سایر منابع:
سایر خبرها
نوری حکم جانشینی راه آهن سراسری را به خاطر جبهه ماندن پاره کرد
راه) تماس گرفته و گفته است که حکم نوری را به عنوان جانشین راه آهن سراسری زده است. از من خواسته بودند نوری را تسویه کنم و به تهران برگردانم تا سمتش را تحویل بگیرد. نوری را خواستم. ایشان آمد و تا موضوع را شنید، حکم را با دستش گرفت و نگاهی به آن انداخت. از آنجا که آدم اخلاق مدار و مؤدبی بود، چند بار عذرخواهی کرد و، چون یک دست نداشت، حکم را به دندانش گرفت و آن را پاره کرد. بعد مقابل چشم های متعجبم گفت
بوی عطرسیب می داد، به وقت بی کرونا!
شود. لذت و تبسم بزرگ ترها از شوق و سرور بچه هاست. مسئله چگونه بودن است نه فقط بودن. آقا و خانم دوست می روند سراغ همسایه های دیگر. صدای پایشان دل را می لرزاند. راست گفته اند برای هر چیزی پیمانه ای وجود دارد. مثلاً برای فاصله ها، متر. اما برای دوست داشتن، همه گل ها هم چیزی کم دارند. آیا جای دوست رفته را دریاچه ارومیه در روزگارپرآبی یا باغ هایی که سیب، انجیر، گلابی و توت می ریزند می توانند پر
روایتی چند دقیقه ای از انتظار 30 ساله یک مادر/ شهدای گمنام پناه دلتنگی های "منوّر خانم"
اسفندیار بی تابانه برای دفاع از کشورش راهی مرزهای جنوبی کشور می شد و سرانجام در ایام نوروز سال 65 در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و اثری از پیکرش تا به امروز نیست. آیا نشده بود که مانع از رفتن اسفندیار به جبهه شوید؟ چند باری از او خواستم که بیخیال جنگ شود و ازدواج کند اما همیشه می گفت برای دفاع از کشور باید جان خودم را فدا کنم و تا پیروز نشویم من شبی خواب
رقص نیلوفر در مرداب/سرگذشت بانویی که پس از 9 سال خماری مهندس و کارآفرین شد
آگاهی زیادی از مصرف مواد مخدر نداشتم، همسرم نیز جوری من را قانع کرده بود که فکر می کردم، او مواد را تفریحی مصرف می کند در حالی که بعدها متوجه شدم که اصلا مصرف تفریحی مواد مخدر نداریم. خانم گُل از پا منقلی های شوهرش نیز برایمان تعریف می کند: چند ماهی از ازدواج مان گذشته بود و مصرف مواد همسرم از چند هفته یک بار به هر روز تبدیل شده بود، دیگر کمتر به خانه می آمد و بیشتر مواقع بیرون از خانه
مروری بر اظهار نظرهای غیر فنی گل محمدی و فکری در نشست های خبری
به گزارش گروه رسانه های دیگر خبرگزاری آنا ، آنهایی که حتی نشست های خبری را دنبال می کنند در این 12 - 10 هفته ای که از لیگ برتر گذشته یک اظهار نظر فنی و منطقی از دو سرمربی پرسپولیس و استقلال نشنیده اند! همه چیز شده بهانه و همه چیز شده یک سردرگمی و دنبال مقصر گشتن. تا زمانی که تیم می برد همه چیز گل و بلبل است و درایت و تاکتیک های خاص آقایان باعث کسب سه امتیاز شده است اما اگر تیم ببازد.از بقال سر
38 سال چشمم به در بود، مادر!
انگشتی، رخت و لباسی از ناصرش به دستش برسد تا برای پسرکش مزاری درست کند. چند روز پیش از سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) همه بچه ها با اهل و عیال شان به دیدن مادر آمدند. دایی ها هم آمدند. این بار هم آمدن آنها بی حکایت نبود. دایی احمد نگرانی را از چشم های خواهر مظلوم و بی صدایش خواند. فقط هم از او بر می آمد که قضیه را به مادر بگوید. دایی احمد کنار خواهر نشست. مادر از دهان دایی احمد چشم برنمی داشت: آبجی
پیرزنی که روز قیامت سربلند خواهد بود+عکس
فرزندان این زن به شهادت رسیدند تا روز جزا خون شان گواهی باشد بر خلوص پدر و مادری که همه چیزشان را گذاشتند برای پروردگارشان. به گزارش یاشهید ، کجا از مرگ می هراسد آن کس که به جاودانگی روح در جوار رحمت حق آگاه است؟ و اینچنین، اگر یک دست تو نیز هدیه ی راه خدا شود، باز هم با آن دست دیگری که باقی است به جبهه ها می شتابی. وقتی که اسوه ی تو آن تمثیل مطلق وفاداری، عباس بن علی (ع) باشد، چه باک
مهدی زاده: صنعت نفت به جز صحنه گل موقعیتی نداشت
به گزارش "ورزش سه"، محمدرضا مهدی زاده روز گذشته با گلی که در دقیقه 88 مقابل نفت آبادان به ثمر رساند، خودش را به عنوان یکی از چهره های شاخص زمین مطرح کرد. او درباره بازی گفتگویی با خبرنگار ما داشت و در مورد پیروزی 2 بر 1 برابر نفت آبادان که سپاهان را هم امتیاز استقلال کرد و به رتبه دوم جدول رساند، گفت: این بازی برای ما شش امتیازی بود. چون باید بالانشین می ماندیم و به خاطر تفاضل گل با استقلال دوم
حسین گمنام نماند
کد محتوا: 38879 || تاریخ: 08 بهمن 1399 شهرآرا : درست روز 24سپتامبر 2014 بوده است. اینستاگرام که این طور می گوید. خبر داده بودند هویت شهیدی از گمنامان گلبهار محرز شده و حالا مادرش در مهمان پذیری در خیابان خاکی به انتظار نشسته تا صبح شود و بعد 31سال ببرندش سر خاک پسرش. چند ساعت سختی بود رفتن و برگشتنم. همه ساعات هم به سکوتی طولانی گذشت، روبه روی مادر شهیدی که یک عکس قدیمی توی بغل گرفته بود
حاج قاسم تأکید داشت حاج محب گمنام نماند
محب، در شأن محب علی سنگ بگذارید، چراکه ایشان محب علی بود . گفتم: پس اجازه بدهید که تنها یک مدتی مانند شهدای گمنام باشد ، گفت: برای یک مدت کوتاه اشکالی ندارد ؛ بنابراین از ماه شعبان که خاکسپاری حاج محب انجام شد، تا ماه محرم ، مزار حاج محب مانند شهدای گمنام سنگ نداشت و از بنیاد شهید و امور ایثارگران هم خواهش کردم که برای وی سنگ مزار نگذارد تا همان گونه که حاج محب تأکید کرده بود، همه هزینه
قتل دوست صمیمی به خاطر فحاشی در اینستاگرام
/> خیلی وقت ها با هم میهمانی می رفتیم و شب قبل از حادثه هم باز با هم میهمانی بودیم. همان شب من متوجه شدم که مقتول با پسر مورد علاقه من دوست شده است. آن پسر برایم ارزش نداشت؛ اما من از مقتول ناراحت شدم، چون او دو سال دوست صمیمی من بود و نباید با این کارش به رفاقتمان خیانت می کرد. متهم ادامه داد: با اینکه خیلی ناراحت بودم، اما تصمیم گرفته بودم اهمیت ندهم و فقط می خواستم دیگر با مقتول کاری
گفت وگو بادکتر احمد خنجری قمی ، جانبازقطع عضو(بخش نخست) ابر و باد و مه و خورشید و فلک تلاش کردند شهید ...
مسیر که می رفتیم دوستم گفت: احمد انار بکنیم. من هم دو تا گل انار کوچک چیدم و داخل جیب کتم گذاشتم. همین که رسیدیم سر کلاس، او مرا به ملا لو داد. ملا هم در جیبم دو تا گل انار را پیدا کرد. بحث شرعی آن را هم بعدها متوجه شدم که شاخه ای که از خانه ای بیرون آمده باشد، میوه هایش بی اشکال و حلال است. این ملا که هیچ اطلاعی از مسایل دینی و شرعی نداشت، مرا فلک کرد و اتفاقاً یک سر فلک را هم دست همان بچه فضول داد
روایت 2 عکاس از ماجرای تصاویر تکان دهنده شان از مادران شهدا
مشکلاتشان دعا می کنم. پسرم قلب بسیار رئوف و مهربانی داشت از این مادر می خواهم از پسر شهیدش هم برای ما خاطره ای تعریف کند که می گوید: پسرم سن و سالی نداشت که شهید شد، اما یادم هست که رابطه خیلی خوبی با خواهر و برادرهایش داشت. بین بچه هایم، قلب بسیار رئوفی داشت و خیلی مهربان بود. دفعه اول که رفت خط مقدم، به من خبر داد که به زودی در یک عملیات شرکت خواهد کرد. 50 روز از او خبر نداشتم. بعد
یک شب در سنگر دیده بانی زیر آتش سنگین/دست خدا را در کربلای 5 دیدیم
سختی را ایجاد کرده بود. ماشین ما را هم دیده بودند. منور می ریختند و هوا مثل روز روشن شده بود. من نماز نخوانده بودم. فضای داخل سنگر به گونه ای بود که باید گردن را خم می کردی تا سر به سقف سنگر نخورد. در یک جای دو متر در یک متر حدود پنج نفر فشرده نشسته بودیم. جا خیلی تنگ بود. همانجا قامت بستم برای نماز. وقتی چند جمله را می خواندم به خاطر وضعیت شدید آتش فراموش می کردم کجای نماز بوده ام
چشم انتظاری 37 ساله مادر شهید/ خوابی که تعبیر شد
شهدای گمنام و مفقودالاثر را به گرمه می آورند، پسرم را می فرستم تا پیگیر شود شاید پسرم برگشته باشد. این مادر شهید گفت: چشانم دیگه نور نداشت، ولی چون پسرم را برای رضای خدا داده بودم، دلم آرام بود و هنوز هم فقط یاد خدا و حضرت زینب من را آرام می کند ولی هنوز چشمم به در است که یک روز محسن برگردد. انتهای پیام/
چشم امید بچه ها به شماست
را آورده ایم، اما به دستان ما نگاه نکرده اند و با اندک داشته های خود مثل چای و آب از گروه جهادی پذیرایی کرده اند. کرم عزیزی منش مدیراجتماعی ناحیه 7 شهرداری منطقه 18 نیز که در این کار خیر مشارکت دارد، می گوید: در بین بچه هایی که در کوره پزخانه ها زندگی می کنند استعدادهایی وجود دارد که گمنام مانده اند. یکی از برنامه های اداره اجتماعی، اجرای برنامه های متنوع ورزشی، فرهنگی و هنری است تا این
چگونه جس از اعتیاد، بی خانمانی و خودکشی به استادی دانشگاه رسید!
روشن می کند. جس و لوسی رابطه تلفنی و بعد اسکایپی شان را با هم شروع کردند و هر روز ساعت ها با هم حرف می زدند. می خواستم لوسی را تحت تأثیر قرار دهم. قوطی 100 نوع شامپوی متفاوت، انواعی از صابون ها و بدن شو ها را در هنگام مکالمه اسکایپی پشت سرم می گذاشتم تا لوسی بداند که چقدر به نظافت، بهداشت و سلامتم اهمیت می دهم. من واقعاً نسبت به زندگی گذشته ام احساس ناامنی می کردم و می خواستم او را تحت
ورزش صبحگاهی در جوار گلزار شهدای گمنام محله ابوذر زاهدان
به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از زاهدان مسئول هیئت امناء کهف الشهدای محله ابوذر زاهدان گفت:: صبح امروز به منظور استفاده از هوای پاک به ویژه توجه به امر سلامتی و تندرستی شهروندان در آستانه گرامیداشت دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی درجوار دوشهید گمنام محله ابوذر زاهدان بسیجیان و جوانان ورزش صبحگاهی برگزار کردند. محمودجوادیان فر افزود: شرکت کنندگان دراین مراسم پس از نرم کردن بدن شان به وسیله
پورموسوی: صنعت نفت با حضور هواداران جان می گیرد/ حاضریم تا هفته هجدهم بازی کنیم
روزنامه گل - سیروس پورموسوی در خصوص شکست روز گذشته صنعت نفت آبادان مقابل سپاهان اظهار داشت: بچه های ما مستحق شکست نبودند. در بدترین حالت، مساوی حق ما بود. موقعیت های خوبی ایجاد کردیم. از جوانان خوب و بومی استفاده کردیم و به گل هم رسیدیم اما به تجربه سپاهان باختیم. سپاهان تیم بزرگ و قابل احترامی است. وی افزود: واقعا شروع خیلی خوبی داشتیم. در دقیقه 5 غافلگیر شدیم و گل خوردیم. بعد از آن
تازه کارهای جشنواره فیلم فجر که گمنام نیستند
در کنار کارگردان تئاتر و بازیگر سینما با فیلم روزی روزگاری آبادان از جمله فیلم اولی های جشنواره هستند که هرچند تجربه نخستین کارگردانی را دارند، قطعا برای سینمای ایران گمنام نیستند. اما در کنار این چهار کارگردان، 18 فیلم اولی دیگر نیز برای حضور در جشنواره امسال ثبت نام کرده اند که اسامی آنها بعد از اتفاق به کارگردانی ، گل به خودی ساخته ، مصلحت نظام یا پدری به کارگردانی ، سیاه باز ساخته
من آرش افشین، بچه خوزستان، هنوز زنده ام (عکس)
به گزارش "ورزش سه"، این مهاجم سابق تیم ملی با پیراهن آبی با طرحی شبیه به زمانی که به عنوان یک ستاره به استقلال پیوست، بین بازیکنان گمنام شهرداری آستارا می دوید و از آنها انرژی مثبت می گرفت؛ این در حالی بود که بازوبند کاپیتانی تیم هم بر بازویش بسته شده بود. او گل دوم تیمش را مقابل ملوان به ثمر رساند؛ تیمی که آخرین بازی های درخشانش در فوتبال ایران را با پیراهن سفید آنها انجام داده بود.
پروین: از خُماری وحشت داشتم/روز عروسی دیگران عزای من بود
موقع مرگم را از خدا خواستم؛ کودکم را به باد کتک گرفتم، اما خودم هم می گریستم چراکه کسی جز خودم مقصر نبود. تنها بهانه ادامه زندگی ام این چند معصوم بودند و اگر ترس از آینده مبهم شان بعد خودم نبود شاید سال ها قبل به این زندگی سیاه خود پایان می دادم. نخواستم فرزندانم در این وادی بیفتند، اما حال خودشان راهش را یاد گرفته بودند... آن موقع بود که عزمم را جزم کردم چراکه نمی خواستم
یادی از شهید گل محمد غزنوی، فرمانده گردان و محور عملیاتی لشکر 5 نصر
بود، وقتی دید گل محمد می خواهد برود، گفت: من هم همراهتان می آیم. گل محمد گفت: این چند قدم که بی سیم نمی خواهد، اگر کاری داشتم صدا می زنم. فاصله بیشتر از 200 متر نبود. احمدیان گفت: نه من هم می آیم. گل محمد گفت: اشکالی ندارد. اتفاقا در همین موقع آقای حسینی که از بچه های گردان دیگری بود هم به سمت او راه افتاد. نزدیکی توپ 106 که رسیدند، ناگهان یک خمپاره در نزدیکی شان به زمین خورد و گردوخاک
دختران افسانه
اذیت کرده بودند که از خانه شان فرار می کند. مادر بزرگم جادوگره! چند روز بعد و روزی که مادربزرگ، خواهر، برادر و زن عموی زهرا جای او را پیدا کرده و برای بردنش می آیند، جیغ می زده و نمی خواسته که از مامانی جدا شود. گوشه ای پنهان شده و التماس می کرده که؛ تو رو خدا کاری کنین با اینا نرم. مادر بزرگم جادوگره قصه واکنش عجیب زهرا، آن هم فقط در فاصله سه چهار روز بعد از آمدنش
مهدی قرمزها ، مهدی آبی ها
21 درصد آرا در رده دوم قرار گرفت. هر دو مهاجم که از سرمایه های فوتبال ایران هستند در دو فصل اخیر به خوبی خودشان را در فوتبال ایران مطرح کردند و در داربی اخیر نیز هر کدام یک گل برای تیم شان به ثمر رساندند. افشین خماند در اینباره در روزنامه جام جم نوشت: حالا این نظر سنجی ها خیلی هم ملاک نیست. لشکر می کشند و با کلیک روی یک گزینه به خودشان افتخار می کنند اما این که طبق نظر سنجی AFC مهدی
نان آور سفره غریبان
سخت ترین لحظات زندگی گل پری، روزی بود که از مدرسه گلنار 14 ساله اش به او زنگ زدند و خبر از بی جانی و بی حالی دخترک نوجوانش دادند. انگار دنیا بر سرش آوار شد. سفره خالی از نانِ خانه شان را می دید و غیر از توکل و مدد از خدای روزی رسان، چاره ای بر این بیچارگی نداشت. اما مگر غیر از این است که خدا خود فرموده من در قلب های شکسته جا دارم؟ همان خدایی که هیچ امیدی را ناامید نمی کند و به واسطه عده ای فرشته
عذرخواهی معلم قزوینی به خاطر تنبیه شاگردش + فیلم گفتگوی اختصاصی
امیرحسین مصطفوی، که مورد ضرب و جرح از سوی معلم قرار گرفت شوکه کننده است. می گوید: می خواهید این گزارش را کار کنید که معلم بچه ام را از کار بی کار کنند؟من او را حلال کرده ام چون از ما معذرت خواهی کرده است.خواهش می کنم از مسئولان بخواهید او را به سرکارش بازگردانند.معلم امیرحسین انسان خیلی خوبی است.دلم نمی خواهد از کارش بیکار شود. این ها را که می گوید برای چند ثانیه سکوت می کنم.آنچه
سکه کرامت یک رو دارد
برچسب ها خادمیاران کانون خدمت رضوی منطقه دانستنی آنلاین مسئولیت اجتماعی مِهر ثامن نان رایگان رضوی نیازهای معیشتی برچسب ها
خرده روایتی از همسر شهید سید موسی فرزین فر که در سال 60 شهید شد
/> سید موسی فرزین فر جوان بالابلند و متینی بود که در نیروی زمینی ارتش خدمت می کرد. معصومه عروس خانواده فرزین فر شد. چند روز بعد از عروسی، به تهران و بعد، با پذیرفته شدن انتقالی، به مشهد آمدند. در این سال ها، خداوند ثمره زندگی هم به آن ها بخشید. سال 57 بود به وقت روبه رو شدن مردم با رژیم. سپردن مأموریت مقابله با تظاهرکنندگان به ارتش، عزم سیدموسی را برای جدا شدن از رژیم جزم کرد. به معصومه