تقدیر بازیگر زن سینما از بردباری همسر جانباز اعصاب و روان
سایر خبرها
برترین نویسندگان ایران
/> 1)جلال آل احمد : جلال آل احمد در 11 آذر سال 1302 در تهران متولد شد. او نویسنده، مترجم و منتقد ادبی و همسر سیمین دانشور بود. اولین کتاب او با عنوان زیارت در سال 1342 منتشر شد. مهم ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر ادبی او بود که نثری فشرده ، ساده و صمیمی و در عین حال پرخاشگر و عصبی دارد. آثار او در 5 دسته طبقه بندی می شوند : قصه و داستان :
چگونه در دوران کرونا دانش آموزان را تشویق به درس خواندن کنیم؟
ارتباط با دانش آموزان و برگزاری کلاس های مجازی ضروری است، اما به تنهایی برای ادامه ی تدریس و یادگیری کفایت نمی کند. دانش آموزان و معلمان باید بتوانند فراتر از ارتباط الکترونیکی، از نظر عاطفی به ویژه در مواقع اضطراب و بحران با هم ارتباط برقرار کنند. متخصصین علوم اعصاب اعتقتد دارند احساسات برای یادگیری مهم هستند. همان طور که در خطای دکارت، آنتونیو داماسیو اظهار می کند: ما ماشین های فکری نیستیم. ما ماشین
اکسیر احسان علیخانی همه را با هم بُرد!
رمضانی ساخته ام. چه آن زمانی که در جشن رمضان بودم که استیج بود، چه زمانی که شب های روشن را به مدت چهار سال به راه انداختم که در پشت بام بود و مثال هم زده بودم که این برنامه چیزی شبیه به میهمان مامان داریوش مهرجویی است، چه برنامه من تو او که در یک باغچه بود، چه بعدا که آلاچیقی به نام ماه نشان طراحی کردم، چه اینکه به بهانه ی سیل و زلزله فرم و ساختار مستندگونه را انتخاب کردم و چه سال گذشته که به عنوان
طلبه جوانی که کلیه اش را به لبخند کودک بیمار بخشید
لقبی که مردم به من دادند همان زائر پیاده بود. علتش هم پیاده روی هر ساله ما به کربلا از سال 1382 بود. آن سال ها خیلی پیاده روی به سمت کربلا مرسوم نبود. ما از آمل تا کربلا، حدود 45 روز در راه بودیم. هنوز صفحه رسمی من در اینستاگرام به نام همان زائر پیاده فعال است. وی در ادامه ماجرای اهدا کلیه و چگونگی آشنایی با سجاد کوچولو را روایت کرد: در اوایل دهه 80 که با روزبه آشنا شدم کارهای خیرخواهانه
پیمانکار تقاطع باغ زهرا با پروژه بازی می کرد/ خبر جدید از چرخ فلک/ قبلی ها باید پاسخگوی وضعیت پسماند ...
شهرداری بوده ایم، اظهار کرد: پس از ارائه برنامه در شورای وقت، وقتی مصاحبه تصویری با خبرنگاران داشتم و از همدلی و همراهی شورا گفتم، برخی تعجب کردند و من هم نمی دانستم قرار است اکثریت اعضای سابق بازداشت شوند، ولی این موضوع نشان می دهد که از همان ابتدا تا امروز بر همدلی بین شورا و شهرداری تاکید داشته ام و امیدوارم تا 15 مرداد که پایان کار این دوره شورا و مسئولیت من است، این همکاری ادامه داشته باشد.
ماجرای مسمومیت مدافعان حرم با آب آلوده!
حالی داشتند. شما آن زمان در سوریه بودید؟ همسر شهید: همسرم یک سال ماموریت داشتند که کار فرهنگی انجام بدهند و برگردند، اما آنقدر اثرگذاری شان زیاد بود و خواهم گفت که چرا به خاطر تاثیرات فرهنگی شان، ایشان را مسموم کردند. بعد از یک سال خواستند که یک سال دیگر هم بمانند. یعنی ماموریتشان تمدید شد. برای سال دوم، من و دخترانم پیش ایشان رفتیم. البته قرار بود از ابتدا برویم، اما به
پدر و مادری که فرزند خود را به خانواده دیگری دادند
توانیم بعضی موارد را در خود هضم کنیم. همسر مجید گفت: دو سال بعد از ازدواج مجید همه ماجرا را برای من تعریف کرد در ابتدا می گفتم مانند فیلم هندی است اما همیشه با این ناراحتی او ناراحت می شوم مجید همه کس من است او همیشه در خودش است و من از این موضوع همیشه ناراحت هستم. مجید ادامه داد: من دو پدر و دو مادر دارم بیشتر دل ام پیش خاله و شوهر خاله ام است اما نمی توانم پدر و مادر اصلی ام
شرح جزء 18 قرآن| ازدواج در اسلام / معیارهای انتخاب همسر
از گناه رسول خدا صلی الله علیه و آله در یک روایت فرمود: من تزوج فقد أحرز نصف دینه [4] هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است و در روایتی دیگر فرمود: من أحب أن یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقاه بزوجة [5] هر که دوست دارد در قیامت خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند همسر اختیار کند. 3. سلامتی جسم و روان دانشمندان می گویند: ارضای صحیح و به موقع غریزه جنسی، برای سلامت جسم
تکه تکه شدن پسر جوان به دست پدر
/> تحقیقات در این پرونده معمایی ادامه داشت تا اینکه عصر همان روز کارگران پسماند شهرداری در منطقه کهریزک از پیدا شدن پاهای یک مرد به پلیس خبر دادند که در این مرحله کارآگاهان احتمال دادند که این نیم تنه متعلق به همان جسدی است که صبح در سطل زباله کشف شده است. بدین ترتیب نیم تنه پایین جسد نیز برای اطمینان به پزشکی قانونی منتقل شد و کارشناسان با انجام آزمایش DNA اعلام کردند که این 2 نیم
گفتگو با علی نقوی مندی، قهرمان شطرنج نابینایان کشور | کیش و مات تاریکی
به شدت مخالف بودم. یکی از آشنایان موردی را معرفی کردند، به سبک سنتی خواستگاری رفتم و واقعیت را گفتم. خانواده همسرم اول مخالف بودند، اما بعد پذیرفتند. درنهایت سال 84 ازدواج کردم. پسرم پرهام الان 11 سال دارد و گاهی اوقات با من شطرنج بازی می کند، ولی رشته مورد علاقه اش همان فوتبال است که بیشتر پسربچه ها به دنبال آن هستند. این نکته را هم درنظر داشته باشید که یک ساعت فکر کردن به اندازه 6 ساعت دویدن
بخشنده تر از خورشید
فرزندان خود برایمان بگوید. مرد و زن شجاع ایلامی که مطیع امر رهبر زمان خویش بودند و مشوق یکدیگر در راه مقاومت. شهید حسین همتی رزمنده گمنام و بی ادعا و غیوری که در میدان مبارزه هم به فکر خانواده بود و همسر وفادارش چون سدی محکم تنها و بی پناه 5 فرزند خود را به دندان گرفت و به ثمر رسانید. سید محمد مشکوهًْ الممالک خودتان را معرفی کنید و نسبت تان را با شهید بگویید. بنفشه همتی فرزند
قسمت 16/ ساعتی در یک مرکز فساد (بخش 3)
و این گستاخی ها را عفو بفرمایید، که گفته اند جنگ اول به از صلح آخر است تا حال صبر کرده اید یک سال دیگر هم صبر کنید امتحان کلاس یازدهم را که دادم لایق این اظهارات خواهم بود و فعلا، چون وقت دیر شده است مرخصم بفرمایید. زیرچشی نگاه کردم دیدم پیرزن کاغذ یادداشت جعلی را زیر دندان های عاریه مصنوعی کثیف خود می جود و بانو هم برخاسته مصمم حرکت است. بادا باد، خود را به خطر انداخته و از خدا مسئلت
پست های کلیدی دولت دراختیار اصلاح طلبان است/نگفته ام نامزد نمیشوم
میلیون رای رئیس جمهور حفاظت می کردم. جهانگیری با اشاره به مساله ارز 4200 تومانی گفت: ما با شروع دولت، سه نرخ ارز داشتیم، ارز 1200، 2477 و ارز آزاد که از اسفند 91 حدود 4 هزارتومان بود، ولی با شروع این دولت روند کاهشی پیدا کرد. وی ادامه داد: روزهای اول، دوتا ارز اول را باهم ادغام کردیم، چون فکر می کردیم که باید تک نرخی شود. مدتی طولانی در زمان دولت یازدهم، نرخ دلار در محدوده
جهانگیری: ارز 4200 مصوبه جلسه سران سه قوه بود/ احمدی نژاد کاری کرده که ما تا 50 سال دیگر نمی توانیم به ...
اسحاق جهانگیری معاول اول رئیس جمهوری با حضور در اتاق سایت انتخاب در کلاب هاوس به سئوالات مختلفی پاسخ داد. به گزارش نواندیش ؛ در ادامه محورهای سخنان جهانگیری در اتاق گفتگوی سایت انتخاب در کلاب هاوس می آید: کلاب هاوس فرصت خوبی است؛ به همه ی دوستانی که نگران هستند و طوری اظهار نظر می کنند که از فضای مجازی و توسعه آن، می ترسند، می گویم گه چرا می ترسید؟ اتفاقا شفافیت در همینجا
پایان فرار 20 ساله مرد قاتل
می کرده و همسر او مدتی قبل جدا شده است. بیشتر بخوانید: قتل خونین در مشگین شهر / 7 زن و مرد بازداشت شدند دستگیری 3 متهم در گام بعدی کارآگاهان به سراغ همسر مقتول رفته و زن جوان در تحقیقات گفت: به خاطر اختلافاتی که با همسرم داشتم یک سال قبل از او جدا شدم و به همراه پسر کوچکم به تنهایی زندگی می کنم. از ماجرای قتل همسرم نیز بی خبر بودم تا اینکه در روزنامه ها خبر
واژه عمو فردوس را فرزندان شهید به من هدیه کردند
وهاج دعوت شدم و من تئاتری را کارگردانی کردم و دانش آموزان را تشویق کردم تا خودشان را از طریق تئاتر بیان کنند. همان جا متوجه شدند که در این حوزه هم کار می کنم و مکتب پداگوژی (تئاتر تعلیم و تربیت) را پیش می برم. همسر خواهرم شهید علی ولی پور نخستین شهید فرهنگی در کوی ذوالفقاری آبادان به شهادت رسیده بود و برادرم منصور در سال 59 به شدت مجروح شد. همسر خواهر دیگرم محمود آبرون در مناطق جنگی جانباز شد
دختر 3ساله عضو چهارم باند سرقت از طلافروشی
ماسک به صورت داشتند چهره هایشان به صورت واضح مشخص نبود. همچنان که بررسی ها ادامه داشت چند شکایت مشابه دیگر پیش روی تیم تحقیق قرار گرفت که نشان می داد این گروه با برنامه ریزی قبلی و به صورت سریالی به طلافروشی ها دستبرد می زنند. در همه سرقت ها کودک 3ساله همراه سارقان و عضو چهارم این گروه بود. شیوه و شگرد اعضای این گروه یکسان بود چرا که زن حواس طلافروش را پرت کرده و 2مرد دست به کش روی و سرقت
از میرداماد با عشق
نوشتن نقد برنامه های تلویزیون و فیلم های سینمایی. 21 سال قبل نقد هایم در ستونی به نام زاویه دید در صفحه سه چاپ می شد. همین چند روز قبل دیدم نقدی که درباره سریال داستان های یک شهر نوشته بودم -قسمتی که به ایدز پرداخته بود- تیترش آمده بود در یکی از باکس های صفحه اول. لذت می برم وقتی می بینم از همان اول کار با دلم برای روزنامه جام جم نوشته ام و البته همچنان می نویسم. من عجیب روزنامه جام جم را دوست دارم
برنامه سازان و دردسرهای یک ویروس
شده که بیش از یک سال از آن گذشته است، با مسائل عدیده ای دست و پنجه نرم کردند و به تولید برنامه پرداختند. مسائلی چون ضدعفونی کردن دائمی محیط، خطر حضور مهمانان در برنامه و مضاف بر آن عدم تمایل مهمانان به حضور در برنامه و لغوهای متعدد و متکرر به دلیل ترس از ابتلا به کرونا، محدودیت تردد و چالش های برنامه سازان شبانه، ابتلای عوامل تولید به کرونا و تعطیلی یا تعویق برنامه، استرس و نگرانی دائمی بابت ابتلا
باید در انتخابات شرکت کنیم تا شهر سقوط نکند / شهر را به مافیا واگذار نکنیم
قاسم همه ی جان ماست. جهانگیری درخصوص بنزین در سال 98 گفت در بحث بنزین، من در سال 98، در جلسه سران سه قوه، من پیشنهاد دیگری راجع به بنزین داشتم، پیشنهاد داشتم که بنزین به جای اینکه به خودرو دهیم.......برخورد بدی با من شد....قهر کردم...گفتم دیگر نمی آیم و دیگر ادامه نمی دهم.... در دی 96، مشهد بودم، انجا این جمله ی مهم را اعلام کردیم، اقایانی که این تظاهرات را راه انداختید، دودش به چشم شما هم
مسجد جمکران 1069 ساله شد
جمکران را به این عبارت نقل کرده است: شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می گوید: شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 373 هجری در سرای خود خفته بودم که جماعتی به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته بود. مرا بیدار کردند و گفتند: برخیز و امر امام محمد مهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه را اجابت کن که تو را می خواند . حسن بن مثله می گوید: من برخاستم و آماده شدم چون به در سرای رسیدم
کارآفرینی برای بانوان بی سرپرست با صنایع دستی/ شرایط صادرات را داشتم اما پشتیبانی نشدم
رشته در استان، ناچار به افتتاح مغازه و تهیهٔ مواد اولیه از تهران شدم، چون وقتی شاگردانم را به دنبال مادهٔ اولیه می فرستادم، پیدا نمی کردند. حسنی عنوان می کند: یکی دیگر از موانعی که در ادامهٔ راه با آن برخورد کردم، مربوط به سال های 90-91 بود که یک تلاطم اقتصادی در بازار اتفاق افتاد و همین امر به پیشرفت کسب و کارم ضربه زد و بخشی از سرمایه ای را که با سختی فراهم کرده بودم در این سال ها از دست دادم
حجت الله علی محمدی؛ چاپچی که می خواست طبیب باشد
را به عهده ی من گذاشتند و با 21 سال سن جوان ترین مسئول شعبه ی آن زمان بودم. بعد از یک سال کار کردن وقتی دوره ی مبتدی گری را گذراندم در مدرسه ی شبانه تا سال یازدهم، تحصیلاتم را ادامه دادم. اولین استادکار من پیرمردی به نام آقای حریری بود که بعدها به چاپخانه ی ارتش رفت. بعد از او نورالله خان در چاپ مطبوعات استادکارمان شد. البته مدت کوتاهی آقای محمد دولتی که من صفحه بندی را از او یاد گرفتم
وقتی حاج حسین یکتا به همراه خانواده مربع های قرمز را روایت کردند
خبرگزاری میزان - پانزدهمین برنامه از دعوت در روز میلاد امام حسن مجتبی (ع) با میزبانی از حاج حسین یکتا رزمنده و جانباز هشت سال دفاع مقدس، پدر و مادر و همسرش گذشت؛ در ابتدا پدر و مادر حاج حسین از 52 سال زندگی مشترک شان گفتند؛ مادر گفت 68 سال دارم و 15 سالگی با همسرم ازدواج کردم پدر ادامه داد: من از 15 سالگی کاسب بودم؛ در کار پوشاک و فرش بودم در این مدت کسی از ما ناراضی نبوده است معرف ما عمل ماست تا
شهادت بانوی جانباز 70درصد کرمانشاهی و مادر سه شهید
نبود. پزشکان تصمیم گرفتند که بنده را برای ادامه درمان به کشور آلمان اعزام کنند. اگر چه کمی آرام شدم اما انگار غم دنیا در دل من خانه کرده بود. ندیدن بچه ها، دوری از همسر، سفری تنها به کشوری غریب و وضعیت جسمانی ام، همه و همه باعث می شد که لحظه به لحظه نگرانی و دلشوره ام بیشتر شود. ساعت پنج صبح 6 خرداد 1366 هواپیما در فرودگاه آلمان به زمین نشست و بلافاصله به بیمارستان انتقال
3 باور عامیانه نادرست در مورد ازدواج
این رنگ را دوست دارد و آن ها باید شبیه هم لباس بپوشند! قرار نیست خانم خانه تا دیر وقت شام نخورد، چون همسرش هنوز نیامده و آن ها باید باهم و در یک بشقاب غذا بخورند. شاید ژانر مورد علاقه من و همسرم در دیدن فیلم سینمایی متفاوت باشد، مجبور نیستم او را در دیدن فیلم محبوبش که برای من خسته کننده است همراهی کنم و یا اینکه هربار همسرم می خواهد به مادرش سر بزند من باید همراه او باشم. وی ادامه داد
همسر شهید شیرودی: هواپیمای عراقی وارد منزل ما شد؛ اما جبهه را ترک نکرد
فرش می اندازد و فرش به اندازه همان سطح بخاری می سوزد البته من در آشپزخانه بودم دیر متوجه شدم من نگران بودم که چگونه به همسرم بگویم، چون به هر حال با پول قرضی این فرش را تهیه کرده بود، آن شب یک ماموریت کار داشت روز قبلش هم تهران بود، من گفتم خدایا چه بگویم شاید ناراحت شود... *واکنشی که غیرقابل تصور بود وی در ادامه بیان می کند؛ آن شب یک مصاحبه تلویزیون ی از شهید شیرودی پخش کرده
من 68 سال پیش دندانپزشک شدم
های این مدرسه بودند که هنوز هم در اصفهان کار می کند. از پدرتان خاطره ای در ذهن تان مانده؟ ما زندگی جالبی داشتیم. وقتی من به دنیا آمدم برادر بزرگم 60 سال داشت و بعد ها ما مشکلات مالی زیادی با آنها داشتیم. هرچند ثروت زیادی از محاسب الدوله مانده بود و برای همه بچه ها خانه ای و ملکی به ارث ماند، ولی ما چون از همسر دوم پدر بودیم دچار سختی هایی شدیم، هرچند درمجموع خانواده بزرگ و
رمضان خود را چگونه می گذرانی پدر!؟
شیعه نیوز : تقریبا نیمی از رمضان امسال هم رفت. ظاهر همه چیز مثل سال های گذشته است. همچنان هوا گرم است. همچنان همان شور و شوق دم افطار ها برقرار است. همچنان سرعت ماشین ها تابعی از شعاع و قدرت تابش خورشید است و همه برای زودتر رسیدن و درک لحظه شیرین افطار از هم سبقت می گیرند. همچنان استرس تهیه نان داغ دم افطار روی اعصاب است. آن هم با ذره کوویدچاق قاتلی که یک نفر پیش و پس از آن ها در صف نانوایی جاخوش
به مناسبت سالروز شهادت شهید علی اکبر شیرودی؛
شهید شیرودی بودم. در خصوص پروازها با هم صحبت می کردیم و اوقات فراغت با هم ورزش می کردیم و رفاقتمان تا زمان شهادتشان ادامه پیدا کرد. من در 23 سالگی خلبان شکاری کبری شدم و بقیه خلبانان هم در سن و سال من بودند. همه ما بلافاصله پس از فارغ التحصیلی وارد جنگ شدیم. در آمریکا هم در این سنین کسی خلبان شکاری کبری نمی شد. ما جوان بودیم و مشکلات رژیم شاه را لمس کرده بودیم. شهید شیرودی این موارد را می دانست. یک