سایر منابع:
سایر خبرها
بنری که یک اعدامی را حافظ و معلم قرآن کرد
خواهد یافت. دو آرزو دارم دو آرزو دارم، یکی از بین رفتن کرونا و نجات بشریت و دیگری سفر به مشهد مقدس با پدر و مادرم که به لطف پروردگار، بعد از آزادی انجام خواهم داد. به امید خدا بعد از آزادی و رفع کرونا به پیاده روی اربعین خواهم رفت تا از نزدیک با امام حسین(ع) درد و دل کنم. با جان و دل معجزه خدا را حس کردم به عنوان یک نادم، از همه جوانان و خانواده ها می خواهم
روایت همسرانه فرمانده شهید حزب الله؛ از انصار الخمینی لبنان تا دسته گل ایرانی شهید وهب
در کمیته امداد امام خمینی فعالیت کرد و در جنگ اسرائیل علیه نبطیه در سال 1982 میلادی نیز برای جزئی ترین نیازهای خانواده ها فعالیت و کار می کرد، این کارها را به عنوان تکلیف شخصی انجام می داد و در مقابلش چیزی دریافت نمی کرد، به صورت داوطلبانه این کارها را انجام می داد و نیمه شب به خانه بازمی گشت، به نحوی کار می کرد که ما تصور می کردیم خانواده های کمیته امداد در آن زمان جایگاهشان نزد همسرم از ما که
کرونا مرگ آنی به دنبال دارد
اعضای خانواده دارند زیرا با توجه به شواهد، تا مدت زمان طولانی با این بیماری درگیر هستیم. نیاز است کودکان آموزش ببینند تا چگونه با این ویروس هم زیستی داشته باشند. به عنوان مثال لازم است چگونگی استفاده از ماسک و مواد ضدعفونی کننده و طریقه شست و شوی صحیح دست ها به آنها آموزش داده شود. وی عنوان کرد: همچنین نیاز است مادران خانواده آموزش های لازم اعم از دوری از تجمعات و رعایت فاصله گذاری
ماهشهر، یک سال پس از وقایع اعتراضی/ مردم اعتراض شان برای کار بود
مردم به انتخابات 1400 هست. اما اگر درست نشود احتمال می دهم در آینده نه چندان دور، در دو یا سه سال آینده که دولت جدید روی کار می آید، قطعا اعتراضات بعدی بدتر و بدتر و بدتر از این خواهد بود. این ملموس است. ما داریم به عنوان مسکن به مردم کمک می کنیم. اشتغال باید اورژانسی حل شود و می شود حل کرد. اگر کار و شغل ایجاد نکنند، باید منتظر عواقب بد کارهای خودشان باشند. هدیه شرکت پتروشیمی
معلمی که کلیه خود را به پدر شاگردش اهدا کرد
. می دانستم 6 دختربچه در خانه کوچک اجاره ای با پدر کارگری که نان بخور نمیری درمی آورد زندگی می کنند. خواب بر چشمم حرام شده بود. تصمیم گرفتم یک کلیه ام را به پدر شاگردم اهدا کنم، اگر یتیم می شدند سرنوشت 6 دختر قد و نیم قد چه می شد؟ همسرم مخالف بود، اما من در تصمیمم راسخ بودم. بعد از معاینه پزشک و آزمایش های مختلف مخفیانه و بدون اطلاع همسرم در بیمارستان بستری شدم و در روز مبعث کلیه ام را به پدر
معلمی که ارثیه میلیاردی را تبلت خرید
جلوتر از او کارها را سروسامان داده است: سال اول تدریسم در مدرسه آب بید بخش الوار بودم. یک منطقه عشایری که زمستان های به شدت سردی دارد. یک روز که سر کلاس حاضر شدم، دیدم تمامی 19 دانش آموز کلاس با همان لباس های قدیمی و نازک دست به سینه نشسته اند و لرز تمام بدنشان را گرفته است. از کاپشنی که تنم بود خجالت کشیدم نمی توانستم کاپشن را به یک نفر بدهم تنش کند، بنابراین تصمیم گرفتم من هم کاپشنم را درآورده و
ناگفته هایی از قتل فجیع عروس تایبادی و مادرش در انتقام برادران داماد
/> مودودی روایت داستان تلخ زندگی اش را از شبی آغاز می کند که برای آخرین بار دامادش را دید: اواسط شهریور ماه سال 98 بود که علی، همسر مهرانا به ما پیشنهاد داد با هم به سفر شمال برویم. علی پسرخواهر من بود که دو سال قبل از مرگش با دخترم ازدواج کرده بودند. پدر و مادر مهرانا قبول نمی کردند که همراه علی و مهرانا به شمال بروند، اما بالاخره مادر مهرانا با آن ها همراه شد: چهارشنبه بود که همسرم
مهاجرت؛ از وعده تا واقعیت
یار سخت است مهناز با اشاره به افرادی که قصد مهاجرت به کشورهای اروپایی را دارند، تصریح کرد: در شرایط فعلی که ویروس کرونا در دنیا فراگیر شده بعید می دانم مهاجرت به سادگی انجام شود، اما در شرایط عادی پیدا کردن شغل در آلمان نیاز به تخصص در یک حرفه و شرایط سنی ویژه دارد، تاکید زیادی روی دو مورد اشاره شده دارم و نمی توان بدون در نظر گرفتن این پارامترها اقدام کرد، در خصوص افرادی که با شغل و
معلم مهابادی در سکوت خبری شهید شد
. شیدا امینی معلم دلسوزی که پس از دو هفته دست و پنجه نرم کردن با کرونا، در 13 آبان و در روز دانش آموز به عنوان اولین بانوی شهید مهابادی در راه آموزش، جان به جان آفرین تسلیم کرد. سه رکه وت شریفی، همسر خانم امینی که یک سال و نیم از زندگی مشترکشان با ایشان می گذرد به هاژه می گوید: خانم امینی در ابتدا، در نهضت مشغول به کار بودند و پس از آن، به مدت 18 سال در مقطع ابتدایی و در مدرسه ی فاخر
بازتاب وداع آموزگار مهابادی مبتلا به کرونا
/> "بسیار ناراحتم، چند روزی است در بیمارستان بستری شدم." "دخترهای گلم ناراحت نباشید و برایم دعا کنید" دوباره سرفه های خشک، پیام آموزگار را برای چندمین بار قطع می کند اما در آخرین جملات خانم معلم در حالی که صدا و شرایط بسیار نامناسبی دارد به دانش آموزان توصیه می کند که مواظب خود و خانواده هایشان باشند و برای آنها دعا می کند" انشاالله شما و خانواده هایتان از این بیماری به دور باشید."
ستارگان هدایت، شهید دستواره
احمد متوسلیان آشنا شدم. همان طور که بار ها و در همه جا گفتم: من آدمی هستم که از توی گود بلند شده ام. اگر انقلاب نبود، سرنوشت من معلوم نبود چه می شد. حتی وقتی که توی سپاه آمدم، باز سرنوشت من معلوم نبود، چون امکان داشت، آدمی بشوم که سپاهی گری را به عنوان یک شغل انتخاب کرده باشم و یک اسلحه روی دوش خود بیندازم و پست بدهم و بعد سر برج، بروم و حقوق ام را بگیرم. حالا من نمی خواهم از حاج احمد بت درست کنم
با مردم / چرا جلوی وام های ازدواج را بسته اند
ماشین برقی اسکله هم نسبت به مسافت خیلی زیاد است. ظهیری از بندرعباس مصرف منصفانه اینترنت دیگر چه صیغه ای است برای 2 دانش آموزم و خودم که دانشجو هستم بسته اینترنت نامحدود گرفتم که سر کلاس آنلاین اذیت نشویم. پس از مدتی استفاده قطع شده است. از پشتیبانی ایرانسل می پرسم چرا قطع شده است می گوید شما سقف منصفانه را رد کرده اید. این دیگر چه صیغه ای است که به خدمات خود راه داده اند
جهان به همبستگی مالی نیاز دارد
ناشی از بازار نیز متضرر هم شدم، اما دست نکشیدم و تصمیم گرفتم تا به عنوان یک کار افرین وارد این عرصه شوم و بعد ایده صرافی رمزارزی در داخل ایران به ذهنم رسید. صرافی کریپتولند در سال 96 (دقیقا 16 مهر ماه) شروع به کار کرد و ابتدا تنها با استفاده از ربات تلگرامی به مدت تقریبا یک سال و نیم فعالیت داشت و در نهایت تصمیم بر این گرفتیم تا یک سایت برای صرافی داشته باشیم و کاربران بتوانند راحت تر و با اعتماد
هنوز هم باید بخندیم
را می کنم که مردم را بخندانم.با موضوعات جدی شوخی می کنم.وظیفه من الان بیشتر خنداندن مردم است تا برای دقایقی هم که شده اخم های شان باز شود. دانش آموزان بی بضاعت را فراموش نکنیم قدرت ا... ایزدی 30 سال معلم بوده و با دانش آموزان زیادی سر و کار داشته است. با دانش آموزانش همیشه رفیق بوده. او می گوید: این روزها، هم کار معلمان سخت شده هم دانش آموزان. درس خواندن و درس دادن آنلاین
چهل نگاه در چهلمین روز پرواز استاد شجریان
او امروز بیش از هر زمانی، با امید و عشق، چشم به رحمت بی انتهای الهی دارد: ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمه ، انک انت الوهاب پروردگارا! قلب های ما را از خودت دورنکن پس از آنکه به طعم شیرین دوستی ات هدایت فرمودی و به ما از لطف خویش، اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشنده بی منت و بدون عَوض آنچه پیش روی شما دوستداران است، مجموعه ای
آموزش گُل بود، به سبزه شاد آراسته شد!
حمزه فیضی پور در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان آموزش گُل بود، به سبزه شاد آراسته شد! نوشت: درد دل یک دانش آموز: از آنجا که توفیق حضور در شبکه شاد را ندارم! ساعت هشت ونیم صبح روز شنبه نهم آبان ماه 1399 به قصد صحبت با مدیر یکی از مدارس دخترانه (نیازی به ذکر مدرسه و... نیست) در خصوص مسائل کاری (آموزشی) در دفتر آموزشگاه حاضر شدم (البته با رعایت کامل توصیه های دلسوزانه مدافعان
گفت وگو با کارآفرین نمونه روستایی که آموزش قالی بافی را به تولید گره زد
لیسانس در دانشگاه آزاد قوچان ادامه دادم. آن موقع صبح ها دانشگاه می رفتم و شب ها در بخش کنترل کیفی یک شرکت صنایع غذایی کار می کردم. یک مدت طراحی لباس هم می کردم و سال 90 به کار داروسازی مشغول شدم، اما باز هم دوست داشتم کاری مستقل داشته باشم. همان سال یکی از همکاران که البته اکنون همسرم است به من پیشنهاد داد که بازار کار تابلوفرش خوب است و می توانم وارد این کار شوم. همین شد که عطای داروسازی را به لغایش
تا باشد از این ریاها!
که قرار است آن را صرف خرید تبلت برای دانش آموزان نیازمند کنم. خانواده و همسر و پنج فرزندتان مخالفت نکردند؟ خب کسب رضایت خانواده و خواهران و برادران مطرح است. ابتدایش کمی مخالفت کردند، اما وقتی نفس کار را برایشان توضیح دادم، آنها هم قبول کردند. یک دختری بود که افسردگی داشت چون به دلیل نداشتن تبلت، از دروس مدرسه اش عقب مانده بود. وقتی تبلت را به او دادم، نمی دانید چه ذوقی کرد
سرانجامِ حلقه ای که سر از سوریه درآورد!
داده اید، سپاسگزاریم اما امروز به جبهه آمده ام تا به خط مقدم بروم، چطور می توانم به کارهای فرهنگی بپردازم در حالی که شاهد پرپر شدن شاگردانم هستم . راوی: سیدجعفر شریفی معلم شهید سیدعلی نظام زاده نکا * راهی که انتخاب کردم در راه اعزام به منطقه بودیم و روز بعد باید به هفت تپه می رسیدیم، آن شب برای استراحت چنددقیقه ای در چالوس توقف کردیم، متوجه شدم برادرم حسینعلی
شروه خوانی ام در نجلا را دست کاری کردند/ شکایت می کردم غرامت می گرفتم/ می خواهند پایتخت موسیقی ایران را ...
روز به دیدن سریال نشستم و متوجه شدم بله؛ صدای من است که توسط کامپیوتر دستکاری شده و به صورت بم درآمده است! این تغییر تا آنجا بود که خودم شک کرده بودم صدای من است یا خیر! البته تحریرها، تحریرهای خودم بود اما صدا را به شدت تغییر داده بودند. وقتی با واحد موسیقی بوشهر تماس گرفتم و از آقای اکبر ابراهیمی خواستم صدا را توسط کامپیوتر به شکل اصلی برگرداند و ایشان نیز این کار را انجام داد، گفتند
ماسک به تنهایی کافی نیست
برخی از همکارانم بدون علامت ولی مبتلا بودند، من هم بی اطلاع از این قضیه در جمع آنان حاضر می شدم که نتیجه آن ابتلای من به کرونا بود. مسئولان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی می گویند به جای درمان باید به فکر پیشگیری بود و راه آن هم رعایت پروتکل های بهداشتی است، شست وشوی مداوم دست ها، استفاده از ماسک و رعایت فاصله یک متری، نکات پیشگیرانه ای است که باید مدنظر قرار گیرد. طبق نظر
چرخ این کارگاه را زنان سرپرست خانوار می چرخانند
ازدست دادم، 2 فرزندم کوچک بودند. نمی توانستم کار بیرون از خانه انجام دهم. کسی نبود از فرزندانم نگهداری کند. به فکر شغل خانگی افتادم. آن روزها در اصفهان زندگی می کردم. روزی از بازار فروش چرم رد می شدم که به فکرم رسید کمی چرم بخرم و یک کیف درست کنم. از فروشنده شیوه دوخت را یاد گرفتم. البته خودم به خیاطی وارد بودم. یک کیف دستی کوچک با طراحی خودم آماده کردم. هنوز آن کیف را دارم. بسیار زیبا و جذاب شده
به مناسبت چهاردهمین سالگرد پرواز ابدی شهید، سرتیپ دوم خلبان رسول عابدیان وقتی عاشق پرواز تا ملکوت می رود
ملیحه نجف پور همسر شهید سرتیپ دوم رسول عابدیان در رابطه با همسر شهیدش گفت: با همسرم همسایه بودیم و شاید بتوان گفت از کلاس پنجم علاقه ای بین ما به وجود آمد. و وقتی من می خواستم دیپلمم را بگیرم آمدند خواستگاری. همان ابتدای کار با هم صحبت کردیم، به من گفتند من می خواهم بروم دانشکده افسری و باید چهار سال درس بخوانم، بعد هم وارد این شغل می شوم، هر بار که برای پرواز می روم ممکن است دیگر
مشکل این سرزمین کتاب نخواندن است
زیست شناسی، در رشته کاردانی در دانشگاه علمی کاربردی و کارشناس نقاشی از دانشگاه فردوس مشهد دانش آموخته شدم و کارشناسی ارشد نقاشی ام را از دانشگاه سوره تهران گرفتم. بعد از چند سال در آموزش و پرورش استخدام شدم و اکنون نیز در دانشگاه الزهرا تدریس می کنم. او که تاکنون 2 کتاب چاپ کرده است، در این باره می گوید: 2 کتاب شامل یک کتاب شعر و یک کتاب تخصصی است. مجموعه شعر به نام ما در دندان هایمان حبس
روی پیشانی ام نوشتند تیم نگهدار
موضوع محروم بودم. من تربیت یافته مکتب استاد مرحوم حریری هستم و خیلی خیلی برای ایشان احترام قائل هستم. یادم می آید برای تسویه حساب به کرمان رفته بودیم که به بابک گفتم برو رفسنجان، گفت که فاصله زیادی است؛ اما از او خواستم که برود. به قبرستان رفسنجان رفتیم و قبر مرحوم حریری را پیدا کردیم و شستیم. از مرحوم حریری چه درس هایی برای ورزش و زندگیتان گرفتید؟ حریری مرد بسیار بزرگی بود و
اینجا سنگ آخرت تراشیده می شود/زنده ای که برای خودش سنگ قبر سفارش داد
خواهم من هم چیزی نگفتم، چون خیلی ناراحت بود، وقتی مشخصات را گرفتم متوجه شدم طرف برای خودش سنگ قبر می خواهد! به آرامی با او صحبت و درد دل کردم دیدم با خانواده اش جر و بحث کرده و برای اینکه اوج ناراحتی خود را نشان دهد آمده بود، سنگ قبر سفارش می داد تا خانواده به ویژه فرزندانش را تنبیه کند، دلداریش دادم، ولی فایده ای نداشت تا سنگ را تراشیدم پولش را هم پرداخت ولی هنوز سنگ در مغازه است و آن فر
روایت یکی از این 4 دختر در سیستان و بلوچستان
، نیاز به نیروی متخصص دارد و معلم آن منطقه باید آموزش های لازم را دیده باشد. ثانیا در این مقاطع باید دانش آموزان را تفکیک جنسیتی کرد. همچنین دختران در رفت و آمد، محدودیت بیشتری دارند و خانواده ها اجازه نمی دهند که دخترشان برای مدرسه رفتن، مسیرهای دور و طولانی را طی کند اما پسرها راحت تر می روند. آمارهای بی سوادی در سیستان و بلوچستان راستی آزمایی نشده است همه این