شب های سرد و کرونایی و حال ناخوش دستفروشان
سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات دمشق/ مادر مصطفی کنار کارکنان دفتر رهبری پناه گرفت
کرد که به سمتم چرخید، هر دو دستم را گرفت تا کمتر بلرزد و عاشقانه حرف حرم را وسط کشید : زینب جان! همونطور که اونجا تو پناه حضرت سکینه (علیهاالسلام) بودی، مطمئن باش اینجام حضرت زینب (علیهاالسلام) خودش حمایتت می کنه! صورتم به طرف صورتش مانده و نگاهم تا حرم کشیده شد و قلبم تحمل اینهمه وحشت را نداشت که معصومانه به گریه افتادم. تازه نبض نگرانی نگاه مصطفی در تمام این شش ماه زیر انگشت
کرونا و گرانی، شهرستانی های تهران را فراری می دهد
امسال 33 ساله می شود. در تهران کارگر قهوه خانه ای در خیابان شوش بود؛ به قول خودش قهوه چی. 5 صبح زیر سماور بزرگ برنجی قهوه خانه را روشن و شب ساعت 11 هم خودش آن را خاموش می کرد. 10 سال از خروس خوان صبح تا آخر شب، املت و چایی و دیزی دست مشتری داده، قلیان برایشان چاق کرده و زغالش را عوض کرده. آخر ماه هم با انعام و گوشه چشم مشتری ها و اضافه کاری به جای آشپز و ظرف شوی، 2 میلیون و 300 هزار
چاپ رمانی درباره عشق و انتقام در مسیر زیارت امام حسین (ع)
می گیرم و آرام راه می افتیم. نمی دانم چرا؟ ولی یکهو بغض گلویم را فشار می دهد و دوباره صورت نحس مردک نقش می بندد جلوی چشمم که اگر نبود حالا دست رحیم توی دستم بود و داشتم پیاده می بردمش زیارت ارباب... این کتاب با 128 صفحه و قیمت 16 هزار تومان منتشر شده است. کد خبر 5100981 صادق وفایی
دستفروشانی که کرونا را دست به دست می کنند
اقتصادی و مالی مواجه کرده است. حسن یکی از دستفروشان بازارهای استان گیلان می گوید: من چند سال است که در بازارهای گیلان دستفروشی می کنم. تاکنون چنین وضعیتی را تجربه نکرده بودم. در حال حاضر دو هفته است که بازارهای گیلان تعطیل شده و من خانه نشین شده ام هرچه جنس برای فروش خریده بودم روی دستم مانده و چک هایم برگشت خورده است. این وضعیت من و خانواده ام را به شدت نگران کرده، چون فقط همین منبع
سکوت قناری خبر از مرگ صاحبخانه می داد
به گزارش همشهری آنلاین، نخستین حادثه چند روز قبل حوالی دربند اتفاق افتاد و قربانیان، خاله و خواهرزاده بودند که 70 و 35 سال سن داشتند و ساکن طبقه همکف ساختمانی 3طبقه بودند. ماجرا از این قرار بود که زن همسایه چند ساعتی می شد که صدای آواز قناری قربانیان را از خانه آنها نشنیده بود. ساکنان طبقه همکف یک قناری داشتند که معمولا هر چند ساعت یک بار در روز می خواند. سکوت قناری کنجکاوی زن همسایه
مغازه حیات وحش
آقای سلیمانی بعد از لرزیدن دلش، تصمیم بزرگی می گیرد: همیشه دوست داشتم صدقه جاریه ای از خود و خانواده ام در سال های بعد بر جای بگذارم اما چند وقتی بود تصمیم گرفته بودم در این عمل، نگاهی به محیط زیست که واقعا مظلوم و مغفول مانده داشته باشم. و در کنار هم قرارگرفتن این دو نوع تفکر، باعث شده آن صدقه جاریه موردنظر آقای سلیمانی، حاصلی در محیط زیست داشته باشد. حالا آقای سلیمانی اولین واقف محیط
سالانه 80هزار نفر از موالید کشور کم می شود!
ایرانیان به گونه ای باشد که هم سالمندان و هم جوانان زندگی متعادل تر و باکیفیت تری را تجربه کنند و الآن نگرانیم که این اتفاق نیفتد و این تصویر را از دست بدهیم. اردبیلی خاطرنشان کرد: کمتر از 20 سال به پایان فرصت پنجره جمعیتی مان باقی مانده است، در این فرصت باید از باروری افرادی که در شرایط باروری قرار دارند استفاده کنیم؛ البته بخشی از مردم هم به شعار "فرزند کمتر، زندگی بهتر" اعتقاد ندارند و در
ریشه های گرانی در شادآباد ؛ نرخ آتشین آهن در کوره بازار سیاه نوردی ها
پایین کنند.: ما این وسط همیشه ضرر می کنیم چون جنس را بالا می خریم و فردا پایین می آید. این نوسانات فقط به نفع تاجران است که انبار می کنند و وقت بالا رفتن قیمت محصول را در بازار می آورند. دور زدن سازمان مالیاتی مصطفی به قول خودش از کارگری در بازار آهن شروع کرده و آن قدر تلاش کرده که حالا توانسته مغازه ای را با وام در بازار آهن جور کند و کاروکاسبی خودش را راه بیندازد. او مانند یک
نمایش عریان واقعیت هایی که قبلا ندیده ایم
های جالبی درباره این سوالات به دست آمد. شرم قسمت های پایانی خودش را می گذراند و بعید نیست اگر انتهای سریال با شگفتی مخاطب همراه باشد. احمد کاوری در گفت وگو با فرهیختگان : شرم قرار نیست حال مخاطب را عوض کند احمد کاوری خودش را با نفوذی به عنوان یک کارگردان جدی در سینما معرفی کرد و در تلویزیون هم با ساختن وارش فعالیت جدی اش را آغاز کرد و حالا با شرم و در ماه های
اقتصاد پروژه گوره – جاسک در دست فراموشی/ماجرای یک توسعه نامتوازن
متوازن آن را داشت باید ساخت پتروپالایشگاه ها ، پالایشگاه ها و پتروشیمی های آن از سال 92 کلید می خورد و خط لوله نیز به طور متوازن پیش می رفت. در این بین حتی احداث یک انشعاب حدود 30 کیلومتری برای تأمین خوراک پالایشگاه بندرعباس نیز می توانست بساط اجاره نفتکش برای تأمین خوراک این پالایشگاه را نیز جمع کند. در حالی که چنین نشد. به نظر می رسد مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده مردم می تواند به این موضوع ورود کند و تکالیفی را برای دولت جهت توسعه متوازن این پروژه تعیین کند.
جولان کارچاق کن های قمارباز در ایران + تصاویر
سایت شرط بندی فیلتر نشده حتی برای مبتدی ها کار سختی نیست. همیشه چند پنل آماده در آستین گردانندگان سایت قمار هست. یک ساعت از فیلتر سایت نگذشته، قماربازان در کانال های تلگرامی شان از آدرس جدید رونمایی می کنند. با یک سرچ ساده، کانال های تلگرامی سایت های شرط بندی را پیدا می کنیم و تعداد اعضای 4 کانال حیرت زده مان می کند. کمترین عدد، 53 هزار و بیشترین عدد 380 هزار نفر. اگر کارشناسان پلیس
همیشه غریبه، همیشه استاد
از ساختن قهرمان، دست کم به تعریف کلاسیکش پرهیز داشته است (این جمله حکمتی در رگبار هنوز در ذهن ها مانده؛ در من هیچ عنصر قهرمانی نیست. ). شخصیت های بیضایی حتی آنها که به ظاهر شمایل قهرمانی دارند، چنان مشحون از اندوهی تراژیک و تقدیری تغییر ناپذیرند که در نهایت گریزی از قربانی شدن ندارند؛ گویی خروج از دایره غرابت و جدا افتادگی امکان پذیر نیست. استثناهایی البته هست؛ مثل باشو که در نهایت غریبه در جمع
تازیانه ای که کرونا بر تن های تنها می زند
شده و حالا چند سالی می شود که در زندان به سر می برد؛من و سه فرزندم هیچ حامی و پشتیبانی نداریم، خودم در منازل،خدمتکاری می کنم. صبح ها خانه را ترک می کنم و ساعت 7 شب به خانه می آیم. بچه هایم هم مجبورهستند که سر چهار دستگیره و دم کشی هایی که تهیه می کنم بفروشند،چون دستمزد من کفاف اجاره خانه را هم نمی دهد. سایه شوم ویروس کرونا بر سر مشاغل خانگی سایه گسترانیده و سنگینی آن بیش از همه
روایتی کوتاه از مادر شهیدی که از عملیات مرصاد تاکنون در خانه اش را نبسته است
هما سعادتمند | شهرآرانیوز - 4 سال پیش بود که درباره اش شنیدم و اگر خانه کاه گلی شان در محله مهرآباد، با پلاکی که شماره 110 رویش زنگ زده بود، را نمی دیدم، گمان می کردم یکی با اغراق دارد برای الفت فیلم نرگس آبیار رقیب می سازد. وقتی رسیدیم، اولین چیزی که توی چشمم نشست قرمز بود، قرمز زنگار گرفته، رنگ در نیمه بازی که انگار دلش در انتظار دست مردانه ای خون شده بود. چند سانتی متر جلوتر، آفتاب
کارگران خانگی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، روایت تلخی که پایان ندارد
هفته گذشته بخش بین المللی بی بی سی گزارشی تازه از وضعیت زنان کارگر خانگی در برخی از این کشورها پخش کرد و زن جوانی از کنیا محور اصلی داستان این گزارش بود؛ زنی که دستمزدش را ندادند، در طول مدت کار از سوی کارفرمایش مورد انواع آزار جسمی و جنسی قرار گرفت و دست آخر تن سوخته اش را به کنیا فرستادند و چندی بعد هم تاب نیاورد و مرد. این زن کنیایی اگر چه در اردن مورد آزار و آسیب قرار گرفت، اما
یادی از شهید حسین هرمزی، قائم مقام فرمانده گردان نازعات تیپ 21 امام رضا (ع)
خیلی کم حرف بود، در کار ها جدی و پرتلاش بود. به همین دلیل چندباری ازطرف صداوسیما برای همکاری در ساخت فیلم دعوت شد. پرسیدم: چرا نمی روی؟ کار فیلم که خیلی خوب است. گفت: من کار تخریب را برای جنگ تجربه کرده ام برای خدا، نه خودم؛ این تجربه ها از بیت المال است. حالا آن ها هر چه می خواهند، پول بدهند. تجربه من مال خود من نیست که به آن ها بفروشم؛ مال اسلام است. تا خدا نخواهد، چیزی نمی
گنجی برای زنان قلعه گنج
به بهبود وضعیت زندگی در رمشک که حالا شهر شده است بسیار کمک کرده؛ بچه های رمشک هم خیلی فعال شده اند و دنبال این هستند که پست رمشک فعال شود. چون می گویند برایشان سخت است 200 کیلومتر برای ارسال کارها تا قلعه گنج سفر کنند. الان دیگر حصیر زیرانداز کمتر تولید می کنند با اینکه 60 هزار تومان شده است. اکنون که با همدیگر حرف می زنیم در قلعه گنج نزدیک به هزار نفر تولیدکننده محصولات حصیری داریم
آخرین پاییز قرن با خزان برگ ها و جان ها رفت
اقتصاد، تورم رام نشدنی، شوک های بازار بورس و...پاییز امسال از هرسال پرحاشیه تر هم بود. اولینش هم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. من هنوز نمی دانم چرا تا بقالی سر کوچه ما هم منتظر نتیجه انتخابات بود تا قیمت تخم مرغ را به اهل محل اعلام کند.اتفاق دیگری هم که بالاخره رخداد و پاییز سال 99 مفتخر به آن شد؛ حذف چهار صفر سرگردان از واحد پول ملی بود. بالاخره بعد از مدت ها بحث و حرف خبرش هم رسید. حالا ما مانده ایم
سفرنامه دمشق/ از امروز هیچ جا برایت امن نیست؛ حتی حرم!
مانده و همچنان رو به من نعره می زد : حرف می زنی یا سر تو هم ببرم؟ دیگر سیدحسن نبود تا خودش را فدای من کند و من روی زمین در آغوش مرگ خوابیده بودم که آن یکی کنارش آمد و نهیب زد : جمع کن بریم، الان ارتش می رسه! سپس با تحقیر سراپای لرزانم را برانداز کرد و طعنه زد : این اگه زبون داشت تا حالا صد بار به حرف اومده بود! با همان دست خونی و خنجر به دست، دوباره موبایل را به سمتش گرفت و فریاد
معمای عجیب گرانی میوه در شب یلدا
شب یلدا سال قبل برابر با کیلویی 13 هزار تومن بود به کیلویی 38 هزار تومان و پرتقال شمال نیز که برابر با 5 هزار تومان بوده است به کیلویی 10 تا 11 هزار تومان رسیده است. اما در این بین اتفاق جالب برای هندوانه افتاده است که سال گذشته قیمت آن برابر با کیلویی حدود 5 هزار تومان بود اما امسال شاهد کاهش قیمت آن در بازار تا کیلویی 3 هزار تومان هستیم! برای کشف علت این موضوع حالا نیمه های
گلایه های بازیگرانی که حق آب و گل دارند
ماهی 100 یا 150 هزار تومان به همه هنرمندان کمک می کند که خیلی رقم ناچیزی است. بیمه تکمیلی هم مثلا در عمل اولم که 12 میلیون تومان بود 2 میلیون تومانش را پرداخت کرد. تازه، چون من کارمند ارشاد هستم این 2 میلیون تومان را دادند و الا همین را هم نمی دادند. الان اکثر بچه ها، چون کارمند جایی نیستند بیمه تکمیلی پول درمانشان را به خوبی نمی دهد. او در پاسخ به سوال که آیا دلش برای ساخت فیلم تنگ نشده
یلدا به صرف انار و هندوانه مجازی
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایران، برنامه ات برای شب یلدا چیست؟ آدم کی فکر می کرد سؤال به این سادگی، آنقدر چالش برانگیز به نظر برسد. کرونا یک عید نوروز را از سر گذرانده و حالا رسیده به یلدا؛ شبی که اهمیتش برای ما دست کمی از روز اول عید ندارد. دورهمی و کنار هم بودن شاخصه یلداست و حالا روزگاری است که باید از هم دور باشیم. بساط فروش ملزومات شب یلدا در شهر برپاست البته نه به روال هرسال
ناگفته هایی از اخلاق و منش یک شهید مدافع حرم / چرا شهید ابوالقاسمی محبوب مردم دزفول شد؟
سیدمجتبی رو کرد به یکی از بچه ها که با ما بود، گفت: تو پیاده شو و برو همه بچه ها را جمع کن و به مسجد برید کسی در منطقه نباشد من مانده بودم و سیدمجتبی که قرار بود دنبال چند نفر آدم بگردیم. موسی زاده رفیق شهیدابوالقاسمی در ادامه روحیات اخلاقی شهیدابوالقاسمی این چنین می گوید: همین طور که سیدمجتبی به سرعت رانندگی می کرد خیلی آرام بدون استرس شروع کرد به نوحه خواندن انگار نه انگار که قرار بود
یلدا مُرد، از بس که پول نداریم!
و با دست دیگر کارت را به میوه فروش می دهد: برایم موجودی می گیری ببینم چقدر توی کارتم دارم؟ بعد از شنیدن 103 تومان کمی فکر می کند و آرام می گوید: یک کیلو گردو چقدر می شود؟ حسین به بهانه شب یلدا روی خشکبار هم حساب باز کرده و در گوشه ای از مغازه چند کیسه کوچک خشکبار هم چیده. تنها نشانه یلدا در این خیابان بزرگ وانت پر از هندوانه حسین است: از صبح 7 یا 8 تا هندوانه فروخته ام. انار کیلویی 22
ازخضوع شهیدبابایی درمواجهه با سربازفرودگاه تا نواختن سیلی برگوش سرباز بابلی
گرفته ام؛ چند دست لباس گرم هم برایش آورده ام. دلم راضی نشد. شوهرم هم چند بار گفت که علی در امان است اما خب مادرم دیگر؛ گفتم بیایم خودم روی ماهش را ببینم و از خودش بپرسم و بشنوم تا دلم آرام گیرد. زنی که روبه روی ما نشسته می گوید: خب حق دارد. برادر من هم سرباز است وقتی که این خبر را شنیدم دلم طاقت نیاورد؛ فقط منتظر مانده بودم تا زنگ بزند؛ وقتی که تماس گرفت قسمش دادم که راست بگوید... که او را
دردسر بزرگ کرونا برای خانم دکتر مشهدی / قول شیطانی سام چه بود؟
عنوان نماینده سام به منزل ما در مشهد آمد و علاوه بر برخی مدارک مبلغ پنج هزار یورو نیز از من دریافت کرد که آن ها را به آن فرد رابط در خارج از کشور برساند تا امور مربوط به ویزا و اقامتم را انجام دهد. آن مرد تهرانی در قبال دریافت پول، رسیدی نیز به من داد که اثر انگشت اش روی آن وجود دارد، ولی با گذشت یک ماه از این ماجرا از سفارت یا وزارت امور خارجه خبری نشد. من هم بعد از تماس های مکرر با
پیام های تبریک شب یلدا
ام گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من اسیر آن شب یلدای جانسوز مانده ام شب یلداست؛ شبی که در آن انار محبت دانه می شود و سرخی عشق و عاطفه ، نثار کاسه های لبریز از شوق ما شبی که داغی نگاه های زیبای بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج می گیرد و بالا می رود . . . دوستان عزیزم تو پاییزی که گذشت. اگه دلتون رو شکوندم اگه حرفی زدم اگه
آیین های یلدایی در محدودیت کرونایی/ از فال سوزن همدانی ها تا شب چره و شام محبت
خودش آن را بشناسد در کوزه می ریزد بعد در کوزه را آهسته می بندند و زیر ناودان رو به قبله آویزان می کنند. این کوزه یک شبانه روز می ماند تا شب چله که همه جمع شدند کوزه را آورده به دست دختر نابالغی می دهند و او را عروس می کنند، دویاق که یک پارچه گلی رنگی است به سر او می اندازند او هم کوزه را در بغل گرفته دانه دانه مهره ها را که در کوزه هست بیرون می آورد، ولی نشان نمی دهد تا شعر خوانده شود
امسال شب یلدا چطور بزرگترهای فامیل را فراموش نکنیم؟
حالی که با یک مسافر سر قیمت چانه می زند و می گوید که چند روزی است که کرایه خط هزار تومان بیشتر شده با لحنی کلافه می گوید: تو رو خدا می بینید آبجی روزگار ما را... کمی گله می کند و بعد حرف هایش را ادامه می دهد: مادرم به رحمت خدا رفته است و پدرم تنها زندگی می کند. پسرم بهنام شب ها پیش پدرم می ماند. حاجی دیابت و تنگی نفس دارد باید مراقبش باشیم. قرار است پسرم با هر کدام از ما خانواده ها تماس