سایر منابع:
سایر خبرها
مهندس نفت کشور در قطعه 42 چه می کند؟
شربت می داد به زائران شهدا. باید آتشی که سرتاپایم را می سوزاند با یک لیوان آب خاموش می کردم. همان جا دیدمش. روبه روی موکب قبل از اینکه لیوان آب را بردارم، پلاستیک سیب های گلاب شسته شده را گرفت جلویم. سربرگرداندم سمت خانواده شهدا... من به فکر آب خنک بودم ولی داغ آنها با هیچ آبی آرام نمی گرفت. دلم می رفت که جلوتر بروم و همه آدم هایی که دورم بودند را بغل کنم، اما پایش را نداشتم. یکی از سیب
دلنوشته فعالان قرآنی در واکنش به جنگ تحمیلی 12 روزه + عکس
ی این عزیزان را عنایت فرمائی. تردیدی ندارم که به فرموده سردار دل ها، شهدا، شهید زندگی کردند که شهید شدند و اینک نیز شاهد و ناظر هستند و تردیدی نیست که نبود این عزیزان در بین ما از بود آنان برای دشمن و استکبار جهانی خطرناک تر است، چرا که خون پاک این عزیزان باعث جوشش و رویش رهروان آنان خواهد شد. اَللّهُمَّ ارْزُقْنا الشَّهادَةِ. انتهای پیام
روایت رمز پرواز در حسینیه ای شهیدپرور/ شهید مرتضی میثمی؛ از دل روضه های خانگی تا اوج آسمان+فیلم
شهادت ختم شد؛ راهی پر از سادگی، توکل، مجاهدت و عشق به اهل بیت (ع). در این گفت وگوها، تصویری زنده از انسانی نقش می بندد که با حضورش برکت می آورد و با رفتنش، چراغی فروزان برای دیگران شد. پدر شهید میثمی در ابتدای این دیدار، با اشاره به اینکه این منزل از بدو سکونت به نام اهل بیت و به روضه مزین شده است، از فضای حسینیه و برگزاری روضه های ماهانه به عنوان منشأ برکت در زندگی یاد کرد. وی با بیان
شنیده بودم شهدا نوری در چهره دارند
تجربه نکرده بودم صبح روز یکشنبه مصادف با اول تیر ماه سال 1404 از خواب بیدار شدم و خبر شهادت محمدرضا را دریافت کردم و هر چند غم سنگینی است ولی او به آرزویش که شهادت بود رسید. در ساختن کابینت نیز با اقوام همکاری داشت و دوستانی که ما را می شناختند برای ساختن کابینت منزل ما زیاد سر می زدند و دقت کاری زیادی داشتند و هنرمندانه بود و در رفتار با پدر، مادر، برادر و خواهر، همسایگان و همکاران خیلی
برای دویست و سی امین خبرنگار شهید/ چقدر شبیه غزه شده ای فرشته!
که از یک سال و نیم پیش و پس از طوفان الاقصی با شهادت اولین خبرنگار غزه ای جان گرفت و در طول بیش از یک سال و نیم، شمارش به 230 خبرنگار شهید رسید. همان فهرستی که شهدایش جزو شجاع ترین و مظلوم ترین پیامبران حوزه اخبار حقوق گم شده بشر هستند. خودت گفته بودی - به دوستان و همکارانت گفته بودی می خواهی یکی از آن شهدا باشی. گفته بودی می خواهی اسلحه در دست بگیری و به غزه بروی
شهید مجید تجن جاری ؛ کسی که تا قلب هوش مصنوعی جهان پیش رفت
هست برایش اسباب بازی می خرید و می گفت: باید باهوش بار بیاید. خودش پدر نبود، اما پدری را زندگی می کرد. او در عمل، شهید بود؛ نه فقط در لقب صدا آرام تر می شود، اما معنا سنگین تر. شهادت را فقط در لباس رزم و میدان نبرد نمی دید. شب ها تا سحر پشت مانیتور می نشست، کد می نوشت، ایده می ساخت، آینده می ساخت. پروژه هایی می نوشت که انگار از دهه های آینده آمده بودند. خواهر شهید اضافه می کند: جهادش
جنایت اسرائیل| بزدلانه ترین حمله به قهرمان علم/ داستان زندگی شهید هوش مصنوعی
تجن جاری پدر شهید می خواهیم تا از تنها پسرش بگوید، از زمان تولدش تا به این سطح از علم و دانشی که رسیده، سوسوی چشم هایش نشان از پر شدن اشک و مکث طولانی اش بغض نهفته در گلو را به ما بیان می کرد اما سکوتش را شکست و گفت: لحظه لحظه زندگی مجیدجان در ذهنم هست از آن زمانی که به دنیا آمد تا به جایگاه دکترا رسید؛ مجیدجان از همان ابتدا که نامش از نام شهید فامیلی مان مجید خالقی گرفته شد تا این لحظه ای که به
بهشتی در این نزدیکی...
به من صبر دهد ... با اشک های او همراه می شوم، او یک مادر است، مادر... . آن سوی قطعه 42، سفره ای بزرگ بر سر مزار پنج نفره ای پهن است؛ می گویند مزار سیدعلی است، سیدعلی ساداتی ارمکی کودک چهارساله ای که همراه با دو خواهر، والدین و پدربزرگ و مادربزرگش به شهادت رسیدند؛ در خبرها در موردشان زیاد خوانده بودم؛ اینکه پدرشان سیدمصطفی دانشمند بوده؛ اینکه مادر سیدمصطفی صبر زینبی دارد و برای فرزندانش
پسرم رفت، اما سرافرازی اش ماند
... پسرم را دادم، اما عزتم را گرفته ام. پسرم رفت، اما سرافرازی اش ماند... او تنها فرزندم نبود، تمام جان و امیدم بود. از لحظه ای که پا به این دنیا گذاشت، با هر خنده اش روح می گرفتم و با هر مریضی اش جانم به لب می رسید. وقتی گفت می خواهد برای دفاع از وطن و لبیک به ندای رهبرش برود، دلم لرزید... اما جلوی اشک هایم را گرفتم و فقط گفتم؛ خدا پشت و پناهت . امروز، قاب عکسش را به سینه می فشارم و جای خالی اش را با یاد شجاعتش پر می کنم. هر شب قبل از خواب، با چشمانی اشک بار می گویم؛ پسرم تو رفتی اما نامت در تاریخ ماند و مادرت تا همیشه به بودنت افتخار خواهد کرد . انتهای خبر/ ...
برادری داشتیم که جانش را فدای ایران کرد
به گزارش پایگاه خبری حیات ، در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به تهران در روز دوشنبه، دوم تیرماه 1404، جمعی از هم وطنان مظلوم ما از جمله شهید محمدرضا همایونی حقیقی، کارمند فداکار نیروی انسانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. خبرنگار نوید شاهد در جوار مزار این شهید گرانقدر گفت وگویی با صدیقه همایونی حقیقی، خواهر بزرگ تر شهید انجام داد او با لحنی آمیخته به افتخار و اندوه، از برادر شهیدش چنین
دشت لاله های به خون غلتیده | روایتی از قطعه 42 بهشت زهرا که شهدای جنگ 12 روزه تهران در آن آرمیده اند
صدا می گذرد. پدر و مادر علیرضا و امیررضا تازه از راه رسیده اند، اما دلتنگی به مادر مجال نفس تازه کردن نمی دهد و وقتی صورت خسته و تکیده اش را روی مزار پسرها می گذارد، سردی خاک چشم های معصومش راتر می کند. این مادر در مورد محل شهادت فرزندانش می گوید: بعد از انفجار بلوک 12 شهرک شهید چمران، از قد و بالای رعنای پسر 16 و 32 ساله ام، فقط چند پاره استخوان باقی مونده. او به سختی جملاتش را
رضا شهادت را یک انتخاب می دانست
زندگی در راه خدمت به مردم و پاسداری از خاک وطن. آتش عشق به شهادت، از دیرباز در جان رضا شعله می کشید همواره تاکید داشت که نباید شهادت و شهدا را امری دست نیافتنی جلوه داد، بلکه باید شهدا را چنان معرفی کرد و شهادت را چنان شناساند که هر کس، در راه اسلام و ایران قدم برمی دارد، بارقه ای از ایثار و فداکاری را در وجود خود احساس کند. او معتقد بود که شهادت، تنها مختص به افراد خاص نیست
مرگ تلخ تازه داماد به خاطر ایست قلبی !
ازی درخشان خسرو شکیبایی + فیلم مشاهده خبر اخبار تاپ حوادث ازدواج همزمان 2 عروس ایرانی با پسر 16 ساله کاشمری !/ چه هووهای سازگاری + عکس کشف گنج از کوزه پر از سکه زیر خاک های کنار رودخانه خلاقیت خنده دار پدر ایرانی برای ضد سرقت کردن خانه اش حماسه ساز شد+عکس/ هنر نزد ایرانیان است و بس قتل پدر جوان جلوی چشمان همسر و نوزاد 2 ماهه اش در اهواز + عکس اسرائیل میدان تجریش و م
شهیدنامه ایرنا استان سمنان؛ جاویدنام اسماعیل میرآخوری
هم در شمار اموات نام بردم. همان شب اسماعیل را در خواب دیدم. به من گفت: خواهر! سوره مریم که خواندی به من نرسید، دوباره برای من این سوره را قرائت کن. متعجب شدم. وقتی از افراد مطلع سوال کردم گفتند: چون شهدا زنده اند، اموات محسوب نمی شوند. دوباره سوره مریم را به نیت برادر شهیدم خواندم. او دوباره به خوابم آمد و گفت: صواب قرائت این سوره به روح پاکش هدیه شده است. برادر شهید گفته است
ستون های صبر، مقاومت و امید
گویی، ترس های پنهان کودکان را بیرون کشیدند و آنها را به سمت امید و آینده هدایت کردند. خانمی از اهالی اصفهان می گوید: در یکی از شب های حمله، صدای انفجار نزدیک بود و بچه ها از ترس گریه می کردند. من کنارشان نشستم و قصه ای از شجاعت مردان و زنان وطن مان گفتم، تا اینکه آرام شدند. آن لحظه فهمیدم که مادر بودن یعنی چراغی در تاریکی. کمبود منابع و قطع احتمالی امکانات، شرایطی بود که
صهیونیست ها زهرا 7 ماهه و فاطمه 5 ساله را همراه والدین شان شهید کردند
من می گفت: مامان! دوست نداری مادر شهید شوی؟ ناراحت می شدم و می گفتم چرا این حرف ها را می زنی؟! چند ماه این حرف ها را می گفت. آخر به عروسم گفتم زینب جان! چرا محمدرضا می گوید تو دوست نداری مادر شهید شوی؟ محمدرضا به پسر دیگرم می گفت: دوست نداری برادر شهید شوی؟ پسرم سرش را پایین می انداخت و ناراحت می شد. عروس شهیده ام می گفت: مادرجان! شهادت لیاقت می خواهد. کسی شهید می شود که در های بهشت را ببیند
آرامشم را از دفن همسر و فرزندان شهیدم در جوار امام رئوف دارم
خبرگزاری رضوی - آزیتا ذکاء؛ جنگ تحمیلی 12 روزه اسرائیل به خاک وطن مان، شهدای بیشماری داشت که نه تنها شامل سرداران و دانشمندان می شد، بلکه از قشر ورزش و رسانه نیز شهید داشتیم و همچنین کودکانی که در کنار پدر و مادر خود برای همیشه دارفانی را وداع گفتند و به جمع فرشتگان آسمانی پیوستند. در جمع این شهدا، 12 شهید طلبه هم در کنار خانواده خود به خون غلطیدند که از جمله آنها می توان به حجت الاسلام
آغوش شهادت؛ مزد بازنشستگی / من قالدیم اسرائیلین جنگینه
هم، با همبستگی و وحدت کامل کنار هم بایستیم. تنها در این صورت است که می توانیم انتقام جدی تر و قاطع تری از اسرائیل بگیریم. او ادامه می دهد: به احترام شهدا، باید دست یکدیگر را محکم تر بگیریم، چرا که هر چقدر دست های ما استوارتر و محکم تر باشد، دشمن نمی تواند هیچ کاری از پیش ببرد. درست همان طور که رهبر معظم انقلاب فرموده اند: دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند. پدر شهید شد و شیر پسرش
فال حافظ| فال حافظ یکشنبه 29 تیر ماه 1404
ملاقات را انجام دهید. به پدر، مادر و همسر خود محبت کنید. 4- شما برای دانش و دانشمند اهمیت زیادی قائل هستید. اهل مطالعه، پژوهش، مقابله و مقایسه هستید. از روی احساس، وظیفه شناسی و وجدان کار می کنید. اگر می گویید همسر، برادر، خواهر، تو را دوست دارم، از صمیم قلب بیان می کنید. فردی واقع گرا می باشید اما خیلی زود رنج چون توقع نارو خوردن ندارید. آرزوی شما شادی و نشاط در محیط خانواده است.
برای ظهور امام زمان(عج) دعا کنید
به سعادتشان را در این دنیا که عرصه آزمایشی بیش نیست، خواستار باشید. پس فرزندانتان را به صاحب اصلی اش بسپارید و برایشان دعای خیر نمایید در پایان چندجمله ای برای خانواده ام وصیت می نمایم که امیدوارم موبه مو انجام گردد: 1- از پدر و مادرم می خواهم که خود را برای من ناراحت نکنند؛ زیرا سعادت من در مرگ شرافتمندانه است. 2- از خواهر و برادر کوچکم خواهانم که نمازشان را همان طور که قبلاً خوانده
کربکند در سوگ قهرمان وطن نشست
تقدیم فرزندی در راه خدا. پدر شهید اما ایستاده بود، محکم و استوار. چهره اش آفتاب سوخته بود، اما چشمانش می درخشید؛ از غرور، از ایمان، از صبوری. هر از گاهی لب می جنباند و آیات قرآن زمزمه می کرد؛ گویی با فرزند شهیدش گفت وگویی پنهانی داشت، گفت وگویی پدرانه، در لحظات آخر. تابوت، با پرچم ایران و گل های سرخ، به سوی گلزار شهدا حرکت کرد. مسیر، با دست مردم فرش شده بود. همه آمده بودند؛ از
شهادت 34 دانش آموز در جنگ 12 روزه + تصاویر
دست رژیم کودک کش اسرائیل به همراه پدر و خواهر کوچکترش شهید شد. مادر شهیده آیما زینلی با صدایی سرشار از درد گفت: آیمای من کودکی خلاق و پرانرژی بود، همیشه دوست داشت کاردستی درست کند. از سه سالگی میز بزرگی پر از مداد رنگی و کاغذ رنگی داشتیم که فقط برای او بود. معنی اسمش "ماه ما" بود و قرار بود ماه زندگی من شود، اما حالا ماه همه ایران شده است. امروز داغ دو فرزندم و همسرم را تحمل می کنم و
با نصرت غیبی خدا پیروز میدان می شوید
انقلاب اسلامی را به پیروزی رسانده اند و حال نوبت ماست که راه مقدس آن ها را ادامه دهیم و به مسئولیتی که هر یک از آن ها بر گردن ما گذاشته اند، عمل کنیم و نگذاریم خونشان پایمال شود و آن هم نه با شعار، بلکه با عمل و نثار جان و مال خویش؛ و این را هم بگویم که ما برای اینکه پایه های اصلی جمهوری اسلامی عزیز را که سرآغاز حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) است، محکم نماییم و جوابگوی خون های شهدا باشیم، باید از مال
آرزو داشت به دست شقی ترین دشمنان اسلام شهید شود
خواست ادامه دهنده راهشان باشد. همیشه امیرحسین نوشته هایش را با بسم رب الشهدا آغاز می کرد. مثل وصیتنامه اش که در پایان نیز آخرین جمله اش طلب توفیق شهادت بود. خیلی هم به گلزار شهدا می رفت و در مزار شهدا با آنها خلوت می کرد. سخن پایانی. به عنوان خانواده شهید که خدا لیاقت داده و این امانت را از ما پذیرفته است، می گویم هرچند که از دست دادن یک جوان آن هم پسری، چون امیرحسین که خصائل
امین وطن تا آخرین نفس ماند/روایت پرواز شهید عسگری، جان فدایی ایران+فیلم
خواستم عکس را به من دهد تا در گوشه ای که زاویه فیلم برداری بهتر دارد قرار دهم، که گفت: نه بابا گناه داره میخوای بذاریش اون آخر بدبخت میخواد نگاه کنه و به اصرار خودش عکس را روی میز خواباند و شروع کرد به او نگاه کردن گویا پدرش را همانجا حس کرد، نمیدانم شاید هم پدر بار دیگر دختر کوچکش را درآغوش کشید و چشم ما قاصر از دیدن این صحنه بود. گفت و گو با خواهر شهید امین عسگری را با پرسیدن نامش و مرور
غبطه تمامی شهدا به مقام حضرت عباس(ع)
برای مردم بازگو می نمود. عالمی که در مجلس حضور داشت به شدت خشمگین شد و به او گفت این چه روضه ای است که می خوانی؟ آیا متوجه هستی چه مطلبی می گویی؟ آن ذاکر که انسان مؤدبی بود از منبر پایین آمد و روضه را به پایان رساند. در همان شب که شب عاشورا بود، آن عالم حضرت سیدالشهدا را در خواب می بیند که ناراحت و نگران است. حضرت در عالم رویا به آن عالم فرمود: روضه آن ذاکر براساس حقیقت بود. من در روز
وصیت نامه عجیب شهید حمله اسرائیل+ عکس
می کرد آن هم کاملا افتخاری و بدون چشم داشت. 23 خرداد وقتی حمله اسرائیل رخ داد، او منزل خواب بود و خودم صدایش کردم و گفتم چه شده. سریع آماده شد و رفت سر کار با اینکه شیفتش هم نبود. اما نیما این چیزها برایش اهمیت نداشت، تعهد کاری الویت او بود. وقتی صدا و سیما مورد هجوم قرار گرفت و اجرای سحر امامی را آن طور دیدم، ناگهان قلبم فرو ریخت. مهلا دخترم سریع به پدرش زنگ می زند و او جواب می دهد و
تقویم نجومی امروز جمعه 27 تیر 1404
ابدال و یاران امام زمان علیه السلام باشد. اصلاح سر و صورت خوب نیست.حجامت، فصد، زالوانداختن موجب درد می شود. ناخن گرفتن روز خیلی خوبیست.موجب رفع درد چشم، صحت جسم و شفای درد است. بریدن پارچه روز خوبیست.شخص، عالم و اهل دانش و علم گردد. تعبیر خواب رویایی که امشب (شب جمعه) دیده شود، تعبیرش از آیه 27 سوره مبارکه نمل است.﴿﷽ قال سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین