تشیع شان کردیم، می پیوندند و ملحق می شوند. و این روزها جنایت اخیر آمریکا و اسرائیل برای ما داغ و حماسه آفرین شده...! صبح و ظهر و عصرمان شهید تشیع می کنیم و شب ها در میدان های شهر برای وطن مان حاضر می شویم. دوباره امروز میدان فیض اصفهان آغاز دوباره ی راه ما و گلستان شهدا مقصد پرواز دل های ماست... با دل های ...
زرین کوب و راز ماندگاری ایران؛ پاسخی که باید خواند
...، ساعت 9:40 صبح شنبه، نهم اسفند، هشت ماه پس از آن 12 روز دفاع مقدس، دوباره زیر آتش رفتند و زیست شان آماج بمب و موشک قرار گرفت و شب و روزشان شد دیو دلهره. جغد جنگی که به پرواز درآمد؛ خانه و اثاث خانه شان را، مغازه و اسباب کسب وکارشان را، خودروشان را و از همه سیاه تر تنی از خانواده شان را از آنان گرفت. خان ومان و مال ومنال را، هرچند خانواده ای عمری برای داشتنش کوشیده و حالا از دستش داده، حتی اگر بشود ازش چشم پوشید، دختران و پسرانی که دیگر یکی از والدین خود را ندارند، پدران و مادرانی که فرزندشان را از کف داده اند یا زنی که دیگر شوی خود را نخواهد دید و مردی که با همسر خود وداع کرده، اصلا مگر می ...
روزنوشت های ایران
ساختمان ها ریخته بود، کف کوچه از خرده شیشه پر بود. خیالی نبود، چون حداقل 30 نفر چمبره زده بودند روی این سطح شیشه ای و داشتند جمع می کردند. از نیروهای شهرداری گرفته تا دو سه گروه جهادی غیر از ما، در کمتر از 10 دقیقه کوچه را تمیز کردند. بعد نوبت خانه ها رسید. کوچه حداقل صد متر طول داشت و هر خانه ای هم حداقل سه چهار طبقه ای بود. شیشه های همه این خانه ها، هم به داخل و هم بیرون ریخته بود. یکی از ساکنین به ما گفت: خدا رو شکر همه تشییع بودن، منم سر کار بودم، کسی چیزیش نشد. نمی دانم برای خوشی دل ما بسیجی ها گفت همه تشییع بودند یا واقعا همسایه ها تشییع بودند. هر چه بود اکثر واحدها موقع ...
پنج تکه از دو هفته جنگ تحمیلی | از آن بِه که کشور به دشمن دهیم
بیم از مرگ، امید در خود ندارد پس چه دارد. و ما مردم چقدر نیاز داریم در این روزها که مرگ احاطه مان کرده، و غم ما را در محاصره گرفته، کورسوی امیدی در دل خود زنده نگاه داریم. بی گناهِ اجباری تاریخ ایران پر است از رزم های بسیارِ تحمیل شده که مظلوم ترین قربانیان اش، سربازان اند. اما شاید کم تر کسی گمان می کرد در یک صدمین سال تصویب قانون خدمت نظام اجباری ، خون سربازان وظیفه ای، غریبانه و دور از خانه و خانواده، بی هیچ قصور و تقصیری، بر زمین ریخته شود و دست روزگار البته شهید وطن شان کند. آنان که وقتی دفترچۀ اعزام به خدمت پر می کردند، برای بعدش هزار آرزو داشتند؛ کاری راه بیاندازند ...
روایت میدانی از هموطنان تهرانی که دست در دست هم پای وطن مانده اند/ ایستادگی همدلانه زیر آتش جنگ
...> فاطمه سن گروه 20 نفری نوجوانان و جوانان مسجد را 14 تا 21 سال ذکر می کند و توضیح می دهد که اقدام های متنوعی در این شب ها انجام می دهند و برای برخی از آن ها خودشان پول وسط می گذارند و برای برخی از بزرگ ترهای مسجد کمک می گیرند و البته ایده انجام هر اقدامی را خودشان می دهند. آن ها از حضورشان برای شابلون نویسی در مکان های عمومی، تهیه هدیه های متنوع دست ساز با نوشته هایی به زبان کودکان برای تشویق کودکان حاضر در تجمع های شبانه و جهاد تبیین بین دوستان مجازی و حضوریشان در مسجد و پارک می گویند و بازخوردهای مردم از این نقش آفرینی نوجوانانه خودشان در روزگاری که همه نسل زد را از دست رفته می دانستند بهترین خاطره از این کارهایشان می دانند. این روزها و شب ها گوشه گوشه شهر پر است از مردمی که در میادین، خیابان ها و محله ها پای وطن مانده اند تا فردای جنگ ارزشمندترین دارایی شان شرافتی باشد که امروز در صحنه های مختلف به نمایش می گذارند، شرافتی که هر چه بیشتر در راه وطن عرضه کنند غنی تر می شود. ...
دومانلی تبریز
...: می خواهم روایت کنم از دلهایی که نگرانند اما به عشق ایران می تپند. هر دقیقه از روزهایی که این چند روز در تاریخ این سرزمین گذشته، هر کدام روایتگر لحظاتی است که پر است از با هم بودنهایی که مردم سرزمینم ایران با هم ترسیم می کنند. کاری به اینکه دراین دولت و دولت های گذشته این سرزمین چه گذشته و نگذشته ندارم به اینکه چه ها می شد کرد و نکردند،به اینکه جوانان ایرانم حق شان این نبود و می شد بسیار بیشتر از اینها باشد اما باز هم آنها به عشق ایران ماندند و با تمام کاستی ها ادامه دادند. هر چند در جاهایی اعتراضاتی هم بود و به برخوردهایی که با این اعتراضات صورت گرفت ...
نورانی شو/ از فرصت جنگ و ماه رمضان حسن استفاده کنیم
مهمان خاصی قرار است به خانه شان بیاید. مادربزرگش با دیدن خانه می گوید: زیباست. زیبا و نورانی، درست مثل قلب کسی که روزه می گیرد. لیلا با شنیدن این حرف تصمیم می گیرد روزه بگیرد چون او عاشق چیزهای براق است. برای لیلا روزه گرفتن و از سحر تا افطار هیچ چیز نخوردن بسیار سخت است اما دوست دارد براق و نورانی شود. او درباره اینکه ماه رمضان کی شروع می شود از مادرش می پرسد و مادر برایش توضیح می دهد چه وقت ماه رمضان می آید. لیلا در اولین سحر ماه رمضان وقتی که همه در حال خوردن سحری بودند نتوانست چیزی بخورد چون خیلی خوابش می آمد. وقتی او بیدار شد تقریبا ظهر شده بود و نمی توانست دیگر چیزی بخورد ...
همنوایی اهالی فرهنگ و هنر و رسانه شهرستان لنده با حماسه رمضان
همه می توانستم ببینم. رضایت از رهبری که ادامه دهنده راه سید علی باشد. رهبری دلسوز از نسل لاله ها. نسلی که می دانند بهای این انقلاب بسیار سنگین است و نمی توان آن را از دست داد. با دلی تنگ و پر از امید، روز اول را تجسم کردم که ترس در دل و جانم نشسته بود که؛ چه کسی قرار است رهبر شود!؟ و بی شک این ترس در دل خیلی از ماها بوده! اما امروز در کنار شهدا شهرمان گرد هم آمدیم تا بار دیگر با یکی از جنس و نسل خودشان میثاق ببندیم. آمدیم و بیعت کردیم هر چند دلمان برای سید علی تنگ می شود اما کنار فرزندش خواهیم ماند و اجازه نخواهیم داد دست متجاوزان به خاکمان برسد. ...
17 روز و شب با موشک و پدافند و انواع بمب ها!
17 روز گذشت از اولین انفجاری که بسیاری را آواره کرد. تا شب نشده، بسیاری تهران را ترک کردند. خیلی ها هم برخلاف جنگ 12 روزه در تهران ماندند. آنها که رفتند، نمی دانند هنگام بازگشت با چه شهری روبه رو خواهند شد؛ شهری که در این روز ها لحظات تلخ و آخرالزمانی زیادی را تجربه کرد: از سیاهی آسمان و باران سیاه تا خیابان های خلوت در روز هایی که معمولا بوی بهار و خرید های نوروزی در هوا می پیچید. در میان این شهر زخمی، روایت های مردم تصویری زنده از تهران در جنگ می سازد؛ شهری که هنوز ایستاده، اما زیر سایه ای از ترس، سکوت و انتظار. ...
زندگی به سبک جنگ رمضان
زده ایم و پرده ها در تمام ساعات روز کشیده است. چند گلدانی که در فضای سالن پذیرایی داشتیم را به اتاق دیگری منتقل کرده ایم که کم نوری پژمرده شان نکند. بخشی از خانه که نسبت به بقیه فضاها امن تر است را چند صندلی چیده ایم و تبدیل به پناهگاه کرده ایم. عکس امام شهیدمان را قاب کرده ایم و درست زده ایم جلو چشممان تا لحظه ای یادمان نرود که اماممان صحنه را خالی نکرد و تا آخرین نفس و قطره خونش شجاعانه در میدان نبرد با شقی ترین انسانهای روی زمین مبارزه کرد. و ما حالا باید مقاوم و استوار میدان مبارزه را پُر نگه داریم. این روزها، نسبت به قبل بیشتر همسایه ها را میبینیم، بیشتر بهم زنگ میزنیم مثلا هر ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
مراقب باش روی جسد ها پا نگذاری پریسا می گوید بعضی از صحنه هایی که در این روز ها دیده، بیشتر شبیه تصاویر فیلم ها بوده تا واقعیت. یکی از تلخ ترین لحظات برای او صبح روزی بود که خبر حمله به پالایشگاه و انبار نفت منتشر شد. او تعریف می کند: صبح حدود ساعت 7:30 در بزرگراه امام علی به سمت جنوب می رفتم که دیدم آسمان کاملا سیاه شده. اول فکر کردم ابر است، اما بعد دیدم نه، کل آسمان مخصوصا سمت جنوب سیاه و تاریک است . به گزارش روز نو به گفته او، فضای اتوبان عجیب و نگران کننده بود. همه ماشین ها چراغ های شان را روشن ...
رمزِ عملیات خیابانی امشب این باشد؛ بیعتِ شانزدهم
با گام هایی مستحکم و آهنین. چون سربازانی که برای پیکار در خط مقدم نبرد در جبهه ها مهیا و آماده اند. در میان جمعیت روزافزون شهرهای استانِ ما، دختران جوان نیز حضوری پررنگ دارند. دختران مان در این گردهمایی های شبانه لباس رزم می پوشند و با مُشت های گره کرد برای آمریکا و اسرائیل تو دهانی می فرستند. آنان تمثال های روشنِ خشم و مقاومت اند و در این برهه صدای شان رساتر از همیشه به گوش می رسد. همه شب، مردم شهرستان های خوزستان هر کدام با آیینی بومی مقاومت را در شاهرگ های حیات انقلاب زنده نگه می دارند . دایه دایه وقت جنگه در ایذه مردمِ شهر، با صدایی که از عمق فرهنگِ عشایری برمی خیزد، نوای آشنا ...
اینجا همه چیز مردمی است!
.... از میزهای خیلی معمولی که خانواده ها حدود ساعت 20 هرشب با خودشان حمل می کنند تا بساط کتری و چای را آماده کنند تا دختربچه هایی که با لباس مدرسه و کوله پشتی صورتی، میان انبوه جمعیت یک جعبه خرما بدست گرفته و در کنار فرد دیگر که اسپند دود می کند با لبخند خودشان را در دل مردمی جا می کنند که با تماشای شکل و شمایل آن ها یاد دختران معصوم مدرسه شجره طیبه میناب می افتند. این شب ها بانوان "با حجاب و کم حجاب" و آقایان "ریش دار و تتو دار" همه در کنار قدم می زنند و شانه به شانه هم فریاد غرور و وطن دوستی سر می دهند. در خیابان های عشق دیگر مردم از خیلی از مسائل که تا قبل از جنگ مطرح ...
پیروزی روایت مقاومت در اسکار 2026
نبرد پس از نبرد دیگر با درخششی خیره کننده، تندیس طلایی بهترین فیلم، بهترین کارگردانی (پل توماس اندرسن)، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین تدوین و بهترین گروه بازیگران را از آن خود کرد. شان پن نیز برای بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد تا این اثر به عنوان پرافتخارترین شب خود، 6 جایزه اسکار را به خانه ببرد. تریه: رأی ندادن به قاتلان کودکان اما شاید تکان دهنده ترین لحظه شب، زمانی بود که یوآخیم تریه، کارگردان نروژی برای دریافت جایزه بهترین فیلم بین الملل برای فیلم ارزش احساسی روی صحنه رفت. او با اشاره مستقیم به فاجعه اخیر در میناب و کشتار کودکان در غزه، خطاب ...
شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت
نظامی را شنیده بود، رفته بود روی خاکریز نشسته بود و به سرش می زد. دوستش نقل می کند: می گفت زندگی بی آقا دیگر برایم معنی ندارد. چند ساعت بعد، همان روز، غروب، رضا بختیاری به شهادت رسید. اما برای خانواده، داستان شهادت از یک شب طولانی شروع شد. سمیرا بعد از تماس همسر برادرش، با عجله از خانه بیرون زد. بیمارستان ها را یکی یکی گشتند. هیچ کس خبری از رضا نداشت. همه جا رفتیم. گفتند اینجا نیست. گفتند شاید مجهول الهویه باشد. حتی سردخانه ها را هم گشتیم. مثل حضرت زینب (س) دنبال برادرم می گشتم. توی بیابان خاک ها را چنگ می زدم و می گفتم داداش، خودت را نشان بده... بگو کجایی. سرما آن قدر شدید ...
روایتی از آنها که تهران را خالی نکرده اند
همین جا ایستاده بودیم و صدا را کامل شنیدیم، همه جا لرزید ما هم ترسیدیم و رفتیم خانه، اما از فرداش دوباره چند نفرمان آمدیم. عده ای رفتند شهرستان پیش زن و بچه شان، اما من روم نمی شه با این وضعیت برم پیش زنم، هیچی پول ندارم، اینجا می مونم یا کار می کنم یا می میرم، هرچی باشه از شرمندگی بی پولی پیش زن و بچه ام بهتره. تا الانم که هیچ کس کارگر نخواسته ولی من همین جا می شینم تا شب عید. اگرم زدن که زدن دیگه. این روز از سال همیشه اطراف خیابان سبلان پر از دستفروش بود، اما حالا جز خانمی که لیف و کش مو می فروشد، خبری از فروشنده ای نیست. رانندگان تاکسی و تاکسی های اینترنتی از نبود مسافر و خرابی ...
قربانیان بی دفاع زیر سایه آتش
کودکش خریده بود اما حالا منتظر شده تا امدادگران جسم ظریف فرزندش را از زیر خرابه خانه ای که تا چند دقیقه پیش پر از خنده های کودکانه بود، بیرون بکشد. کودکی کمی آنطرف تر بهت زده به مادرش چنگ زده، ترس از نگاهش فوران می کند، درکی از این شرایط ندارد و نمی داند که چه اتفاقی افتاده ، با ترس به اطراف نگاه می کند. در میان آمار و ارقام، آنچه بیش از همه خودنمایی می کند، روایت های انسانی است، روایت کیف مدرسه ای که نیمه سوخته از زیر آوار بیرون کشیده شد، دفتر مشقی که صفحه آخرش ناتمام مانده و خانه ای که دیوارهایش فرو ریخته اما قاب عکس هایش بر زمین مانده است. جنگ، هر نام و ...
روایتی از سکوت شرکت های بیمه/جنگ که می شود، چرا بیمه ها حامی نیستند
...> به همین دلیل، به نظر می رسد وقت آن رسیده که یک فکری اساسی برای این ماجرا بشود. این قانون نود ساله باید عوض شود. نه اینکه بیمه ها مجبور شوند هر بلایی سرشان آمد خسارت بدهند، بلکه باید تکلیف همه چیز روشن باشد. چند تا راهکار می تواند جوابگو باشد. اول اینکه می شود پوشش جنگ را جداگانه به بیمه نامه اضافه کرد. مثل زلزله یا سیل که بعضی جاها جداگانه حساب می کنند، برای جنگ هم یک پوشش جدا بگذارند. هر کس خواست خیالش راحت باشد، پول بیشتری بدهد و این پوشش را بخرد. هر کس هم نتوانست یا نخواست، حداقل می داند که اگر جنگی شد و دشمن به خانه اش موشک زد، خبری نیست. انتخاب با خود مردم باشد، نه اینکه بعد از بمباران ...
نبردی بعد از نبرد دیگر اسکار را به خانه برد
23 سال قبل و پس از جنگ عراق هم با این سنجاق در مراسمات سینمایی حاضر شده بود. همچنین فیلم صدای هند رجب که در فضای بین المللی با توجه به مساله غزه بسیار مورد توجه قرار گرفته بود اسکار بین الملل را به فیلم ارزش احساسی واگذار کرد. البته یوآخیم تریه، کارگردان برنده اسکار، به ماجرای فاجعه میناب و کودکان غزه پس از دریافت جایزه بهترین فیلم بین الملل اشاره کرد و گفت: همه بزرگسالان مسئول همه کودکان هستند و ما نباید به سیاستمدارانی رأی دهیم که این موضوع را در نظر نمی گیرند . همچنین جعفر پناهی با فیلم غیرقانونی یک تصادف ساده در این مراسم حاضر بود که از اسکار جا ماند. این مراسم که ...
دروازه بان تیم ملی فوتسال: بمب افتاد روی خانه من
.... ما همین طوری هم ورزشگاه کم داشتیم و در حال کمتر شدن هم هست حالا ان شاءالله بعد از جنگ درست می شود. این روزها که خبری از تمرین و بازی نیست چه کار می کنید؟ من در تهران هستم و آمدم پای ساختمان تخریب شده هستم تا ببینم وضعیت چی به چی هست. این روزها مثل تمام مردم عادی زندگی می کنیم و حالا مسوولیت اجتماعی خود را هم انجام می دهیم. یواش یواش کار بدنسازی مان را انجام می دهیم و به نظرم فدراسیون باید یواش یواش بازی ها را برگزار کنند تا مردم بازی ها را ببینند و کمی اوقات فراغتشان پر شود! فکر می کنید در این شرایط می شود مسابقات را برگزار کرد؟ من در همین شرایط هم حاضرم برای ایران بازی کنم. صحبت خاصی مانده؟ تشکر از شما و مردم عزیز که در حال تحمل هستند. شرایط سخت اقتصادی و جنگی را سپری می کنند و برای همه مردم آرزو دارم که روزهای خوبشان برسد. منبع: ورزش سه ...
اسکار زیر سایه جنگ| نبرد پشت نبرد جوایز را درو کرد
نیامده بود به به جای او کیرن کالکین، بازیگر، روی سن رفت و گفت: شان پن امشب به اسکار نیامد یا نخواست که بیاید، برای همین من به جای او این جایزه را می گیرم. این صحبت های کالکین این شائبه را به وجود آورد که این بازیگر اسکار را شاید تحریم کرده باشد. اما در این شب فیلم نبرد پشت نبرد جوایز دیگری هم کسب کرد، می توان گفت که اسکار نودوهشتم شب پل توماس اندرسون بود، کارگردانی که پیش از این 11 بار نامزد اسکار شده بود و هر بار این جایزه از چنگش در رفته بود. او بالاخره بعد از سال ها جایزه بهترین کارگردانی را با فیلم نبرد پشت نبرد دریافت کرد. این فیلم همچنین اسکار بهترین فیلم، بهترین ...
نجات ملی پوشان تنیس روی میز از حمله دشمنان/ فدراسیون آسیب جدی دید
فدراسیون تنیس روی میز بر اثر حملات ددمنشانه آمریکایی صهیونی، خسارت جدی دید. به گزارش خبرگزاری آنا، دشمنان متجاوز و متخاصم آمریکایی صهیونی که شکست در جنگ تحمیلی به ایران را باور ندارند به جای تسلیم و اعلام آتش بس، حمله به اماکن ورزشی را در دستور کار قرار داده اند. شب گذشته دشمنان آمریکایی صهیونی با حملات هوایی خود به فدراسیون تنیس روی میز و سالن امیر احتشام زاده آسیب سختی وارد کردند. شیشه ای فدراسیون فروریخته، سقف و کف سالن، جایگاه داوران، جایگاه VIP، میزهای پینگ پنگ و از همه مهم تر خوابگاه تیم های ملی آسیب دیده اند و خسارتی بالغ بر 6 میلیارد به فدراسیون تحمیل شده است ...
روایت یک جوان ایرانی از امید در روزهای جنگ
امیدی دست به قلم برده ام اما این را خوب می دانم، ما مردمی هستیم که حتی در شبِ تاریک، فانوس کوچک امید در دل مان نور می افشاند. وطنِ من زخم می خورد و از میان همان زخم ها، باز جوانه می زند و دوباره سبز می شود. آرتور شوپنهاور می گفت زندگی چندان ارزش ندارد که به خاطر آن از سر ترس بر خود بلرزیم و یا دل افسرده شویم. بنابراین با شجاعت زندگی را بگذرانید و در برابر مصائب، سینه را گستاخانه سپر کنید. من، یک جوان ایرانی، میان این دود و اشک و روایت ها، باور دارم که ایران هنوز نفس می کشد. باور دارم که پس از هر ویرانی، دستی از دل خاک بیرون می آید، پر از نور، پر از شعر. ...
گلدانی در میان باروت/ روایت عشق و وفاداری در گوشه دنج داروخانه
هرچند در سوگ نشسته و هرچند آسمان کشورش پر از ابرهای جنگ است، اما با قرار دادن عکس رهبرش در خانه ها، محل کارها و حتی در گوشه یک داروخانه، به جهان پیام می دهد که ما هرگز تنها نیستیم. رهبرمان در قلب های مان زنده است و این راه را تا پیروزی نهایی ادامه خواهیم داد. آن گلدان هر روز آب داده می شود تا شاید رگه ای از زندگی و امید را در دل این سوگ بزرگ زنده نگه دارد؛ امیدی به رهایی و پیروزی، همانطور که سید علی آرزو کرده بود.
طعم بهشتی یک افطار دسته جمعی در شعاع گنبد طلا امام رضا(ع)
دگرگون کرده است که تمام خستگی سفر و روزه داری را فراموش کرده ام. وقتی می بینم همه از هر شهر و زبانی کنار هم نشسته اند، حس می کنم چقدر ما مسلمان ها به هم نزدیکیم و این سفره نماد واقعی یکی شدن ما است. سعی می کنم در این سفر، هر شب برای افطار خودم را به این جا برسانم، چراکه این حس ناب را هیچ کجای دیگر پیدا نمی کنم. زهرا مقدسی، 35 ساله، مجاور از مشهد می گوید: برای ما مشهدی ها افطار حرم یعنی تجدید قوا برای ادامه سال، آرامشی که این جا می گیریم تا مدت ها در زندگی مان جاری است. این نوع افطاری دادن باعث می شود که آدم ها احساس کنند عضوی از یک خانواده بزرگ هستند و خودخواهی ها جای خودش را ب ...
فرمانداران و نمایندگان کهگیویه و بویراحمد سکوت نکنند / میز خدمت را شب ها در تجمعات مردمی برپا کنید
بویراحمد بر سر کار حاضر شوند. در این شرایط چه کاری بهتر از این که فرمانداری ها و حتی سایر ادارات، میز خدمت در شهرهای استان برگزار کنند. چرا نباید همین شب ها که مردم به خیابان می آیند، مسئولان هم در همان جا میز خدمت برگزار نمایند؟ چرا نباید مسئولان در این شب ها مشکلات مردم را بشنوند و برای آن اقدام کنند؟ برپایی میز خدمت نشان می دهد که مسئولان همه حال در کنار مردم هستند؛ مردمی که با حضورشان در خیابان ها دین شان را به این نظام و میهن ادا کرده اند. همان طور که سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، امروز اعلام کرده بود، به زودی ایران پیروزی اش را اعلام می کند و جنگ نیز به پایان می رسد. آن وقت مردم، مسئولان و نمایندگانی که این روزها در کنارشان بوده اند را فراموش نخواهند کرد. ...
مفصل با آنچلوتی: هر روز دلم برای رئال تنگ می شود
رسد کسی که از رئال مادرید جدا می شود و آن همه لیگ قهرمانان برده، فقط می تواند به برزیل برود. آنچلوتی: بله، فکر می کنم همین طور است. بعد از رئال قصد نداشتم به باشگاه دیگری بروم. فرصت هدایت تیم ملی برزیل دو سال پیش مطرح شد. بعد قراردادم را با رئال تمدید کردم، اما سال گذشته فکر کردیم زمان جدایی رسیده و حالا خیلی خوشحال هستم. به نظر می رسد حالتان بهتر است، حتی خوش قیافه تر شده اید. آنچلوتی: بله. شاید هم کمتر استرس دارید؟ آنچلوتی: قطعاً استرس کمتر است. کمتر؟ آنچلوتی: بله، چون بازی های زیادی وجود ندارد. بیشتر کار من مشاهده و ارزیابی است. لازم ...