حکایت امدادگر شهیدی که از همان کودکی روحیه ایثار و فداکاری داشت + فیلم
سایر منابع:
سایر خبرها
دشت لاله های به خون غلتیده | روایتی از قطعه 42 بهشت زهرا که شهدای جنگ 12 روزه تهران در آن آرمیده اند
شده، هویت شهدا را شرح می دهد. خاک مزارها هنوز تازه است و بسیاری از آنها هنوز شماره ندارند، اما پدر خانواده بهمن آبادی و دیگر کسانی که در اینجا عزیزی را به خاک سپرده اند، برای پیدا کردن خانه های ابدی عزیزان شان به آدرس و نشانه نیازی ندارند. پدر خانواده از رنج این روزهایش می گوید: هنوز باور نمی کنم که زهرا، هانیه و محمدعلی شیرخواره ، به همراه مادر جوانشون زیر همین سنگ خوابیده اند. هر روز
واکنش پسر سردار شادمانی به ادعاها درباره شهادت پدرش/ عده ای سعی دارند فرماندهان شهید ما را زیر سؤال ببرند
به گزارش پایگاه خبری 598 ، به نقل از همشهری آنلاین، در گفتگویی با یاسر شادمانی، فرزند شهید که در نتیجه تجاوز رژیم صهیونیستی به کشور به شهادت رسیده است، یاسر شادمانی به روایت خاطرات خود از پدر شهیدش و تاثیر این شهادت بر خانواده اش پرداخت. شادمانی گفت: عده ای سعی دارند با روایت های سطحی و بعضاً آمیخته به تهمت، فرماندهان شهید ما را زیر سؤال ببرند. اما این نگاهِ صرفاً زمینی، ما را از حقیقت دور می کند. نگاه اول: جنگ را صرفاً یک شکست ببینیم؛ بگوییم چرا رعایت نکردند؟ چرا ترور شدند؟ به دنبال مقصر بگردیم... این دقیقاً همان جنگ روانی ای است که دشمن می خواهد. ...
شنیده بودم شهدا نوری در چهره دارند
. چهره شهید محمدرضا فروغی راد نورانی بود نمی دانم آن روز خواسته و ناخواسته بسیار نگاهش کردم او همان محمدرضا نبود نور خاص در چهره داشت نوری که تا به حال ندیده بودم شنیده بودم شهدا نوری در چهره دارند و آن نور را من در چهره او یافتم. شب شهادت این شهید بزرگوار من و پسر کوچکمان در منزل بودیم و دو فرزند دیگرم در خانه اقوام بودند. حس عجیبی داشتم انگار یکی از من
بچه های آسمان روایتی مستند و هنرمندانه از یک جنایت است
، دفترچه ها، لباس، کفش و پلاک عزیزان شان، وارد محل یادمان شدند. هر یک از این اشیا، سند زنده ای از حیات و شهادت بود؛ گواهی بر اینکه مظلومیت و بزرگی، در جزئی ترین جلوه های انسانی، قابل روایت است. در یکی از تأثیرگذارترین صحنه ها، خانواده شهید امدادگر هلال احمر در کنار آمبولانس سوخته ای ایستادند که فرزندشان در همان وسیله جان داده بود. مادر، پدر و همسر شهید، بی تاب و اشک ریز، گل هایی پرپر را بر پیکر آهنی
روایت جبلی از آیه ای که رهبر انقلاب در صبح روز حمله رژیم صهیونیستی از رادیو شنیدند
باشگاه خبرنگاران جوان پیمان جبلی، رئیس رسانه ملی در آیین بین المللی بزرگداشت شهدای رسانه در نبرد با رژیم صهیونیستی با تجلیل از شهدا و جهادگران رسانه گفت: خیر مقدم به همکاران خوبمان خبرنگاران، روزنامه نگاران، فعالان رسانه ای در سراسر جهان می گویم، که در سمت درست تاریخ و جبهه حق و حقیقت ایستاده اند و همگام با سحر امامی ها آنها هم صدای حق و حقیقت را سر داده اند و پژواک صدای حقیقت در دنیا شده اند
خودباوری و تلاش؛ رمز موفقیت قهرمان کشتی آسیا
هایم سالن کشتی داشتند و وقتی به سالن می رفتند، من را نمی بردند و من همیشه حسرت می خوردم. اما یک روز بالاخره با بچه ها رفتیم سالن و همان روز با یکی از افرادی که آنجا حضور داشت کشتی گرفتیم. مربی تا دید، گفت این پسر استعداد دارد و همان شروع راه من شد. وقتی فهمیدم کشتی بالا و پایین دارد قهرمان کشتی آسیا در هفت سالگی، سال 1391، کشتی را زیر نظر مربی پایه اش حامد شاهوردی آغاز کرد
مراسم بزرگداشت شهدای رسانه برگزار شد
مرزی صداوسیما، جمعی از مسئولین و خانواده های معظم شهدای رسانه ازجمله خواهر شهیده فرشته باقری (افشردی) و پدر شهید احسان ذاکری حضور داشتند. خاطره رئیس رسانه ملی از شهیده فرشته باقری پیمان جبلی رئیس سازمان صداوسیما در این آیین، اظهار داشت: خانواده معظم شهدا این مراسم را نورانی کرده اند و ما در برابر آنها سر تعظیم فرود می آوریم. جبلی ادامه داد: خبرنگاران و روزنامه
گفت و گو با پدر و مادر نخبه شهید/ زهرای 7 ماهه و فاطمه 5 ساله را هم شهید کردند
علمی می پرداخت و به گفته پدرش با وجود پیشنهاد های بورسیه از کشور های خارجی برای تحصیل و اشتغال، در ایران ماند و توان علمی اش را برای پیشرفت و خدمت به وطن به کار بست. شهادت آرزوی همیشگی اش بود و بار ها از خانواده خواسته بود برای شهادتش دعا کنند. گفت و گوی جوان با پدر و مادر شهید محمدرضا ذاکریان را پیش رو دارید. عزت السادات جعفریان (مادر شهید) حاج خانم چه شیوه تربیتی را
فرزند شهید شادمانی و تفسیر مثل شهدا زندگی کردن / ما در حال مبارزه با تمام نیرو های شیطانی جهان هستیم
برای شهادت با اصابت موشک نیست. ملاک، اخلاق درست، رفتار مردمی و زندگی سالم است. می توان هم به خانوادگی رسیدگی کرد و هم در مسیر جهاد حرکت داشت. شهید شادمانی تا آخرین لحظه ی زندگی، با همین رویکرد زیست. حتی زمانی که جنگ آغاز شد، ما با هم درباره برنامه هایی صحبت کرده بودیم که قرار بود پس از پایان درگیری ها، آن ها را با هم اجرا کنیم. رابطه تان با پدر چطور بود؟! با هم
مردم در زمین دشمن بازی نکنند
ها افتخار می کنیم، به راهشان وفاداریم و جز اطاعت از رهبری و وفاداری به انقلاب، سخنی نمی گوییم. پدر خانواده شهیدان شیخی تصریح کرد: این شهادت، لیاقتی بود که خدا به او داد. او خودش خواست، خودش آرزوی شهادت داشت، خودش با امام حسین (ع) عهد بسته بود. من هم، مثل او، شهدایم را به راه خدا دادم. برای خدا، برای انقلاب، برای ملت. پس همه باید به خواست شهید احترام بگذاریم. وی خاطرنشان کرد
برادری داشتیم که جانش را فدای ایران کرد
پدر نشست؛ قرآن خواند، دعا کرد، بی آنکه شکایتی کند. همان جا فهمیدم که قلبی به بزرگی آسمان دارد. وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، درباره روز حادثه توضیح داد: روز دوشنبه، دوم تیر، مثل همیشه رفته بود سرکار. محمد در بخش مالی نیروی انسانی سپاه کار می کرد و مسئول پرداخت حقوق کارمندان بود. وقتی اولین صدای انفجار آمد، به همه گفتند ساختمان را تخلیه کنند، اما او مانده و به همکارانش گفته که
پیرپسر ؛ مردی که قانون نداشته باشد، همیشه پسر می ماند
، پیرپسر یک درام خانوادگی نیست؛ تئاتری ست از کشمکش قدرت و خویشتن داری، از صعود پدران به فراز دروغ، و سقوط پسران در خلاء حقیقت و علی، نه قهرمان است، نه قربانی. او شاهدی ست ساکت. فرزندِ تمام تاریخ هایی که نوشته نشدند، علی همان پسری است که وقتی پدر می گوید باید این خانه را رها کنی می گوید اینجا خانهٔ مادری من استو هرگز ترکش نخواهم کرد. و اما پدر، آن چهرهٔ مستبد و در عین حال فرسوده، در طبقهٔ
نه سیاسی بود و نه نظامی؛ او یک مادر بود
چیز پر نمی شود و غم عظیمی از فقدانش بر قلبمان سنگینی می کند، اما به دست اشقیای زمانه شهید شدند و در کنار شهدا در قطعه42 آرام گرفتند، باعث افتخار و سربلندی است. ما بازماندگان پیرو امام خامنه ای و خواهان انتقام خون شهیدان گرانقدرمان هستیم. مطمئنم دست جنایتکار دشمن را برادران رزمنده ام از ریشه قطع خواهند کرد. ما همه یک ایران بودیم چشمانش برق می زند. همان بغض که تا پیش از این مانع
روایت یک اجلاسیه؛ از خاک شفت تا آسمان شهیدان
راهشان را تنها نگذاریم. کنار او، مردی ایستاده بود که دست روی سینه گذاشت و گفت: ما باید تو مراسم شهدا باشیم، نباید اجازه بدیم مراسم شهدا مظلوم بمونه، هرکس این مراسم رو کوچک بشماره، انگار خون شهید رو نادیده گرفته. فضا سنگین و پر از حس افتخار بود، صدای مارش نظامی لحظه ای فضا را در هم شکست و پس از آن، نوبت پخش نماهنگ هایی از روزهای دفاع مقدس بود، همه چیز با دقت و برنامه ریزی اجرا
جبلی: رسانه ملی معطر به خون شهدا شد / ما رسانه مردم مقاوم ایران هستیم
. جبلی با ادای احترام به خانواده های شهدا و یاد شهدای رسانه، تأکید کرد: در برابر بزرگی این عزیزان که فرزندان خود را در مسیر حق و حقیقت تربیت کردند، تنها می توان سراپا گوش و خاضع بود. از صلابت حسینیان تا ایستادگی رجب پور؛ روایت هایی از خط مقدم رسانه جبلی با اشاره به لحظات تلخ و پرافتخار بمباران ساختمان شیشه ای، با افتخار از مقاومت تحسین برانگیز کارکنان رسانه ملی یاد کرد
بهشتی در این نزدیکی...
پنجشنبه 26 تیرماه به همراه خانواده به سمت قطعه 42 بهشت زهرای تهران، همان قطعه ای که شهدای جنگ 12 روزه اسرائیل به ایران در آن آرمیده اند، آمده ام. دخترک 6 ساله ام هم آمده است؛ ساعت، 5 عصر را نشان می دهد؛ خیابان منتهی به این قطعه مملو از خودرو است؛ باید پیاده به سمت مزار شهدا برویم. شیشه خودروها مزین شده از عکس شهدا، اعم از کودک، جوان، زن و مرد؛ برخی هم عکس دسته جمعی از یک خانواده. جمعیت
جنگ در میدان هفت تیر
آیاتی از قرآن می خواند و پشت بندش، پست اینستاگرامی شهید قاری، احسان ذاکری پخش می شود. محتوا درباره همان آیات ابتدای برنامه است که شهید با لحن آرام خود انگار برای همین روز ها تفسیر و تشریح کرده است. خانواده شهدا کم کم از راه می رسند، برخی از آنان در جنگ چند عزیز از دست داده اند مثل شهیدان خاکی و نادرخمسه. خانواده شهید مجتبی ملکی که شهیدشان از امدادگران هلال احمر بود و در مأموریت کاری به همراه
تشییع پیکر سرلشکر شهید غیب پرور در حرم شاهچراغ (ع)/ یار صادق شهدا در خاک آرام گرفت + فیلم
باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم رضایی - مراسم تشییع پیکر سرلشکر شهید حاج غلامحسین غیب پرور جانشین قرارگاه امام علی (ع) در شبستان امام خمینی (ره) حرم مطهر حضرت شاهچراغ (ع) آغاز شد. پس از اقامه نماز، مراسم تشییع پیکر مطهر بر دستان مردم از حرم شاهچراغ (ع) تا شاهزاده قاسم برگزار می شود و پس از آن، پیکر شهید به دارالرحمه شیراز منتقل و در گلزار شهدا، در جوار همرزمان شهیدش به خاک سپرده خواهد شد
روایت از خط مقدم بی نامی ها؛ جایی که دل باید بزرگ تر از ترس باشد
گفتند، اما نگاهشان از هزار فریاد بلندتر بود، در یک روایت رسمی شاید بنویسند: تعداد مشخصی از مجروحان، امدادرسانی شدند ، اما حقیقت، میان لرزش دست کودکی پنهان است که نمی فهمد چرا خانه اش ویران شده است. این صحنه ها را امیدی هرگز فراموش نمی کند، نه فقط چون امدادگر است، بلکه چون خودش پدر است، پدری که وقتی بچه اش خواب است، به جنگ با کابوس دیگران می رود، اما کودکان تنها قربانیان جنگ نبودند
پیکر شهید غیب پرور بر دوش عاشقان ایثار و شهادت به معراج رفت
پیمانی شکوهمند با آرمان های انقلاب و شهدا بود. از همان ساعات اولیه صبح حرم مطهر حضرت شاهچراغ ( ع) ، مملو از جمعیت بود. نوای یا حسین و الله اکبر از هر سو به گوش می رسید و زن و مرد، پیر و جوان بر سر و سینه زنان اظهار ارادت می کردند. تجلیل از نیم قرن خدمات شهید غیب پرور در راه انقلاب و مردم سردار محمدجعفر اسدی، معاون بازرسی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) در این مراسم ضمن
پسرم رفت، اما سرافرازی اش ماند
. شهید مجید قاسمی دو بار به سوریه رفته بود دو بار زمانی که داعش در سوریه بود به سوریه رفت و سه ماه در آنجا ماند و بعد آمد گویی قسمت این بود در شهر خود شهید شود. خدا را شاکرم به خاطر نعمتی که داد و همان نعمتی که گرفت، مجید واقعاً پسر خوب و مؤدبی بود، ندیدم با من تندی کند یا حرف بر روی حرفم آورد. پدر شهید مجید قاسمی نزدیک دو سال است که دار فانی را وداع گفته
کربکند در سوگ قهرمان وطن نشست
راه خدا. پدر شهید اما ایستاده بود، محکم و استوار. چهره اش آفتاب سوخته بود، اما چشمانش می درخشید؛ از غرور، از ایمان، از صبوری. هر از گاهی لب می جنباند و آیات قرآن زمزمه می کرد؛ گویی با فرزند شهیدش گفت وگویی پنهانی داشت، گفت وگویی پدرانه، در لحظات آخر. تابوت، با پرچم ایران و گل های سرخ، به سوی گلزار شهدا حرکت کرد. مسیر، با دست مردم فرش شده بود. همه آمده بودند؛ از هم محله ای ها
آرزو داشت به دست شقی ترین دشمنان اسلام شهید شود
رقم خورد. فکر می کنم دعا های او مورد قبول خدا قرار گرفت. خودش هم در وصیتنامه اش نوشته بود من چیزی ندارم جز دعاهایم که خدا همین دعا های خالصانه را از او پذیرفت و شهیدش کرد. در مورد خودم باید بگویم یا لیاقتش را نداشتم، یا شاید خدا ما را برای کار های دیگر انتخاب کرده است. ان شاءالله عاقبت ما هم ختم به شهادت شود. رابطه آقا امیرحسین به عنوان یک جوان دهه 80 با شهدا چطور بود؟ امیرحسین
شهید رضا دریکوند، علی اکبر این روزهای ایران
، در روزهایی که غم و افتخار در هم تنیده شدند، لرستان شاهد بدرقه جوانی بود که هم سرباز وطن بود و هم خادم روضه ها. همسر شهید می گوید: رضا، سرباز امام زمان ( عج ) بود، سرباز رهبری بود و همیشه می گفت تا نفس در بدن دارد، پشت سر ولایت خواهد ایستاد. رضا تعزیه خوانی می کرد و در نقش حضرت علی اکبر ( ع) بود؛ او در مکتب امام حسین ( ع) بزرگ شد، با مرام کربلا رشد کرد و همان گونه نیز به شهادت رسید. پسر نوزادش را در آغوش نگرفته، رفت و این یکی دیگر از قصه های ناتمام اما پر غرور تاریخ ایران است. کد خبر 885595 ...
همدلی پیروزی را رقم زد
شهید شده، احساس غرور می کنم؛ ما سربلندیم. فرزند ما برای دفاع از میهن، از مردم، از ناموس ما شهید شد. این باعث افتخار ماست. کامرانی با سپاس از همه مردم و مسئولانی که در مراسم تشییع پیکر شهید در میدان 17 شهریور آمل حضور داشتند، گفت: محبت مردم فراموش نشدنی است. همه شعار می دادند مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا و همراه با پیکر شهید تا امامزاده ابراهیم آمدند. مشارکت عمومی؛ بنیان ثبات
دیدار دانشگاهیان لرستان با خانواده شهید امیرحسین طولابی + عکس
/> وی ادامه داد: شهید طولابی، باعث افتخار استان لرستان است؛ به وجود چنین جوانانی که جانشان را در راه حفظ کشور فدا کردند باید افتخار کنیم. راه شهادت برآمده از مکتب حسینی و تکریم خانواده های معظم شهیدان هم یک وظیفه ملی و اخلاقی است. در ادامه طولابی ، پدر شهید در این دیدار در سخنانی گفت: تلاش من این بوده است که فرزندم از همان دوران کودکی در مکتب حسین(ع) و با آموزه های کربلا، تربیت شود. تقدیر
رفاقت پدر و پسر؛ از زمین تا آسمان ها
ما تعریف می کند. او با حسرت از روزهای اول آشنایی اش با امیرعلی می گوید: امیرعلی از 6 سالگی شاگردم شد و پدرش، رضا امینی هم که پیش زمینه ای در این رشته داشت، بیشتر اوقات در کلاس های ما تمرین می کرد. کلاس ما در یک نوبت برای رده های سنی مختلف برگزار می شود و من شاگردان زیادی دارم که همراه پدرشان در کلاس حضور پیدا می کنند و امیرعلی هم یکی از همان ها بود. این پدر و پسر طی سال ها حتی اگر باشگاه را تغییر
بچه مسجدی ها در روستای کلات اسفراین از پدر شهید نوری عیادت کردند
توی آینه و پادری و همان بدو ورود قابل تشخیص بود؛ خانه باراهرویی از برگ های انگور و دیواری خشتی راه را می گشود تا پنجره ای که با چند گلدان زندگی را برای ما از پدری صبور و سالخوره تعریف می کرد. پدر ، که بیش از 90 سال عمری با برکت را گذرانده بود، با اینکه صدا ها را دیر تشخیص می داد و چشم هایش از شدت بیماری متورم و قرمز شده بود، کنار قاب پسر شهیدش، آرام و نجیب نشسته بود و در جمله های کوتاه