سایر منابع:
سایر خبرها
هنوز شهادت سردار سلیمانی را باور ندارم/ حاج قاسم پشتوانه خانواده شهدا بود
خانه ما است محمدی اظهار داشت: ساعت دو بعد ظهر بود به حرم حضرت معصومه(س) رفتم بود اصلاً در حال خودم نبود گیج گیج بودم به اطراف نگاه می کردم غم را به وضوح در چشمان مردم می دیدم، تا 8 شب منتظر آمدن پیکر سردار بودم سیل جمعیت قابل توصیف نبود در راه برگشت هرکسی عکس از سردار را داشت عکس ها را می گرفتم کلی عکس سردار به خانه برگشتم، بچه ها با دیدن عکس های سردار خوشحال شدند و همه عکس ها را کنار عکس
مرد تهرانی با آب داغ زنش را به قتل رساند + عکس
. او خودش در خانه به سوختگی ها پماد می زد تا اینکه دو هفته بعد از این ماجرا سر کار بودم که پسرم تماس گرفت و گفت حال مادرش بد شده است. وقتی به خانه رسیدم همسرم جان سپرده بود. وقتی پزشکی قانونی علت فوت زن میانسال را سوختگی درجه 3 اعلام کرد علیه عطا کیفرخواست صادر و پرونده اش به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. بیشتر بخوانید: بریدن سر دختر 15 ساله در سیرجان / سر و بدن جداگانه کشف شدند در جلسه
مادر مقتول در دادگاه: برادرم را قصاص کنید/ متهم: موقع حادثه مقدار زیادی مواد کشیده بودم
مادر مقتول در جایگاه حاضر شدند و برای متهم درخواست صدور حکم قصاص کردند. مادر مقتول گفت: برادرم را نمی بخشم و از قضات می خواهم که حکم قصاص او را صادر کنند. سپس متهم به جایگاه رفت و ضمن رد اتهام قتل عمد، گفت: من بیرون از خانه بودم که همسرم تماس گرفت و گفت رضا خواهرزاده ام با چند نفر از دوستانش به خانه ما حمله کرده اند. زنم هم از ترس فرار کرده بود. بسرعت خودم را به خانه رساندم
سرنوشت تکاندهنده دختر لاکچری تهران/ نیکو در کابوس اعدام
شب ها دیر به خانه می آمدم، شوهرم بو برد که ماجرا از چه قرار است. به اتهام قاچاق به اعدام محکوم شدم تو گفتی که وضع مالی بدی نداشتی. چرا به کار خلاف رو آوردی؟ خانواده ام نمی دانستند اعتیاد دارم. شوهرم هم بیکار بود. برای تامین مخارج اعتیادم مجبور شدم. بعد چه شد؟ تازه صاحب یک فرزند شده بودم که دستگیر شدم. چهار نفر هم جرم داشتم که همه آن ها اتهام
اگر امید نباشد باید برویم و بمیریم/همسرم فرزانه کابلی به من گفت هادی متوجه هستی داری با خودت حرف می زنی؟
دلگرمی دادن به بچه های تئاتر بود که بدانند ما هنوز باهم هستیم و به زودی کار می کنیم، اما چند هفته که گذشت، یواش یواش باورم شد که این ویروس لعنتی فعلا با ما هست و نمی توانیم برایش کاری بکنیم. ساعت ها از صبح تا غروب می رفتم دفتر کارم و تنها می نشستم و مثل خیلی های دیگر، می رفتم سراغ کلی کتاب نخوانده ای که در کتابخانه و کلی فیلم ندیده ای که در آرشیو داشتم. بعد از مدتی دیدم کم کم از فیلم هم بدم می
نقض حکم قصاص برای شوهر بدگمان
مادرم را به بیمارستان رساندیم، اما چند روز بعد فوت کرد. پس از اظهارات پسر نسرین، پلیس اسماعیل 70 ساله را به اتهام قتل عمد بازداشت کرد. او در بازجویی به مأموران گفت: من همسرم را نکشتم. نسرین به ماده مخدر کراک اعتیاد داشت، البته من هرگز ندیده بودم که او مواد مصرف کند، اما حس می کردم که برادرزنم برایش مواد می گیرد و به طور مخفیانه مصرف می کند. یک بار هم از من مبلغ 800 هزار تومان دزدی کرد و
مرد سالخورده دوباره محاکمه می شود
بود و همزمان در تصادف هم پایش شکسته بود. وقتی عصبانی شدم یک لگد به پایش زدم به همین خاطر از درد خیلی بی تابی می کرد. دلم برایش سوخت که او را داخل حمام بردم و داخل وان گذاشتم. فکر می کردم آب داغ درد پایش را کم می کند، ولی فریاد پوران به خاطر سوختگی بلند شد. همان موقع آب را بستم و از او خواستم به بیمارستان برویم، اما قبول نکرد. چند روز از این ماجرا گذشت تا اینکه روزی برای کار از خانه بیرون رفته بودم
افشین واقعی سریال خانه امن کیست؟+ عکس
توفیقی بود که نصیب او شد. خانم عبدی ادامه داد: او به ماموریت رفت و سه هفته بعد از دستگیری، خبر شهادتش آمد. سوال های زیادی درباره شهادت همسرم، برای من و فرزندانم بی جواب باقی مانده است. وی درباره ویژگی های اخلاقی این شهید گفت: شناختی که سال ها زندگی با او به من داد، این بود که او اصلا اهل دنیا نبوده و فردی کاملا وارسته بود. هیچ تعلق خاطر دنیوی در وجود او ندیدم. بسیار متواضع و
مصائب یک لقمه نان کرونازده
، ولی شکر خدا روزگارم می چرخید، به شب عید سال قبل خیلی امید داشتم اما با این بلای ناگهانی من ماندم و اجاره خانه و دختری که عقد کرده و چشمش به دست پدرش است که برایش جهیزیه تهیه کند. چند باری به سراغ کارگری ساختمان رفتم، اما توانایی کار ندارم و در میانه روز طاقتم تمام می شود، بساط دستفروشی ام هم که جمع شد و کار دیگری هم که از من بر نمی آید. هیچکس حال ما را نمی فهمد، هیچ کاری
روایت زوج جوانی که با پذیرش 2 فرزندخوانده، تهدید را به فرصت تبدیل کرده اند
شمردیم. روی آن نوشته بودم مامان منتظرت است. یک روز دیدم همسرم پایین آن نوشته فکر نکنی تنها مامان منتظرت است. بابا هم منتظر است. من آن قدر علاقه به فرزند داشتم که در نونزده سالگی وسایلی را برای فرزندم خریدم. در سفر های زیارتی لباس دخترانه سوغات آوردم. آن زمان بچه ای در کار نبود و مادرم مرا دعوا می کرد. بسیاری از آدم ها به ما می خندیدند که در سن بیست سالگی دنبال فرزند خواندگی هستیم، ولی نظر خودم این
نحوه شهادت سید علی حسینی/ بریده شدن سر شهید توسط موساد صحت دارد؟
حسینی به واسطه شغل و خدمتش به وطن، همیشه در مأموریت های پُرخطر شرکت داشت. او مدتی را در غربت و اسارت بسر می برد. به عقیده من، رنجی که شهید حسینی در راه خدا و پاسداری از وطن کشید، به درجات او می افزاید و توفیقی بود که نصیب او شد. خانم عبدی ادامه داد: او به مأموریت رفت و سه هفته بعد از دستگیری، خبر شهادتش آمد. سوال های زیادی درباره شهادت همسرم، برای من و فرزندانم بی جواب باقی مانده است
قصه عجیب فرار یک دختر!
: من شاید از تو بگذرم، اما از همسرم نمی توانم بگذرم. به همین دلیل من هم شبانه خانه را ترک کردم و به منزل دوستم رفتم. بعد از چند روز که در منزل دوستم به سر بردم، یک روز صبح متوجه شدم که او به صورت تلفنی آمار مرا به مادرم می دهد چرا که احساس می کردم او نیز از سوی مادرش به خاطر حضور من در آن جا تحت فشار قرار دارد، این بود که منزل آن ها را نیز ترک کردم و در خیابان سرگردان بودم که ماموران گشت مرا به
نامهربانی کرونا با زنان
تپسی کار می کند به کرونا مبتلا شد و بعد خودش: همسرم وقتی فهمید کرونا دارد جای دیگری خودش را قرنطینه کرد اما حالش بد شد و کارش به بیمارستان کشید. در این مدت دائم در حال رفت وآمد بودم. به بچه ها و درس شان می رسیدم و آشپزی می کردم و... بعد از مدت کوتاهی خودم هم کرونا گرفتم و چون دیابت دارم حالم خیلی بد شد و مجبور شدم بستری شوم. یک هفته بستری بودم و هفته دوم دیگر وظایف خانه به عهده همسرم قرار گرفت چون به
همسرانه ای از 6 سال جهاد غریبانه شهید ابوزینب
روی شانه شهید صدرزاده است. گفتم: این که سیدابراهیم است و شهید نشده. دوستم گفت: چرا شهید شده است. شک داشتم واقعا که خود سیدابراهیم باشد. چند وقت قبل خانه شان رفته بودم. به همسرم زنگ زدم گفتم: کجایی؟ گفت: دارم می روم چیذر، هیأت حاج محمود. گفتم: از سیدابراهیم خبر داری؟ گفت: نه؛ چطور؟ گفتم: هول نکنی فکر کنم سیدابراهیم شهید شده. گفت: دیروز(تاسوعا) با هم حرف زدیم. من الان زنگ بزنم سوریه و خبرش را به تو
گفت وگو با جانباز نخاعی، شیمیایی و قطع عضو مهرداد سراندیب (بخش نخست) کا اینجا آبادانه؛ بدون لاف و کوسه!
بود. کتاب های دکتر شریعتی بیشتر شور می داد و کتاب های مطهری شعور می آفرید. دوستانی هم داشتم که به آمریکا رفته و برگشته بودند و گرایش چپی و کمونیستی پیدا کرده بودند. حالا آن ها هم برای جذب ما آمده بودند. ما را به خانه ی تیمی خودشان بردند و تمام سعی خودشان را می کردند تا تفکرات خود را القا نمایند اما بنده که از 11 سالگی نماز و روزه ام را کامل انجام می دادم و این ها درس هایی بود که از مادر آموخته بودم
روایتی از تقدس شهدا
برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) برود، رضایت داشتم. برخی ها می گفتند شما تلخی از دست دادن پدر را داشتید چرا باز اجازه دادید همسرتون برود؟ من در شهادت پدرم تلخی و سختی نمی بینم و تنها خوبی ها به یادم می آید. هرگاه خواب پدرم را می بینم که او در یک جای خیلی خوب است و از این صبوری ما خرسند است حس خوبی دارم. هنگامی که همسرم می رفت به یاد حضرت قاسم (ع) و صبوری حضرت زینب (س) افتاده بودم و حلاوت خاصی برای من
رقیه در زندان قزوین مادر شد
همیشه مختومه شده است.ساعتی پای گفتگو با او می نشینیم و او با فلش بک به روزهای اول جوانی اش بار دیگر ماجرای قتل را مرور می کند: علت درگیری منجر به قتل انگیزه ناموسی بود.اما من هیچ وقت نتوانستم حرفم را ثابت کنم چون از من شاهد می خواستند و من شاهدی نداشتم. روز حادثه در خانه تنها بودم که با مقتول درگیر شدم. بعد هم خودم را معرفی کردم و به خاطر اینکه سنم کم بود،راهی کانون شدم. پسر اولم آن زمان
دایی خطاکار قتل را انکار کرد
هیئت قضایی شعبه دوم دادگاه قرار گرفت. بعد از اعلام رسمیت جلسه، اولیای دم درخواست قصاص کردند، سپس متهم در جایگاه ایستاد و با انکار قتل گفت: درگیری را قبول دارم، اما تردید دارم ضربه ای که به خواهر زاده ام زدم موجب مرگش شده باشد. وی در شرح ماجرا گفت: به تازگی خانه ای خریده بودم و آن روز به خانه قبلی رفته بودم تا کولر گازی را باز کنم تا در خانه جدید نصب کنم. وقتی مقابل در رسیدم
رابطه پنهانی با جنایت پایان یافت
. این موضوع رو شد اما به خاطر اینکه برادرم، همسرش را طلاق داده بود دیگر همه چیز تمام شد. مدتی بعد متوجه شدم همسرم با مینا ازدواج کرده است. مطرح شدن دوباره این قضیه باز هم خانواده را به هم می ریخت؛ برای من دیگر زندگی خودم مهم نبود بلکه بچه های خودم و بچه های برادرم مهم بودند، به خاطر همین دوباره سکوت کردم تا اینکه برادرم متوجه شد و شوهرم را به قتل رساند. این زن در حالی جزییات رابطه همسرش
با چشمان خودم روابط نامشروع زنم را دیده بودم اما من او را نکشتم
آمدیم فقط دختر من شاهد چنین اتفاقی بوده است و من خودم در ایران این اتفاق را ندیدم. من از او بچه شیرخواره داشته و امید داشتم که همه چیز درست خواهد شد. همسرم خودزنی کرده است فرهاد در خصوص روز حادثه خاطرنشان کرد: این در اعتقادات من است که زن شوهردار نباید با مرد غریبه رابطه داشته باشد. من منکر این نیستم که آن روز او را مورد ضرب و شتم قرار داده ام در گذشته نیز به این علت او را زده
خواب شهید مدافع حرم در کربلا چگونه تعبیر شد/ می خواستم دست همسرم را ببوسم، کف پایش قسمتم شد
چَشم به همسر لذتبخش است. با هم قهر نمی کردیم محمد آقا با یکی از دوستانش بحث شان شده بود و از هم ناراحت بودند. من از این موضوع باخبر بودم. روز های اول محرم به مسجد رفته بودم و محمد آقا هم در حیاط مسجد با چند نفر از دوستان دیگرش در حال صحبت بود که آن رفیقش جلو آمد و با من سلام و احوالپرسی کرد. من با لبخند جوابش را دادم. آن زمان من عروس هم داشتم. وقتی رسیدم خانه محمد زنگ در را زد
قتل به خاطر چند قطعه ضایعات
. سابقه کارم زیاد بود و قبل از اینکه اخراجم کنند، تصمیم گرفتم خودم را بازنشسته کنم. متهم در ادامه گفت: حقوق بازنشستگی کفاف زندگی ام را نمی داد و در خرجی زن و بچه ام مانده بودم؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم کار کنم. ضایعات جمع می کردم. با این کار هزینه خودم تأمین می شد و می توانستم به مقداری که می خواهم، مواد تهیه کنم، هم اینکه خرجی زن و بچه ام را می دادم. تا اینکه روز حادثه با سعید روبه رو
ترس زن جوان از فروش نوزاد توسط همسرش!
آغوش کشیدم خیالم راحت شد. یک روز بعد اقبال مخارج بیمارستان را پرداخت کرد و مرا در حالی به خانه برد که به خاطر عمل جراحی (سزارین) خیلی ضعیف شده بودم و باید چند روز استراحت می کردم، اما از این که فرزندم در کنارم بود خیلی خوشحال بودم. هنوز دو روز بیشتر از این ماجرا نگذشته بود که وقتی صبح از خواب بیدار شدم فرزندم را در کنارم ندیدم! هراسان و نگران به دنبال همسرم رفتم، اما او نیز در خانه نبود و گوشی تلفن
اعتراف به قتل همسر اول پس از ازدواج دوم
تعقیب قرار گرفت تا اینکه در روند تحقیقات مشخص شد او همزمان با قتل ناپدید شده است. 13 سال از حادثه گذشت تا اینکه اوایل پاییز امسال زن میانسالی به اداره پلیس رفت و از دامادش که مردی افغان بود شکایت کرد. زن میانسال گفت: دخترم مهسا نام دارد. او مدتی قبل با مرد افغانی به نام صفدر ازدواج کرد، اما شوهرش او را اذیت می کند و مدام او را کتک می زند. دخترم چند بار قصد جدایی داشت، اما صفدر او را تهدید
گفت وگو با حاج حسن متقی که هم با دشمن جنگیده و هم با بیکاری
، (سوزن کاری، قلاویزکاری، جوشکاری و ...). با روزی 7 تومان شروع کردم و بعد از 3 سال دستمزدم به 12 تومان رسید. به کارم علاقه داشتم و به سرعت پیشرفت کردم، البته شرایط کار سخت بود، اما من تمام تلاشم را می کردم که کارم را خوب یاد بگیرم. از اول صبح تا ساعت 8 شب باید کار می کردم، به دلیل اینکه مغازه را قبل از طلوع آفتاب باز کنم مجبور بودم یک ساعت زودتر، از خانه راه بیفتم. کمی بعد احساس کردم دیگر
برخی فکر می کنند کار کودک، لوس بازی درآوردن است!
خود بازیگر هم تاثیر می گذارد و کودک درونش را زنده و روحش را لطیف تر می کند. خودم فرزندی ندارم، اما همیشه سعی کرده ام کودک درونم را زنده نگه دارم و شاید این نکته باعث می شود بتوانم بچه ها را درک کنم و آنها من را به عنوان دوست شان بپذیرند. او با تاکید بر اینکه کار کودک روحیه و نگاه خاص خود را می خواهد، توضیح داد: در چند سال اخیر در سینما در حوزه کودک و نوجوان با آقای حسین قناعت که تمرکزشان