توفیق جنگیدن با ضد انقلاب به روایت سردار شهید برونسی
سایر منابع:
سایر خبرها
قهرمانی از سرزمین آفتاب
آقای امامی کاشانی بود. شهادت و جانبازی فرزندان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی، ابتدا سلمان، پسر بزرگشان که دانشجو بود، به جبهه رفته و مجروح شد و اکنون از جانبازان جنگ تحمیلی است. محمد در 18 سالگی به مادر گفت: امام پیام داده جوانان جبهه ها را پر کنند. من هم می خواهم بروم . مادر هیچ مخالفتی نکرد. چون آموخته بود در نگاه اسلام، فرزندان، امانت خدا هستند و باید به خدا
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
که جنگ شروع شود، سقوط کرد و اسیر شد. او را هم نگه داشتند که بگویند ایران جنگ را شروع کرده است. یعنی او را به عنوان مدرک نگه داشته بودند ولی ایران می گفت عراق جنگ را شروع کرده است. صدام هم می گفت اگر ما شروع کردیم چه طور خلبان این ها 20 روز پیش از شروع جنگ، در خاک ما افتاده است؟ خلاصه این بچه را به این خاطر نگه داشتند. آخرین باری هم که در عراق او را دیدم، او را از سلول ما بردند. با هم بودیم.
دلایل رفتن مجیدی از استقلال از زبان ستاره آبی ها
فنی به من اعتماد کرد و به اردو دعوت شدم و بازی کردم. تلاش کردیم در بازی با الجزایر بازنده نباشیم ولی متأسفانه نشد. *نظرت درباره قهرمانی بدون شکست. از همان اول ما بچه های تیم دور هم جمع شدیم و عهد بستیم تلاش کنیم تا بهترین نتیجه را کسب کنیم. ما به کسی قول قهرمانی نداده بودیم ولی تلاش کردیم بهترین نتیجه را بگیریم. خدا را شکر با درایتی که کادر فنی داشت و با همدلی و تلاش بچه ها این قهرمانی به دست آمد. خیلی خوشحالم که در سن پایین و در نخستین سال حضورم در یک تیم بزرگ، در لیگ قهرمان شدم. در چند سال اخیر اتفاقات خوبی برایم افتاده است و امیدوارم ادامه دار باشد. ...
بچه ها تا کتک نخورند تربیت نمی شوند؟
الد نباید توجه کند حتی پس زدن و چشم غره رفتن هم توجه محسوب می شود که باید از انجام آن امتناع بورزند. قدمگاهی در ادامه بیان کرد: در کل تا زمانی که از زبان خوش می شود با کودک حرف زد، چرا استفاده نکنیم؟ باید والدین ارتباط مثبتی با فرزندشان ایجاد کرده و وارد دنیایشان شوند و همدیگر را دوست داشته باشند چراکه تا دو، سه سالگی پدرمادرها تقریباً برای کودکانشان غریبه هستند و با بازی می توانند وارد
بابایِ خوب
مریم عرفانیان زن صدا زد: عیسی! عیسی عزیزم! صدام رو می شنوی؟ مرد سرش را پایین انداخته بود و مدام با دکمه های صفحه کلید بازی می کرد؛ انگشتانش روی دکمه ها ضرب گرفته بود. سعی کرد پلک نزند. چشم هایش سرخ شده بود؛ اما نمی خواست گریه کند. زن همچنان حرف می زد، حتی وقتی متوجه شد حواس عیسی به او نیست، باز هم ادامه داد. - چایی می خوای؟ عیسی جوابی نداد. زیرچشمی دخترش را می پایید؛ موهای
مقامی: مرادی بارها علیه منافع ملی کار کرده و توان اداره یک تیم 2 نفره را هم نداشته/ حرف های مرادی به درد ...
فرار روبه جلو می کند و یا انگار مردم متوجه نیستند. نگه داشتن حرمت تیم ملی یعنی پذیرش درخواست های سرمربی، نه این که او را به خاطر مصاحبه صرفاً برکنار کنی و با ادبیاتی صحبت کنی که مرغ پخته هم در دیس خنده اش بگیرد. او در پاسخ به سوالی مبنی بر بازنشسته بودن یا نبودن مرادی اذعان داشت: مطابق با حکم کارگزینی از حدود 2 سال پیش، مرادی صددرصد بازنشسته شده و خودش هم از این مسئله اطلاع داشته
تو می روی به سلامت، سلام ما برسانی
قبول نبود؛ من اول می خواستم شهید بشوم. سن و سالی هم نداشت و این حرف ها را می زد ته تهش شانزده سالش بود. بچه ی زنجان بود؛ اهل بیجار خانواده اش دست و بالشان تنگ بود. خیلی از خانواده اش برایمان نگفته بود. همین قدر می دانستم اسم پدرش اسماعیل است. جز برادر شهیدش هم چیز بیشتری از خانواده اش نمی دانستیم. حسن از همان اول انقلابی بود تعریف می کرد زمان انقلاب شب ها با عظیم موسوی و
روایتی از یک تکاور مدافع حرم
سایه و تحت عنایت شما به جنگ دشمنان اهل بیت(ع) می رود. روزی را به یاد می آورد که در گوش پسرش اذان خواندند و هنگامی که فرزند را به سینه چسبانده بود، به او گفت: نامت را مهدی می گذارم تا در سایه سار وجود امام زمان(عج) منتقم خون امام حسین(ع) باشی . با گفتن این خاطرات، مادر به یاد کودکی های فرزندش می افتد و در این باره می گوید: از کودکی پاک و نجیب بود. انگار با همه بچه ها فرق داشت
گفتگو با نویسنده رمان کوه مرگی ؛ ادبیات باید چراغی را روشن کند
. بنابراین پسوردم را برایش فرستادم تا او هم وارد حساب کاربری من شود. چند دقیقه قبل از شروع مصاحبه دوستم گفت: خب من این بنده خدا را گوگل کردم. حسین عباس زاده را همه بخاطر کلاس های نویسندگی که توی مشهد برگزار می کند می شناسند. دبیر دو تا از انجمن های ادبی فعال در مشهد است و در حال حاضر دبیر دو جشنواره ای است که این انجمن ها برگزار کرده اند. او سال ها مسئول بخش آفرینش های ادبی حوزه هنری
پنجر کردن آمبولانس راز مطب دکتر را فاش کرد!
/> حتی در تمام آن دو ساعتی که بچه ام زیر دستش بود، صدای آهنگ را زیاد کرد تا صدای بچه ام را نشنوم. همان موقع بچه ام دچار تب و اسهال شد. وقتی اعتراض کردم، گفت بچه ات را بردار و برو. من او را معالجه کردم، ولی اگر راضی نیستی برو. می گفت غدد لنفاوی بچه ات گره خورده و در آینده ممکن است که دچار سرطان خون شود. همین حرف ها را زد که قبول کردم بچه ام زیر دستش برود. حتی بچه ام یک لحظه چشمانش
سوتی وحشتناک مهران مدیری روی آنتن زنده | حرف های زشت مهران مدیری همه را شوکه کرد
تی گفت: من هرگز آقای مدیری را نمی بخشم، من پنج روز تمام در سرما کار کردم، آبان بود ولی نیاوران هوای بسیار سردی داشت. نقش مادر مهران غفوریان را بازی می کردم. با آن پا درد شدید چند قرص خوردم تا کسی حال بد من را نبیند. او ادامه داد: دو، سه روز به ما تعطیلی دادند وگفتند با شما تماس می گیریم، چند روز گذشت دیدم کسی تماس نگرفت. یکی از همان بچه ها به من زنگ زد و گفت معینی می دانی جای تو، مادر
سوءاستفاده تبلیغاتی از خانواده مرحوم علی سلیمانی
مدیر کارخانه دیگر پاسخگو نبود، از "بی ادبی و بی احترامی" مدیر برندینگ شرکت مذکور خبر داد و افزود: مدیر برندینگ با بی ادبی و بی احترامی با ما صحبت و با کلمات و حرف های زشت و نامحترمانه به ما بی احترامی کرد و خیلی بد با ما برخورد کرد. وی در پایان اظهار داشت: همکارم به رییس شرکت زنگ زد ولی ایشان گفتند که شما دیر آمدید و دیر کار را شروع کردید و ما دستمزد نمی دهیم، ما نیز پاسخ دادیم که تأخیر در
طاقت ندارم حرص خوردن هوادار استقلال را ببینم/ استقلال با این مربی حتما دوباره قهرمان می شود
تمریناتش را استارت زد و به موقع به اردو رفت تابستان پارسال بود اما در سال های قبل از آن، استقلال همیشه فرصت بدنسازی کمی در اختیارش قرار می گرفت و در نهایت تیم در نیم فصل دوم یا نیم فصل اول شرایط مطلوبی نداشت. اما استقلال پارسال با قدرت وارد لیگ شد و هر سه بازی اول فصل خودش را برنده شد. یادمان نرفته بچه های تیم در پایان هفته سوم به صدر جدول رفتند. ما یک چنین تیمی را برای لیگ بعدی نیاز داریم تا دوباره مدعی
شهید حاج قاسم میرحسینی جانشین و قائم مقام حاج قاسم سلیمانی در لشکر 41 ثارالله
صحنه سخت محاصره جنگ مثل شهید میرحسینی بوده یا نبوده. شهید میرحسینی فرمانده ای بود که همه ابعاد یک فرمانده اسلامی را با تعاریف اصیل آقا امیرالمومنین (ع) دارا بود. با معنویت ترین شخصیت لشکر ثارالله بود. صدای دلنشین آوای قرآن شهید میرحسینی را هر کس می شنید از خود بی خود می شد. او یک سخنور بود و وقتی شروع به صحبت می کرد به قول بچه ها سحر می کرد. تمام حرفهای خودش را با استناد به آیات و روایات
گفتگو کلید راهگشای خانواده
می دهد: کاش همه اهل حرف زدن باشند؛ چه مرد و چه زن. ما بیشتر حرفهایمان در مورد بچه ها و آینده آنها است؛ خودمان که دیگر حرفی نداریم. هر وقت که به بن بست می خورم یا از پس خواسته های بچه ها برنمی آیم، سعی می کنم خودم خونسرد باشم تا شوهرم از سرکار بیاید، برایش چای یا میوه ای بیارم، خستگی بگذارد و بعد شروع می کنم به حرف زدن. اگر به حرفهایم با دقت گوش داد، می دانم الان وقت حرف زدن است. اما اگر دیدم حوصله
ماجرای هاجری که نذرش ذبح اسماعیل بود!
اظهار حاجت، حاجتش را رفع می کرد، غیرت و تعصب خاصی به مردم داشت، همه را خواهر و برادر دینی خودش میدانست تا اینکه آن روز با کلیپ رهبری روبه رویم نشست. _کدام کلیپ؟ انگشت هایش را توی هم گره زد: حرف های رهبر بود، همان ها که فرمودند دو شهر شیعه نشین نبل و الزهرا باید بعد از چهار سال آزاد شود. وقتی دخترها را نشانم داد که چطور به اسارت گرفته می شدند و آن ها را می فروختند، وقتی فهمیدم
شهیدی که سفارش عروسی دختر عمه اش را کرد
سرباز احتیاج داشت برای حفظ انقلاب جوان، تقریباً هرشب در محله ها گشت می زد تا امنیت مردم با شیطنت منافقین و دشمنان به خطر نیفتد. جنگ که شد، این پا و آن پا نکرد؛ همان اول رفت از قبل تر وصیت نامه اش را هم نوشته بود؛ قبل از شروع جنگ و این حرف ها، جنگ شهریور پنجاه و نه شروع شد و علی فروردین ماه وصیت نامه اش آماده بود کبری وصیت نامه را هم بین برگه ها پیدا می کند و با چشم هایش قربان صدقه کلمات
دوم خرداد به روایت مرد بازنده
حرف هایی که می زنند چیست؟ این وضعیت روی ایشان اثر منفی گذاشت و اعصابشان خرد بود و داشتند منفجر می شدند. در دانشگاه به قدری جو منفی علیه من درست کرده بودند که پسر من مجتبی که در مقطع لیسانس، اقتصاد می خواند واقعاً اعصابش به هم ریخته بود. گاهی نزد من می آمد و فقط رویش نمی شد گریه کند. به علت چنین جوی بود که حتی بچه های من می خواستند درس را رها کنند. ماهواره و شهرک غرب
سوال های زشت مهران مدیری از بازیگر معروف | حرف های مهران مدیری برنامه دورهمی را بهم ریخت
و اگر قرار بود مادر شهرزاد خودش را نشان بدهد و علاقه داشت به این کار حتما عکسی را منتشر میکرد و نمیدانم واقعا چرا در تلاشید که ببینید مادر شهرزاد کیست.شهرزاد مدیری هم در واکنش به این عکس گفت:جالبی ماجرا اینجاست که مامان من هم عکس را فرستاد و به من زنگ زد و گفت شهرزاد مردم حق دارند بندگان خدا بخاطر اینکه منی که مامان توام دارم میگم خانمه واقعا ته چهره تو رو داره و واقعا شبیه من بود.مهران مد
نامه ای برای سیدحسن؛ هنوز از تو دل نکنده ام
رداخته است: می خواهم این بار بنویسم. همه آنچه که در دلم گذشته، تلنبار شده و مثل بغض تیز شده ای وسط گلویم گیر کرده است. نه می توانم خودم را راضی کنم که آن را فرو دهم، نه می توانم فراموش کنم. می خواهم حرف هایی را که بارها و بارها سر خاک تو با خودم، مرور کرده و اشک ریخته ام، بنویسم. در این سال ها، اسم های جورواجور آمد: وبلاگ، ایمیل و پیام رسان. خیلی از رفقایم، خاطراتشان را
برادر شهیدم، زنده است! + عکس
باید به همه شان پول بدهم؛ نباید هیچکدامشان ناامید بروند. **: یعنی هر بار که می خواستند اعزام بشوند پولشان را همیشه خرد می کردند که اگر به فقیری برخورد کردند به او هم بدهند؟... یعنی آنجا در سوریه هم با مردم شهر خیلی رابطه داشتند؟ خواهر شهید: بله، با مردم شهر رابطه داشتند. بارها عکس هایی که با بچه های سوریه گرفته را در فضای مجازی منتشر کرده ام. خیلی بچه ها را دوست داشت؛ اینقدر
حسین ابراهیمی: متاسفانه مدارس فوتبال هم پولی شده است
افزود: در آخرین بازی لیگ، با بچه ها خداحافظی کردم و قراردادم با ذوب آهن تمام است. پیشنهادهایی دارم که فعلاً در حال استراحتم. تازه از مسافرت برگشتم. باید ببینیم چه اتفاقی می افتد. اما لیگ بیست و یکم به جز یکی دو تیم بقیه اصلاً تیم باکیفیتی نبودند. واقعاً کیفیت لیگ سال به سال بدتر می شود. شما به استقلال که قهرمان لیگ شد، نگاه کنید. اکثر بازی ها را یک هیچ و حتی "نیم" هیچ برده است! به نظرم فوتبالی که
ماجراهای دوشیزه پتی فور برای بچه ها منتشر شد
...، به نرمی گوشه دودکش نشست. دوشیزه پتی فور رومیزی اش را با مهارت تنظیم کرد و همراه مینکی، میستی، تافی، پرشیا، پایرت، ماسترد، موتارد، همدلا، اییرینگ، گریگوروویچ، کلسبی، کپتن کپتن، کپتن کاتین، کپتن کلوتس پین، یور شاینس و سیزلز شروع کرد به پایین رفتن به طرف پشت بام. همان لحظه که _ متاسفانه باید بگویم _ ناشیانه با کپه گربه ای فرود آمد، گوشه تمبر بلند شد و پنی بلک دوباره پرواز کرد. این کتاب با 127 صفحه مصور رنگی، شمارگان هزار و 100 نسخه و قیمت 42 هزار تومان منتشر شده است. کد خبر 5515125 صادق وفایی ...
شوخی میلاد کی مرام با مجید صالحی +فیلم
همان یک سکانس فیلمبرداری شده را در فیلم قرار می دهد و مسئولیت ناقص ماندن نقش به عهده کی مرام است.پیش از این و قبل از انقلاب نیز بازیگران مطرح و قهرمانان فیلم های آن زمان حاضر به کتک خوردن از بازیگران ناشناخته و سیاهی لشکرها نبودند. از سرایداری تا بازیگری از کارگری شروع کردم. منِ میلاد کی مرام تا کارم رفت سمت یک رستوران. من توی یک رستوران کار می کردم اسمش را هم می آورم، رستوران رادان
مروری بر زندگینامه سنگرساز بی سنگر شهید خلیل پرویزی
از بازنشستگی پدر به همراه خانواده به شیراز نقل مکان کرد و دوران تحصیلات راهنمایی را در شهر شیراز سپری کرد. خلیل از همان ابتدا مسوولیت پذیر و باهوش بود و به معیشت خانه نیز کمک می کرد و به عنوان راننده دستگاه های راهسازی وارد بازار کار شده و با استعداد و پشتکار فراوان خود ظرف مدت کوتاهی استاد کار شد. حاج خلیل دفاع را از همان روزهای آغازین جنگ تحمیلی با ساخت سنگر و جان پناه و خاکریز برای